تاریخی, سرتیتر

یک هدیه آسمانی : چگونه دایملر بنز پولهای نازی را شستشو داد؟

در هر افسانه ای یک هسته ای از واقعیت وجود دارد و یک خرمن قصه پردازیهای تخیلی. اینجا هم همینطور.اینکه طبیعتا بعد از پایه گذاری دولت فدرال آلمان ارزش افزوده به وسیله کار خلق شده است.ولی، سرمایه از کجا آمده، مواد خام از کجا آمده، سفارشات از کجا آمده و قبل از همه وامها از کجا تامین شده؟

چیزی را که ما تحت عنوان مارشال پلان می فهمیم، قطعیتی برای شکوفایی اقتصادی مذکورندارد چون کشورهای دیگر اروپا هم ازطرح مارشال برخوردار بوده اند. نقش تعیین کننده برای رشد آلمان، جاری ساختن ثروتهای دخیره شده در کشورهای بی طرف و قبل از همه در سوئیس بود.



منتشر شده در من و تو ما


رشد و شکوفایی اقتصادی آلمان غربی بعد از جنگ دوم جهانی همواره یکی از دلایلی است که طرفداران مصالحه و به قولی تسلیم به آمریکا آنرا ارائه می دهند وبه طور ضمنی استدلال می کنند که حتی تسلیم به آمریکا هم لزوما به معنی ضدیت با منافع ملی نیست. در اینجا فیلم مستندی را ارائه می دهیم که رشد آلمان پس از جنگ را از زوایای دیگری، زوایایی که به قول گابی وبر سازنده فیلم، هیچ کس علاقه ای به دانستن آن ندارد، نشان می دهد و با استناد به مدارکی که بدست آورده پرده از عوامل عمده تری از آنچه که تا کنون گفته می شده بر می دارد.

میدانیم که دو موئلفه مهم در رشد و توسعه اقتصادی، یکی سرمایه انباشته شده و دیگری نیروی کاراست. تا کنون در آلمان چنین نشان داده می شد که از این دو موئلفه، سرمایه را آمریکایی ها با طرح مارشال به آلمان ارائه دادند و نیروی کار هم سخت کوشی و تلاش قهرمانانه آلمانیها تضمین کننده آن بوده که نتیجه آن، رشد اقتصادی معجزه آسای آلمان بعد از جنگ دوم جهانی است، که شاهد آن بودیم.

در این فیلم چیز دیگری را با رائه مدارک مستند به ما می گوید. یعنی عامل سرمایه را، که به گفته سازنده فیلم نقش تعیین کننده داشته، به شکل دیگری مطرح می کند. البته در این فیلم به نقش نیروی کار نمی پردازد ولی همه ما نقشی که نیروی کار کارگران مهاجر ترک در زمان بعد از جنگ در آلمان داشته کما بیش خبر داریم که خود به یک گزارش دیگری نیاز دارد.

متاسفانه برایمان امکان ترجمه تمام فیلم فعلا به دلیل نبود امکانات مالی و پرسنلی فراهم نیست (که شاید بعدها انجام شود) ولی خلاصه ای از فیلم با ترجمه نوشتاری بخشهایی از آن را برایتان می آوریم. قبل از اینکه به خود فیلم و نقل داستان بپردازیم ابتدا توجه تان را به ترجمه مصاحبه سازنده فیلم با سایت ناخ دنک زایته جلب می کنیم که در آن روند ساخت فیلم و چگونگی دستیابی به مدارک را توضیح می دهد که باعث می شود تا حد زیادی در جریان موضوع قرار بگیرید. اسامی کلیدی در ترجمه به حروف لاتین هم آورده شده تا کسانی که به زبان آلمانی و یا انگلیسی آشنایی دارند بتوانند با سرچ این کلمات به انبوهی از اطلاعاتی که در اینترنت موجود است مراجعه کنند.




مطلب زیر گفتگویی است که ینزبرگر Jens Berger از سایت ناخ دنک زایته[1] با گابی وبرGaby Weber سازنده فیلم مستند «یک هدیه آسمانی : چگونه دایملر بنز پولهای نازی را شستشو داد Ein Geschenk des Himmels – wie Daimler-Benz Nazigold waschen durfte» انجام داده. این فیلم سند مهمی در توضیح و تشریح زوایایی دیگری از دلایل رشد آلمان بعد از جنگ دوم جها نی است، زوایایی که سعی شده در تاریکی نگه داشته شود تا از این شکوفایی اقتصادی بتوان به بهترین شکل بهر برداری ایدئولوژیکی کرده وعوامل رشد را آنچنان که مصلحت است معرفی و به عنوان راه حل به ملتها بفروشند.

پیش نویس مصاحبه که توسط ینز برگر نگا شته شده:

افسانه ای بیان می کند، که ما بازسازی خود را مدیون «لودویگ ارهارد»Ludwig Erhard هستیم که وزیر اقتصاد «آدرناور» Konrad Adenauer بود و بعد هم صدراعظم شد. البته که واقعیت چیز دیگری است. ما باید شکوفایی اقتصادی خودمان را کاملا مدیون کسی دیگر باشیم: مدیون «جورج آنتونیو» Jorge Antonio آرژانتینی، فرد سمت راست «پرون»Juan Perón رئیس جمهور آنزمان آرژانتین و کسی که پولهای نازی ها را برایمان شست. تشکیلات ارهارد و به طورمشخص با اجازه آمریکا، از 1949 با دایملربنز در یک سکوت بزرگ، سرمایه هایی را که صنایع آلمان در طول جنگ دوم جها نی در سوئیس مخفی کرده بودند، شستشو دادند و افراد نازی آنرا به شکل مخفی درقالب کارخانه مرسد بنز آرژانتین به آنجا انتقال دادند. آنچنان که بعد ها طبق قضاوت قاضی امپراطوری آنتونیو یک سازمان غول پیکر بود. پول شویی؟ آه ایوو! » این یک هدیه آسما نی برای آلمانیها بود» که آنتونیو، با رضایت در کارخانه اش مستند کرد. چگونه این سیستم با دستکاری ارزی، دزدی مالیاتی، فساد و حسابهای سیاه، عملی شده، «ینز ورنیکه» Jens Wernicke با «گابی ورنر» Gaby Weber ژورنالیست و برنده جایزه رسانه های آلترناتیو، در یک فیلم مستند آنرا روشن می سازند.




برگر: خانم وبر، هر کشوری افسانه های خودش را دارد؟ حد اقل باید گفت که فیلم اخیر شما اینطور شروع می شود.
وبر: بله ، و آنهم با یک انیمیشین 90 ثانیه ای راجع به این افسانه که برای همه مردم فرضی را ایجاد کرده که کمتر و یا حتی اصلا با واقعیت ارتباطی ندارد.
یکی از افسانه های ما افتخارمان بر «بازسازی مان» است، بر زنان آواربردار و شکوفایی اقتصادی مان. یعنی هیچ، کاراحیا شده واستعداد توانمندیمان، در نهایت مدرک برتری ملی ما شده است.
و هر چیزی که با این عقیده ناسازگار است هم، اصلا مورد توجه قرار نمی گیرد.

برگر: و این افسانه ها را شما برنمی تابید، چونکه؟
وبر: این افسانه ها واقعیت را می پوشانند، و فقط کسی که به واقعیتها توجه دارد می تواند با سیاست عمل کند. همه چیرهای دیگر فریب دادن خود است، راحت است، ولی در یک حباب هوا است.
من آگاهانه می گویم «ما»، چونکه روحیه انتقادی هم در آلمان از پولهای شسته شده نازیها بعد از جنگ دوم جها نی عینا نفع داشته اند. اگر چیزی شبیه طرح مورگنتاو Morgenthau-Plan به اجرا در آمده بود، حتی نسل من موضع دیگری می داشت.

برگر: یعنی نقشه وزیر اقتصاد آمریکا «هنری مورگنتاو» برای آلمان بعد از جنگ، که به یک کشورکشاورزی تغییر یابد، تا برای مدت طولانی از آن جلوگیری شود که آلمان دوباره یک جنگ تهاجمی را ایجاد کند…
وبر: دقیقا. به جای آن ، همچنانکه تاریخدان «کارل هاینس روت» در یک مصاحبه با من بیان داشت » دولت فدرال شریک جوان آمریکا در جنگ سرد»گردید. و در نتیجه این شریک بعدا هم اجازه دارد جایی که لازم است از پول شویی استفاده کند.

برگر: در این افسانه که «ما آلمانیها شکوفایی اقتصادیمان را از راه تلاش بدست آورده ایم» چه چیزی دقیقا درست نیست؟
وبر: در هر افسانه ای یک هسته ای از واقعیت وجود دارد و یک خرمن قصه پردازیهای تخیلی. اینجا هم همینطور.اینکه طبیعتا بعد از پایه گذاری دولت فدرال آلمان ارزش افزوده به وسیله کار خلق شده است.ولی، سرمایه از کجا آمده، مواد خام از کجا آمده، سفارشات از کجا آمده و قبل از همه وامها از کجا تامین شده؟
چیزی را که ما تحت عنوان مارشال پلان می فهمیم، قطعیتی برای شکوفایی اقتصادی مذکورندارد چون کشورهای دیگر اروپا هم ازطرح مارشال برخوردار بوده اند. نقش تعیین کننده برای رشد آلمان، جاری ساختن ثروتهای دخیره شده در کشورهای بی طرف و قبل از همه در سوئیس بود.

برگر:این جاری سازی دقیقا چگونه عملی شده؟
جزئیات در فیلم تشریح شده است و مثل همیشه، با ارائه تعداد کافی مدارک مستند. من آرشیو کمیسیون تجسس جورج آنتونیو را پیدا کردم، این مدارک دراسناد دور ریخته ی متعلق به یک بانک خصوصی شده بود. امپراتوری مرسدس بنز تصرف شده بود، شامل تمام مدارک و دفاتر حسابداری مربوط به صندوقهای سیاه، حسابداری دوبل و دستکاری های ارزی.
تصرف امپراتوری از 1955 انجام شد، وقتی که رئیس جمهور آرژانتین به وسیله کودتای ارتش از کار برکنار شده بود، و این در روزنامه ها آمد. این یک شرح طولانی دارد. قابل توجه اینکه آمریکا علیه این بنگاه عظیم پولی که حقوق کشورهای فاتح را نقض کرده بود، هیپگاه رسما شکایتی انجام نداد.
در گزارش «آیزن اشتات Eizenstat» که خیلی هم شادمانی بهمراه داشت، یعنی گزارش استوارت آیزن اشتات[دیپلمات آمریکایی و سفیر آمریکا در اتحادیه اروپا و سپس معاون وزیر اقتصاد در زمان کلینتون] راجع به پول شویی نازی ها ، از یک طرف به مشخص شدن نقش بانکهای سوئیسی رسید، که آیزن اشتات توانست بعد به جبران خسارت مجبورشان کند، و از طرف دیگر به یک نوش دارو بعد از مرگ سهراب[2]، بدون آنکه کلمه ای از صنعت عظیم پول شویی آرژانتین در آن نام ببرد.
در این مورد من در آرشیو آمریکا تعداد کافی مدارک از او اس اس OSS(اداره خدمات استراتژیک) و ارتش پیدا کردم در باره ترسشان از اینکه نکند که بعد از جنگ جهانی آنچنان وضعیتی دوباره تکرار شود، که بعد از جنگ اول جهانی هم بوجود آمده بود: یعنی یک اتحاد بین باندهای راست افراطی و صنایع بزرگ آلمان.
در این باره سازمان مخفی او اس اس OSS بین خواسته «نرمال» صنایع، که ذخایرشان را دوباره به جریان اندازند، و به جریان انداختن پولهای دزدیده شده دولت نازی، فرق گذاشته بود. یک تفاوت همراه با تردید، چرا که صنایع در طول حاکمیت ناسیونال سوسیالیستها به صورت تنگا تنگی با رژیم نازی ها در هم تنیده بودند و به این وسیله منافع عظیمی را توانسته بودند بدست بیاورند، به وسیله اشتغال حاصل از کار اجباری، الحاق موسسات و مواد خام در کشورهای اشغالی و تجهیز ارتش. یک تفاوتی بین این و هر خواسته دیگری یا این یا هر پول دیگری وجود ندارد.

برگر: منشا پول چی بود، که آنجا باید دوباره جاری می شد؟ و از چه مقداری اینجا ما صحبت می کنیم؟
وبر: تخمینهای بسیاری وجود دارد، و این دشوار است، که آنرا با مقادیر امروزی مقایسه کنیم، جورج آنتونیو خودش از 100 میلیون دلار قدرت خرید آنروز صحبت می کرد. ولی فاکت وجود دارد که او یک امپراتوری واقعی داشته.
اگر مقایسه میخواهید بکنید، برابر است با یک مرکز قدرت مالی شامل مجموع » دویچه بانک»، «دایملر»، «فولکس واگن» و «ب ام و» با هم. این امپراتوری در زمان کوتاهی از «هیچ» بر پا گردید، و او و دایملر حتی یک پرداخت از طریق بانک هم نتوانستند ارائه دهند که چگونگی جریان این موج سرمایه به آرژانتین را بتواند توضیح دهد.
در آخر آنتونیو و دایملر ده ها شرکت سهامی که در معدن، در تجارت محصولات کشاورزی، در صنایع تسلیحاتی و طبیعتا در اتوموبیل سازی که یک نقش تعیین کننده در آمریکای لاتین داشت، بدست آوردند.
آنها یک صنایع عظیمی را در زمینهای تحت تصرف آلمانیها و تحت کنترل آلمان بنا کردند. و آنها رهبران نازی را که در رده مهمی بودند به خارج منتقل کردند و از طریق همه این اقدامها یک شستشوی تمام عیار از طلاهای قربانیان و طلاهای دزدیده شده انجام شد که به لطف آن صنایع آلمان توانست دوباره تسکین یافته و بعد شروع به رشد کنند.

برگر: چه تفاوتی هست میان طلاهای قربانیان و طلاهای دزدیده شده؟ و در نهایت ما در این دسته بندی ها صحبت از پول می کنیم؟
وبر: باید اینرا تفاوت گذاشت، گرچه در این فیلم من قبل از همه به طلاهای دزدی و همچنین به منافعی که صنایع با کمک دولت نازی توانسته بودند جمع آوری کنند، پرداختم، مانند بهره کشی به وسیله کار اجباری. طلای قربانیان و دریافت اس اس و برداشت از دارایی یهودیان، به صندوق دولت جاری می شد و مخارج جنگ را تامین می کرد. احتمالا بعضی از نازی ها هم اخاذی می کردند، ولی برای من زیان دیده گان بزرگ مد نظر بوده.
در مقابل منظور از طلای دزدی، عنیمت جنگی است که ارتش آلمان تصرف میکرده، وقتی که او بانکهای مرکزی کشورهای اشغالی را تخلیه می کرده و این کشورها را به وامهای اجباری مجبور می کرده – مثل یونان. نسبت طلاهای قربانیان به طلاهای دزدی برابر یک به ده است.

برگر: و ذینفع ها اینجا دقیقا چه گروههایی بودند؟
وبر: همه صنایع بودند، نه تنها دایملر. دایملر در آرژانتین مسئولیت پیش قراول را داشت، چونکه شرکتهای دیگر مثل زیمنس، کروپ، و هوخ تیف پیشتر قبل از جنگ در آرژانتین سرمایه گذاری مستقیم داشتند، سپس در 1945 به عنوان اموال دشمن تصرف شده بود. بایستی اینجا یک بنگاه غیرمکلف می بود، که این از اونتر تورکهایم آمد[منظور دایملر است که مرکز آن در اونتر تورکهایم می باشد].

برگر: در مدارکی که شما در فیلم ارائه می دهید همچنین صحبت است از «قدرت آلمان جدید » ، که به دنبال آنست. و از حمایت یک حزب نازی که در زیر زمین حرکت می کند. از یک «نقشه بعد از شکست» مربوط به فاشیستهای آلمان. هارتر توباک. سندی در این مورد وجود دارد؟
وبر: این سندی از آرشیو آمریکا است. علاوه بر آن دایملربه من اجازه ورود به آرشیو خود را داد، من مدارکی از کشورهای مختلف جمع آوری کردم، ولی تعیین کننده مدارکی بودند که مصادره شده بود و به وسیله من دوباره ردیابی شده بود. مدارک مربوط به «کمسیون تجسس در باره جورج آنتونیو»، آنجا مدارک اثبات کننده و گفته های شاهدان وجود داشت.
و بله فاشیستهای آلمانی نقشه خیلی مشخصی را برای بعد از شکست داشتند، که آنها میخواستند با کمک صنایع آلمان دوباره به قدرت و تاثیر گذاری دست یابند.

برگر: چه نقشی را لودویچ ارهارد در بین همه اینها داشت؟
وبر: ارهارد – بر خلاف افسانه – در زمان جنگ جهانی دوم یک نماینده مهم در سیاست توسعه طلبی ناسیونال سوسیالیستها بود. او از ابتدا، همراه پول شویی بود و همچنین به آرژانتین سفر کرد.
جورج آنتونیو در مصاحبه به طور شفاف گفت که او قبل از اینکه این بنگاه بزرگ پول شویی را براه اندازد، می خواست مطمئن شود و همراه ارهارد وهاسپل رئیس دایملرپیش» مک کلوی» کمیسار عالی آمریکا بودند که او[مک کلوی] گفته : انجام دهید، شما تایید مرا دارید.
پس، وقتی مسئولین آمریکایی امروز اینطور نقش بازی میکنند که آنها هنوز هم به دنبال طلاهای نازی در جستجو هستند، این یک یاوه محض است. همه اینها زیر نظر آنها انجام شد، و وقتی که امپراتوری در 1955 مصادره شد و تهدید این بود که رو هوا برود، دوباره آنجا آمریکا حاضر بود که سرمایه گذاری دایملردر آرژانتین را نجات دهد. یک کلمه هم در این مورد منتشر نکردند.

برگر: و چرا آمریکا این رفتار را داشتند؟ منظورم اینست: قدرتهای پیروز بعد از جنگ ادعای میزان غرامت بالایی داشتند؟
وبر: اینها همه تحت جنگ سرد جریان یافت، که حد اکثر 1947 آغاز شد. و خصارتها تا به امروز پرداخت نشده. چگونه جبران خسارت شد. خیلی توصیه می کنم کتابی را که به زودی منتشر خواهد شد » بدهی و بدهی ها: وامهای حکومتهای اشغالی آلمان در یونان و اروپا» از کارل هاین روت، که دقیقا این موضوع باز شده است.
|روت» برآورد می کند که آلمان یعنی «ما آلمانیها» بعد از 1945 در پرداخت غرامت – حقوق باز نشستگی و غیره- بالای 300 میلیارد یورو به مجرمان جنایتکار نازی پرداخت کرده ایم و به قربانیان بین 50 تا 60 میلیارد.
و از این غرامتِ کم هم، مثل همه به اصطلاح شرایط پرداخت غرامت، نیمی از این پول با نقض پیمان، در جنگ سرد به کار برده شد، یعنی خریدن یهودیان از شوری که در آن سیا علایق بزرگی داشت.

برگر: ولی دستورمصادره همه پولهای آلمان به وسیله بند پنج قانون شورای کنترل در سی ام اکتبر 1945 داده شده.
وبر: ولی در جمهوری فدرال اجرا نشد. اتحاد غربی ها در چهار چوب عملیات پناهگاه امن حسابهای شرکتهای آلمانی را در سوئیس رد یابی کردند- من لیست آن را دارم- ولی عملیات به خودی خود خوابید، چونکه آلمان دوباره به عنوان شریک جوان مورد نیاز بود و یک شریک جوان طبیعی است که باید پول داشته باشد.
و وقتی هم که پول کثیف است طبق این منطق، مهم نیست . من به آنتونیو گفتم که این پول کثیف بود. او جواب داد خیلی کم، که برای او این مهم نبود، او یک کارخانه کامیون سازی می خواسته و آنرا بدست آورد.

برگر: چرا همه اینها تا به امروز اصلا و یا فقط کمی شناخته شده؟.
وبر: چون همه ما تمایل داریم به این افسانه باور داشته باشیم: آلمانیها به عنوان فعال دوباره ساز، آمریکائیها به عنوان ضد فاشیست از اعماق قلب، اسرائیلی ها به عنوان جویندگان نازی و آرژانتینیها به عنوان متخصص مهاجران نازی، که قبل از همه به وسیله آن به بازسازی صنایع ملی خود شان کمک کرده اند.
همه چیز خیلی قشنگ، ولی اشتباه. روزنامه نگاران می توانستند اینجا فاکتهایی را روی میز بگذارند، ولی جستجو به دنبال مدرک زحمت داردو اغلب از طرف سردبیران اصلا مورد دلخواه نیست. ما میخواهیم » خوب» باشیم و نویسنده ها هم همچنین.

برگر: فاشیسم هیتلری در آلمان است بهرحال… مثل قبل همه چیز غیر از آن است که کار شده؟.
وبر: در نهایت این حاصل دوازده سال کار سخت است. کمتر زما نی وجود دارد که راجع به آن اینهمه نوشته شده باشد. همچنین صنعت فیلم همیشه یکی از دریافت کنندگان سپاسگذار بوده.
ولی جای یک نگاه نقادانه خالی است. و این [نگاه نقادانه] آرشیو های جدید را بر روی مان باز می کند، مثلا آرشیو صنایع، همچنین بنگاههای امریکایی مثل صنایع نفت آمریکا. دایملر یک بخش از آنرا اجازه داد ببینم، ولی من شک دارم که آن تمام صحنه بوده باشد.

برگر: تحقیقات شما اکنون چه عواقبی دارد؟
وبر: از نظر حقوقی هیچ. روت و توم آدلر که سالیان زیاد مشاور دایملر بود ولی عقیده دارند که بعد از اینکه دنیا به ما بعد از جنایات نازی ها یک شانس دوباره داد – ماهم باید به دیگران شانس دوباره بدهیم، یونان به عنوان مثال ، و اینکه اینجا هنوز پرداختها پا برجا ایستاده اند.
آخرین کلام در فیلم را ولی یک مشاور آرژانتینی مرسدس بنز داشت که به این اشاره کرد که آرژانتینیها و کشورهای نیمکره جنوبی این شانس دوم را که آلمان دریافت کرد، بدست نیاوردند: مشکل بدهی کشورهای خارج حل نشده و در آینده نزدیک شدیدتر هم خواهد شد. سازمانهای بین المللی همچنان موفق نشده اند یک توافقی را ایجاد کنند که چگونه یک کشور از ورشکستگی بیرون آید. معلوم است که دنیای مالی بین المللی ممانعت می کنند، چرا که این ممانعت در راستای منافعشان است – که باید با گرسنگی پرداخت شود.

برگر: برای این مصاحبه از شما متشکرم.



گابی وبر در 1954 در اشتوتگارت به دنیا آمد، دانش آموخته و دکترای افتخاری از دانشگاه آزاد برلین، از 1978 به عنوان روزنامه نگار حرفه ای ابتدا برای نشریه اشترن و از 1981 برای ARD (کانال یک آلمان ) کار کرد. از 1985 او به عنوان روزنامه نگار آزاد فرستاده ویژه در آمریکای جنوبی مشغول بوده. وب سات او اینست


gabyweber.com

https://www.nachdenkseiten.de/?p=35526#more-35526



https://www.youtube.com/embed/MibJl-moB1Q



خلاصه ای از فیلم:
فیلم با انمیشنی شروع می شود که بیان کننده افسانه رایج است :

«هر کشور افسانه خود را دارد. آمریکا دوست دارد این رل را بازی کند که شاید یک کمی امپریالیستی است ولی از اعماق قلبش ضد فاشیست است. آنها جزو خوبها هستند. چون بر ضد آدولف هیتلر جنگیدند ومی خواستند به طور خستگی ناپذیر به دنبال پولهای نهان شده نازی ها بگردند تا نه تنها بانکهای سوئیس را بلکه صنایع بالای آلمان را به پرداخت غرامت مجبور کنند.
افسانه اسرائیلیها تایید کننده این عقیده است که رژیم آنها خستگی نا پذیر تمام دنیا را به دنبال نازی ها گشتند و آدلف آیشمن را قهرمانانه نابود کردند.
و آرژانتینها به عنوان متخصصین مهاجرت نازی ها سپاسگزارند که آنها را در بازسازی صنایع ملی همکاری کرده اند. آنها عاشق این داستانهایند راجع به زیر دریایی ها، راجع به ساحل پاتاگونیا حامل طلاهای نازی ها و …
آلمانیها هم افسانه خودشان را پاسداری می کنند که آنها با زحمات زنان با بازسازی و شکوفایی اقتصادی که از خرابه های جنگ نه تنها دوباره بر پا ایستادند بلکه دارای برتری هم شدند.
این افسانه ها از یک ذره حقیقت و از یک خروار قصه ساخته شده است. هرچند که این قصه های قشنگ واقعی نیست ولی ما به آنها عادت کرده ایم و آنها را دوست داریم.
و در نهایت از افسانه به داستان رسمی. »


بعد از این انیمیشن به معرفی دو شخصیت مطرح در این فیلم می پردازد در واقع به دو کاراکتر این افسانه:

«افسانه ای است که بیان می کند که ما بازسازی و پیشرفتمان را باید مدیون این قهرمان باشیم. «لودویچ ارهارد» ، نه به عنوان یک نازی بدجنس، بلکه به عنوان یک آدم خوب که وزیر اقتصاد آدرناور سوسیال مسیحی است و بعد هم صدر اعظم آلمان.
و در واقعیت این مرد که صنایع آلمان به لطف او توانست با سرمایه های پنهان کرده اش خود را نجات دهد. «جورج آنتونیو». کسی اورا به عنوان خوب نمی شناسد و دوست داریم او را به عنوان شستشو دهنده طلاهای نازی نادیده بگیریم.»


در این فیلم با صحبت با آنتونیو شروع می شود راجع به اینکه ماجرا از کجا شروع شد:(2:23)

«آنتونیو: بله ، من ارهارد را خوب می شناختم. من خیلی با او ارتباط داشتم.
او من را به هاسپل، مدیر شرکت دایملر بنز معرفی کرد.
من به او گفتم ، که من پول بسیار زیادی به آلمان سرازیر خواهم کرد و او جواب داد:
اگر شما حالا خیلی پول سرمایه گداری کنید ما هم در مقابل خیلی ممنون دار می باشیم.
من فقط یک کارخانه کامیون سازی می خواستم، برای آلمانیها یک چیز کوچکی است.
و ما میتونیم بعد هم خیلی بیشتر انجا م دهیم، اگر شما سر قولتان باشید.
ارهارد برای افتتتاح کارخانه به آرژانتین آمد . من اورا دعوت کرده بودم . نه دولتمان.
من به رئیس جمهورمان پرون گفتم که وزیر اقتصاد آلمان اینجاست. و او گفت:
چرا من تازه حالا اینرا می شنوم؟ ما باید او را به عنوان میهمان رسمی دولت عنوان کنیم. من گفتم : این خوب است ولی هنوز نه.
من، ارهارد و پرون را پیش خودم دعوت کردم. و کارل هانریش پانهورست ( از وزارت اقتصاد آلمان ) هم آنجا بود.
من آنموقع در مارتینس زنگی می کردم و ما در بعد از ظهر چای نوشیدیم، ازساعت 16 تا 21.
گوینده فیلم :در آخر آنها توافق خودشان را بین آلمان و آرژانتین امضا کردند. اولین توافقِ بعداز جنگ. به موازات این توافق نامه همچنین آنتونیو ودایملر بنز یک قول و قراری را گذاشتند ومثل مافیا فقط با دست دادن تایید کردند.

آنتونیو: این یک توافق بین دو مرد است. انسان دستش را دراز میکند و می گوید : ما سر قولمان می ایستیم.
او هرچه را که گفته انجام میدهد و ماهم هرچه را که گفتیم انجام میدهیم.
و ما هرچه را که گفته بودیم انجام دادیم و آنها هم هرچه را که گفته بودند انجام دادند.
گابی وبر: کتبی نبود؟
آنتونیو: کتبی نبود . قردادهای کتبی بعد ها بود.
بعد از آنکه شرکت سهامی پایه گذاری شده بود. آنموقع دایملر بنز و من شریک بودیم.
گوینده: در 1951آنتونیو از هیچ، مرسدس بنز آرژانتین را پایه گذاری کرد. او صاحب حقی برابر دایملر بنز شد. طبق قرار مردانه قبلی بین شان. هنگام پایه گذاری» سسر روبین» برادر زن آنتونیو و»ژرمن تیمرمن» آنجا بودند. در ابتدا 9 میلیون پسوس برای پایه گذاری شرکت دایملرجریان یافت. در زمان کوتاهی بعد از آن مرسدس بنز آرژانتین دهها شرکت دیگر را هم خرید. آنچنان که قضات گفته اند، با کمک کارگزاران، صورت قرارداها، صورتحسابهای دستکاری شده، و به موازات تبدیل ارز در ابعاد وسیعی پول نازیها را پولشویی کردند. و امپراتوری آنتونیو یک سازمان غول پیکر شد. در این قصه یک بخش کوچکی واقیت وجود دارد. اینکه ورود آمریکا به جنگ، سقوط ناسیونال سوسیالیسم را سرعت بخشید. ولی همچنین فاکت وجود دارد که زمان کوتاهی بعد، آمریکائیها به آلمان برای حاکمیت دوباره خودشان نیاز داشتند. به عنوان دژی در برابر شوروی. و از این زمان به بعد جستجوی آمریکائیها برای یافتن طلاهای نازی پایان یافت. قبل از آنکه واقعا شروع شده باشد.»


در این فیلم گفته می شود که ارهارد یکی از مهمترین نقشهای کلیدی را در این انتقال سرمایه نازی ها جهت پول شویی و به جریان افتادن در اقتصاد آلمان را به عهده داشت. ارهارد خودش طراح نقشه چگونگی عملکرد بعد از سقوط بود. سابقه ارهارد را از زبان «روت» در فیلم بشنویم: (7:52)

«از 1930 تا 1940 او [ارهارد] یکی از مهمترین مشاورین اقتصادی سیاست اشغال در مناطق اشغالی بود. قبل از همه راهبر اطریش تحت فرمان «رایش بورکل» کمیسار آنجا، در اشغال شرق لهستان نقش اصلی را داشت و به عنوان کارشناس آنجا مشغول بود. همواره در چهارچوب شغلش در این نهاد و در آخر هم باز به عنوان مشاور اقتصادی «بورکل» در منطقه اشغالی «لودریکن». این تاریخ بعدا در دو دهه بعد دوباره بازشناسی شد ونشان داد که او در این زمان یک وفا دار بی حد و وابسته به اشغال توسعه طلبانه دیکتاتور ان اس NS بود. و بعد لودویچ ارهارد یک نقشه تعیین کننده ای برای طرح بعد از جنگ برای گروه صنایع رایش نوشته بود. تغییرذخیره مالی جنگ به نقدی. بعد طرحی را ساخت وتوسعه داد که به وسیله کاپیتانهای اقتصادی و نهادهای با نفوذ و غیره، خائنان محلی مناطق متصرفه را جذب کند و به علاوه طبیعتا صدور سرمایه ای را که به همین دلیل میخواسته فسیل کند، و به همین دلیل هم موفق شده بود، مقدار زیادی سرمایه را به کشورهای بی طرف انتقال دهد،و اینرا با فرار سرمایه توام کند که اشتراسبورگ اینجا به بازی می آید. انواع و اقسام سرمایه را نه فقط شمش طلارا مثل اوراق بهادار سهام و طرحها و اختراعات ثبت شده و غیره. ( 9:28)
در دهم آگوس 1944 کوتاه زمانی بعد از فرود نیروهای آمریکایی درنرماندی، در «هتل میزونقوش» در استراسبورگ یک کنفرانس مخفی تشکیل می شود. اینرا سازمان مخفی آمریکائیها از منابع فرانسوی بدست آورده بودند. این کنفرانس در مورد نقشه صنایع آلمان برای عملیات زیر زمینی بعد از سقوط و فرار سرمایه به کشورهای بی طرف بود. این جلسه به وسیله رهبر گروه اس اس و رئیس کارخانه هشو،» فریدریک شاید»، که با دویچه بانک به طور تنگاتنگی با هم تنیده بودند و رئیس گروه دولتی صنایع خود گردان در صنایع تسلیحاتی رایش بود، همراهی می شد. این مشخص کننده جنایت صنایع آلمان است. کروپ، مسراشمیت، راین متال، فولکس واگن و دیگران. آنچنان که رهبر اقتصادی «شاید» توضیح داد جنگ را باخته ایم و باید خودمان را برای بعد از شکست آماده کنیم با جابجایی محصولات و انتقال حق اختراعات ثبت شده به کشورهای بی طرف و فرار دادن سرمایه ها. بازل هندلزبانک و موسسات مالی سویس در زوریخ دراین میان خیلی کمک کردند آنها در برابر پنج درصد کارمزد درخرید املاک در سوئیس واسطه گری کردند.10:48
اتحاد با بنگاههای خارجی باید تشکیل شود ولی هر شرکتی برای خودش، تا شکی را ایجاد نکند. باید شرایطی را ایجاد کنیم که بعد از جنگ مبالغ بزرگی را از خارج بتوانیم بدست آوریم. صنایع آلمان باید خودشان را آماده کنند که بعد از جنگ با صادرات دوباره قدرت آلمان را بدست آورند.آنها باید احزاب نازی را هم که به زیر زمین می روند حمایت کنند . برای حزب نازی مشخص بود که بعد از شکست نازی احتمالا رهبران شناخته شده به عنوان جنایتکار جنگی محکوم می شوند ولی آنها نقشه داشتند با همدیگر با کمک بنگاهها، مهمترین رهبران که کمتر شناخته شده اند را به عنوان متخصصان فنی و اعضای بخشهای تحقیقاتی درزیر چتر شرکتهای آلمانی بیاورند.»(11:36)


به این ترتیب در فیلم نشان داده می شود که این شیوه انتقال پولها نقشه ای بوده که از قبل در انتهای دوران نازی ها که در آستانه سقوط قرار داشتند طراحی شده بود. این ثروت که در طول زمان حاکمیت هیتلر و حزب نازی انباشته و ذخیره گردیده بود شامل ثروت ناشی از مصادره و غارت متصرفات بوده و هم از طریق بهره کشی صنایع آلمان از نیروی کار زندانیان و کسانی که در اردوگاهها بودند. خود طلاها و دارایی های مصادره شده هم شامل بخشی که از یهودیان به زور گرفته بودند و یا در اردوگاهها بدست آورده بودند و بخش برزگتری شامل دارایی هایی که ار تصرف کشورها از بانک مرکزی آنها به یغما رفته بود. در دقیقه 13:28 اینرا توضیح میدهد:
«طلاهای نازی ها باید به دو قسمت طلاهای قربانیان و طلاهای دزدیده شده تقسیم شود.

طلاهای قربانیان دارائیهای یهودیان آلمان است که دولت نازی از تصرف اموال یهودیان بدست آورد به آن طلاهایی که از اردوگاههای نازی بدست آمده شامل دندانهای طلا و بافته ها اضافه می شود.
بیشتر پولهای نازی ولی از غارت بانکهای مرکزی در کشورهایی که تصرف کرده بود بدست آمده بود . تقریبا ده برابر طلاهای قربانیان. همچنین اقصاد خصوصی هم از نعمت دارایی های آریایی شده یهودیان بی بهره نبودند بیشتر از همه دویچه بانک و درسدنر بانک. البته که بانک هاوس وانبورگ هم از این شکار بی نصیب نماند.
کنسرنها هم از رژیم هیتلر منافع عظیمی را صاحب شدند. به وسیله تولید تسلیحات و با کار اجباری زندانیان و اردوگاههای کار اجباری. دایملر بنزبعد از 1935 توانست ارقامی با چندین صفر سود سهام توزیع کند. تا 1943 که » ویلهلم هاسپل Wilhelm Haspel» رئیس دایملر بنز فهمید که انباشت را باید برای زمان بعد از جنگ رزرو کند. این را از تاریخ رسمی شرکت می توان برداشت کرد. در آگوست 1944 در کنفرانس نازی ها در اشتراسبورگ، که از یک سند بدست می آید،فهمید که باید سرمایه گذاری را متوقف کند و ماشینها و تجهیزات را باید به سالنهای زیر زمینی منتقل و انبار کنند و دویست و پنجاه میلیون رایش مارک را به اشتوتگارت واریز نمایند تا بعد از تسلیم برلین از دست ارتش سرخ نجات یابد.(15:10)
البته در پایان جنگ دولتهای فاتح که از اینهمه ذخایر دارایی پنهان شده نازی ها خبر داشتند ، یکی از مسائل مطرح برایشان دسترسی به این دارائیها جهت پرداخت غرامت بود.
در چهار چوب عدالت اقتصادی جنگ، مسائل اقتصادی رهبران جنگ، آمریکا و برینانیا فراخوان عملیات ذخیره بنادر راصادر کردند تا در بنادر امن رد پولهای نازی را پیدا کنند. آنچنانکه طبق برآورد وزیر دارایی آمریکا، در پایان جنگ مقداری برابر سه میلیاد دلار می شد، که بیشتر در بانکهای سوئیس مخفی شده بود.»(15:37)


چنانچه در فیلم تصریح می کند آمریکا به محض ورود به جنگ بیشتر علاقه به دریافت تسلیحات و تکنولوژی آلمان داشت و به همین خاطر مسئله پرداخت غرامت برایش در اولویتهای بعدی قرار داشته و به همین خاطر به دنبال همکاری سران صنایع و مهره های اصلی نازی بود:
در اکتبر 1945 چهار قدرت فاتح قراری را صادر کردند به نام قانون کنترل شماره 5، که شامل مصادره تمام دارییهای آلمان در خارج و حتی در کشورهای بی طرف می شد. و هر کشوری که این دارائیهارا پنهان کند مجازات می شد. متفقین تمام پست و تلفن روسای کنسرنها را با سوئیس کنترل می کردند و به زودی لیستی از تمام نهادهای پولی و شرکتها و کنسرنها را تهیه کردند که مانیسمن Mannesmann، بوش Bosh و کونتینتال Continental هم در این لیست قرار داشتند که این امر هم با کمک آمریکا دنبال نگردید و حتی آمریکائیها جلوی فرانسه که می خواست برخی ماشین آلات دایملر را مصادره کند، به بهانه اینکه آنها را دایملر برای پارک خود نیاز دارد ایستادگی کرد. در نهایت آمریکا 72 کنسرن تسلیحاتی آلمان را به عنوان تخریب شده تایید کرد چونکه ارتش آمریکا بیشتر از همه به تسلیحات آلمان علاقه داشت. او علاقه داشت نقشه های ساخت و تحقیقات مخفیانه و حق استفاده از اختراعات به ثبت رسیده را بدست آورد. در هشتم مه 1945 قبل از اینکه تسلیم کامل انجام بگیرد، آمریکا با مهندسین رده بالا ی آنها وارد مذاکرات دوستانه ای شد در بین آنها یکی هم «کارتریش بیندر » بود مسئول رده اول صنایع رایش که گم شده بود وهسپل رئیس دایملر بنز خود را به حماقت زد و گفت که همه مدارک را بیندر با خود برده است. در چهارم یونی یک گروه از هیئت عالی رتبه استراتژی بمباران به ترکیه رفتند چون در آسیا هنوز جنگ تمام نشده بود و آمریکا یک نقشه برای حمله به ژاپن داشت و بدنبال آن بود که چگونه می توان با تکنولوژی آلمان، علیه نیروی مدافع هوایی ژاپن مقابله کرد. هاسپل اعلام آمادگی برای ارائه اطلاعات کرد. که تجهیزات و موتورهای تسلیحاتی ساخت آلمان را ارائه دهد. افسران آمریکایی از اینهمه اعلام آمادگی برای کمک خیلی خوشحال شدند. آنزمان هنوز بحثی از بمب اتمی بر روی هیروشیما و ناکازاکی نبود. طبق نظر رسمی تاریخنویسان، آمریکا هم در مقابل، پولشویی ارهارد، دایملر بنز و انتونیو را حمایت کرد.

در ادامه فیلم به چگونگی پای گرفتن این ماجرای انتقال پول به آرژانتین و علنی کردن آنرا از زبان آنتونیو بشنویم:(19:31)

«آنتونیو: «جان مک کلوی» کمیسر ارشد آمریکا برای آلمان بود من او را پیدا کردم به همراه هاسپل و ارهارد از او تقاضای مجوز برای اولین صادرات ماشین کردیم.
چونکه آلمانها برای این معامله به مجوز مک کلوی هم نیاز داشتند .
مک کلوی به ما اجازه داد.
گوینده فیلم:ارهارد و دایملر بنز و انتونیو با اجازه آمریکا رفتند برای راه اندازی کارخانه. آنموقع پولشویی کار سختی بود. در آرژانتین از 1946 رئیس جمور دوستدار آلمانها با همسرش حکومت داشتند.»


سپس فیلم به شرح وتفصیر جزئیات می پردازد. اینکه درآرژانتین هم مقررات سختی برای تبادل معاملات و ارز وجود داشت ولی همواره سوراخهایی یافت می شد که این نقل و انتقال مخفی صورت گیرد. مثلا در اروگوئه پسوس را با قیمتی خیلی پائین تر از مقدار رسمی معامله می کردند. از طرفی آرژانتین بعد از تسلیم آلمان تمام دارائیهای شرکتهای آلمانی که تا آنزمان در آنجا وجود داشتند را به عنوان دارایی های دشمن نگاه می کرد و به همین دلیل شرکتهایی مثل زیمنس، مانیسمن، توسن و غیره که قبلا در آرژانتین فعال بودند نمی توانستند در این نقل و انتقال مخفی پول نقشی به عهده بگیرند. و ازاد کردن اموال آنان تا سال 1970 به تعویق افتاد . بنابر این باید اینجا شرکتی بیاید که زیر فشار نباشد و اینجاست که دایملر وارد می شود. به ویژه که در آرژانتین هم میل به صنعتی شدن شدیدا وجود داشت و این باعث شد که رژیم آرژانتین هم این انتقال مخفی سرمایه را به وسیله آنتونیو مورد حمایت قراردهد. و به این ترتیب انبوه سرمایه هایی که در سوئیس ذخیره شده بود جریان یافت و مرسدس بنز آرژانتین در زمان کوتاهی مقدار زیادی از سهامهای شرکتهای دیگر را هم خرید که در واقع همه به آلمانیها تعلق داشت.
این پروسه همچنین از این نظر اهمیت داشت که در پوشش این کارخانه آنها می توانستند انتقال بسیاری از شخصیتهای نازی را بدور از چشم تحت عنوان مهندس و متخصص به آرژانتین انقال دهند. به قسمتی از گفته های آنتونیو در فیلم توجه می کنیم:(30:34)

«گوینده فیلم: در 1951 آنتونیو لیست اسامی را دریافت کرد که به عوان تکنیکر یا به عنوان سرپرست در کارخانه باید به کار گرفته شوند.
آنتونیو می گوید : به وسیله کروف پیشنهاد گماردن 16آلمانی در مرسدس بنز داده شد.
و ما همه را به کار گماردیم.
ما برای همه که از آلمان آمده بودند درها را گشودیم و به آنها کار دادیم.
همچنین آدولف آیشمن، که پیش ما آیشمن نامیده می شد. من نمی دانستم که او و دیگر 16 نفر چه کسانی بودند.
بین آنها ژنران «تانک» هم بود. من از «کلاینر» و «بیندر» هم یادم می آید.
از دیگران من یادم نمی آید دیگر.
گابی وبر از او می پرسد که: شما از خودتان هیچگاه سئوال نکردید که آیا بین این 16 نفر ممکن است نازیها هم باشند؟
آنتونیو جواب میدهد : من به این علاقه ای نداشتم.
من می خواستم کارخانه بگردد. نازی ها مشکل آلمانیها بود.
و مشکل قدرتهای پیروز . من با صنایع کار داشتم، نه با سیاست.
گابی وبر: یقینا، ولی آیشمن در رهبریت جنگ کار می کرد. او الکتریکر نبود.
آنتونیو: آلمانها برای همه چیز مناسب هستند. وقتی به عنوان الکتریکر باید کار کنند،
آنها الکتریکر هستند، بخصوص که آنها مدیریت آدمها را بلدند.
گابی وبر: و وقتی که آنها باید یهودیها را کشتار کنند؟
آنتونیو: [با لبخند و باحرکت تاییدی] بعد یهودیها را می کشند.»


البته در فیلم نشان داده می شود که از تخصص تسلیحاتی آلمانها که در دوره نازی رشد یافته بودند جاهای دیگر هم استفاده شد مثلا به فیزیکر آلمانی و متخصص اتمی که در ساخت یک مرکز تحقیق انرژی هسته ای دخیل بوده ، از پرون رئیس جمهور آرژانتین هم مدال دریافت می کند.
در سال 1955 یعنی حدود ده سال بعد در آرژانتین ارتش علیه پرون کودتا می کند و سپس اموال امپراتوری آنتونیو هم تماما مصاده می شود. ماجرا از زبان خود آنتونیو:(41:00)

«آنتونیو: من دستگیر شدم و دو سال و نیم در زندان بودم تا اینکه فرار کردم.
گوینده فیلم: دادستان وکمسیون تحقیق پارلمان برای بدست آوردن دوباره پولهای عمومی علیه آنتونیو و همکاران آرژانتینی شکایت کردند ولی علیه آلمانیها حاکمان جدید نخواستند اقدامی کنند. ژنرالهای کمی نبودند که نسبت به نازی ها سمپاتی داشتند.
دفاتر حسابرسی آنتونیو همه مصادره شد. قرارداها ، مکاتبات، فیشهای پرداخت و حسابهای سیاه. ولی این مدارک هیچگاه فاش نشد.
و آمریکائیها هم هیپگاه علیه این پول شویی شرکتها شکایتی نکردند.
آرشیو مدارک داتس هم سوزانده شد .
در بن وتورکهایم [مرکز دایملر در آلمان] هرج و مرج ایجاد شد. مردان آرژانتین به زندان رفتند و همه حسابها مسدود شد. انتقال لوازم متوقف شد به طوری که کامیون سازی سوبسید دریافت کردند. این، پول شویی و کلاه برداری سیستماتیک را دچار وقفه کرد.»

…..

در اینجا مجدد در فیلم به شرح جزئیات فساد و تخلفات این امپراتوری بزرگ در ارتباط با دولت فدرال آلمان می پردازد که طی تجسس و بررسی دادگاه و بر اساس مدارک مصادره شده بدست آمده است. و به رای دادگاه که در سال 1957 صادر شده اشاره دارد که طی این حکم:(44:54)

«مرسدس بنز یک سازمان غول پیکر بود که به خاطر فساد ساختاریش باید در هم شکسته شود. و این توسعه ی عظیم در طی فقط سه سال فقط به این خاطر ممکن گردیده که به وسیله یک رژیم با اتوریته بالا حمایت می شده و دسترسی بی حدو مرزی به پول داشته، فقط با کمک رسمی مرسدس توانسته تمام رقبا را خفه کند.
تمام دارایی به دولت منتقل می شود. چیزی که هیئت مدیره دایملر آنرا یک اشتباه خواند و به همکارانش در سرمایه گذاری بزرگ هشدار داد. رژیم آرژانتین به اصلی ترین قواعد بنیادی تقدس جهانی مالکیت دستبرد زد. و مذاکره با خنتا [رئیس جمهوری کودتا در آرژانتین] به بن بست رسید.در بن و تورکهایم با امیدواری به انتخابات فوریه 1958[آرژانتین] چشم دوختند. و گفتند ارزش ندارد که با نظامیها گفتگو کنیم. دوتن از افراد آلمانی «هانس مارتین شلایر» و «آرنولد ویتودیل» به بوینس آیرس پرواز کردند چون میدانستند به کمک نیاز داشتند تا اموال مصادره شده را باز پس گیرند وآن[کمک کننده] مردی بود که در 1945 ، در آن زمان بالاترین مقام نظامی آمریکایی در اشتوتگارت بود و آنها را حمایت کرد. یعنی ویلیام موسِتی. اینبار در شرکت نفت موبیل اویل کنگوبود . او رئیس کل مرسدس ارژانتین شد و پشت پرده مهمترین تصمیمات را می گرفت.
در 1958 آرژانتین دوبار دموکراسی شد. رئیس جمهور جدید می خواست که مشکلات را حل کند و مسیر کار کارخانه کامیون سازی را هموار کند . در حکم دیگری از دادگاه دایملربنز سهم 54 درصدی از مرسدس بنز آرژانتین را بدست آورد و مصادره را بی اعتبار کرد. دیگر شرکتهای تابعه را یا تغییر کاربردی داد و یا ساختار آنها را عوض کرد و کسب و کار در مسیر طبیعی قرار گرفت.
و پولهای نازی تمیز شدند.
آنتونیو دیگر به صحنه نیامد ودایملر بنز خواست که حق او را در آرژانتین بخرد و با او در 1960 یک قراردادی را منعقد کرد ند که سهم اورا بخرند.[ در این زمان آنتونیو در اسپانیا بود].
در 1990 هم باز آنتونیو یک بار دیگر پول بدست آورد 70 میلیون رئیس جمهور وقت آرژانتین به عنوان غرامت ناشی از مصادره اموالش به او پرداخت کرد و در نهایت آنتونیو با رضایتمندی در سال 2007 در بوینس آیرس مرد.
در انتها همه راضی بودند
دایملر بنز توانست ذخیره هایش را باز به جریان بیاندازد. و یک غرامت خوبی هم از بیمه هرمس برای غرامت در آرژانتین دریافت کرد.
آلمان ارزان از ماجرا بیرون آمد، به خاطر زیانهایی که رایش آلمان در جنگ جهانی دوم وارد کرده بود که برابر 385 میلیارد دلاربود این فقط کسری از این غرامت است.
اسرائیل به عنوان جبران خسارات مبلغ سه و نیم میلیارد مارک دریافت کرد.و کنفرانس یهودیان هم 440 میلیون دیگر.
و یهودیان ساکن در کشورهای سوسیالیستی هیچ غرامتی دریافت نکردند. و یهودیانی که به آمریکای لاتین فرار کرده بودند کمترین مقدار را یعنی 48 هزار دلاردریافت کردند.
بزرکترین پول غرامت با اینکه ناقض قرارداد بود برای خریدن یهودیان از شوروی پرداخت شد چون سیا به آن علاقه زیادی داشت.
در مجموع از پولهای دیکتاتور فقط یک پنجم آنکه به مجرمان پرداخت شد، به قربانیان تعلق گرفت. یعنی پولی که به افراد باقی مانده اس اس اعم از کادر سیاسی و نظامی و لژیونرهای آنها در خارج پرداخت شد به علاوه حق بازنشتگی آنها در مجموع بالغ بر 306 میلیارد یوروبود. و در مقابل به قربانیان یعنی کسا نی که تحت تعقیب اس اس بودند مجموعا 50 و یا 60 میلیارد یورد پرداخت شد.»


نتیجه گیری که «روت» در آخر میکند اینست که : (52:54)

«این جور بزک کردن آلمان که به وسیله آمریکائیها انجام شده، آنچنان که ما در اسناد خیلی واضح می توانیم ببینیم، با آنکه مقاومت زیادی هم از طرف فرانسه و بریتانیا انجام شد، آمریکا خیلی زود در 1945 یک پیمان استراتژیکی را با نخبگان قدرت آلمان در پیش گرفت و به همین خاطر هم از 1945 آلمان را دچار انشعاب کرد تا دقیقا این ساختار را ایجاد کند و نخبگان سیاسی آلمان غربی را به عنوان مرکز شرکای جوان قدرت خود برای استراتژی جهانی در جنگ سرد مورد استفاده قرار دهد. و به نظر من در آنزمان این یک اشتباه تاریخی بزرگی بود که آلمانیها خیلی خوب با راه آمدند در پیمان بدهی لندن و غیره که با هزینه دیگران و بیشتر از همه با هزینه متحدان کوچک در اروپا بود. به ویژه در این مورد به نظر من یک تصمیم جبران کننده لازم است اینجا انجام دهیم.ِ»

و بعد هم در انتها یک مشاور آرژانتینی مرسدس بنز می گوید که: (54:04)

«مسئله تنها پرداخت غرامت جنگ دوم جهانی نیست. خیلی زمان گذشته است و آمریکای لاتین توسط رژیمهای دولتهای صنعتی به وسیله وامها رسما خفه شده است. ما به طور فوری یک پیمان بین المللی نیاز داریم، که چگونه ورشکستگی دولتی را بتوان نجات داد، که اغلب توسط دیکتاتورها ممانعت می شود. اجازه نیست که بدهی ها با گرسنگی مردم پرداخته شود.»
پایان



پاورقی های مترجم:
1- این سایت توسط یک تیم پنج نفره از متخصصین با سابقه سیاسی آلمان اداره می شود که در راس آن فردی به نام آلبرشت مولر است. آلبرشت مولر دارای دکترای علوم سیاسی و دکترای اقتصاد سیاسی است که سابقه چند دوره نمایندگی دربوندستاگ مجلس آلمان را دارد . او قبلا از فعالین حزب سوسیال دموکراسی آلمان بود ولی اکنون از منتقدین سر سخت این حزب می باشد.

آلبرشت مولر در زمان صدر اعظمی ویلی برانت مشاور اول او بوده و همچنین در دور اول صدر اعظمی هلموت اشمیت هم یکی از مشاوران رده بالای او بوده است.

او هنوز هم یکی از شخصیت های صاحب نظر سیاسی به حساب می آید. او به همراه چند تن دیگر در سال 2003 این سایت را به منظور روشنگری سیاسی به راه انداخت. محتوای آن همانطور که در تیتر این سایت عنوان شده یک وب سایت انتقادی به سیاستهای آلمان می باشد. و روزانه مراجعه کنندگان زیادی را به خود جذب می کند ویکی از وب سایتهای خلاف جریان غالب می باشد.

2- من این اصطلاح را به جای اصطلاح رایج در آلمانی آوردم که می گوید olle Kamellen به معنی بابونه کهنه و این به این معنا است که گل بابونه که اینهمه خواص دارویی دارد ولی بابونه کهنه به دلیل کهنه بودن هیچ اثر دارویی ندارد که تقریبا مترادف با این ضرب المثل فارسی است که می گوید نوش دارو پس از مرگ سهراب.