سياسی, سرتیتر
نوشتن دیدگاه

سرمایه داری نژادپرست و کووید- 19 – آناهیتا اردوان و پریسا براتی

سرمایه داری نژادپرست و کووید- 19

از زنان کارگرِ  کارخانۀ تولید گوشت مرغ جورجیا، 23 مارچ، 2020:

« زندگی خود را در کشتارگاهها و کارخانه ها برای  مرغ به خطر می اندازیم »

نویسنده: کری فرش آور  

ترجمه و تالیف: آناهیتا اردوان و پریسا براتی


دونالد ترامپ در بیست و هشتم آوریل سال جاری،کارخانه های مراحل تولید گوشت را با سوء استفاده از قانون حمایت از تولید، فعال نگاه داشت. بیست و دو کارخانۀ تولید گوشت و فراوردههای گوشتی در هنگام نگارش این مطلب بدلیل ابتلاء تعداد زیادی از  نیروی کار به بیماری کرونا، بسته شده اند. جان باختنِ کارگران در صنایع مختلف، به ویژه، کشتارگاهها و کارخانه های تولید گوشت دام و طیور در آمریکا؛  شرکت تایسون فودز در جورجیا، [ جی بی اس هلدینگ، کارجیل میت سولوشن، سیسکو، اسمیت فیلد فودز و …  کشتارگاهها و کارخانه های گوشت و فراورده های گوشتی در سراسر جهان]، رو به فزونی دارد. بیشترین نیروی کار شرکت تایسون را کارگران رنگین پوست تشکیل میدهند و در همسایگی منطقه دورتی، واقع در جنوب غربی ایالت جورجیا، زندگی میکنند.  تاریخ منطقه مزبور، موسوم به کمربند سیاه، با خشونت، برده داری، استثمار شدید نیروی کار سیاه پوستان و [ رنگین پوستان]، کشت و تولید پنبه و باروری خاک [ فرسایش خاک در شیوۀ تولید سرمایه داری]، در هم تنیده است. امروزه، میراث فاجعه بارِ پاسداری از شالودۀ سرمایه داری نژادپرست در شکل سلطۀ صنعت سودآورِ فراوردههای گوشتی در این منطقه، ادامه دارد.

نابرابری طبقاتی و پیامدهای آن؛ تبعیض نژادی- جنسیتی به موازات استثمار نیروی کارِ کارگرانی که حیاتشان ارزشمند نیست، مگر برای تداوم سوداگری صاحبان سرمایه در بحبوحۀ پاندمی کرونا، «اساسی» بشمار می آید [وجود کارگر در شیوۀ تولید سرمایه داری صرفاً برای تامین نیاز خودگستری ارزشهای سرمایه داری است] آشکارتر گشته و توجۀ صلای عدالتخواهی- ضد تبعیض نژادی- طبقاتی را به خود جلب کرده است.

لحظۀ تاریخی کنونی وضعیتی اضطراری و حساسی، فراروی محققان و عملگرایان [انقلابیون حرفه ای]  در راستای تاثیرگذاری، جستجو و یافتن گره های ارتباطی در اکناف اعتراضات، در حین مبارزه برای ساختن آینده ای متفاوت، میگشاید. این کنش آنچنانکه متفکر شهیر و محقق مبارزات رادیکال رنگین پوستان؛ روت ویلسون گیلمور، خاطر نشان میسازد؛ دربارۀ الغاء نفوذ و اتوریتۀ ساختاری و پی ریزیِ آینده ای در اساس متفاوت، مستلزم پیوستگی اعتراضات خودجوش با اعتراضات آگاهانه و متشکل است.  

ارتباط سرمایه داری با نژادپرستی پای از زندانها فراتر میگذارد، تا مدارس، مناطق ویژۀ جغرافیایی، و کفِ کارخانه ها پیش میرود. در این میان، کارخانه های تولید فراورده های گوشتی در جغرافیایی که از پیش، کانون سیاستهای نژادپرستی بوده است محملِ آسیب پذیری افزونتر و مرگ نابهنگام کارگران رنگین پوست در اثر ابتلاء به کرونا، میگردد. صنعت گوشت نقش بسیار حیاتی در چرخۀ انباشت سرمایه دارد و کارگران و خاک را بطور همزمان از رهگذر تقسیم بندی به شدت نابرابر نیروی کار و جغرافیایی، سرقت میکند.

پژوهشها و واپسین آثارِ سیدریک رابینسون ثابت میکنند؛  سرمایه داری همواره نژادپرست بوده است و فازی عاری از ماهیت نژادپرستانه در مراحل تکاملی- تاریخی سرمایه داری، وجود ندارد. در حقیقت، تبعیض و خصوصیات نژادپرستانۀ فورماسیونهای پیشاسرمایه داری شالودۀ تکوین تمدن غربی است. آثار رابینسون؛  نویسنده و پژوهشگر، پیوند نژادپرستی و تبعیض  مقارن با ظهور سرمایه داری در اروپای غربی، قرن شانزدهم میلادی، را آشکار ساخته است. فراتر و ارزشمندتر، اعتقاد دارد که   نژادپرستی در عصر منحصر به فردی ریشه ندارد. بلکه، در خودِ تمدن سرمایه داری ریشه دارد.  نژادپرستی نه تنها برای شیوۀ تولید سرمایه داری ضرورت داشت و دارد.  بلکه، ارزشها،آداب و رسومی را نهادینه می سازد که چگونگی هشیاری انسانها از خویشتن، تجربیاتشان و جهانشان بر طبق ماهیت نژادپرستانه، شکل گیرد. آنچنانکه محققان، دانش پژوهان و پیشتازان رنگین پوست اظهار میدارند؛ چنین نگرشی، فرهنگ و طرز فکر تزریقی-[ تضییقی] برای بنیان گذاریِ  سیستم مدرن در پیوند با  نژادپرستی، خشونت، قتل عام، تجارت برده، استعمار و امپریالیسم جهانی، ضروری و الزامی بود.

کارل مارکس، خشونت در فرایند انباشت اولیۀ سرمایه که نخست توسط انگلیسیها  با حصارکشی زمین، در دستور کار قرار گرفت را اینگونه توضیح میدهد؛ «سرمایه می آید و از سر تا پا و تمام مساماتش خون، عرق و گند، می چکد.»

از این رو،  نژادپرستی، اختلاف و تمایز قائل شدنها، بیشتر از اینکه محصول نظام سرمایه داری باشد، فاکتورِ بنیادین و از سازه های ساختاریِ سیستم سرمایه داری است. رابینسون با تمرکز بر استعمار ایرلندیها بعنوان جمعیتی سفید پوست، ویژگیهای اجتماعی تاریخی و ضرورتِ حیاتیِ نژادپرستی را به عنوان مولفه ای بنیادین در فرایند انباشت سود و سرمایه و کالائی شدن نیروی کار، یادآور میشود. مضاف بر این، راه برون رفت و تکوین جهانی دیگرگونه را رهنمون میشود. آنگاه، به رادیکالیسم فرهنگی سیاه پوستان اشاره دارد که نه تنها در مقابلِ آنتولوژی و مبناء اپیستمولوژیک مدنیت غربی مقاومت میکند. بلکه، از پذیرش آن- رویگردان است.

هر آینه، موضعگیری و پاسخی اساسی و سازمان یافته برای  خنثی سازی مدنیت غربی به موازات گسترش سرمایه داری و نژادپرستی در جهان، ضرورت یافت و آگاهی انقلابی موجدِ پیدایشِ شورش بردگان، برپایی اجتماعات بسوی رستگاری، و رستاخیز کنشهای دستجمعی- متشکل از درون رادیکالیسم سیاه پوستان، گشت. دادخواستِ الغای کار برده ها و شرایط کار برده وار با  اعتصاب عمومی سیاه پوستان و سفید پوستان فقیر در جنگ داخلی آمریکا، به روشنی اعلام شد. بدین سان، مناسبات تولیدی مبتنی بر فتیشیسم کالایی که حیات انسانها را، پیش از دوران جنینی تا مرگ را به کالا تبدیل میکرد، به چالش کشید.  البته، منشور رهایی از بردگی به مثابۀ آزمونی تنها خواست مراکز آموزشی- مسکن- و توزیع و تقسیم برابر زمین را از طریق  ارگانهای اجرائی ویژه ای، گشود و عقیدۀ رهایی از بردگی، بنیان لغو جغرافیای نژادپرستانه را در کادر ستیزی برای زمین، کار، و بازتولید اجتماعی، شکل داد.

سال گذشته، صنعت فراوردههای گوشتی طیور آمریکا، چهل و دو میلیارد پوند گوشت مرغ، بیش از هر کشور دیگری در جهان، تولید کرده است. اگرچه گوشت مرغ در سی ایالت کشور آمریکا تولید میشود. اما، در هیچ ایالتی به اندازۀ  جنوب آمریکا و ایالت جورجیا تولید نمیشود. چهل و سه کارخانه در ایالت جورجیا با برخورداری از چهل هزار کارگر به تهیۀ گوشتِ بیش از یک میلیون مرغ زنده در طول یک هفته، مبادرت می ورزند و با برخورداری از  سرمایه ای  برابر با چهل و دو میلیارد دلار در اقتصاد ایالت جورجیا، شرکت دارند.  شرکتهای بزرگی نظیر  تایسون، پیلگریمس پراید، و کارگیل همواره توسعه یافتند و کارگران بیشتری استخدام کردند. اگرچه عرضۀ گوشت مرغ شرکتهای مزبور پای از جنوب فراتر میگذارد. اما، کالایشان پیوسته در جنوب تولید شده است. ایالتهای جنوبی و بویژه جورجیا، با استثمار نیروی کار و خاکِ به کانون تولید گوشت طیور در جهان، تبدیل شده است. فرایندی که شدیداً به قاعدۀ تولید گوشت با هزینۀ بسیار کم و تصاحبِ سود بیشتر و عرضۀ کالا در هر نقطه و منطقه ای از  جهان، وابسته است.  صنعت فراوردههای گوشتی بطور  چشمگیری به تاکتیکهای ضدکارگری و سازوکار رژیم نژادپرست در کاهش دستمزد کارگران و ارتقاء سود، متکی می باشد. امروزه ، اکثریت نیروی کار بزرگترین کارخانۀ فراوردههای گوشتی را کارگران سیاه پوست تشکیل میدهند. موقعیت بسیار نازل، شرایط دهشتناک کاری، فعالیتها، حرکات تکراری- فرساینده و مخرب جسم و روان در کارخانه های مزبور به زنان کارگر تعلق دارد.  بدین ترتیب، صنعت تولید فراوردههای گوشتی چهرۀ  سرمایه داری نژادپرست را به خوبی عیان میسازد. شرکتها از مهاجران بدون مدرک قانونی و همچنین  افرادی که به دلیل محکومیت کیفری و سوء پیشینه در بازار کار موفق نیستند، سرباز گیری میکنند. وانگهی، تایسون و پیلگریمس پراید، کانون مبارزات غیر متشکلِ کارگران سیاه پوست بوده است. فعالیتهای سازمان یافتۀ ضد مهاجرتی موجب تصویبِ بیشمار  قوانین ضد مهاجران در اواخر سال 2000 میلادی گشت و کارگران صنعت گوشت را بیش از پیش برابر استثمار و نژادپرستی بی سپر ساخت. در پی تصویب قوانین ضد مهاجرتی، لاشه سازی حیات کارگران با استفاده از شکلهای نوین مقررات انضباطی- تادیبی، سلسله مراتب سلطۀ بی چون و چرای روابط تولید سرمایه داری، تسریع و حتی به بیرون از محیط کارشان به منظور احراز سود بیشتر، گسترش و تعمیم دادند.  از همین رو، کارخانه های تولید گوشت در سرمایه داری نژاد پرست با استخراج ارزش اضافی در مناطق ویژه و سرقت زمان تصویری نظیر زندانها به خود، میگیرند.

سرمایه داری نژاد پرست که ریشه در تمدن غربی دارد، همانطور که کارل مارکس به آن اشاره میکند، در فرایند انباشت اولیۀ ثروت با جداسازی انسان از زمین، موجب تخریب روابط سوخت و سازی انسان با طبیعت ( متابولیک) میگردد. این پدیده همواره ماهیتی نژادپرستانه داشته است و در اشکال گوناگون از جمله؛ اعطاء حق مالکیت بر اساس وضعیت تابعیت شهروندان، پافشاری بر سیاستهای استعماری، و سلب مالکیت، ادامه دارد. نیروهای مولد را از زمین، ابزار کارشان، از کلیۀ ارتباطشان با زمین، با خودشان، با محصول کارشان، با یکدیگر، با فعالیتهایشان، منابع، امکانات، اجتماعات و هر جنبه ای از حیات اجتماعی که برای سرمایه سودآور باشد، جدا و بیگانه می سازند. 

دیوید هاروی در « محدودیتهای سرمایه» مفهومِ کناره گیری سازمان یافتۀ سرمایه داری را به گونه ای توسعه میدهد که خواننده متوجۀ چگونگی تبانی بخشهای خصوصی و دولتی در تکوین موقعیتهای سودآور جهت گردش سرمایه ( کناره گیری از سرمایه و سرمایه گذاری مجدد)، از راه تخریب محیط زیست و استثمار شدید نیروی کار را، دریابد.

گیلمور این موضوع را  با روند رو به رشد ایجاد زندانها در مناطق روستایی- شهری،  در حوالی بعنوان مثال کلیفرنیا، مقایسه میکند. ایالتها با پذیرش مسئولیتِ سرمایه گذاری دایره وار در ایجاد زندانها در مقیاس ملی- منطقه ای، و همزمان با از بین بردن قوانین حمایتی از کارگران، مسیر کناره گیری از سرمایه و سرمایه گذاری مجدد را میسر و ممکن میسازند. واقعیت کناره گیری متشکل و فزاینده سرمایه داران به ما اجازه میدهد که بازتولید مناطق فراموش شده را، درک کنیم.  قدرمسلم، کناره گیری سازمان یافته در سراسر جهان اتفاق می افتد چنانکه در جنوب آمریکا بارها و چرخشی، رخ داده است. تولید پنبه در جنوب تا پس از جنگ داخلی صنعت مسلط بود و گوشت در مقیاس بسیار کوچک، موضعی- محلی- خانگی تولید میشد و  عرصۀ فعالیت زنان سیاه و سفید پوست تهی دست، بشمار می آمد.  مالکان سفید پوست زمین و تجار در دوران رکود بزرگ اقتصادی جهان، بر صنعت تولید گوشت و سود آن در شمال شرقی جورجیا، روی آورده و چیره شدند. این چرخش و چیرگی [ کناره گیری سازمان یافته و سرمایه گذاری مجدد] متاثر از حق مالکیت و تصرف مازاد تولیدی بود که  سیستم در دورانِ هژمونی کشت و صنعت پنبه در همین منطقه به آنان، اعطاء کرده بود.  مداخلۀ تبعیض آمیز دولتِ نژادپرست زیر درفشِ تنظیم و تعدیل قانون کشاورزی، ایجاد سیستم اعتباری کشاورزی، واگذاری حق مالکیت مطلق به زمینداران سفید پوست و اجرای رشته برنامه های حمایتی از آنان، موجباتِ انتقال نیروی کار بردگان سیاه پوست و سفید پوستان فقیر به صنعت تولید فراوردههای گوشتی را فراهم کرد.   نیروی کار در زراعت پنبه استوار بر اسارت و بردگی نیروی کارِ جنوب بطور مستقیم و غیرمستقیم به صنعت تولید گوشت دام و طیور، در فرایند واگذاری سازمان یافته، پرتاب شد.

مدیریت موادغذایی در جنگ جهانی دوم در سال 1944 با اعطاء حق انحصار تولید گوشت و فراوردههای گوشتی به ویژه گوشت مرغِ هفت بخشِ شمال جورجیا، گام بسیار موثر و مهمتری در کناره گیری سازمان یافته، برداشت. در این اثنی، شکل جدیدی از ائتلاف عمودی بوجود آمد و  جان تایسون، جسی جیول و دی دبلیو بروک، بدعت گذاران صنعت تولید گوشت مرغ گشتند. مدلِ مالکیت جدید به صاحبان سرمایه اجازۀ کاملِ بهره برداری فزاینده از نیروی کار کشاورزی، انتقال کشاورزان بعنوان کارگر به صنعت گوشت و نوسازی جنوب را ارزانی داشت. روستاهای جنوبی، آمادۀ تولید و عرضۀ مواد خوراکی- گوشتی- ارزان قیمت به بازار و محور اجرای سیاستهای ضد کار و کارگری و پرداخت نازل ترین دستمزدهای فیزیولوژیک و بیدادگری تحت شامورتی بازی ماهرانۀ رشد صنعت و تکنیک، گشتند. در حقیقت، سرمایه داری از اعتراضات غیرمتشکل کشاورزان در تاسیس کارخانه های تولید گوشت و فراورده های گوشتی، سود جستند. کناره گیری سازمان یافته و سرمایه گذاری مجدد از طریق کاربست شیوههای نژادپرستانه و سرکوبی، انحصار وام های فدرال، خریداری اعتبارها، ائتلافها و اتحادهای خصوصی- دولتی، و اتکاء به جنگهای امپریالیستی در کشورهای دیگر جهان، تکمیل شد. 

 سرمایه داری نژادپرست با سلب مالکیت، استثمار نیروی کار و کناره گیری سازمان یافته، در فرایند تولید، و ایضاً، سرقت زمان و سرعت بخشیدن به زندگی و زمان کار، ارزش اضافی بیشتری تصرف میکند و  پیوسته نرخ سود انباشتی را افزایش میدهد.

«رهسان ماهادئو» معتقد است که زمان برای سرمایه داری، تنها یک ابزار نیست. بلکه، ایدئولوژی است. زمان تحت تاثیر ماهیت نژادپرستانۀ سرمایه داری قرار میگیرد و نژاد و ملیت به عرصۀ رقابت آمیز نژادها و ملتها، تبدیل میگردد. بنابراین، سرمایه داری، تنها هژمونی شیوۀ تولید و اقتصاد کالایی نیست. سیستمی مبتنی بر پاسداری از باورهای طبقۀ حاکم نیز می باشد.

همانگونه که ای پی تامپسون استدلال میکند؛ زمان کارِ کارگران بصورت تاریخی و فرهنگی از طریق مکانیزم کنترل و شکلهای تنبیه ای و تادیبی، تعیین شده است. 

هنگامیکه وارد کارخانۀ تولید گوشت و فراوردههای گوشتی در ویرجینیا می شوید، احساسات ضد مهاجراتی و همچنین همدردی با کارگران مهاجر کاملا مشهود است. زنان کارگر سیاه پوست در رابطه با چابکی زنان کارگر مکزیکی صحبت میکنند؛ « من کارگر سیاه پوستم. زنان کارگر مکزیکی در این کارخانه واقعا سریعتر از همه ما کار میکنند و تا کارشان تمام نشود، سرشان را برنمی گردانند، حتی نمیخندند. آنان باید در مکزیک زندگی کنند. البته، به هر کسی باید فرصت زندگی بهتر داده شود.»   

بحث و گفتگوی کارگران پیرامون زمان و سرعتِ کار در دورانی که در کارخانه بودم همواره نظر مرا جلب میکرد. « آهسته کار کن، انرژی خودت را برای زمانیکه بازرس می آید، آماده کن. تنها اینطوری میتوانی تمام روز را دوام بیاوری.»

بعد از ماهها کار در کارخانه و چندین شنبه و یکشنبه، متوجه شدم که همۀ کارگران بسیار خسته و از پای در آمده بودند. یکی از کارگران زن با خنده به من گفت: « فکر نمیکنم شنبه دیگر بتوانم کار کنم و الساعه آماده ام که به خانه بروم.» کارگری با خنده به او گفت: « کجا بروی؟ خانۀ ما همین جاست. اتفاقاً، میخواهم پستهایم را به آدرس کارخانه انتقال دهم.». همکارش پاسخ داد: « دقیقاً، اگر تلویزیون و یک تخت به ما بدهند، دیگر چیزی کم نداریم و خانه هستیم.»

کارگران در گفتگوهای روزمره  بطور روشن نظر خود را پیرامون زمان و سرعت کار عنوان میکردند. زمان را در بحث و جدلها به مکان وصل می کردند و محیط داخل کارخانه با محیط بیرون در ذهن کارگران منظری بسیار مه آلود و تیره و تار به خود میگرفت. درخواستِ تلویزیون و تخت برای تبدیل کارخانه به خانه، بازتاب عجز و ناتوانی و محرومیت از نیازهای ابتدائی کارگران تحت نظارت و مدیریت سرمایه داری نژادپرست و در مقابل، پیشکش حواس پرتی، حداقل امکانات برای زنده ماندن و نفس کشیدن را، به نمایش میگذارد؛ دنیایی محروم از نیازهای حیاتی و اساسی انسانی، احترام، وقار، محبت و ارزش قائل شدن برای خویشتن و کار خود!

بحث من در طرح رابطۀ زمان و مکان، این نیست که بگویم، موضعگیریِ کارگران بطور مستقیم می تواند به دیدگاه سیاسی بخصوصی، منجر گردد. اما، تنظیم زمان کار از طریق کنترل کارگران و قرار دادن آنان در موقعیت بسیار طاقت فرسا و شکننده قادر است از رشد بذرهای سرپیچی و رویگردانی از شرایط کار در سیستم سرمایه داری

 [مناسبات تولید سرمایه داری] جلوگیری کند. [ به بیان صریحتر به طور خود بخودی، آگاهی طبقاتی لازم و ضروری برای اتحاد طبقاتی و برپایی جنبشی توانمند ضد سرمایه داری را بوجود نمی آورد.] البته، تسریع فرایند تولید از سوی خریداران نیروی کار در سراسر تاریخ صنعت تولید گوشت با شکلهای مقاومتی کارگران؛ دستجمعی و  انفرادی از جمله اعتصاب و کارشکنی های معمولاً پنهانی و ….در راستای کنترل سرعت و زمان تولید، روبرو بوده است. اما، صنعت تولید مرغ در طی سه دهۀ اخیر همواره به افزایش سرعت تولید [ بویژه سرعت مدارهایی که طیور و دامها بدانها آویزانند] مبادرت ورزیده است. کارگران در کلیۀ مراحل تولید مرغ در محاصرۀ زمان سنج ها  قرار دارند و حداقل سه شیفت کار میکنند و کنترل و تنظیم سرعت و ساعتهای کاری خود را « زمان ضد اجتماع» به این معنا که نباید با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، می نامند. کارفرمایان با بهره برداری از شیوههای گوناگون کنترل و تهدیدِ اخراج  به موازات مکانیزاسیون و تسریع تولید، بخش قابل توجه ای از ساعتهای کارگران را به بهای ویرانی فیزیکی- روحی و روانی آنان، می ربایند.  

کارخانه های تولید گوشت و فراوردههای گوشتی بویژه مرغ تا سال 1957 که قانون بازرسی مراحل تولید مرغ به تصویب رسید، تحت نظارت قرار نداشتند و این عدم نظارت و بازرسی  با افزایش تولید و مصرف، همزمان بود. سپس، وزارت کشاورزی آمریکا با ایجاد حلقه ای پژوهشی دربارۀ زمان و حرکات به هدف اصلاحِ  باروری و سود، به ائتلاف عمودی صنعت تولید گوشت مرغ، پیوست. مفهوم اصلاحات صنعت گوشت از نظر وزارت کشاورزی،  افزایش سرعت مدارها، انباشت بیشتر سود و کاهش هزینۀ تولید گوشت، بود. سال 1977،  قانون بازرسی کارخانه های تولید گوشت در قالب نوسازی دولت فدرال و بازرسی به منظورِ افزایش سرعت ماشین کارخانه ها، تعدیل و تکمیل گشت. در قسمت سرشت سیاسی تغییرات تکنولوژیک آمریکا، کتاب انقلاب آمریکا، برگرفته از دفتر کارگر سیاه پوست، آمده است که « امروزه، بخش اعظم سرمایه گذاری دولت بمنظور اتومازیسیون فرآیندهای تولید گوشت طیور زیر لفافۀ تحقیقات- پژوهش، بازرسی و سلسله مراتب حمایتی، از جیب شهروندان عادی آمریکا، پرداخت میشود. اتومازیسیون تحت هر نامی که باشد، سود و سرمایۀ بسیار هنگفتی در ازایِ  ویران سازیِ فیزیکی- روحی- روانیِ کارگرانی که سرعت پیشینِ مدارهایِ مراحل گوناگون تولید گوشت طیور را به سختی تاب می آوردند، نصیبِ سرمایه داران و صاحبان کارخانه ها میسازد.»

سرعت مدارها و ماشینهای مراحل تولید گوشت مرغ در دهه های گذشته به شدت مطرح و موضوع بحث و جدلها بوده است.  پاییز سال 2017، انجمن ملی گوشت طیور درخواست افزایش بیشترین میزان ذبح پرندگان در دقیقه ، 140 تا 175،  و حتی بیشتر،  بسته به قرارداد شغلی- دلبخواهی با کارگران، را در دستور کار قرار داد.  لازم به ذکر است که  نمایندگان وزارت کشاورزیِ آمریکا از سال 1997 تا کنون بر افزایش سرعت مدارها اصرار و تاکید داشتند و هر تلاشی در این باره بسیار زیرکانه و فریبکارانه در کادرِ  پیشرفت تکنولوژی و رویکرد علمی به نوسازی ماشین آلات پرخطر، حمایت از امنیت موادخوراکی، و بازرسی گنجانده شده است. برعکس، امنیت، سلامت و سازماندهی کارگران را کاملا لاپوشانی و نادیده گرفتند. عریضۀ مذکور تحت فشار ائتلافی سازمان یافته متشکل از مدافعان حقوق حیوانات، مصرف کنندگان، سازمانهای کارگری و زیست محیطی، به عقب رانده شد.  افزایش سرعت ماشینهای تولید گوشت توسط مخالفان و با حمایت و پشتیبانیِ تحقیقات و پژوهشهای وکلای دادگستری به افزایش بیماریها، آسیبها و مرگ و میر کارگران در زمان کار، وصل و مرتبط گشت و موقتاً، از اجرایِ آن- جلوگیری به عمل آمد. ولیکن،  سال 2018،  فرماندۀ جورجیا،

 «سانی پردو» [ از حزبِ جمهوریخواه]  فرمان افزایش سرعت مدارِ دستگاهها،  تا ذبحِ 175 دام و طیور، در دقیقه را صادر کرد. توفیق حقه بازیِ اصلاح مراحل تولید گوشت، ساعتهای کاری کارگران را سرقت کرد و بدنشان را زیر فشار سرعت کار به منظور احراز سود و سرمایۀ بیشتر صاحبان ابزار تولید، شکسته و از بین برُد. ماشینها در حالیکه بیشتر کارگران کارخانه های تولید گوشت و فراوردههای گوشتی از ناتوانی فیزیکی رنج می برند، سریعتر میشوند. کارگر زن سیاه پوست، شصت ساله ای که نه سال از عمر مفید خود را در کارخانه های تولید گوشت مرغ ویرجینیا سپری کرده است و از امروز در [ فقر مفرط] از کار افتاده است، میگوید: « هنگامیکه آدمی به پول نیاز دارد، قادر نیست به سلامت بدن خود فکر کند. ما هر روز با درد بدن و بیماریها دست و پنجه نرم میکردیم، زمان استراحت مابین شیفتها بسیار کوتاه بود، آنقدر کوتاه که حتی مهلت غذا خوردن و حتی دستشویی رفتن نداشتیم. این مساله به مرور زمان بدن انسان را ویران میسازد.» از این رو،  سرعت ماشینها با ویرانیِ بدن کارگران و همچنین تغذیه و هضم آن وصل میشود. بدن کارگران در کارخانه ها بعنوان ملک خصوصی و ابزاری برای استخراج ارزش اضافی راه به زندانیانی می برد که وجود فیزیکی شان از دسترسی به جامعه و امکانات اجتماعی جدا میگردد و جامعه حتی زمانیکه زندانیان  آزاد میگردند، آنان را نظیر قبل از دستگیری و حبس، پذیرا نیست.


پانویس:

کری فرش آور، استادیار جغرافیای سیاسیِ دانشگاه واشنگتن است که پیرامون نژاد- مهاجران و رادیکالیسم رنگین پوستان در مناطق جنوبی آمریکا، اقتصاد سیاسی مواد خوراکی و کشاورزان، جنسیت و طبقه و ..  پژوهش میکند. مطالب قابل توجه ای از ایشان منتشر شده است و به دریافت جوایز علمی- پژوهشی و دانشگاهی قابل توجه ای نائل آمده اند.

***

کمربند سیاه، منطقه‌ای در جنوب ایالات متحده آمریکا است. این لفظ در ابتدا در توصیف چمن زارهای حاصلخیز آلاباما و شمال شرق میسیسیپی به کار می‌رفت. از آنجا که این منطقه به منظور کشت پنبه با استفاده از نیروی کار برده- سیاهپوست توسعه یافته بود، این لفظ با این شرایط مرتبط شد و به منطقۀ بزرگتر زراعتی پنبه در جنوب آمریکا بسط یافت. این منطقه، تعداد بیشماری از کارگران سیاه‌پوست را خارج از مناطق شهری در خود جای داده بوده است. آنان پیش از جنگ داخلی به بردگی گرفته شده بودند و اکثرشان دهه‌ ها بعدتر، همچنان در بخش کشاورزی کار- بردگی- می‌کردند.

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

این وب‌گاه برای کاهشِ هرزنامه‌ها از Akismet استفاده می‌کند. در موردِ نحوهٔ پردازشِ داده‌هایِ دیدگاهتان بیشتر بدانید.