تیتر, سياسی, سرتیتر

چطور انحلال ناتو می تواند آغاز صلح جهانی باشد – یوخن میشکا


از نظر من لازم است که به خصوص جوانان تلاش کنند آلمان از ناتو خارج شود زیرا آنها بیشتر از همه از اختصاص منابع عمومی به بمب، تانک، هواپیماهای نظامی و بیش از پیش نظامی شدن فضا ضرر می بینند. هزینه تمام این ها را شهروندان می دهند. از طریق سیاست نرخ بهره صفر و بحران های

مالی پس اندازها، حقوق و دستمزدها و کمک های اجتماعی آب می روند و روز به روز بیشتر از قبل به بهانه مسئولیت شخصی از مردم خواسته می شود که بار مخارج تحصیل، درمان و بازنشستگی شان را خود بر عهده گیرند. به موازات همه اینها، تنش ها و خطر جنگ هر روز بیشتر می شود. 


چطور انحلال ناتو می تواند آغاز صلح جهانی باشد

نویسنده: یوخن میشکا

ترجمه ن. ع.


ناتو 70 سال پیش علیه روسیه و اتحادیه شوروی تاسیس شد و در نتیجه آن بلوک شرق معاهده ورشو را بنیان گذاشت. در دوران جنگ سرد در نتیجه ناتو  و معاهده ورشو تعادل وحشت و صلحی پایدار برقرار بود (البته جنگ های نیابتی بین این دو در جریان بود).  اما 30 سال پیش مردم اتحاد شوروی دیگر به ناتو و غرب  به چشم قدرتی که موجودیتشان را تهدید می کند نگاه نکردند بلکه غرب را نماد پیشرفت و رفاه یافتند. معاهده ورشو از بین رفت و راه صلح جهانی پایدار هموار شد. حداقل این انتظاری بود که افکار عمومی داشت. انتظاری که به واقعیت نپیوست.

بعد از یک دوره کوتاه پر از تردید، ناتو دشمنان جدیدی اختراع کرد. مستبدان بی رحمی که غرب نمی توانست کنترلشان کند، که می خواستند مردم خود را قتل عام کنند، تروریست های ترسناکی که تمام دنیا باید با آنها می جنگیدند. و اینچنین بود که سال به سال جنگ های جدیدی افروخته می شد، جنگ هایی که آمریکا آعاز می کرد و دیگر کشورهای ناتو گاهی با بی میلی اما همواره مطیعانه پشت سرآمریکا حرکت می کردند

در عین حال بودجه جنگ ناتو هر سال رشد می کرد و هر سال کشورهای جدیدی به آن می پیوستند. این کشورها می دانستند که اگر خارج از ناتو بمانند و به خود جرات دهند که سیاست مستقلی در پیش گیرند هر لحظه در خطر سقوط قرار می گیرند. همین زمان بود که سیاستمداران روس هراس تحت حمایت غرب در کشورهای اروپای شرقی سر کار آمدند. این کشورها قرار بود بین آلمان و روسیه فاصله ای بیاندازند تا آلمان نتواند زیاد به روسیه نزدیک شود. اتحادیه اروپا برای این کشورها در حکم کرم و ناتو در حکم قلابی بود که قرار بود این کشورها به آن گیر کنند. عضویت در اروپا بدون «هماهنگی سیاست امنیتی» ممکن نبود. و اینچنین بود که ناتو زیرکانه بخش بزرگی از سیاست خارجی اروپا را به دست گرفت. 

در این میان اتفاقی افتاد که کسی انتظارش را نداشت. درروسیه رئیس جمهوری سر کار آمد که نه تنها به استثمار این کشور توسط کنسرن های خارجی پایان داد، بلکه حتی الیگارش های روس را که با کمک غرب ارزشهای کشور را مجرمانه در جریان آزادسازی وحشی پایمال می کردند سر جای خود نشاند. یا باید مالیات منصفانه ای می پرداختند و از سیاست دور می ماندند یا همانطور که پوتین تهدید کرده بود، حکومت دیگر آنها را تحمل نمی کرد. اینگونه بود که در غرب حکایت الیگارش های «دموکراتی» سر زبان ها افتاد که باید از پوتین فرار میکردند. کسانی که در خارج دموکرات به حساب می آمدند اما در روسیه به آنها به چشم مجرم نگاه می شد. همزمان روسیه به سرعت رشد می کرد.  

روسیه در جریان توسعه اقتصادی توانست توانایی نظامی خود را دوباره سر پا کند. ناتو امروزه از همین واقعیت استفاده می کند تا بیش از پیش خود را تجهیز کند و در کشورهای بیشتری خود را به سمت مرزهای روسیه توسعه دهد. همانطور که انتظار می رفت همین توسعه ناتو به سمت شرق، به خصوص بعد از جنگ تجاوزکارانه و مخرب ناتو علیه یوگسلاوی، در روسیه حسی از ناامنی به وجود آورد. در ابتدای این جنگ، به جز تماشا کردن، کاری از روسیه برنمی آمد و همین امر بدون تردید باعث شد سیاستمداران کشور و حتی مردم به فکر تجهیز نظامی کشور بیافتند. 

اما  ناتو یا دقیقتر بگوییم ایالات متحده و پیشکارانش به این قانع نبودند. و این بود که کودتای کیف در سال 2014 اتفاق افتاد. ریچارد ساکوا توضیح داده است که چطور ناتو، از نظر نگارنده به عمد، یک «دوراهی امنیتی» ایجاد کرد. در این دوراهی ناتو روز به روز به مرزهای روسیه نزدیک می شود تا، بنا به ادعای خود، برای اعضای جدید ناتو امنیت بیشتری بیاورد و همین باعث احساس ناامنی بیشتر در روسیه می شود. این احساس، که به خاطر تحرکات تهدیدآمیز ناتو در جریان جنگ سرد طبیعی است، باعث عمل متقابل روسیه می شود. بعد ناتو می گوید دیدید حق داشتیم، روسیه خطرناک است. و همین کمک می کند که آمریکا و ناتو روسیه و همچنین چین را دشمن خود تعریف کنند و مخارج نظامی را بیش از پیش افزایش دهند. 

پیامدهای رشد ناتو

واضح است که این برنامه تجهیز نظامی ناتو چیزی فراتر از برنامه دفاعی است. با این حال آن را «خنثی سازی نظامی» روسیه و چین می نامند. اما واقعیت این است که ناتو تهدیدی است که در واکنش به آن، برنامه ای دفاعی به نام سازمان همکاری شانگهای تاسیس شده است. شرکت کنندگان این برنامه برای مدت ها لقب ضد ناتو را نمی پسندیدند. اما از سال 2015 واضح تر شده که در نتیجه بحران اوکراین شرکت کنندگان به هم نزدیک تر شده است. 

حتی با اطلاعات موجود در ویکیپدیا و نگاهی به کشورهای شرکت کننده و همکار می توان فهمید که این سازمان در آلمان دست کم گرفته می شود.  

در حال حاضرحدود 40درصد جمعیت جهان در سازمان همکاری شانگهای وارد شده اند و کشورهای بزرگی هم قصد پیوستن به این بزرگترین سازمان محلی جهان را دارند.

هنوز در این قرارداد مشخص نشده که اگر ناتو به یکی از این کشورها حمله کند بقیه چه باید بکنند. اما هر چه فشار ناتو بیشتر می شود، کشورهایی که می خواهند سیاست مستقلی از آمریکا اتخاذ کنند و حاکمیت ملی خود را حفظ کنند بیشتر به این سمت متمایل می شوند که بخشی از حاکمیت خود را در ازای یک قرارداد دفاعی از دست بدهند. این نتیجه طبیعی سیاست تهاجمی ناتو است. زیرا کشورهای ناتو نه تنها به دشمنان خود، بلکه همچنین به کشورهایی که زمانی متحدشان بوده اند حمله کرده اند. مثلا عراق و سوریه. برای همین نمی توان اطمینان داشت که تحریم ها که فعلا یک جنگ اقتصادی است ناگهان به یک جنگ نظامی تبدیل نشود. 

الان می توان به وضوح دید که ناتو نه با سازمان ملل و نه با بحث های حقوق بشری قابل کنترل نیست. ترکیه علیه سوریه جنگ را شورع می کند و بخشی از آن را اشغال می کند و آمریکا بخش دیگری از این کشور را اشغال می کند و نفتش را می دزدد. این درسی است که نشان می دهد بر سر کشوری که از نظر نظامی ضعیف است و مقابل ناتو بزرگترین دستگاه نظامی جهان می ایستد چه می آید.

چگونه از جنگ بزرگ بعدی اجتناب کنیم؟

اساسا دو راه برای اجتناب از یک جنگ جدید وجود دارد. اولی که در زمان جنگ سرد کارایی خود را ثابت کرده اینست که باید در میان اروپا یک پرده آهنین کشیده شود و کشورهایی که نمی خواهند زیر سلطه آمریکا باشند، از طریق بلوک های نظامی و توازن قدرت نظامی به پتانسیل بازدارنده ای برسند که خود را از حمله ناتو حفظ کنند. 

اما اتلاف منابع شدید هم در کشورهای ناتو و هم کشورهای بلوک مقابل ناتو در شرق از معایب بزرگ این راه حل خواهد بود. می توان تصور کرد که آلمان تقاضای روئسای کنفرانس امنیتی مونیخ را پیگیری کند و 4درصد تولید ناخالص داخلی یا دقیقتر بگوییم 50درصد مخارج ملی را در بخش نظامی سرمایه گذاری کند. مدارس و خیابان های داغان، استخرهای تعطیل شده، بیمارستان های بسته شده، پل های غیرقابل استفاده، سیستم آموزشی گران و بی کیفیت، مالیات های بیشتر و حقوق بازنشستگی کمتر از نتایج این راه حل خواهد بود. 

اما راه دومی هم وجود دارد. آن هم انحلال ناتو است. البته این به معنی انحلال فوری و کامل ناتو نیست بلکه باید مرحله به مرحله اعتمادزایی و خلع سلاح را انجام داد. 

فاز اول را می توان اینگونه شروع کرد. ابتدا آلمان و فرانسه از ناتو خارج می شوند. در مقابل، سازمان همکاری شانگهای تعهد می دهد که عضو جدید قبول نمی کند، چه ترکیه باشد چه ایران. سلاح های اتمی آمریکا آلمان را ترک می کنند، سلاح های اتمی فرانسه (چهارمین قدرت اتمی) فقط در فرانسه باقی می مانند. در عین حال روسیه همه اسلحه اتمی روسیه را به پشت اورال منتقل می کند. 

می توان اینگونه برای خلع سلاح مرحله ای به توافق رسید. اما نتایج این طرح برای کشورهایی که ناتو آنها را در مقابل خود می بیند چه خواهد بود؟

در حال حاضر دیگر جمع شدن زیر یک چتر امنیتی راحت نیست. چتری که رقابت های قدیمی را به سطح می آورد. چین به بخش های آسیایی روسیه نگاه دارد. روسیه در بخش انرژی با ایران رقابت دارد. هند و پاکستان با هم دعوای موروثی دارند. چین و هند هم با هم مخاصمات مرزی دارند. به عبارت دیگر کشورهایی که ناتو مقابل خود می بیند، چنان مشغول تعارض با یکدیگرند که هیچ کس در ناتو به این کشورها به چشم خطر نگاه نمیکند. 

از آن گذشته وقتی چین و روسیه دیگر به عنوان دشمن غرب شناخته نشوند، کشورهای غربی می توانند با این کشورها که از نظر اقتصادی در حال رشدند بیشتر تجارت کنند. این به نفع این کشورها خواهد بود. اما البته به نفع آمریکا و حتی تا حدودی آلمان که می خواهند اقتصاد این کشورها را در دست داشته باشند نخواهد بود.

و این در واقع دلیل نامحتمل بودن راه حل شماره است.نخبگان آلمان و آمریکا نه تنها به شدت به هم نزدیکند بلکه تمام سعیشان را می کنند که تسلط اقتصادیشان بر بقیه کشورهای غربی تضعیف نشود. بنابراین تشکیلات سیاسی آلمانی، از هر کدام از به اصطلاح احزاب نزدیک به حکومت که باشند، راه حل شماره یک را ترجیح می دهند. زیرا بااینکه این راه حل به مردم کشور صدمه می زند، اما به شدت به نفع صنایع نظامی و کسانی است که از تسلط اقتصادی، یا به قول معروف از استثمار کشورهای دیگر و حتی کشور خودشان، ثروت های افسانه ای به هم می زنند. 

با توجه به تمام این جوانب، می توان معنی اظهارات جوانترین وزیر دفاع یعنی کرامپکارنبائر و ریئس حزب دموکرات مسیحی را فهمید. حرف های او در جهت راه حل شماره یک و یک جنگ سرد جدید است. او از این طریق جایگاه خود را به عنوان وارث صدراعظم آنگلا مرکل بهبود می دهد. 

  فارغ از اتلاف منابع ناشی از این جنگ سرد، چنین وضعیتی می تواند ریسک یک جنگ غیرمترقبه را افزایش دهد. ایالات متحده کشوری اتمی است با سپر دفاعی و راکت های اتمی بالستیک متکی به هوش مصنوعی. ادامه این شرایط می تواند به شدت خطرناک باشد. این مساله برای نویسنده این سطور، که زمانی مدیر پروژه های صنعت نرم افزار در حوزه کنترل کیفیت بوده، به شدت نگران کننده است. 

نتیجه گیری

از نظر من لازم است که به خصوص جوانان تلاش کنند آلمان از ناتو خارج شود زیرا آنها بیشتر از همه از اختصاص منابع عمومی به بمب، تانک، هواپیماهای نظامی و بیش از پیش نظامی شدن فضا ضرر می بینند. هزینه تمام این ها را شهروندان می دهند. از طریق سیاست نرخ بهره صفر و بحران های مالی پس اندازها، حقوق و دستمزدها و کمک های اجتماعی آب می روند و روز به روز بیشتر از قبل به بهانه مسئولیت شخصی از مردم خواسته می شود که بار مخارج تحصیل، درمان و بازنشستگی شان را خود بر عهده گیرند. به موازات همه اینها، تنش ها و خطر جنگ هر روز بیشتر می شود. 

بحران محیط زیستی هم به همه اینها اضافه شده است. وقتی نیمی از مخارج دولتی به مسائل نظامی اختصاص یابد، صنایع نظامی بیشترین صدمه محیط زیستی و آب و هوایی را موجب  می شود. بدون مخالفت با رشد مخارج نظامی هر صحبتی در مورد بحران آب و هوایی و محیط زیستی تنها نمایشی بی فایده و مضحک است.