نظری, تیتر, سرتیتر

چنگ‌اندازی به اوروآسیا

مبارزه برای کنترل منطقه وسیع و گسترده اوروآسیا قرن‌هاست که به شدت در جریان است. هدف به چنگ آوردن منابع بی‌پایان و مراتع حاصلخیز آن و استثمار آن است. باید این منطقه عظیم و وسیع اوروآسیا را زیر سلطه

خود گرفت و از این طریق تمام جهان را کنترل کرد. از اینرو نظریه‌پرداز بزرگ امپراتوری بریتانیا، جناب سر هالفورد مک‌کیندر به لردها، نظامیان و بازرگانان و تجار در سال ۱۹۱۹ هشدار داد …



هرمان پلوپا

فصل نخست از کتاب «چنگ‌اندازی به اوروآسیا»، علل پشت پردۀ جنگ‌های دایمی علیه روسیه در کتابخانۀ «عدالت» منتشر شد.

برای مطالعۀ اين اثر ارزنده به اين نشانی مراجعه کنيد

نويسنده: هرمان پلوپا
برگردان: خ. طهوری

 تارنگاشت عدالت


فصل نخست

«هالفورد مک‌کیندر» و منطقه حیاتی اوروآسیا
«تغییر تعادل قدرت به نفع کشورهای درونی و پی‌آمد گسترش آن به کشورهای حاشیه‌ای اوروآسیا می‌تواند استفاده از منابع عظیم قاره را برای ساختمان ناوگان‌ها مقدور سازد و ظهور یک امپراتوری نوین جهانی دیگر دور نخواهد بود. اگر آلمان و روسیه با یکدیگر متحد شوند می‌تواند این واقعه رخ دهد.» (هالفورد مک‌کیندر)

اوروآسیا متعلق به کیست؟
پرسش خوبی است ولی در عین حال عجیب به نظر می‌رسد. در واقع باید اوروآسیا به همه مردمی که در آنجا زندگی می‌کنند تعلق داشته باشد ولی برای اغنیا و قدرتمندانِ این دنیا دلیلی نیست که از توقعات و ادعا‌های خود صرف‌نظر کنند. درست مانند پرندگان گرسنه که به خاطر یک کرم برای سد جوء با یکدیگر به ستیز می‌پردازند و کرم زنده را با منقارهای خود این طرف و آن طرف می‌کشند تا در پایان یک پرنده تمام کرم را ببلعد،

مبارزه برای کنترل منطقه وسیع و گسترده اوروآسیا قرن‌هاست که به شدت در جریان است. هدف به چنگ آوردن منابع بی‌پایان و مراتع حاصلخیز آن و استثمار آن است. باید این منطقه عظیم و وسیع اوروآسیا را زیر سلطه خود گرفت و از این طریق تمام جهان را کنترل کرد. از اینرو نظریه‌پرداز بزرگ امپراتوری بریتانیا، جناب سر هالفورد مک‌کیندر به لردها، نظامیان و بازرگانان و تجار در سال ۱۹۱۹ هشدار داد:
«هر کس که بر اروپای شرقی حکومت کند، بر منطقه حیاتی حکومت می‌کند و هر کس که بر منطقه حیاتی حکومت می‌کند بر این جزیره جهانی حکومت می‌کند و هر کس که بر این جزیره جهانی حکومت کند، بر تمام جهان حکومت خواهد کرد.»

منظور «مک‌کیندر» از منطقه حیاتی مراتع و دشت‌های بیکران توندرا و تایگا در اوروآسیا در کنار کشورهای اطراف جاده ابریشم گذشته در آسیای مرکزی بود، که اگر بخواهیم از نظر سیاسی بیان کنیم روسیه و دیگر کشورهای اتحاد جماهیر شوروی سابق در حاشیه جنوبی سلسله جبال هیمالایا، پامیر و هندوکش را شامل می‌شد. و منظور او از «جزیره جهانی» اروپا و آسیا با سواحل حاصلخیز آن بود که راه ورود به اقیانوس‌ها و تماس با فرهنگ‌های عجیب و غریب را ممکن می‌ساخت. در نتیجه، هر کس که بر اوروآسیا تسلط داشته باشد بقیه دنیا نیز به او تعلق خواهد داشت.


تاریخ نشان می‌دهد که فضاهای اقتصادی، بین همسایگان نزدیک گسترش می‌یابد و نه با عبور پرزحمت از اقیانوس‌ها. ولی درست در این دوران به اصطلاح جهانی شده بار دیگر از همسایگان اوروآسیایی خود جدا می‌شویم. ١٩٨٩ دیوار برلین فرو ریخت ولی اکنون دیوار به مراتب بلندتری به اصطلاح «اینترماریوم» با پی‌آمدهای کشنده‌تری در عرض اوروآسیا بنا می‌شود.

این وضعیت چگونه پدید آمد؟ اکنون به آن خواهیم پرداخت.


این اقدام به نوبه خود برای امپراتوری بریتانیا زنگ‌های خطر را به صدا درآورد، زیرا این نگرانی زیاد هم بی‌پایه نبود که نیروهای نظامی روس می‌توانند راه خود را به سوی هندوستان که ملک انگلیس بود، بگشایند. از این‌روقرن ١٩ در سایه Great Game (بازی بزرگ) بین روسیه و انگلیس بر سر مالکیت آسیای مرکزی و منطقه حومه آن قرار داشت. توطئه‌‌های دربار و درگیری‌ نظامی به جوّ سیاسی بین افغانستان و ایران که می‌توانست راهرویی برای عبور روس‌ها به سوی اقیانوس هند باشد، لطمه زد. بریتانیای کبیر و فرانسه در جنگ پرهزینه کریمه ۱۸۵۳ تا ۱۸۵۶ مانع از این شدند که روسیه لقمه چربی از امپراتوری در حال زوال عثمانی برای خود فراهم کند. بازی بزرگ مساوی شد: بدین‌سان روس‌ها نتوانستند به سوی هندوستان پیشروی کنند و انگلیس‌ها هم به نوبه خود نتوانستند به آسیای مرکزی ورود پیدا کنند.

ولی اکنون معلوم شد که با روسیه بازیگر جدیدی وارد صحنه بین‌المللی شده است، که قادر است بخش شمالی اوروآسیایی قاره را کاملاً زیر کنترل خویش نگاه دارد. امپراتوری عظیم چین که روزی آسیب‌ناپذیر به نظر می‌رسید به دنبال مشکلات درونی خود و به ویژه مزاحمت‌های نامطبوع انگلیس ضعیف شده بود و مجبور بود با ناتوانی شاهد ورود روس‌ها به اعماق حریم منافع خود باشد. از طرف دیگر

امپراتوری عثمانی مجبور شد در مقابل هجوم ارتش روسیه تسلیم شود و سرنوشت مناطقی که خلق‌های ترک‌تبار را دربر گرفته بود به روس‌ها بسپارد. ظاهراً هیچ‌کس قادر نبود در مقابل ملت روس که در حال قدرت یافتن بود، مقاومت کند.


همینطور «اسپنسر ویلکینسون» روزنامهنگار و کارشناس امور نظامی انگلیسی در مورد بهره‌وری و کارایی جامعه آلمان به هموطنان خود هشدار می‌داد. به کمک رژیم قیم‌مابانهِ دولتِ اجتماعی آلمان‌ها قادرند حتی اقشار پایینی را برای سازندگی ملی بسیج کنند. نسبت به انگلستان نیروهای نظامی این کشور به خاطر جد و جهد کارگران صنعتی از پشتیبانی بیش‌تری برخوردار است.

هالفورد مک‌کیندر در مورد همکاری آلمان‌ها و روس‌ها هشدار می‌دهد
این مسأله برای مطلب مورد بحث ما بسیار مهم است، زیرا در این لحظه نظریه‌پرداز بزرگ انگلیسی «هالفورد مک‌کیندر» وارد معرکه شد. او بدون شک یکی از مهم‌ترین روشنفکران دوران خود در بریتانیای کبیر بود. او از جمله مدرسه بسیار پرنفوذ اقتصادی لندن را که هنوز بسیاری از تئوری‌ها و مباحث مهم غرب سرمایه‌داری در آن پخته می‌گردد، تأسیس کرد. ولی مک‌کیندر مدام کوشش می‌کرد تا از برج عاج دانش پايين آید و به طور مستقیم از جمله به عنوان نماینده پارلمان روی سیاست تأثیر گذارد. در سخنرانی‌های مهم او خبرگان بریتانیا گرد هم می‌آمدند تا فراآموزند چگونه می‌توان قدرت امپراتوری جهانی خود را بیش‌تر توسعه داد.

وقتی که کشوری (مثل بریتانیای کبیر در قرن ۱۹) سرکرده عمده جهانی باشد، طبیعتاً با دو معضل روبه‌رو خواهد بود. اول این‌که چگونه می‌توانم قدرت خود را گسترش دهم، زیرا این‌طور به نظر می‌رسد که تنها ارگانیسمی که رشد می‌کند می‌تواند درازمدت به حیات خود ادامه دهد. و دوم این‌که با پیدایش رقبای جدید از کدام سو مورد تهدید قرار خواهم گرفت؟ «مک‌کیندر» به هر دو سؤال پاسخ می‌داد. او می‌گفت: اروپايی‌ها در قاره کوچک خود به این علت این قدر قدرتمند شده اند، چون همیشه مجبور بوده اند در مقابل دشمنان خارجی مقاومت کنند، علیه اعراب مسلمان، علیه خلق‌های ترک‌تبار مسلمان شده و همین‌طور اسواران مغول از مراتع اوروآسیا. راه گریز به شرق و جنوب شرقی مسدود بود، لذا آن‌ها مجبور بودند راه دریا را در پیش گیرند و در این زورآزمايی به قدر و قدرت آنان افزوده شد. از طریق اقیانوس‌ها و با عبور از مناطق حاشیه‌ای قاره اوروآسیا آن‌ها توانستند مناطق مرطوب و حاصلخیز، یعنی بهترین نقاط جهان را زیر استیلای خود گرفته و کنترل کنند. دریانوردی سریع‌تر و کارآمدتر از گذار از راه‌های صعب‌العبور و سخت خشکی سوار بر اسب و شتر بود. آقایان و خانم‌های محترم! تا سال ۱۹۰۴ ما ۴۰۰ سال جهان را با کشتی‌های خود زیر کنترل داشتیم. آن دوران، دوران کلمبیایی بود، شکی نیست. کشتی‌ها روزبه‌روز بزرگ‌تر و سریع‌تر شدند و حالا ما حتی کشتی‌های بخاری در اختیار داریم و بدین سان کاملاً از دل و دماغ و حال و حوصله باد آزاد گشتیم. ولی در عین‌حال همین‌طور لکوموتیو‌هایی اختراع شده که با ماشین بخار حرکت می‌کند و این مسأله همه چیز را تغییر می‌دهد، زیرا پستی و بلندی زمین برای خطوط آهن تعیین کننده نیست. سنگین‌ترین قطارها روی خطوط صیقل خورده صاف با سرعت از نقطه آ به نقطه ب سفر می‌کنند و راهزنان و دزدان سر گردنه می‌توانند با تفنگ‌ها و شمشیرهای خود هر قدر هم که بخواهند تهدید کنند. و اکنون روسیه بر این است که خطوط آهن خود را به شدت گسترش بخشد. چه شتابی! دیگر نیازی به این کار نبود که کالاها با زحمت از کشتی بار گاری‌ها چند اسبه شود. کالا مستقیماً بار قطار می‌شد و درست در مقصد مورد نظر تخلیه می‌گردید. یعنی:

با خطوط آهن نوین ممکن بود مناطق مرکزی و حیاتی مراتع اوروآسیا که تاکنون محل آمدوشد شتربانان بود، گشوده شود. و آن‌چه که خیلی بیش‌تر ناراحت‌کننده بود: روس‌ها می‌توانستند نیروهای خود را با همین قطارها با سرعت زیاد به صحنه‌های جنگی منتقل نمایند. آن‌ها چندی پیش از آن این توانایی را در منچوری ثابت کرده بودند. بدین سان برتری دریایی ما می‌تواند به زودی به پایان رسد. و حالا اگر روس‌ها با آلمانی‌هایِ کارآمد کاسه‌هایشان را یکی کنند که دیگر حساب ما پاک است:
«تغییر تعادل قدرت به نفع کشورهای قاره Pivot state با پی‌آمد گسترش آن به کشورهای حاشیه اوروآسیا، استفاده از مواد خام عظیم قاره برای ایجاد ناوگان‌ها را مقدور خواهد ساخت و پیدایش یک امپراتوری جهانی (جدید) دیگر دور نخواهد بود. این امر به وقوع خواهد پیوست اگر روسیه و آلمان با یکدیگر متحد شوند.»


تولد آنتانت سه‌جانبه علیه آلمان
این تحلیلِ نظریه‌پردازان بزرگ انگلیسیِ حول «مک‌کیندر» در سال ۱۹۰۴ بود. مسأله قدرت‌های قاره کمی بغرنج است. بر سر بحران «فاشودا» در سال ١٨٩٨ به خاطر دعوا بر سر ادعاهای استعماری در آفریقا چیزی نمانده بود که انگلیس‌ها با فرانسوی‌ها شاخ‌به‌شاخ شده و درگیر یک جنگ ویران کننده شوند. در ضمن فراموش نشده بود که ناپلئون با انسداد بنادر قاره‌ای اقیانوس آتلانتیک دست انگلیس را از بازارهای اروپایی کوتاه کرده بود. برای ملتی چون بریتانیای کبیر که کارش تجارت بود، این عمل می‌توانست در درازمدت به مرگ در اثر خفگی بیانجامد. خوب شد که انگلیس و فرانسه در سال ۱۹۰۴ در مورد لقمه‌های چرب مستعمره‌ها در آفریقا به توافق رسیده بودند و از آن به بعد در ارتباطی قلبی Entente Cordiale به عنوان هم‌پیمان عمل می‌کردند. ولی هنوز دو لقمه گلوگیر مهم دیگر وجود داشت و آن روسیه و آلمان بود. بهترین مورد این بود که بتوان یکی از آن دو را به سوی خود جلب کرد. آلمان در آستانه گذار به قرن جدید، انگلستان را به عنوان قدرت اقتصادی شماره یک پشت سر نهاده بود و با بیش از ۵۶ میلیون جمعیت در مقابل انگلستان با ۳۶ میلیون جمعیت چه در نیروی کار و چه در تعداد مصرف‌کننده دارای توان بیش‌تری برای کشورگشایی بود. و آلمان‌ها اکثر جایزه‌های نوبل را به خود اختصاص می‌دادند و مدام اختراع‌های جدیدی را به ثبت می‌رساندند و خلاصه این‌که آلمان‌ها به انگلیس‌ها شباهت زیادی داشتند ولی با توانایی‌های خود می‌توانستند در آینده نسبت به انگلیس‌ها کاملاً به نحو دیگری وارد عمل شوند.

و روسیه؟ همان‌طور که گفته شد بریتانیای کبیر و روسیه در قرن ١٩ درگیری‌های شدیدی با یکدیگر داشتند. انگلیس‌ها مجبور بودند دایم مواظب باشند که روس‌ها در تقسیم دارایی امپراتوری ورشکسته عثمانی لقمه‌های چرب را دستچین نکند و با تسخیر بنادر بدون یخ مانند انگلیس‌ها به یک قدرت دریایی تبدیل نشود.

و روسیه که در جنگ علیه ژاپن در سال‌های ۱۹۰۴ و ۱۹۰۵ ضربه سختی خورده بود در مقابل امتیازهایی که انگلیس وعده می‌داد روی خوش نشان ‌داد. روسیه با «پورت آرتور» (در واقع لوشونکو) در چین توانست یک بندر بدون یخ تسخیر کند ولی اکنون مجبور بود آن‌را باز پس دهد. علاوه برآن،

روس‌ها مجبور شدند کنترل خود را بر منچوری و کره رها کنند. این شکست از این نظر شرم‌آور بود، زیرا برای اولین بار یک قدرت اروپایی علیه یک قدرت غیراروپایی از نظر نظامی شکست سنگینی متحمل شده بود. هاله شکست‌ناپذیری مرد سفیدپوست برای همیشه ناپدید شده بود.

از این طریق ائتلاف‌ها مشخص شد. آلمان بدون این‌که خود قدمی بردارد صاحب دو هم‌پیمان کور و کچل شد. اتریش و مجارستان در قامت یک کشور کثیرالملله برای تضمین یکپارچگی کشور با مشکلات متعددی روبه‌رو بود. مستشاران آلمانی به امپراتوری عثمانی در حال مرگ  اعزام شدند، که البته نتوانستند معجزه کنند. قدرت‌های انگستان و فرانسه و روسیه، آلمان را در چنگال داشتند.