سياسی, سرتیتر

برنامه همکاری های جامع(25 ساله) ایران و چین – (قسمت اول)

برنامه همکاری های جامع(25 ساله) ایران و چین

(قسمت اول)

بعد از سفر شی جین پینک رئیس جمهور چین در بهمن 1394 ایده همکاری جامع 25 ساله بین ایران و چین بطور علنی و در قالب یک بیانیه مشترک بین دو کشور عنوان شد. سپس آقای خامنه ای در تائید این ابتکار اعلام نمود که «دولت وملت ایران همواره به دنبال گسترش روابط با کشورهای مستقل و قابل اطمینان همچون چین بوده و هستند و بر همین اساس، توافق روسای جمهوری ایران وچین برای روابط استراتژیک 25 ساله، کاملاً درست و حکمت آمیز است.»

ایران و چین دو کشور مستقل و دوست

ایران و چین دو کشور باستانی با تاثیرات تاریخی فرا تر از مرزهای جغرافیای خود هستند. سابقه همکاری تجاری دو ملت به چندین هزار سال قبل بر میگردد. ایران و چین هر دو در زمان تاریخی مشابه بزیر سلطه استعمارگران غربی رفتند واگرچه اجازه ندادند به مستعمره کامل تبدیل شوند، ولی غرب توانست با قدرت نظامی و با تکیه روی نیرو های ارتجاعی محلی جلوی رشد، توسعه اقتصادی و صنعتی شدن آنها را بگیرد. مبارزه مردم ایران و چین علیه سلطه گری غرب با یکدیگر شباهات زیادی دارد. هر دو کشور پس از سالیان طولانی و با تجربه ای سخت متوجه شدند که نه تنها تکیه به غرب بلکه دنباله روی از فلسفه غربی یعنی لیبرالیسم قادر نیست چین و ایران را به استقلال ملی برساند و راه را برای توسعه هموار کند. هر دو کشورتقریبا در یک زمان مبارزه را علیه سلطه جهانی آغاز کردند. به دلایل تاریخی – جغرافیایی مردم چین زود تر تحت رهبری حزب کمونیست با بحا گذاشتن میلیونها شهید در سال 1949 استقلال خود را بدست آوردند. در حالیکه مردم ایران پس از هشتاد سال مبارزه مرگ و زندگی با امپریالیسم با براندازی رژیم وابسته شاه در سال 1357 تحت رهبری روحانیت توانستند به استقلال سیاسی نائل شوند.

مردم چین در حالیکه با کمک های عظیم اتحاد شوروی راه مستقل خود را آغاز کردند، تا سال 1972 در سازمان ملل پذیرفته نشدند و تا سال 1976 در محاصره اقتصادی غرب بودند. ایران نیز طی سی سال گذشته تحریم ها و محاصره نظامی امریکا و متحدین اروپایی اش را تجربه کرده است. باید اذعان کرد که چین به دلیل مرزبندی روشن تر با نئولیبرالیسم اقتصادی تنها کشور در حال توسعه و مستقل است که برخی از آن بعنوان ابر قدرت یاد میکنند. چین هنوز خود را یک کشور در حال توسعه ارزیابی میکند و برای آن دلایل زیادی را ارائه میدهد. حاکمیت چین با دور اندیشی در قانون اساسی خود تصویب کرد که «چین همواره یک کشور جهان سومی باقی خواهد ماند و هیچ گاه بدنبال هژمونی طلبی نخواهد بود.» چین بعد ار آغاز سیاست رفرم و در های باز در سال 1980، با پیش بینی اینکه در اینده به یک قدرت بزرگ اقتصادی تیدیل خواهد شد، باردیگر روی این اصل قانون اساسی خود، یعنی عدم هژمونی طلبی و کشوری در حال توسعه تاکید نمود.

بسیاری توجه نمی کنند چین هنوز تحت محاصره و تحریم آمریکا قرار دارد و هیچگاه از آزادی ضروری برای برقراری رابطه تجاری مستقل با کشور های جهان بویژه کشور ما برخودار نبوده است.

اینکه جمهوری خلق چین پس از تصویب برجام پیشنهاد برقراری رابطه اقتصادی راهبردی و جامع را به ایران پشنهاد کرد تائیدی است بر این واقعییت که پس از تصویب «برجام» مستقل از انگیزه های دولت اوباما شرایط بین المللی برای برقراری رابطه تجاری با ایران کم هزینه تر شده بود.

بسیاری از صاحبنظران سیاسی در ایران و خارج کشور و حتی برخی از استادان جامعه شناسی چینی معتقدند که دولت آقای روحانی به امید بهبودی روابط با اروپا تا سال 1398 قرارداد با جمهوری خلق چین را جدی نگرفت که این موضوغ با عث دلگیری چین شد. دولت چین از دوره دولت اقای احمدی نژاد از نادر کشورهایی بود که با وجود تمام فشارهای آمریکا به معامله تجاری بویژه خرید نفت ادامه داد. بررسی آماری نشان میدهد که ضرر چین از این تبادل تجاری بعلت تحریم های آمریکا گاهی منفی بوده است. با روی کار آمدن ترامپ و خروج امریکا از برجام و تشدید بی سابقه سیاستهای ضد ایرانی دولت ترامپ و اعمال سیاست «فشار حداکثری» بود که نگاه به شرق در مجموعه حاکمیت ایران پشتیبانی بیشتری را جلب کرده است.

همین بررسی بسیار کوتاه نشان میدهد ایران و چین دو کشور دوست با منافع مشترک زیادی هستند در حالیکه هیچ یک از آنان برخی تفاوت ها در منافع ملی را انکار نمیکنند.

بزرگترین مانع جدی خارجی

بزرگترین دشمنان این قرارداد امریکا، رژیم صهییونیستی اسرائیل و رژیم های ارتجاعی و وابسته عرب می باشند. هیاهوی تبلیغاتی دروغ مثل «مخفی» بودن قرارداد، «واگذاری جزیره کیش به چین»، «تخفیف های 32 درصدی» در فروش نفت، تشبیه این قرار داد به قرارداد استعماری «ترکمنچای» (پمپئو)، «تبدیل کردن ایران به مستعمره چین» و غیره تنها مشت کوچکی است از خروار ها تهاجم تبلیغاتی سازماندهی شده بوسیله امپریالیسم و صهیونیسم است.

این تهاجم عظیم نشادهنده این واقعییت است که ما در یک دنیای آزاد زندگی نمیکنیم و تضاد های مرگ و زندگی آمریکا با چین، روسیه و ایران را نمی توان نادیده گرفت و جدی نپنداشت. دولت چین که از سال 1981 مجبور بوده هزاران قرارداد با کشور های غربی بنویسد، بخوبی به توان بهره برداری تخریبی آمریکا در مخالفت با این قرارداد آشناست لذا به طرف ایرانی تاکید کرده تا نهائی شدن قرارداد جهت ارائه به مجالس دو کشور مصلحت نیست که سر و صدای زیادی بر پا شود. داده ها نشان میدهد که رسانه های ملی چین تاکنون اشاره ای به این تفاهم نامه نکرده اند..نباید به توانایی آمریکا در تخریب این قرارداد کوچکترین تردیدی بدل راه داد یا به آن کم بها داد. آنها برای جلوگیری از انعقاد این قرارداد بهر وسیله حتی اقدامات ماجراجویانه متوصل خواهند شد.

بزرگترین مانع داخلی

از زمان روی کار آمدن دولت آقای روحانی دو تصمیم مهم، در عرصه سیاست خارجی از جانب نظام حاکم بر ایران گرفته شد. اولی مذاکراتی بود که با گروه 5+1 آغاز شد که اساساً نبردی بود در عرصه دیپلماتیک با دشمن تاریخی مردم ایران یعنی آمریکا. دولت در ادامه سیاست های سرمایه داری انگلی، رانتی و نئولیبرالی (آنهم بدون پشتوانه حامیان اصلی این برنامه اقتصادی یعنی آمریکا) توافقنامه برجام را به حلقه کلیدی «توسعه» ایران و «امید» به آینده تبدیل کرد. این نگرش اقتصادی در چهل سال گذشته نتوانسته ساختار اجرایی ضروری را برای توسعه اقتصادی و صنعتی در کشور ما ایحاد کند. تا بحال شش برنامه توسعه در ایران معرفی شده که در بهترین حالت 52 درصد و بدترین حالت 32 درصد موفقییت بدست آورده است. این شیوه تفکر متاسفانه هنوز در ساختار قدرت سیاسی و اجرایی ایران قدرتمند است. ایران با داشتن یک دکترین روشن ضد امپریالیستی با ساختار دفاعی و باز دارندگی قدرتمند، متاسفانه فاقد یک سازماندهی منضبط برای توسعه اقتصادی آنهم در شرایط محاصره نظامی و تحریم اقتصادی است.

این یکی از مهمترین موانع داخلی در مقابل اجرای موفق این قرار داد است. چینی ها که خود صرفا بدلیل ایجاد چنین ساختار قدرتمندی بوده که توانسته اند به توسعه مستقل ادامه دهند، با این کمبود در ایران آشنا هستند. چین ناچار است برای سرمایه گزاری کلان در ایران دست به اقداماتی بزند که این کمبود ها را به حداقل برساند و اینکار ساده نیست. تنها با تغیرات جدی در ساختار اقتصادی کنونی است که این قرار داد می تواند به نقطه عطفی در امر توسعه ملی تبدیل شود.

مبارزه چین و ایران نه تنها با امپریالیسم آمریکا تمام نشده بلکه بسیار حاد شده است. امریکا هنوز قادر است بدلیل روابط اقتصادی گسترده با چین و قدرت بی بدیل دلار بعنوان ذخیره ارزی کشور های جهان و حاکمیت بر تجارت بین المللی، کوشش میکند با فشار بر چین مانع امضای نهایی این قرارداد شود. به همین دلیل در دکترین توسعه چین عدم ایجاد تنش با آمریکا حداقل تا سال 2035 یک موضع تعریف شده بوده است. امریکا همچنین با فشار حداکثری تصمیم دارد تا اقتصاد ایران را به ورطه فروپاشی سوق دهد. باید توجه کرد که اگر ثبات در تامین انرژی برای چین مهم است ولی جایگاه خاورمیانه بویژه ایران در پروژه بلند پروازانه «کمربند و جاده» اهمیت استراتزیک بیشتری برای تعمیق استقلال ملی چین در این مرحله از توسعه دارد. برای ایران این قرارداد می تواند به بقای انقلاب و حفظ استقلال سیاسی و ورود به مرحله توسعه همه جانبه نقش بسیار مهمی ایفا کند. از این جنبه این قرار داد برای هر دو کشور یک اقدام ملی برای تعمیق استقلالشان محسوب می شود.

قرارداد جامع 25 ساله از منظر صلح و ثبات منطقه خاورمیانه

(قسمت دوم)

پروژه «قرن بیست و یکم آمریکایی» که ما در سال 2000 از آن مطلع شدیم همان سیاست توسعه طلبی است که آمریکا پس از جنگ جهانی دوم از آن پیروی کرده است. امپریالیست های غربی که قرار بود پس از انحلال پیمان «ورشو»، ناتو را منحل کنند نه تنها این کار را نکردند بلکه به پیشروی خود تا مرز های روسیه و کشور های مستقل جهان ادامه دادند. نقش تاریخی و برجسته پوتین این بود که توانست به این امیال توسعه طلبانه آمریکا پایان دهد و توازن نیرو را به نفع صلح در جهان تغییر دهد. هم اکنون روسیه تحت محاصره اقتصادی آمریکا و غرب است.

در منطقه شرق آسیا نیز جمهوری خلق چین با انتخاب برنامه رفرم و بازگشایی، استراتژی طولانی توسعه اقتصادی را برای خلاصی از فقر و عقب ماندگی به سیاست مرکزی خود تبدیل کرد. این کشور بزرگ در شرق آسیا از بدو سفر هنری کسینجر بر این اعتقاد بود که چین و آمریکا می توانند با وجود داشتن سیستم های مختلف با یکدیگر همزیستی مسالمت آمیز داشته باشند. چین ضمن حفاظت قاطعانه از استقلال خود همواره به این سیاست وفادار ماند و مدبرانه کوشید با تنش زدائی اجاره ندهد که شرایط صلح آمیز که برای توسعه چین تعیین کننده بود از بین برود. آمریکا که در پروژه اولین انقلاب مخملی بزرگ خود در چین (شورش میدان تین من) که هدفش سرنگونی حزب کمونیست چین بود شکست خورده بود، تحت رهبری امپریالیست دموکرات، آوباما به این نتیجه رسید که دیگر امیدی به تغییر چین از درون نیست و اولین جرقه جنگ سرد با سیاست نگاه محوری به شرق آغاز شد. اکنون دولت ترامپ این سیاست را به یک «جنگ سرد» تمام عیار علیه چین تبدیل کرده است. لذا دفاع از استقلال ملی، مبارزه علیه تحریم و جنگ تجاری جای مهم تری را در سیاست خارجی چین در مقابل آمریکا ایفا کند.

امروز ایران تحت بی سابقه ترین تحریم های تاریخ بشریت قرار دارد و به مرکز ثقل مبارزه علیه سلطه گری در منطقه تبدیل شده و برای حفط استقلال خود مجاهدت میکند.

بر اساس این واقعییات غیر قابل انکار سه کشور بزرگ جین، روسیه و ایران دارای منافع مشترک در مبارزه علیه سلطه طلبی، تحریم، جنگ و پاسداری از استقلال خود هستند.

برتراند راسل میگوید «هرگز کار ما تمام نخواهد شد تا جنگ از میان نرود». ما میدانیم که تا امپریالیسم هست، جنگ و خونریزی نیز هست.

همکاری های اقتصادی، سیاسی و امنیتی بین چین، روسیه و ایران نه تنها برای دفاع از استقلال کشورشان بلکه برای حفاظت از صلح جهانی ضرورتی انکار ناپذیر است. بررسی اولیه سند هیجده صفحه ای «تفاهم نامه 25 ساله جامع و راهبردی» نشان میدهد که حق ایران و چین در حفظ استقلال و ایجاد ثبات در منطقه دربطن این قرارداد نهفته است لذا تمام نیرو های آزادیخواه و صلح طلب باید از آن دفاع کنند.

اولاً این قرارداد نقش برجسته ای در شکست سیاست ضد بشری «فشارحداکثری» دولت ترامپ دارد و باعث میشود می شود که قدرت اقتصادی ایران انطباق معناداری با بازوی نظامی و بازدارنده آن پیدا کند. پیش بینی ها نشان میدهد تا بیست سال آینده 75 تا 80 درصد از تجارت بین المللی از شرق آسیا به غرب آسیا در رفت و برگشت خواهد بود و ایران می تواند به ترمینال توزیع و انتقال کالا در خاورمیانه و غرب آسیا تبدیل شود لذا موقعیت ژئوپلوتیک ایران در منطقه تقویت خواهد شد. روابط و قدرت اقتصادی می تواند به خلاصی کشور های منطقه از استراتژی «تفرقه بیانداز و حکومت کن» امپریالیست ها کمک کند، تشنج زدایی را تقویت کند و به عامل صلح و ثبات در منطقه خاورمیانه تبدیل شود.

ثانیاً، در چند سال آینده بیش از 80 در صد نیازمندی چین در بخش انرژی باید از خارج تامین شود که برای ادامه توسعه اقتصادی چین تعیین کننده است. اگرچه چین ناچار است برای تامین این حجم عظیم انرژی به همه کشور ها از جمله عربستان و امارات چشم داشته باشد ولی به این کشور ها که تحت سلطه هستند نمی تواند آن اعتمادی را که به ایران مستقل و قدرتمند دارد، داشته باشد. لذا رابطه اقتصادی با ایران تنها یک اقدام اقتصادی نیست بلکه یک اقدام امنیتی برای حفظ امنیت ملی چین است. تمدید معاهده بیست ساله با روسیه و تشکیل بلوک امنیتی روسیه، چین و ایران برای تضمین دست آورد های اقتصادی ناشی «قرارداد 25 ساله» ضروری است. بعبارت دیگر این تنها راه مقابله با برتری طلبی راهبردی آمریکا در منطقه استراتژیک خاورمیانه است وراه تجارت با استفاده از زور امپریالیستی را در منطقه به چالش می کشد. داشتن هم پیمانان نظامی – اقتصادی قدرتمندی مانند چین و روسیه برای ادامه استقلال ایران امری ضروری است.

قرارداد جامع راهبردی 25 ساله با چین

در فرآیند تاریخی رشد نیروهای مولده

در نیمه دوم اواسط هزاره دوم، پاره شدن حلقه های ضعیف زنجیر نظام فئودالی در سراسر اروپا با انقلابات طبقه جدید، که فئودالیسم را مانع رشد نیروهای مولده میدانست آغاز شد. روشنفکران حامی این طبقه نوخاسته توانستند با شعار آزادی – برادری – برابری میلیونها انسان لگد مال شده را به صحنه آورند و با تفکیک حاکمیت سیاسی از تاریک اندیشی مذهب قرون وسطایی، نظام فئودالی را به زباله دانی تاریخ رهنمون کرده و اروپا را به مرکز رشد علم، تکنولوژی و فن آوری تبدیل کنند.

شیوه تولید سرمایه داری در تکامل سریع خود به امپریالیسم نه تنها به عهد خود مبنی بر آزادی، برادری و برابری وفا نکرد، بلکه به بزرگترین مانع رشد طبیعی کشورهای آسیا، افریقا و آمریکای لاتین مبدل شد.

با وجود این واقعیت تاریخی، روشنفکران ایران از نیمه دوم قرن نوزدهم با مسافرت به اروپا با افکار و اندیشه های لیبرالی آشنا شدند و در نشر این ایده ها در ایران مجدانه کوشیدند. از طرف دیگر زحمتکشان و دهقانان ایران بویزه در شمال ایران که برای امرار معاش عازم کشورهای ماورای قفقاز شده بودند بیشتر تحت تاثیر افکار بلشویک ها و سوسیال دموکرات های روسیه قرار گرفتند. آنها نیز مجدانه به نشر این افکار در ایران کوشیدند. به کوشش این دو نیرو و روشنفکران شیعه علی رغم مخالفت متحجرین مذهبی، جرقه های انقلاب مشروطه زده شد. این انقلاب اگرچه توانست سلطنت قاجاررا سرنگون کند و ایران را وارد دوران پیش سرمایه داری نماید، با کودتای خونین سوم اسفند 1299 بوسیله انگلیسی ها ناتمام ماند و در نیمه راه شکست خورد. همین دو نیرو در کنار نیروهای شیعه تحول خواه بار دیگر زیر پرچم جنبش ملی شدن صنعت نفت به رهبری زنده یاد مصدق کوشش کردند به پیروی از مدل اروپایی به رشد طبیعی یک انقلاب سرمایه داری در ایران دامن یزنند که مجدداً با کودتای خونین آمریکایی – انگلیسی 28 مرداد 1352 شکست خوردند.

علی رغم این واقعیت های تلخ تاریخی، مردم ایران هم در زمان قاجار و هم در زمان پهلوی ها از هر فرصتی استفاده کردند تا با رشد نیروهای مولده به رفاه اقتصادی خود کمک کنند. همچنین با فراگیری علم و تکنولوژی اگاهی های سیاسی مردم بویژه زحمتکشان، مستقل از خواست حاکمین ارتقا یافت و نیروی آنها برای تاثیرگذاری در تحولات اجتماعی افزایش یافت. اشاره به چند نمونه خالی ازه بهره نیست.

از زمان کشف منابع نفتی عظیم در ایران، امپریالیست ها در تقسیم کار بین المللی خود ایران را منبع تامین کننده انرژی خود بحساب آوردند و حکومت ارتجاعی مظفرالدین به قرارداد استعماری دارسی تن داد. این قرارداد اگرچه به دلیل عدم تعهد انگلیسی ها (پرداخت فقط 16% سهم ایران) بوسیله رضا شاه ظاهراً پاره شد اما با قراردادی بمراتب بد تردر سال 1311 جانشین شد. همین قرارداد های استعماری نه تنها باعث شد که کارگران شرکت نفت به بازوی اجتماعی بزرگ در جنبش ملی کردن صنعت نفت تبدیل شوند بلکه با اعتصاب خود نقش بی بدیلی در پیروزی انقلاب تاریخساز بهمن 1357 بازی کردند.

پس از کودتا و براندازی دکتر مصدق علی رغم وابستگی شاه به غرب و پرهیز غرب از هر کمکی به ایران جهت صنعتی شدن، شاه مجبور شد ذوب آهن را از اتحاد شوروی وارد کند. ذوب آهن در ایران با عث رشد صنایعی مانند تراکتورسازی تبریز، ماشین سازی اراک، کارخانه فولاد نورد اهواز غیره شد. کارگران این شرکت ها و نیشکر هفت تپه هم اکنون نیروی اجتماعی اصلی مبارزه علیه خصوصی سازی های نئولیبرالی در ایران هستند.

راه آهن ایران نیز یک قرن قبل از رضاخان در ایران در شکل ابتدایی آغاز شد. روسیه تزاری با یک معاهده استعماری امتیاز ساختن راه آهن را از ایران برای مدت بیست سال گرفت. البته پس از انقلاب اکتر این معاهده استعماری ملغی شد و خط آهن بندر انزلی و پیر باز بوسیله اتحاد شوروی بدون هیج امتیازی ساخته شد. راه آهن ایران بعد ها بوسیله بلژیکی ها و فرانسوی ها با امتیازات و خرابکاری ها ادامه یافت. با این وجود راه آهن سراسری تاثیر خود را در تحولات صنعتی ایران داشته اگر چه هنوز نیازمند گسترش و بازسازی می باشد زیرا بدون آن صنعتی شدن ایران ممکن نیست. بنابراین می توان نتیحه گرفت که هرکونه توسعه در صنعت، علم و فن آوری از دید دراز مدت مستقل از ذهن حاکمین به نفع ملت هاست.

بنابراین نمی توان شیپور را از سرگشادش نواخت و بدلیل اینکه قرارداد 25 سال با چین حاکمیت جمهوری اسلامی را تحکیم میکند با آن مخالفت کرد یا در دفاع از آن تزلزل به خرج داد. باضافه ملت ما دارای یک آلترناتیو متشکل و سالم نیست. اکثریت آپوزیسیون برانداز جمهوری اسلامی فاسد است و قدرتشان در وابستگی به امپریالیسم و نه اتکاء به توده های مردم ایران است.

واقعیت این است که روشنفکران و حاکمان ایران در صد و پنحاه سال گذشته همواره برای تحولات اقتصادی به غرب تمایل داشته اند، در حالیکه حتی در زمان حکومت های وابسته به غرب، عمدتا کشور های شرقی به رشد صنعتی ایران کمک کردند. با کمال تاسف بخشی از حاکمین جمهوری اسلامی ایران نیز با وجود جنایاتی که غرب علیه ملت ما کرده و میکند (کودتای نوژه، جنگ تحمیلی، ترور دانشمندان هسته ای، تحریم های ضد بشری) کماکان چشم امیدشان به غرب و سیاست های نئولیبرالی است. حتی این شبهه جدی وجود دارد که تفاهم نامه 25 ساله با چین، در دستان این جماعت به حربه ای تاکتیکی برای ترساندن غربی ها از چین با هدف جلب آنها تبدیل شده است. ملت ما نمی تواند با بستن درهای خود به روی کشورهای دیگر، امر توسعه پایدار و همه جانبه را بسرانجام برساند. ولی امید به دولت های غربی و در راس آنها آمریکا بسیار غلط و ارتجاعی است. سیاست ما برای توسعه اقتصادی باید اتکائ به نیروی خود و مبتنی بر همکاری با شرق باشد. اینجاست که تفاهم نامه 25 ساله با چین معنی پیدا میکند.

اگرچه به ویرایش نهایی «برنامه همکاری جامع 25 ساله ایران و چین»منتشر شده بوسیله وزارت خارجه به عنوان یک سند معتبر و نهایی نمی توان استناد کرد، اما بجز این سند 18 صفحه ای و جمعبندی از تجربه همکاری های اقتصادی چین با کشور های دیگر جهان منبع دیگری برای قضاوت ندارد.

چین با 140 کشور جهان همکاری اقتصادی دارد. چین بویژه در آفریقا، آسیا و امریکای لاتین و حتی کشور های اروپایی اساساً به زیرساخت ها و نقل و انتقال فن آوری و تکنولوژی توجه جدی دارد و از سیاست برد- برد پیروی میکند. جمهوری خلق چین البته به منافع ملی و رفاه مردم خود فکر میکند، به منافع ملی و استقلال دیگر کشور ها احترام گذاشته و هیچگونه پیش شرط سیاسی برای همکاری اقتصادی نمی گذارد. جمهوری خلق چین در امور داخلی کشور ها دخالت نمیکند و چون در همکاری های اقتصادی اهداف استعماری ندارد برای اجرای آن مثل امپریالیست ها نیازمند ایحاد پایگاه نظامی نیست.

سند هجده صفحه ای نیز بجز مقدمه دارای نه بند، سه ضمیمه و برنامه اقدامات اجرایی کوتاه/بلند مدت می باشد. این سند به همین ترتیب اولیه تقریبا تمام سطوح همکاری های اقتصادی، اجتماعی سیاسی و امنیتی و فرهنگی- آموزشی را در بر میگیرد. انتقال فن آوری در سطحی گسترده و برنامه برای ساختن زیرساخت ها که برای توسعه صنعتی لازم است در این پیش نویس کاملا برجسته است. چنانچه این پیش نویس به یک سند نهایی تبدیل شود طی 25 سال اینده ایران نه تنها یک دگردیسی بلکه یک تحول کیفی در توسعه اقتصادی و صنعتی را شاهد خواهد بود.

ر. فراز

تذکار: مطلب فوق اگرچه تحت تاثیر سخنان طرح شده در یک جلسه پالتاگی تدوین شده ولی مسئولیت آن بر عهده اینجانب است.

۱ دیدگاه

  1. امیر says

    آقای فراز نظرات خود و هم‌فکران خود را در آن جلسه جمع بندی کرده اند. و نظرات خارج از حوزه مورد تأیید خود را در این بخش حذف و سانسور کرده اند. در مقابل ادله ایشان و هم فکرانشان، و در دفاع مشروط از این همکاری، به شرط تامین پیش شرط‌های داخلی آن، مانند داشتن یک برنامه توسعه ملی و نه تحت رهبری تجار واردکننده سنگ پا از چین- استدلات علمی جدی مطرح شد که امید می رود ایشان در بخش دوم نوشته خود به آنها بپردازند

    لایک

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.