سرمقاله, سرتیتر

خِس خِس یک آمریکای در حال احتضار

نظر یک مورخ در باره ی ناآرامی در ایالات متحده آمریکا

خِس خِس یک آمریکای در حال احتضار

ادی گلاَوده، مورخ آفریقا آمریکائی با نژادپرستی رشد کرده است. در این مصاحبه او توضیح می دهد که چرا در حال حاضر خشم می جوشد و به غلیان در آمده است. و آیا این موقعیت به انقلاب منجر می شود؟


مصاحبه کننده: مارک پیزکه، نیویورک – اشپیگل ۰۶.۰۶.۲۰۲۰
 برگردان : ظفردخت خواجه پور


اشپیگل: آقای گلاوده شما به عنوان یک آفریقا آمریکایی موقعیت کنونی را چگونه می بینید؟
گلاوده: من خسته و خشمگین ام؛ برای اینکه با خانم فانی لُو هامر، فعال حقوق شهروندان، همصدا باشم، می گویم من خسته ام. خسته بودن. این خستگی به مغز استخوان فرد می رسد. با وجود این ما مجبوریم  از جا برخیزیم و تصمیم بگیریم و ببینیم که چگونه می توانیم راهی پیدا کنیم تا دست کم خودمان را محافظت کرده و سرپا نگه داریم

اشپیگل: ولی چرا این ناآرامی و اعتراض ها دائما شدت یافته است.؟

گلاوده: آمریکا یک مشکل قدیمی و کهنه دارد؛ این ادعا که سفید پوستان بیشتر از دیگران ارزش دارند. این ادعا به آن  قلاب شده است. اینکه چگونه کل جامعه ی ایالات متحده سازماندهی شده و چگونه پلیس با ما برخورد  می کند. کوید 19 این جنبه ی زشت در سایه مانده را هویدا ساخت. این جنبه ی عمیق پرخاشگرانه ی بی عدالتی اجتماعی را. این ویروس مانند غده ای این شکاف اجتماعی را در خود فرو داد و آن را برجسته کرد. تعداد بسیاری از آفریقا آمریکایی با این ویروس دست و پنجه نرم کرده اند. تعداد مرگ و میر در ما زیاد است. بیشتر ما سر و کارمان به بیمارستانها می کشد. تعداد مبتلایان بسیار زیادند؛ و حالا جدیدترین خشونت پلیس نسبت به یک آفریقا آمریکایی به آنها اضافه شده است
اشپیگل: جورج فلوید، آمور اِربی، برونا تیلور
اشپیگل: -فتل- جورج فلوید نمودار هر چیز اشتباه است که در آمریکا وجود دارد. سیستم نابرابری زیادی  ایجاد کرده است. وهمه ی ما را به انسان هائی خودخواه بدل ساخته است که فقط به مسابقه و رقابت می اندیشند و اصطلاح نفع جمعی را از بین برده است.  رابطه و علاقه ی و تمایل به شبکه ی امنیت جمعی را پاره پاره کرده است
اشپیگل: پس این اعتراض ها بیشتر دلالت بر چیزهای دیگر دارد تا فقط مورد جورج فلوید و خشونت پلیس.
گلاوده: در اینجا یک ایدئولوژی اقتصادی و سیاسی در حال درهم شکستن است. خِس خِس یک امریکای در حال احتضار را داریم تجربه می کنیم. آمریکائی که از طرف دونالد ترامپ  معرفی می شود. مردم می دانند که حزب جمهوریخواه و اساس جغرافیاییش دیگر نه تنها وسعت نمی گیرد بلکه کوچک می شود. آنها می دانند که تعداد محافظه کاران مسیحی سفید پوست که حزب جمهوریخواه را حمایت می کنند، کمتر می شود. آنها می دانند که آمریکا دائم کمتر سفید می شود. سیاست آنها منجر به دست و پا زدن های عصبی و ترس بیمار گونه ای میشود تا خود را به آمریکایی بچسبانند که در بستر مرگ افتاده است. کوید 19 و مورد جورج فلوید این روند را سرعت بخشیدند. در حالی که یک جهان پیر و کهنه می میرد، جهانی جدید در تلاش است که به دنیا بیاید و ما قابله های آن هستیم
اشپیگل: در این جنبش فقدان چهره رهبری مانند مارتین لوتر کینگ در دهه ی 60 احساس نمی شود؟ آیا دموکرات های ایالات متحده درست در حال حاضر کم نیاورده وجا نزده اند؟
گلاَوده: پرسش خوبی است. دموکرات ها در حال حاضر فقط به انتخابات و پیروزی می اندیشند که چگونه به کاخ سفید دوباره وارد شوند، کنگره را نگهدارند و مجلس سنا را واژگون کنند. به نظرم می رسد که آنها بینش و چشم انداز ندارند. موقعیت کنونی که ما آن را تجربه می کنیم ناشی از همکاری بزهکارانه  دو حزب و همچنین پول کلان است، و این آمادگی تا بدین وسیله به رضایت خاطر برسند و به طرف کارگران فقط خرده نانی بیندازند. ما نیازمند یک بینش و چشم انداز هستیم. ما آن را در دموکرات ها نمی بینیم. اگر بخواهیم که یک آمریکای نو به دنیا بیاوریم نمی توانیم به سادگی به آن چیزی رو آوریم که زمانی وجود داشت

منظور بینش و چشم انداز راستین است

اشپیگل: این جنبش به کجا منتهی می شود؟

گلاوده: در میان خطر ناشی از پاندمی مردم ریسک می کنند تا بر علیه خشونت تظاهرات کنند، همچنان که عده ای هر روز مجبورند زندگی خود را به مخاطره اندازند فقط برای اینکه بتوانند کار کنند. براستی اگر ما بخواهیم یک آمریکای نو به دنیا آوریم، مجبوریم که همه جانبه ریسک  کنیم و این به همین ترتیب هم خوب است. این جنبش بسیار فراتر از انتخابات در نوامبر است. مسئله فقط  موضوع برانداختن ترامپ و جایگزین ساختن جو بایدن نیست. اینجا موضوع اصلی اخلاقی است که آنچنان به جلو برانیم که منجر به فرار وال استریت و سیلیکون ولی بشود. محور اینجا  راستی  و درستی بنیادین است. ثروتمندترین ملت در تاریخ جهان نباید که این همه فقیر داشته باشد. ما در آغاز یک لحظه ی انقلابی هستیم.

اشپیگل: آفریقا آمریکایی ها از خیلی وقت پیش آرزوی آن را داشته اند. والدین سیاهپوست مجبورند در گفتگو با فرزندان خود، نونهالان خویش را برای رویارویی با پلیس در درگیری های روز افزون نژادی آماده سازند. این برای سفید پوستان غیر قابل تصور است.

اشپیگل: چگونه این- گفتگو- با پسرت انجام شد؟

گلاوده: با مورد تایمر رایس، نوجوان دوازده ساله ای که در زمین بازی با تیراندازی دو پلیس در سال 2014 کشته شد، آغاز گردید. در زمانی که هیئت منصفه ی بزرگ یک سال بعد از کیفرخواست خودداری کرد، لنگستون ومن در یک فرودگاه بودیم. او مانند پلنگی محبوس به اطراف می پلکید. می دانستم که او خشمگین است. و فکر می کردم که  چگونه از تأثیر این خشم بر عمق وجودش جلوگیری کنم تا روانش آسیب نبیند. چندی بعد که آلتون استرلینگ و فیلاندو کاستیل در 2016 مورد اصابت گلوله قرار گرفتند، تصمیم گرفتم که به لانگستون نامه ای بنویسم و ترسم را  طوری فرموله کنم، توضیح دهم که برای امنیت او است که دلم میخواهد که او را در خانه نگه دارم. جوابش تأثیرگذار بود: او به اندازه ی کافی می داند که در خانه هم هیچوقت امنیت نخواهد داشت حتی اگر هم او دوباره هفت ساله باشد. 

اشپیگل: حالا او چند ساله است؟

گلاوده: حالا او 24 ساله است. در دانشگاه براون حقوق می خواند و به زودی وکیل می شود. او دیروز تصمیم گرفت که در تظاهرات برنتون نیوجرسی شرکت کند. طبیعی ات که من نگران بودم. برای اینکه نمی دانستم که اعتراض ها به کجا می انجامد. آیا  دوباره به خشونت می کشد یانه؟ همچنین به این خاطر که ویروس هنوز هم جریان دارد. ولی من در چهره او دیدم خیلی ساده، او باید همراه باشد. وظیفه ی بزرگ همراه با ترس بود که تا آن موقع داشتم. چگونه می توانم پسرم را تربیت کنم و با او در جهانی زندگی کنم که به او پیوسته می گوید که «تو حق حیات نداری.»

اشپیگل: در کتاب جدیدتان در مورد «جیمز بالدوین» یکی از مهمترین نویسندگان آفریقا آمریکایی، به شرح ملاقاتی در هایدلبرگ،  حدود دو سال پیش می پردازید. شما در آنجا «لحظه ی شوک مانندی» را تجربه می کنید، وقتی که یک پلیس آلمانی با سیاه پوستی رفتار بدی داشته است. با وجود این از این که دست کم  در آن لحظه در آمریکا نیستید خوشحال بوده اید. منظورتان چیست؟

گلاَوده: دانشگاه هایدلبرگ به من در آن موقع جایزه ی » جیمز.و.سی پنینگتون» داد. این جایزه به نام بنده ای -slave – نامگذاری شده بود که دانشگاه به او در 1849 دکترای افتخاری داده بود. اقامتم در آن موقع به من فرصت دوباره نفس کشیدن بخشید. این فاصله با آمریکا و با ناآرامی های نژادی به من چشم انداز ویژه ای در مورد آمریکا داد. کشورم را برای مدتی آن طور می دیدم که هست. بدون اینکه مجبور باشم که آن را روز به روز با تمام وجودم تجربه کنم.

اشپیگل: نژاد پرستی فقط در آمریکا نیست. 

گلاوده: نه، مسئله مختص آمریکا نیست. ولی تاریخ خاص آمریکا به آن لحن تازه ای می دهد. طبیعی است که نژادپرستی در اروپا هم دیده می شود در ارتباط با موضوع مهاجرت. در اروپا به صورت ایدئولوژی «نژاد برتر سفید» ، آن جور که نازیسم آن را نمایندگی می کند. می شود آنچه را که در مجارستان جریان دارد دید. آنچه را که در روسیه می گذرد. بوریس جانسون، انتخابات را برد برای اینکه از «ترس از دیگران- غریبه ها-  سوئ استفاده کرد. نژادپرستی یک ایدئولوژی جهانی است که تنگاتنگ به سرمایه داری کلان قلاب شده است. از زمان تجارت بردگی فرا آتلانتیک اتفاق افتاده است. بنابراین ما برای ایجاد دنیای نو خیلی کار باید انجام دهیم  ما باید برای رسیدن به آن همه جانبه ریسک کنیم.

اشپیگل: فکر می کنید که که ناآرامی در ایالات متحده ی آمریکا تا تابستان ادامه می یابد؟

گلاوده: وضع بهتر نخواهد شد. ما در حال گذار از میان طوفانیم. کمربندهایتان را خوب ببندید.

 در حاشیه: مورخ ادی گلاَوده جونیور، 52 ساله در می سی سی پی متولد شده است. او رئیس دانشکده ی مطالعات آمریکائی آفریقائی پرینستون است و رئیس آکادمی دین آمریکا که بزرگترین جامعه ی جهانی برای مطالعات دینی است.