رسانه ها

خصومت بي‌حاصل

سيد‌مسعود رضوي

از يك قرن پيش بدين‌سو، تراژدي‌هاي نژادي هولناكي در منطقه شمالغرب ايران به وجود آمده است؛ جايي كه دولت بزرگ و پهناور عثماني پس از جنگ اول جهاني تجزيه و به دهها كشور كوچك و نوپديد بدل شد و اين امر سرآغازي بود تا استعمارگران بين‌المللي و در رأس آنها بريتانيايي كه هنوز با هژموني ويكتوريايي و آرزوهاي جهانداري و جهانگيري اداره مي‌شد، شرايط خاورميانه را از بحراني به بحراني ديگر و از جنگ و فاجعه‌اي به نبرد و مصيبتي تازه سوق دهند. ملت‌ها البته تمايل به همزيستي دارند. باور و نژاد و زبان و رنگ و تاريخ سبب نمي‌شود تا تجارت نكنند، وصلت نكنند و در مراودات طولاني به هم مهر نورزند و نزديك نشوند. باري، مشكل دولتهاي دستچين شده و مرزهاي نابجا و يكشبه بود كه خط فاصلي ميان مشكلات قديم و جديد نمي‌كشيد و به جاي برداشتن موانع و حل مشكلات، خود به سدّي تازه و اشكالاتي بزرگتر بدل شده بود.

از دل همين خصومتهاي بي‌پايان، جنگ‌ها و نفرت‌هاي فرقه‌اي و مذهبي، يا در سطوح بزرگتر ميان اديان و باورهاي جهاني پديد آمد. كينه‌هايي كه ظاهراً در يك نقطة كوچك و بر سر موضوعي محدود رخ مي‌داده است، اما در اصل، سرآغاز جنگي بزرگ و نفرت‌هاي ديرپا روان خواهد شد. مثلاً نبرد بوسني هرزگوين، ظاهراً ميان كرواتها، صربستاني‌ها و مسلمانان در گرفته بود و در حاشية آن، مقدونيه و آلباني نيز در مساحتي از شمال تا كوزوو، و از شرق تا سربرنيتسا را درگير مي‌كرد. پايتخت و بسياري از مناطق بوسني درهم كوبيده و مردمانش كشته شدند، اما سكوت اروپاي مسيحي براي تمامي مسلمانان جهان همچون يك جراحت سنگين بر قلبها نشست. اگر حملات گستردة بعدي و درهم شكستن جنايتكاران صرب و افراد ميلوسوويچ و قصابان بالكان رخ نمي‌داد، اي بسا كه شاهد يك جنگ صليبي فاجعه‌بار مي‌بوديم.

اما در سويه‌هاي ديگر، رفتار متفاوت ميان مردم و مسالمت‌جويي تاريخي را شاهد هستيم. در عراق، قرنها شيعه و سني، عرب و كرد و ايرانيان ساكن يا زائر عتبات عاليات، در كنار هم زيسته و با احترام و همجوشي شگفت انگيزي، موجب شكوفايي اقتصاد و همزيستي منطقة كناره و غرب و جنوب دجله و فرات بوده‌اند. بغداد تا پيش از تصعيد معاون حسن البكر، يعني صدام بر اريكه خوف و خشونت، يك مركز مهم همزيستي شيعه ـ سني ـ كرد محسوب مي‌شد. اربيل و مناطق شمالي آن جاهايي بود كه اهل حق و اعراب عشيره‌ها و كردان ايلات بزرگ و ايزديها و حتي برخي اتراك مهاجر با هم به خوبي و شادي مي‌زيستند و تجارت داشتند و در جشن و سرور، يا اندوه و سوگ يكديگر شريك بودند. در ايران، ارامنه سالها در جلفا و تهران و مناطق مركزي ايران در كنار ديگر مردمان زيسته و هيچگاه اسير ناامني و خوف و خطري نبوده‌اند. حضور و همزيستي آنان از عهد صفويه، بل از دوران اشكانيان، يك سند افتخار براي ايران و آران و آذربايجان و تمام سرزمين‌هايي است كه مي‌توانيم از آنها با عنوان قلب خاورميانه يا مهم‌ترين مناطق حاشية درياي مازندران ياد كنيم.

اما پاي استعمار كه به منطقه رسيد و صلح شوم دول متفق با متحدين كه با آتش‌بس 11 نوامبر 1918 و كنفرانس صلح پاريس در سال 1919 رخ داد، در واقع سرآغاز بدبختي‌ها و منازعات و جنگ‌هاي تازه بود. يكي از مورخان بزرگ معاصر، كتابي دربارة اين صلح نوشته و عنوان آن را «صلحي كه بنياد صلح را بر باد داد»، نام نهاده است. اين صلحنامه، موجب پيدايش آلمان نازي و ظهور هيتلر، برآمدن كمونيستها در روسيه يعني بلشويكها و تندروهاي مساوات گرا يا همان ماركسيستها و سوسياليستها در بسياري از نقاط جهان شد. ايران، افغانستان و كشمير و تاجيكستان، بيش از يك سوم جمعيتشان را از دست دادند و بدتر از همه، سرآغاز نژادگرايي در آسياي صغير بود كه قلب شكسته و منهدم شدة عثماني در آن نهفته و قرار گرفته بود.

جنگ دوم، تحولاتي در ماهيت، ايدئولوژي و اهداف و عواطف تركهاي عثماني به وجود آورد. انقلاب مدرنيستي موسوم به تنظيمات به سوي ناسيوناليسم و شووينسيم يا همان پان‌تركيسم تمايل پيدا كرد و كمال آتاتورك و كماليستهايي كه از او پيروي مي‌كردند، كوشيدند سروساماني به مملكت تازه، كوچك شده و متمركز تركيه كه يك دولت نوپا بود بدهند. بقيه دولتهاي غالباً عربي، از شمال آفريقا تا حجاز و شيوخ حاشيه‌هاي جنوبي خليج‌فارس، ميان انگليس و فرانسه براي مديريت و بهره‌برداري تقسيم شدند. بريتانيا دست بالا را يافت و بر انرژي و تجارت خاورميانه سلطه‌اي ويژه پيدا كرد. اين زماني بود كه كمونيسم و بلشويسم در روسيه همچون شبحي تازه سربر مي‌آورد و ماهيت آن روشن مي‌شد.

دولتمردان عثماني و رهبران قيام تركان جوان در دوران جنگ جهاني اول دست به اقداماتي زدند كه هنوز دقيقاً ابعاد آن روشن نشده است، با اين همه بسيار جاي پرسش دارد و آن امر، مربوط به برخوردهاي خشن و كشتار جماعات مختلفي از نژادهاي ارمني، آشوري، برخي يونانيان و كشتار درسيم بود. متأسفانه جنگ و شكست سبب شد تا در بحبوحة قيام تركان جوان در آشفتگي دورة جنگ جهاني اول، نژادپرستان و تندروهاي نادان و جنايتكار دست بالا را به دست آورند و به نابودي برنامه‌ريزي شده ارامنه در برخي سرزمين‌هاي تحت كنترل امپراتوري بپردازند. ماجرا هنوز مورد مناقشه است و اتحاديه اروپا و بسياري ديگر از كشورها آن را به مثابه نسل‌كشي محكوم كرده‌اند اما تركيه و متحدان نپذيرفته و انكار كرده‌اند. به جز اين جماعات ارمني كه تا يك و نيم ميليون نفر تلفات داشتند، در طي اين دوران آشوريان، يونانيها و كردها نيز درگير شكل‌ ديگري از خشونت و پاكسازي قرار گرفتند و در آخرين مورد نيز يك منازعة عظيم با كردهاي علوي روي داد كه خونهاي بسياري از ترك‌ها و بخصوص قبايل و مرد و زن كرد را بر زمين جاري ساخت.

اين پيشينه با رويدادهاي اخير از كوباني تا ليبي و از آنجا تا آن منطقه تا نخجوان، قره‌باغ و ناگورنو كه با اتحاد نژادي و دولتي آذربايجان به رهبري الهام علي‌‌‌اف و افراد و احزاب برگماشته او مورد توجه و تحريك قرار گرفته، منطقه را در آستانة يك فاجعة بزرگ قرار داده است. بي‌ثباتي سياسي ارمنستان و مشكلات اقتصادي و فساد دولتي و آشفتگي‌هاي ژئوپوليتيك سبب شده است تا فرصت براي دولت علي‌‌اف مغتنم شمارده شود و نزاعي كه بايد تنها روي ميزهاي مذاكره حل شود به ميدان جنگي خونين سوق داده شود و اين تازه آغاز ماجراست…

اطلاعات