نظری, سرتیتر

پلاتفرم تاکتیکی برای کنگرۀ وحدت – ولادیمیر ایلیچ لنین


پلاتفرم تاکتیکی برای کنگرۀ وحدت

حزب کارگری سوسیال دموکراتیک روسیه (ح. ک. س. د. ر.)

پیش نویس قطعنامه‌ها

برای کنگرۀ وحدت ح. ک. س. د. ر. [1]

ولادیمیر ایلیچ لنین

ترجمۀ جواد راستی پور


یازده قطعنامه‌ای که به همراه این نامه به خواننده ارائه شده‌اند توسط گروهی متشکل از دبیران و نویسندگان سابق نشریۀ پرولتاری، و تعدادی از اعضای حزب که درگیر کار عملی بوده‌اند، که همگی دیدگاه های یکسانی داشته‌اند، تنظیم گشته است. اینها قطعنامه‌های تکمیل شده نیستند، بلکه پیش نویس‌های خام اند، که هدف شان ارائه دادن تصویری تا حد امکان کامل از مجموع دیدگاههایی است که بخش مشخصی از حزب دربارۀ تاکتیک دارد، و تسهیل کردن بحث سیستماتیکی است که اکنون به دعوت کمیتۀ مرکزی مشترک ما در تمام محافل و سازمانهای حزبی آغاز شده.

قطعنامه‌ها دربارۀ تاکتیک ها در چارچوب دستور جلسۀ کنگره[2] که در جزوۀ کمیتۀ مرکزی مشترک پیشنهاد شده بود می گنجند. ولی اعضای حزب به هیچ وجه موظف نیستند که خودشان را به این دستور جلسه محدود نمایند. ما با قصد نشان دادن کامل همۀ عقاید دربارۀ تاکتیک ها، احساس وظیفه کردیم که دو مسئله را که در دستور جلسۀ پیشنهاد شده توسط کمیتۀ مرکزی مشترک وجود نداشتند، یعنی، «مرحلۀ کنونی انقلاب دمکراتیک» و «وظایف طبقاتی پرولتاریا در مرحلۀ کنونی انقلاب دمکراتیک» به موضوع بحث اضافه کنیم. بدون حل شدن این مسائل، مسائل خاص تر مربوط به تاکتیک ها نمی توانند مورد بحث قرار بگیرند. از این رو پیشنهاد می کنیم که کنگره در دستور جلسه‌اش مسئلۀ عام زیر را درج نماید: «مرحلۀ کنونی انقلاب دمکراتیک و وظایف طبقاتی پرولتاریا».

در خصوص برنامۀ ارضی، و شیوۀ برخوردی که باید نسبت به جنبش دهقانی اتخاذ گردد، نیاز به یک جزوۀ خاص هست.1 به علاوه، کمیتۀ مرکزی مشترک کمیتۀ خاصی را جهت تنظیم کردن گزارشی دربارۀ این مسئله[3] برای کنگره منصوب نموده است.

با انتشار این پیش نویس‌های مقدماتی، ما همۀ اعضای حزب را به بحث اصلاح و تکمیل آنها دعوت می کنیم. سازمان های حزبی می توانند گزارش های مکتوب و پیش نویس هایشان را به کمیتۀ سن پترزبورگ حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه ارسال دارند تا به گروه ارائه دهندۀ قطعنامه ها تحویل داده شود.

.مرحلۀ کنونی انقلاب دمکراتیک

نظر به اینکه:

1) با نابودی گستردۀ نیروهای مولد و فقیرسازی بی سابقۀ مردم، بحران اقتصادی و مالی که روسیه تجربه می کند، که از فروکش کردن فاصلۀ زیادی دارد، گسترش می یابد و شدیدتر می شود و به بیکاری خوفناکی در شهرها و قحطی در مناطق روستایی منجر می گردد؛

2) اگر چه طبقۀ سرمایه دار بزرگ و ملاک که از فعالیت انقلابی مستقل مردمی که امتیازات و منافع یغماگرانۀ او را تهدید می کنند در هراس است، با هدف سرکوب کردن انقلاب، به سرعت از مخالفت به سوی معامله با اتوکراسی [حکومت خودکامه] چرخش می کند، اما مطالبات برای آزادی سیاسی واقعی و اصلاحات اجتماعی و اقتصادی پشتوانۀ بیشتری می یابند و در بین اقشار جدید خرده بورژوازی و دهقانان قوی تر می شوند؛

3) دولت [حکومت] مرتجع کنونی که در عمل سعی دارد خودکامگی [یا حاکمیت خودکامه] قدیمی را حفظ کند، تمام آزادی هایی را که اعلان کرده بود پایمال می سازد و تنها به قشر فوقانی طبقات متمکن یک صدای مشورتی [رأی مشورتی] می دهد، تقلید مسخره آمیز شرم آوری از نمایندگی مردمی را ارائه می کند، کل کشور را در معرض یک رژیم سرکوب نظامی، سبعیت وحشیانه و اعدامهای توده‌ای می گذارد، و ستمگری پلیسی و اداری را تا درجۀ بی سابقه‌ای تشدید می کند، بدین وسیله دارد ناآرامی و نارضایتی در بین بخش های وسیع بورژوازی را دامن می زند، خشم و غضب توده‌های پرولتاریا و دهقانان را برمی انگیزد، و راه را برای یک بحران سیاسی جدید، گسترده تر و شدیدتر هموار می کند؛

4) روند حوادث در پایان سال 1905 – اعتصابهای توده‌ای در شهرها، ناآرامی در مناطق روستایی و قیام مسلحانه در دسامبر، که محصول تمایل مردم به دفاع کردن از آزادیهائی که کسب گرده بودند بازپس گرفتن آن آزادی ها توسط دولت بود، و سرکوب نظامی بی رحمانۀ متعاقب جنبش آزادیخواهانه – بی فایدگی توهمات مشروطه خواهانه را آشکار ساخته است، و چشمان توده‌های وسیع مردم را به مضر بودن چنین توهماتی در دوره‌ای که مبارزه برای آزادی به شدت جنگ داخلی علنی رسیده، باز کرده است؛

ما عقیده داریم و پیشنهاد می کنیم که کنگره موافقت نماید:

1) که انقلاب دمکراتیک در روسیه از فروکش کردن به دور است و در آستانۀ یک برآمد جدید قرار دارد، و اینکه دورۀ آرامش نسبی کنونی باید نه بمثابۀ شکست نیروهای انقلاب، بلکه بمثابۀ یک دورۀ انباشت انرژی انقلابی، هضم کردن تجربۀ سیاسی مراحل گذشته، گرفتن نیرو از اقشار جدید مردم به جنبش درآمده و، در نتیجه، تدارک دیدن برای یک تهاجم انقلابی جدید و قدرتمندتر در نظر گرفته شود؛

2) که شکل عمدۀ جنبش آزادیبخش در زمان حاضر نه مبارزۀ قانونی بر مبنایی شبه مشروطه، بلکه جنبش انقلابی مستقیم توده‌های وسیع مردم، شکستن قوانین پلیسی و نیمه فئودالی، ساختن قانون انقلابی، و نابود کردن جبری وسایل سرکوب مردم می باشد؛

3) که منافع پرولتاریا، بمثابۀ پیشروترین طبقه در جامعۀ مدرن، برپا کردن مبارزه‌ای بی امان علیه توهمات مشروطه طلبانه‌ای را می طلبند که بورژوازی لیبرال – سلطنت طلب (از جمله حزب دمکرات – مشروطه طلب) می پراکند تا منافع طبقاتی تنگ نظرانه‌اش را بپوشاند، منافعی که در یک دورۀ جنگ داخلی، بیشترین تأثیر فاسدکننده را بر آگاهی سیاسی مردم می گذارند.

قیام مسلحانه

نظر به اینکه:

1) تمامی تاریخچۀ انقلاب دمکراتیک کنونی در روسیه به ما نشان می دهد که، جنبش در کلیتش، پیوسته به سوی اشکال قاطع تر و تعرضی تر مبارزه علیه خودکامگی [حاکمیت خودکامه] پیش می رود، اشکالی که به طرز فراینده‌ای خصلت توده‌ای یافته، سراسر کشور را دربر می گیرند؛

2) اعتصاب سیاسی در اکتبر، که دومای بولیگین را درهم شکست، دولت خودکامه را مجبور به اعلام اصول آزادی سیاسی نمود، و قدرت غول آسای پرولتاریا و توانایی این طبقه را برای دست زدن به عمل به صورتی یکپارچه و سراسری، به رغم تمام نارسایی‌های تشکیلاتی طبقاتی اش، به نمایش درآورد؛

3) با رشد باز هم بیشتر جنبش، ثابت شد که اعتصاب عمومی مسالمت آمیز کافی نبوده و توسل به آن شیوه از مبارزه، نمی توانست راهی برای دستیابی به اهداف مورد نظر باشد و پراکندگی نیروهای پرولتاریا را باعث گردید؛

4) در ماه دسامبر، تمامی جنبش انقلابی با نیروی اصلی خود به قیام مسلحانه روی آورد، زمانی که نه تنها پرولتاریا بلکه نیروهای جدیدی متشکل از تهیدستان شهری و دهقانان نیز سلاح برگرفتند تا به دفاع از آزادیهایی که مردم به دست آورده بودند در برابر تجاوزات دولت ارتجاعی برخیزند؛

5) قیام دسامبر، تاکتیکهای جدید سنگربندی خیابانی را به منصه ظهور رساند و بطور کلی این مطلب را اثبات نمود که مبارزۀ مسلحانۀ علنی مردم، حتی علیه نیروهای نظامی مدرن امکان پذیر است؛

6) به خاطر استقرار دیکتاتوری نظامی و پلیسی، علیرغم وعده و وعید دربارۀ قانون اساسی، توده‌های مردم به طرز فزاینده‌ای به ضرورت پیکار برای دستیابی به قدرت واقعی، قدرتی که مردم انقلابی تنها در یک نبرد رویاروی با نیروهای حکومت خودکامه قادر به کسب آن می باشند، آگاه می شوند؛

7) حاکمیت خودکامه با کشاندن نیروهای نظامی خود برای سرکوب مسلحانۀ مردم، همان مردمی که نیروهای نظامی بخشی از آنها را تشکیل می دهند، با عدم اجرای اصلاحات فوری نظامی که تمامی عناصر صادق ارتشی خواستار آنند، با گام بر نداشتن جهت بهبود شرایط نامطلوب افسران و سربازان ذخیره، و با پاسخ دادن به درخواستهای سربازان و ملوانان تنها با شدت بخشیدن به سختگیریهای پلیسی و سربازخانه‌ای، نیروهای نظامی خود را تضعیف کرده ، روحیۀ آنها را درهم می شکند؛

ما بر این عقیده‌ایم و پیشنهاد می کنیم که کنگره موافقت نماید:

1) که در زمان کنونی، قیام مسلحانه نه تنها شیوۀ ضروری مبارزه برای آزادی بلکه همچنین مرحله‌ای است که جنبش حقیقتاً بدان رسیده است، گامی است که به لحاظ رشد و تشدید بحران سیاسی جدید، گذار از اشکال تدافعی به اشکال تعرضی مبارزۀ مسلحانه را آغاز می کند؛

2) که در مرحلۀ کنونی جنبش، اعتصاب سیاسی عمومی باید نه به عنوان شیوۀ مستقلی از مبارزه بلکه بیشتر همچون یک شیوۀ کمکی در رابطه با قیام به شمار آید، بنابراین تعیین زمان اعتصاب و انتخاب مکان و صنایع مورد نظر برای برپا داشتن چنین اعتصابی، ترجیحاً باید منوط به زمان و چگونگی شکل اصلی مبارزه، یعنی قیام مسلحانه باشد؛

3) که حزب در فعالیت تبلیغی و ترویجی خود باید توجه خاصی به تجارب عملی قیام دسامبر مبذول دارد، آن را از دیدگاه نظامی مورد بررسی انتقادی قرار دهد و درس های عملی برای آینده از آن استخراج نماید؛

4) که تلاش و کوشش باز هم بیشتری باید برای تشکیل جوخه‌های رزمی، بهبود سازماندهی آنها و تأمین انواع اسلحه برای جوخه‌ها بکار گرفته شود؛ و همان طور که تجربه می گوید، نه تنها تشکیل جوخه‌های رزمی حزبی بلکه همچنین ایجاد جوخه‌های متحد با حزب و نیز جوخه‌های کاملاً غیرحزبی، ضرورت دارد؛

5) که باید کار در میان نیروهای مسلح افزایش یابد، با توجه به اینکه تنها وجود نارضایی در میان نیروهای ارتش برای موفقیت جنبش کافی نیست، بلکه همچنین رسیدن به توافق بلاواسطه [مستقیم] با عناصر دمکرات انقلابی سازمان یافته در نیروهای مسلح به منظور اجرای عملیات تعرضی قاطعانه علیه حکومت، لازم است؛

6) که با توجه به جنبش دهقانی رشد یابنده، که ممکن است در آینده‌ای بسیار نزدیک، به یک قیام منظم بدل گردد، شایسته است در زمینۀ تلفیق حرکتهای کارگران و دهقانان، به منظور سازماندهی عملیات رزمی حتی الامکان مشترک و همزمان، به فعالیت پرداخته شود.

عملیات رزمی چریکی

نظر به اینکه:

1) از قیام دسامبر تاکنون، به ندرت در ناحیه‌ای از روسیه خصومت‌ها تماماً پایان پذیرفته است، خصومت‌هایی که مردم انقلابی آن را به شکل حملات چریکی پراکنده و گاه بیگاه بر دشمن، از خود نشان می دهند؛

2) این عملیات چریکی، که به هنگام رویارویی دو نیروهای مسلح متخاصم، و همچنین در زمانی که سرکوب نظامی توسط نیروی نظامی موقتاً پیروز، بی وقفه افزایش می یابد، اجتناب ناپذیر می باشند، این عملیات به منظور پراکنده ساختن و برهم زدن تشکل نیروهای دشمن، به مرحلۀ اجرا درمی آیند و راه را برای عملیات مسلحانۀ توده‌ای و علنی در آینده هموار می سازند؛

3) این عملیات از این نظر که کسب تجارب رزمی و آموزش نظامی را برای جوخه‌های رزمی ممکن می سازد نیز ضروری است، چرا که در طی قیام دسامبر، در بسیاری از مناطق، این جوخه‌ها نشان دادند که برای انجام وظایف جدیدشان آمادگی ندارند؛

ما بر این عقیده‌ایم و پیشنهاد می کنیم که کنگره موافقت نماید:

1) که حزب باید عملیات رزمی چریکی جوخه‌های رزمی وابسته به خود و یا متحد با حزب را، اصولاً، بمثابۀ عملیاتی مجاز و مقتضی در دورۀ کنونی به شمار آورد؛

2) که خصلت این عملیات رزمی چریکی باید در تطابق با وظیفۀ آموزش رهبران توده‌های کارگران در زمان قیام و نیز وظیفۀ کسب تجارب در زمینۀ هدایت عملیات تعرضی و غافلگیر کننده، تنظیم گردد؛

3) که مهم ترین هدف فوری این عملیات، انهدام حکومت، دستگاه های پلیس و ارتش، و برپایی مبارزه‌ای بی امان علیه سازمان های فعال گروه های سازمانیافتۀ سرکوبگر [صدهای سیاه] است که در برابر مردم به قهر متوسل شده و مردم را مرعوب می کنند،

4) که این گونه عملیات رزمی برای مصادرۀ منابع مالی متعلق به دشمن، یعنی دولت خودکامه، به منظور تأمین نیازهای قیام، مجاز می باشد، با بذل توجه خاص بدین مطلب که در این گونه عملیات خسارات وارده به منافع مردم باید تا حد ممکن کم باشد؛

5) که عملیات رزمی چریکی باید تحت کنترل حزب انجام شود، و علاوه بر آن، اجرای عملیات باید به گونه‌ای باشد که از اتلاف نیروهای پرولتاریا جلوگیری کرده و تضمین نماید که وضعیت جنبش طبقۀ کارگر و روحیۀ توده‌های وسیع هر محل معین در نظر گرفته می شوند.

دولت موقت انقلابی و ارگان های محلی قدرت انقلابی

نظر به اینکه:

1) جنبش انقلابی، در جریان تکاملش به مبارزۀ مسلحانه علیه دولت خودکامه، تاکنون شکل قیام های پراکندۀ محلی به خود گرفته است؛

2) در این مبارزۀ علنی، عناصری از جمعیت محلی که قادر به جنگیدن قاطعانه علیه رژیم قدیمی هستند (تقریباً فقط پرولتاریا و بخش های پیشروی خرده بورژوازی) مجبور به برپا کردن سازمانهایی بوده‌اند که در عمل اشکال جنینی یک قدرت جدید انقلابی می باشند – شوراهای نمایندگان کارگران در سن پترزبورگ، مسکو و دیگر شهرها، شوراهای نمایندگان سربازان در ولادی وستک، کراسنویارسک و دیگر جاها، کمیته‌های کارگران راه آهن در سیبری و جنوب، کمیته‌های دهقانی در گوبرنیای [استان] ساراتوف، کمیته‌های انقلابی شهری در نووراسییسک و دیگر شهرها، و در آخر، نهادهای انتخابی روستایی در قفقاز و استانهای بالتیک؛

3) این نهادها، در هماهنگی با شکل اولیه و بدوی قیام، در فعالیتهایشان همان قدر پراکنده، نامنظم، بی عزم، و فاقد حمایت یک نیروی سازمان یافتۀ مسلح انقلاب بوده‌اند، و از این رو محکوم به سقوط در اولین عملیات تهاجمی ارتش های ضدانقلابی؛

4) تنها یک دولت موقت انقلابی، بمثابۀ ارگان قیامی پیروزمند، قادر است همۀ مقاومتها توسط ضدانقلاب را درهم شکند، آزادی کامل برای تبلیغات انتخاباتی را تضمین کند، یک مجلس مؤسسان قادر به مستقر نمودن واقعی حاکمیت مردم را بر مبنای حق رأی عمومی، مساوی و مستقیم با رأی مخفی تشکیل دهد و مطالبات حداقلی اجتماعی و اقتصادی پرولتاریا را محقق سازد؛

ما بر این عقیده‌ایم و پیشنهاد می کنیم که کنگره موافقت نماید:

1) که به منظور کامل کردن انقلاب، وظیفۀ فوری که اکنون در مقابل پرولتاریا قرار دارد، به صورت مشترک با دمکراتهای انقلابی، کمک کردن به وحدت بخشیدن به قیام، و برپا نمودن ارگانی است که آن را، در شکل یک دولت موقت انقلابی، متحد خواهد کرد؛

2) که یکی از شرایط برای تحقق موفقیت آمیز عملکردهای دولت انقلابی استقرار ارگانهای انقلابی خودمختار محلی، در همۀ جوامع شهری و روستایی که به قیام پیوسته‌اند و بر مبنای حق رأی عمومی، مساوی و مستقیم توسط رأی مخفی انتخاب شده‌اند است؛

3) که شرکت نمایندگان حزب ما در دولت موقت انقلابی به همراه بورژوا دمکراتهای انقلابی بسته به صف بندی نیروها مجاز است، و باید رسماً مشروط به کنترل شدن این نمایندگان توسط حزب، و در جوهرش، مشروط به حمایت آنها از منافع مستقل طبقۀ کارگر و حفظ قاطعانۀ استقلال حزب سوسیال – دمکرات بشود که برای انقلاب سوسیالیستی کامل تلاش می کند و از این رو با همۀ احزاب بورژوایی دشمنی بی امانی دارد؛

4) که، صرف نظر از اینکه آیا برای سوسیال – دمکراتها شرکت در دولت موقت انقلابی امکان پذیر خواهد بود یا نه، ترویج باید در بین وسیع ترین بخشهای ممکن پرولتاریا انجام شود تا توضیح داده شود که پرولتاریای مسلح، که توسط حزب سوسیال – دمکرات هدایت می شود، باید با هدف نگهداری، تحکیم و توسعه دادن دستاوردهای انقلاب، فشاری مداوم بر دولت انقلابی وارد آورد.

شوراهای نمایندگان کارگران

نظر به اینکه:

1) شوراهای نمایندگان کارگران به صورت خودجوش در روند اعتصابات سیاسی توده‌ای بمثابۀ سازمان های غیرحزبی توده‌های وسیع کارگران پدید آمدند؛

2) این شوراها در روند مبارزه بطور اجتناب ناپذیری دستخوش تغییری هم در مورد ترکیب شان، از طریق جذب کردن عناصر انقلابی بیشتری از خرده بورژوازی، و هم در مورد ماهیت فعالیت هایشان، از طریق رشد کردن از سازمان های صرفاً اعتصابی به ارگان های مبارزۀ انقلابی عمومی، شدند؛

3) تا جایی که این شوراها اشکال بدوی قدرت انقلابی هستند، قدرت و اهمیت آنها کاملاً وابسته به قدرت و موفقیت قیام است؛

ما بر این عقیده‌ایم و پیشنهاد می کنیم که کنگره موافقت نماید:

1) که حزب کارگری سوسیال- دمکرات روسیه باید در شوراهای غیرحزبی نمایندگان کارگران شرکت کند، همواره قوی ترین گروههای ممکن از اعضای حزب را در شوراها شکل دهد، و فعالیت این گروهها را اکیداً در تطابق با فعالیت های عمومی حزب هدایت کند؛

2) که تشکیل دادن چنین سازمان هایی به منظور افزایش نفوذ سوسیال – دمکراتیک بر پرولتاریا، و نفوذ پرولتاریا بر روند و نتیجۀ انقلاب دمکراتیک، ممکن است، در شرایط خاصی، به سازمانهای محلی حزب ما واگذار شود؛

3) که وسیع ترین بخشهای ممکن از طبقۀ کارگر، و همچنین نمایندگان دمکراتهای انقلابی، بخصوص دهقانان، سربازان و ملوانان، باید به مشارکت در شوراهای غیرحزبی نمایندگان کارگران برانگیخته شوند؛

4) که همپای گسترش یافتن فعالیت ها و حوزۀ نفوذ شوراهای نمایندگان کارگران، باید نشان داده شود که این مؤسسات محکوم به فروپاشی هستند مگر آنکه از طرف یک ارتش انقلابی پشتیبانی گردند و مگر آنکه مقامات دولتی برانداخته شوند (یعنی، مگر آنکه شوراها به دولت های انقلابی موقت تبدیل شوند)؛ و اینکه از این رو یکی از وظایف عمدۀ این مؤسسات در هر موقعیت انقلابی باید مسلح کردن مردم و تقویت سازمان های نظامی پرولتاریا باشد.

شیوۀ برخورد با احزاب بورژوایی

نظر به اینکه:

1) حزب سوسیال – دمکرات همیشه ضرورت حمایت کردن از هر اپوزیسیون و جنبش انقلابی علیه سیستم اجتماعی و سیاسی موجود در روسیه را تصدیق کرده است؛

2) در زمان حاضر که انقلاب طبقات مختلف را به عمل آشکار می کشاند، و بدین سان تشکیل شدن احزاب سیاسی را برمی انگیزد، این وظیفۀ فوری حزب سوسیال – دمکرات است که خصلت طبقاتی این احزاب را معلوم سازد، روابط کنونی بین طبقات را ارزیابی نماید و شیوۀ برخورد خودش را با احزاب مختلف بر این اساس تعیین کند؛

3) وظیفۀ عمدۀ طبقۀ کارگر در مرحلۀ کنونی انقلاب دمکراتیک به اتمام رساندن آن است و از این رو حزب سوسیال – دمکرات، در تعیین کردن شیوۀ برخوردش نسبت به دیگر احزاب، باید بطور خاص حدی را که هر حزب قادر به پیش بردن فعالانۀ این هدف است در نظر بگیرد؛

4) از این دیدگاه، همۀ احزاب غیرسوسیال – دمکرات موجود در روسیه (بجز احزاب مرتجع) می توانند به دو گروه اصلی تقسیم گردند: احزاب لیبرال – سلطنت طلب و انقلابی – دمکرات؛

ما بر این عقیده‌ایم و پیشنهاد می کنیم که کنگره موافقت نماید:

1) که احزاب لیبرال – سلطنت طلب دست راستی (اتحادیۀ هفده اکتبر، حزب نظم و قانون، حزب تجاری و صنعتی[4] و غیره) بیانگر سازمانهای طبقاتی ملاکین و بورژوازی تجاری و صنعتی بزرگ هستند و آشکارا ضدانقلابی می باشند، ولی هنوز به معاملۀ نهایی با بوروکراسی خودکامه در خصوص تقسیم قدرت نرسیده‌اند؛ که حزب پرولتاریا در حالی که از این برخورد که هنوز در حال رشد است بهره می گیرد، باید همزمان مبارزه‌ای بی امان را علیه این احزاب برپا کند؛

2) که احزاب لیبرال – سلطنت طلب دست چپی (حزب اصلاحات دمکراتیک[5]، حزب مشروطه طلب – دمکرات، و غیره)، در حالی که سازمانهای طبقاتی اکیدی نیستند، دائماً بین خرده بورژوازی دمکرات و عناصر ضدانقلابی بورژوازی بزرگ، بین تمایل به تکیه کردن بر مردم و ترس از فعالیت انقلابی مستقل آنها نوسان می کنند، و هیچ هدفی که فراتر از مرزهای یک جامعۀ بورژوایی مرتب و منظم برود که توسط سلطنت و سیستم دو مجلسی از تجاوزات پرولتاریا محافظت می شود، ندارند؛ و اینکه حزب سوسیال – دمکرات باید از فعالیت های این احزاب به منظور تعلیم دادن سیاسی مردم استفاده کند، عبارت پردازی دمکراتیک ریاکارانۀ آنها را در مقابل دمکراسی پیگیر پرولتاریا قرار دهد، و بی رحمانه توهمات مشروطه طلبانه‌ای که آنها می پراکنند را افشا کند؛

3) که احزاب و سازمانهای انقلابی – دمکرات (حزب سوسیالیست – انقلابی، اتحادیۀ دهقانی، برخی از سازمانهای شبه اتحادیه‌ای و شبه سیاسی و غیره) به نزدیک ترین نحوی منافع و دیدگاه توده‌های وسیع دهقانان و خرده بورژوازی را بیان می کنند، قویاً با سیستم ملاکی و حالت شبه فئودالی مخالفت می کنند، همواره جهت رسیدن به دمکراسی تلاش می کنند و اهداف اساساً بورژوا – دمکراتیک خودشان را با پوششی کمابیش تیره و تار از ایدئولوژی سوسیالیستی می پوشانند؛ و اینکه حزب سوسیال – دمکرات وارد شدن به توافقات مبارزاتی با این احزاب را لازم و ضروری می داند، در حالی که همزمان بطور سیستماتیک خصلت سوسیالیستی کاذب آنها را افشا و با تلاشهایشان برای مخفی کردن تضاد طبقاتی بین پرولتاریا و مالک کوچک مبارزه می کند؛

4) که هدف سیاسی بلاواسطۀ چنین توافقات مبارزاتی موقتی بین حزب سوسیال – دمکرات و دمکراتهای انقلابی اطمینان حاصل کردن از تشکیل شدن یک مجلس مؤسسان از کل مردم با قدرت کامل، برمبنای حق رأی عمومی، مساوی و مستقیم توسط رأی مخفی، با شیوه‌های انقلابی است؛

5) که توافقات مبارزاتی موقتی در زمان کنونی فقط با آن عناصری که قیام مسلحانه را بمثابۀ یک شیوۀ مبارزه تصدیق و عملاً به خلق کردن آن کمک می کنند، ممکن و مقتضی هستند.

شیوۀ برخورد با احزاب سوسیال دمکرات ملی

نظر به اینکه:

1) در روند انقلاب، پرولتاریای همۀ ملل در روسیه توسط مبارزۀ مشترک هر چه بیشتر متحد می شود؛

2) این مبارزۀ مشترک احزاب سوسیال – دمکرات ملی مختلف در روسیه را به همدیگر نزدیک تر می سازد؛

3) در بسیاری از شهرها کمیته‌های ادغام شدۀ همۀ سازمان های سوسیال – دمکرات ملی آن محل خاص بجای کمیته‌های فدرال سابق تشکیل می شوند؛

4) بیشتر احزاب سوسیال – دمکرات ملی دیگر بر اصل فدراسیون، که به درستی توسط کنگرۀ دوم حزب کارگری سوسیال – دمکرات روسیه رد شد، تأکید نمی کنند؛

ما بر این عقیده‌ایم و پیشنهاد می کنیم که کنگره موافقت نماید:

1) که پرانرژی ترین اقدامات باید صورت گیرند تا ادغام سریع همۀ احزاب سوسیال – دمکرات ملی در روسیه در یک حزب کارگری سوسیال – دمکرات متحد انجام شود؛

2) که اساس این ادغام باید یکی شدن کامل همۀ سازمانهای سوسیال – دمکرات در هر محل باشد؛

3) که حزب باید واقعاً برآورده شدن همۀ منافع حزبی و نیازهای پرولتاریای سوسیال – دمکرات هر ملت را تضمین کند، توجه کافی به ویژگی های خاص فرهنگ و شیوۀ زندگی آن بنماید؛ و اینکه می توان با برگزاری کنفرانس های ویژۀ سوسیال – دمکرات های هر ملت خاص، نمایندگی دادن به اقلیت های ملی در نهادهای محلی، منطقه‌ای و مرکزی حزب، تشکیل گروههای خاص از نویسندگان، ناشران، مبلغان و غیره، به این امر قطعیت بخشید.

تذکر. نمایندگی یک اقلیت ملی در کمیتۀ مرکزی حزب می تواند، مثلاً، به نحوۀ زیر ترتیب داده شود: کنگرۀ عمومی حزب می تواند تعداد معینی از اعضا را از میان کاندیداهای نامزد شده توسط کنگره‌های منطقه‌ای در آن قسمت هایی از روسیه که در حال حاضر سازمانهای سوسیال – دمکرات جداگانه وجود دارند برای کمیتۀ مرکزی انتخاب نماید.

اتحادیه‌های کارگری

نظر به اینکه:

1) حزب سوسیال – دمکرات همیشه مبارزۀ اقتصادی را بمثابۀ یکی از اجزای تشکیل دهندۀ مبارزۀ طبقاتی پرولتاریا دانسته است؛

2) تجربۀ همۀ کشورهای سرمایه داری نشان می دهد که قابل توصیه ترین شکل سازمان طبقۀ کارگر برای مبارزۀ اقتصادی اتحادیه‌های کارگری وسیع است؛

3) در حال حاضر کوششی عمومی در بین توده‌های کارگر در روسیه برای تشکل در اتحادیه‌های کارگری به چشم می خورد؛

4) مبارزۀ اقتصادی، تنها در صورتی می تواند موجب بهبودی پایداری در وضع توده‌های کارگر و تقویت سازمان واقعی طبقاتی آنها گردد که این مبارزه به طور صحیحی با مبارزۀ سیاسی کارگران پیوند داده شود ؛

ما بر این عقیده‌ایم و پیشنهاد می کنیم که کنگره موافقت نماید:

1) که تمام سازمانهای حزب باید تشکیل اتحادیه‌های کارگری غیرحزبی را ترویج کنند و اعضای حزب را ترغیب کنند که به اتحادیه‌های کارگری مربوط به حرفۀ خود بپیوندند؛

2) که حزب باید هر کوششی را به عمل آورد تا کارگران عضو اتحادیه‌های کارگری را به درک وسیع تری از مبارزۀ طبقاتی و هدف های سوسیالیستی طبقۀ کارگر نایل سازد، با فعالیتهایش عملا جایگاه رهبری در این اتحادیه‌ها کسب کند؛ و سرانجام تضمین نماید که این اتحادیه‌ها، تحت شرایط معینی، در ائتلاف مستقیم با حزب قرار می گیرند – بی آنکه ابداً اعضای غیرحزبی را از صفوف خود اخراج کنند.

شیوۀ برخورد با دومای دولتی

نظر به اینکه:

1) دومای دولتی تقلید مسخرۀ شرم آوری از نمایندگی عمومی است، زیرا:

الف) حق رأی نه همگانی، نه مساوی و نه مستقیم است، اکثریت کارگران و دهقانان عملاً از شرکت در دومای دولتی محروم می شوند، و نسبت انتخاب کنندگان از گروههای مختلف جمعیت متناسب با دیدگاههای پلیس ایجاد شده است؛

ب) در خصوص [در زمنیۀ] قدرت و موقعیت آن نسبت به هیئت وزیران، دوما یک زائدۀ ناتوان بوروکراسی خودکامه است؛

ج) شرایطی که انتخابات تحت آنها برگزار می شوند به دلیل فقدان آزادی برای انجام تبلیغات، به دلیل سرکوب های نظامی، اعدام های جمعی، بازداشت ها و ستمگری پلیسی و اداری، برای مردم بیان اراده شان را کاملاً ناممکن می کند؛

د) تنها هدف دولت از تشکیل دادن چنین دومای دولتی فریب دادن مردم، حاکمیت خودکامه، تسهیل اختلاس برای خود و معامله و زد و بند با عناصر ارتجاعی طبقات استثمارگر است که تسلط آنها در دومای دولتی تضمین گردیده؛

2) شرکت کردن در انتخابات دومای دولتی، در حالی که به هیچ وجه کمکی به پرورش آگاهی طبقاتی پرولتاریا یا تقویت و گسترش سازمان طبقاتی و آمادگی مبارزاتی او نمی کند و به احتمال زیاد موجب تفرقه و فساد پرولتاریا می شود زیرا:

الف) اگر حزب سوسیال – دمکرات در انتخابات شرکت کند، ناگزیر بین مردم توهمات مشروطه طلبانه، این اعتقاد که انتخابات تا حدی می توانند ارادۀ مردم را واقعاً بیان کنند، و این تصور که حزب راه مشروطه طلبی کاذب را در پیش گرفته، می پرورد؛

ب) گروه های نمایندگان انتخاب شده توسط کارگران، و انتخاب کنندگان، از نظر تعداد کم شان، کوتاهی دورۀ احراز مسئولیت و کارکرد خاص شان، به هیچ وجه نمی توانند کمکی به ساختن یک سازمان واقعاً انقلابی پرولتاریا بکنند؛

پ) شرکت کردن در انتخابات توجه پرولتاریا را بجای جنبش انقلابی که در بیرون از دوما جریان دارد، بر نمایش مسخره‌ای که توسط دولت اجرا می شود متمرکز می سازد، و توجه را بجای تبلیغات گسترده در بین توده‌ها، بر تبلیغات در بین گروه های کوچکی از انتخاب کنندگان متمرکز می سازد؛

ت) شرکت ما در انتخابات نمی تواند موجب تسهیل آموزش سوسیال – دمکراتیک بخش های ناآگاه تر توده‌هائی گردد که می خواهند در انتخابات دوما، منحصراً به شیوۀ قانونی شرکت کنند شیوه‌ای که ح. ک. س. د. ر. اکنون نمی تواند بپذیرد؛

ث) صرف نظر کردن بخشی از انتخاب کنندگان از گردهم آیی‌های انتخاباتی گوبرنیا [استان ها] نه می تواند تشکیل شدن دوما را مختل سازد و نه می تواند منجر به برآمد یک جنبش مردمی وسیع بشود؛

3) شرکت کردن در انتخابات در موقعیت سیاسی کنونی سوسیال – دمکراتها را مجبور خواهد کرد که یا بدون رساندن هیچ نفعی به جنبش کنار بکشند، یا به موضع دستیاران خاموش مشروطه طلبان – دمکراتها در جنایت تنزل کنند؛

ما بر این عقیده‌ایم و پیشنهاد می کنیم که کنگره موافقت نماید:

1) که ح. ک. س. د. ر. باید اکیداً از شرکت کردن در دومای دولتی امتناع کند؛

2) که ح. ک. س. د. ر. باید اکیداً از شرکت کردن در هر مرحله از انتخابات دومای دولتی امتناع کند؛

3) که ح. ک. س. د. ر. باید قوی ترین استفاده را از همۀ گردهم آیی‌ها در رابطه با انتخابات به منظور شرح دادن دیدگاههای سوسیال – دمکراتها بطور عام، و انتقاد بی رحمانه از دومای دولتی بطور خاص، و بخصوص فراخواندن به مبارزه‌ای جهت تشکیل انقلابی یک مجلس مؤسسان از کل مردم بکند؛

4) که ح. ک. س. د. ر. همچنین باید از تبلیغات در خصوص دوما برای آشنا کردن وسیع ترین توده‌های ممکن مردم با همۀ دیدگاه های حزب دربارۀ تاکتیکها در موقعیت انقلابی کنونی، و وظایفی که از آن برمی خیزند، استفاده کند.

اصول سازمان حزبی

نظر به اینکه:

1) اصل مرکزیت دمکراتیک اکنون در حزب عموماً پذیرفته شده است؛

2) اگر چه آجرای مرکزیت دموکراتیک دشوار شده است، اما با این حال می توان آن را تا حدود معینی در شرایط سیاسی موجود به اجرا درآورد؛

3) اثبات شده است که آمیختن دستگاههای مخفی و قانونی سازمان حزبی برای حزب بسیار مهلک است، و به فتنه انگیزی دولت یاری می رساند؛

ما بر این عقیده‌ایم و پیشنهاد می کنیم که کنگره موافقت نماید:

1) که اصل انتخابی بودن در سازمانهای حزبی باید از بالا تا پایین به اجرا درآید؛

2) که انحراف از این اصل، برای مثال: انتخابات دو مرحله‌ای یا گماشتن افراد برای نهادهای انتخابی، و غیره، تنها هنگامی مجازند که موانع پلیسی غیرقابل عبور باشند، و یا در موارد استثنائی که بطور خاص به آنها پرداخته می شود؛

3) که حفظ و تقویت هسته‌های مخفی سازمان حزبی ضروری است؛

4) که به منظور همه نوع فعالیت های علنی (در مطبوعات، در گردهم آیی‌ها، در اتحادیه‌ها، بویژه اتحادیه های کارگری و غیره) قسمتهای خاصی از سازمانهای حزبی باید تشکیل شوند که به هیچ وجه نمی توانند هستۀ مخفی را به خطر اندازند؛

5) که باید یک نهاد مرکزی برای حزب وجود داشته باشد، یعنی، کنگرۀ عمومی حزب باید یک کمیتۀ مرکزی واحد انتخاب کند، که هیئت تحریریۀ ارگان مرکزی حزب و غیره را منصوب خواهد نمود.

منتشر شده در پارتینیه ایزوستیا

شمارۀ 2، 26 مارس 1906

انتشار بر طبق متن روزنامه

مجموعه آثار لنین، جلد 10

توضیحات

1- پلاتفرم تاکتیکی بلشویک ها برای کنگرۀ وحدت ح. ک. س. د. ر. در نیمۀ دوم فوریۀ 1906 تنظیم شد. همۀ پیش نویس‌های قطعنامه که پلاتفرم را تشکیل می دادند، بجز «وظایف طبقاتی پرولتاریا در مرحلۀ کنونی انقلاب دمکراتیک»، توسط لنین نوشته شدند. پلاتفرم در شکل اولیه‌اش در گردهم آیی‌های رهبران حزب در کوئوککالای فنلاند، جایی که لنین برای مدتی در آن زندگی می کرد، به بحث گذاشته شد.

در اوایل مارس پلاتفرم در مسکو، در یک گردهم آیی اعضای کمیتۀ مسکو، گروهی از مبلغان و مروجان، گروه ادبی، دفتر مسکوی کمیتۀ مرکزی، اعضای کمیتۀ اوکروژنوی و دیگر فعالان حزبی، با شرکت لنین، و سپس، در اواسط مارس، در کنفرانسی در سن پترزبورگ به ریاست لنین، مورد بحث قرار گرفت. در 20 مارس (2 آوریل) پلاتفرم در پارتینیه ایزوستیای شمارۀ 2، و همچنین به شکل یک جزوه توسط کمیتۀ مرکزی مشترک و کمیتۀ مشترک سن پترزبورگ ح. ک. س. د. ر. چاپ شد.

2- اشاره است به جزوۀ «خطاب به حزب»، منتشر شده توسط کمیتۀ مرکزی مشترک ح. ک. س. د. ر. در فوریۀ 1906. این جزوه به مسائل مربوط به تشکیل شدن کنگرۀ چهارم (وحدت) می پرداخت.

3- با در نظر داشتن اختلافات بر سر مسئلۀ ارضی، که بخصوص در آستانۀ کنگرۀ چهارم (وحدت) ح. ک. س. د. ر. برجسته شدند، کمیتۀ مرکزی مشترک کمیته‌ای خاص که دربردارندۀ لنین بود را منصوب کرد تا مسأله را به کنگره ارائه کند. کمیته همۀ دیدگاههای مختلف دربارۀ مسئلۀ اراضی را که بین سوسیال – دمکرات ها ابراز می شدند به صورت چهار نوع اساسی پیش نویس خلاصه و آنها را به کنگره تقدیم کرد. بیشتر اعضای کمیته نقطه نظر لنین را پذیرفتند، از این رو پیش نویس او به عنوان پیش نویس مورد قبول اکثریت کمیته به کنگره تقدیم شد. این پیش نویس به همراه پلاتفرم تاکتیکی در مارس 1906، در گردهم آیی‌های بلشویکی قبل از کنگره تأیید شد.

4- حزب تجاری و صنعتی – حزبی ضدانقلابی متشکل از سرمایه داران بزرگ، که در مسکو پس از انتشار مانیفست 17(30) اکتبر 1905 تأسیس شد. بنیان گذاران آن گ. آ. کرستوونیکوف، و. پ. ریابوشینسکی و دیگر سرمایه داران بزرگ بودند. این حزب، که خود را یک حامی مانیفست اکتبر معرفی می کرد، بر استقرار یک قدرت دولتی نیرومند به منظور فرونشاندن جنبش انقلابی اصرار می ورزید. با تشکیل شدن یک مجلس مؤسسان، ملی شدن زمین، معمول شدن روز کار هشت ساعته و آزادی اعتصاب مخالفت می کرد. در انتخابات دومای اول بلوکی با اکتبریست‌ها تشکیل داد. در اواخر سال 1906 از هم پاشید، بیشتر اعضای آن به اتحادیۀ هفده اکتبر پیوستند.

5- حزب اصلاحات دمکراتیک – یک حزب بورژوازی لیبرال – سلطنت طلب که در اوایل سال 1906، در طی انتخابات برای دومای اول، توسط عناصری که برنامۀ کادتی را خیلی چپ گرایانه می پنداشتند تأسیس شد. از بین رهبران برجستۀ آن می توان به ک. ک. آرسنیف، ی. ی. ایوانیوکوف، م. م. کووالفسکی، و. د. کوزمین – کاراوایف و آ. س. پوسنیکف اشاره کرد. این حزب که پایۀ محکمی نداشت تا پایان سال 1907 موجودیتش را از دست داد.

www.aazarakhsh.org

1– به صفحات 95-165 از جلد 10 مجموعه آثار لنین مراجعه نمایید – ویراستار.

۱ دیدگاه

  1. ناظر says

    سلام
    یادآوری این مباحث بسیار مفید است. اما از یاد نبریم موضوعاتی را که بطور عینی برای امروز ما مهم هستند. فکر نمی‌کنید در یک پلاتفرم تاکتیکی برای وحدت در هر گروه چپ ایران توافق بر سر این مهم و اساسی باشد که آیا الگوی چین و همکاری آن با امپریالیسم در سرنگونی اتحاد شوروی نقش داشت یا نه؟ نقش الگوی چین در جان بخشیدن به سرمایه‌داری امپریالیستی در سال‌های پس از فروپاشی شوروی چه بود؟ این‌که به درستی گفته می‌شود آن فروپاشی موجب بزرگ‌ترین غارت و جابجایی ثروت در تاریخ شد، چه تأثیری بر جهانی‌سازی امپریالیستی با شرکت چین داشت؟ چه تفاوتی بین الگوی توسعه صنعتی استالین با تکیه بر سرمایه‌ داخلی و الگوی چینی تکیه بر سرمایه امپریالیستی وجود داشت و دارد؟ وظیفه باورمندان به آموزش‌های مارکس، انگلس، لنین دربارۀ سرمایه، سرمایه‌داری، امپریالیسم، در برخورد با الگوی چین چیست؟ آیا همکاری چین با ایران، اسراییل، پاکستان، قزاقستان، آمریکا، کشورهای اروپایی و … می‌تواند برای همه «برد- برد» باشد؟ آیا بروز اختلاف بین چین و آمریکا برای چپ یک فرصت است یا یک مصیبت؟ چپ از کدام موضع باید به این اخلاف برخورد کند: از موضع نبرد بین سرمایه و سوسیالیسم یا از موضع رقابت‌های عادی و فزاینده بین قدرت‌های بزرگ برای بازار و منابع در جهانی که رو به چندقطبی شدن است؟ آیا همه کشورهای جهان می‌توانند با دنبال کردن الگوی چین در آن واحد «کارخانه جهان» بشوند؟ چه تفاوتی بین خروشچف و شیائو‌پینگ وجود داشت و در ذهن ما وجود دارد؟ براساس معیارهای لنینی و استالینی کدام خائن‌تر بود؟ آیا هر پیروز، محق است؟ آیا بیرون آمدن چند صد میلیون نفر در چین از زیر خط فقر طی چند دهۀ گذشته بطور هم‌زمان موجب بیرون آمدن همان تعداد جمعیت از زیر خط فقر در کشورهای طرف معامله با چین شده است؟ یا بالعکس، اجرای آن سیاست‌ها در ایالات متحده موجب صنعت‌زدایی، بیکاری وسیع، فقر گسترده در بخش‌های میانی ایالات متحده شد و با افزایش نارضایتی از وضع موجود پایه‌های به قدرت رسیدن ترامپ در میان کارگران سفیدپوست بوجود آورد؟ و ….

    دوست داشتم

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.