کتاب های انتخابی, تیتر, سرتیتر

ژک لکان- «کانت با ساد» – ترجمه داریوش برادری

lacan_sade


ژک لکان- «کانت با ساد»

ترجمه داریوش برادری


دریافت متن از تارنمای اثر از اینجا


دریافت متن از مجله هفته در اینجا


دیگر مطالب داریوش برادری در مجله هفته در اینجا


https://wp.me/p1gf1m-RKo

۱ دیدگاه

  1. شعله کار says

    چه خوش گفت حمیدمحویِ خوش دید؛ برای فهم ابزار کار روانکاوانِ تیزدست:
    «یا دست کم با بازی زبانی روانکاوی آشنا شویم»
    محوی جان مطلب را بیان کرد. مائوتسه تونگ رهبری که توانست با رهبری خود ۸۰۰ میلیون انسان را از زیر یوغ امپریالیست های خونخوار انگلیس ژاپن آمریکا فرانسه… آزاد نماید،*)، پسا آزادی در جلسه هنرمندن و فرهنگیان گفت: «اکنون دور دور شماست و کاری که دیگر از تفنگ ما ساخته نیست باید با هنر شما در بین مردم انجام گردد» شاهد از ذهن.
    روانکاوان هم اقسام مختلفی بعلت «قلقِ کاری» مختص به خود که مربوط به تکامل نیروهای مولده زمان آنان است میشود.
    آموزگار بزرگ ما کمونیست ها لنین، روانکاوی بس آزموده بوده است. لنین از کارگری بلشویک با پرسش های خود «راه چه باید کرد» را جستجو کرده و در کارخانه ها پرسه میزد و با کارگران به گفتگو میپرداخت در گفتگویی با کارگری بلشویک در پایان «نیم ساعت گفتگوی هفته ای» به لنین عرق ریزان گفت:
    «شنبه و یک‌شنبه را هم روزی ۱۲ ساعت اضافه کاری کردن راحت‌تر از پاسخ به پرسش های شما میباشد»
    ولی لنین بازبانی کارگری و ساده از اعماق ضمیر کارگری که اکثراً انسان های ساده (حداقل به تحریف های آکادمیکی دچار نیستند) روابط روانی او بخصوص جمع آن‌ها با پروسه تولید را بیرون میکشید، تا توانست بگوید «چه باید کرد»!
    رفیق استالین شاگرد وی که همه جهانیان اورا بسیار دقیق، هوشمند و آگاه به حل تضادها و رسیدن به منافع حکومت سوسیالیستی میدانستند همانند روزولت و بخصوص چرچیل روباه که در باره وی در پارلمان انگلیس مداحی های زیادی کرد و هردو از پیروزی وی بر فاشیسم در ابتدا در پوست خود نمی گنجیدند همچنین کلیه سیاست مداران زمان جنگ بدین امر اذعان داشتند حتی مادر رضا پهلوی نوکر بی‌اختیار آمریکا(خاطرات ملکه مادر)، باین امراعتراف کرده‌اند.
    استالین هم مانند لنین یک آنالیز روانی در باره کارگری بنام استاخانوف دارد که واقعاً آموزنده است که چقدر ساده از روح به ماده در زمان میرسد و چگونه ریشه بزرگ‌ترین جهش تاریخ انسانی را که استخانف بدان دست یافته بود یعنی بدون ازدیاد درجه شدت کار ویا ازدیاد زمان کار توانسته بود حجم تولید را ۹ برابر یعنی نهصد درصد افزایش دهد که ماقبل از انقلاب و تاکنون در تاریخ بشری نمونه بوده است! استالین بازبانی بس ساده نشان میدهد که «استخانوف موفق شده است که زنجیر برپای تولید را در نظام سوسیالیستی بردارد و تولید را آزاد نماید و این ۹ برابر شدن تولید بدون یک ساعت افزودن به زمان کار را ایجاد کرده است.
    آری همانگونه که گفته‌اید روانکاوی نیازی به «با بازی زبانی روانکاوی» ندارد که چیزی جز دکانداری نیست.
    *)- مائوتسه تونگ برای انقلاب بزرگ«بورژوا دمکراتیک نوین» چین، تحت رهبری حزب طبقه کارگر و ساختمان سوسیالیسم، جمله‌ای از لنین که یادداشتی برای خود جهت بررسی «هم گونی تضاد ها» در کنار برگی از کتاب معروف تضادهای هگل، استفاده کرد که عملی غیر اصولی و وارونه کردن اصل مساله بوده و نتیجه «همگونی» یا «اتحاد اضداد» را میگیرد. ***)
    که این امر با همه اصول قوانین مارکسی تا لنینی در تضاد اند. تضاد ها هرگز وحدت ندارند و نافی یک دیگر بوده و وجود یکی در عدم وجود دیگری است. وجود سرمایدار در نابودی طبقه کارگر قرار دارد**) و آزادی و شکوفایی و باز هم نابودی (تبدیل به طبقه ای نوین) کارگران در نابودی سرمایداران (نظام سرمایداری) و انجام استثمار طبقه کارگر صورت میگیرد و هیچ گونه شکل دیگری در طبیعت و تاریخ بشری دیده نشده و فراری از آن ممکن نیست.
    **)- مائوتسه تونگ دانسته ویا ندانسته آنرا برای اتحاد بین سرمایدارانی که منافع آنان در تولید توسط ژاپن در درجه اول در خطر بود و طبقه کارگری که هنوز جوان و در اقلیت محص در مقابل دهقانان بود بکار برد! متنها نتوانست در انقلاب فرهنگی مهر طبقه کارگر را بدان بزند و کلیه زدوخورد های دیگر سخن از تقسیم قدرت در رهبری بوده است و همه رهبران همراه وی، چه در دوران انقلاب فرهنگی و چه در پسا مرگ وی همین برتری دادن به سرمایداران «ملی/مترقی» بوده است که به سرمایدار خونخواری چون قاتل ده هاهزار ارتش سرخی یعنی «دینگ سیائوپین» ختم گردید که بقیه‌اش تاریخ روز و سرمایداری مدرن شبه اروپایی روز میباشد.
    ***) در این باره نگاشته پر ارزشی از سالهای ۷۵ تا ۸۲ بوجود آمد که خلاصه آن در کتابی بنام «راه حزب۱۹۸۲ Weg der Partei KPD» موجود است. که بایستی روزی فرصت شود تا ترجمه آن در اختیار پارسی زبانان قرار گیرد.

    دوست داشتم

  2. گاهنامه هنر و مبارزه says

    به تدریج که متن را می خوانم با مزیتها و مشکلات متن نیز آشنا می شوم. متن خوبی ست گرچه برای افراد مبتدی یا نا آشنا با روانکاوی از همان آغاز که موضوع تولد آسیب زا و «تراوماتیک» (که من تروماتیک را بیشتر ترجیح می دهم یا بهتر از این، خیلی به سادگی [جراحت بار- و – جراحت ناک ] مطرح می شود مطمئناً برای درک موضوع مشکل خواهند داشت، البته چند صفحه بعد به « تراوماتیک » تولد از دیدگاه اتو رانک اشاره می شود و موضوع جراحت تولد و بهشت اولیه (یعنی جهان زندگی اولیه در رحم مادر) یبشتر روشن می شود.
    یکی از مشکلات ادبیات روانکاوی این است که همۀ فرهنگ واژگان با مرکزیت موضوع [ناخودآگاه] به یکدیگر پیوسته اند و به این دلیل که به سختی با تجربۀ روزمره همآهنگی دارد، در اغلب موارد رشتۀ سخن در ذهن ما خوانندگان از هم گسیخته می شود و در اغلب موارد در پایان هر کتابی از گنجینۀ روانکاوی این احساس نیز به وجود می آید که در پایان چیزی به یامان نمانده… خیلی باید با متن های روانکاوی سرو کله بزنیم تا چیزی بیاموزیم…یا دست کم با بازی زبانی روانکاوی آشنا شویم. به همین علت در صورتی که این مفاهیم روانکاوی به روشنی ترجمه و یا منتقل نشود رشتۀ سخن بیشتر از آنچه هست از هم گسیخته می شود. من تجربۀ خودم را از خواندن این متن می گویم و ممکن است که عمومیت نداشته باشد و شاید هم که عمومیت داشته باشد… برای نمونه در آخرین پاراگراف صفحۀ 5، « دینگ، محبوب مطلق » رشتۀ سخن و مفاهیم را بیشتر به دلیل « دینگ » در تاریکی فرو می برد…
    حمید محوی

    دوست داشتم

  3. گاهنامه هنر و مبارزه says

    من در گذشته اندکی با مقاله های داریوش برادری آشنائی دارم و خصوصاً تحلیل او دربارۀ بتمن و ژوکر را به یاد می آورم. در مورد ترجمۀ حاضر، بی آن که آن را خوانده باشم، با توجه به شناخت اندکی که از نوشته های لکان دارم – به زبان فرانسه، فکر می کنم که اقدام برای ترجمۀ لکان کار بسیار شجاعانه ای ست (…). ولی من در همین حد « توضیح دربارۀ ترجمه» و چند سطری که خوانده ام، دو نکته بنظرم رسید : 1) در توضیح مقدماتی دربارۀ چگونگی وضعیت ترجمه متأسفانه هیچ اطلاع خاصی دربارۀ خود متن و یا انگیزۀ مترجم برای ترجمۀ این متن خاص بین آثار ژک لکان به خواننده نمی دهد. البته هیچ وقت برای پر کردن این جای خالی دیر نیست. 2) دومین و آخرین نکته برای اینجا و اکنون، وضعیت حقوقی این ترجمه است، طرح این پرسش بیشتر از این جهت برای من حائز اهمیت است که مترجم مشخصاً نوشته «کلیه حقوق اثر محفوظ و متعلق به نویسنده است»، خب اولین ابهام روی « نویسنده » سایه می اندازد، نویسنده یا مترجم ؟ ولی من فکر می کنم که منظور داریوش برداری مترجم بوده.. ولی آیا مترجم تکلیف ترجمه اش را با ناشر اصلی روشن کرده است یا نه ؟ چون که ناشران خیلی به ندرت (خصوصاً به شکل رایگان) اجازۀ انتشار ترجمۀ آثاری را میدهند که حق انتشار آن را داشته اند یا مالک کتاب بوده اند (خصوصاً به زبان فارسی که مدتهاست به دلیل جغرافیای سیاسی فقط در گرو قدرتهای حاکم است) . البته گویا در ایران چنین کارهائی رایج است و مترجم بی آنکه حقوق کپی رایت نویسنده یا ناشر را بجا آورده باشد برای ترجمۀ خودش حق و حقوق قائل می شود و ترجمه اش را بفروش می رساند (چون که در غیر این صورت چنین کاری به دلایل اقتصادی ممکن نخواهد بود…) البته از دیدگاه من ترجمه به خودی خود به مترجم تعلق دارد، ولی وقتی رسماً اعلام می کند که «کلیه حقوق اثر محفوظ و متعلق به نویسنده است» به این مفهوم است که در بازی کپی رایت شرکت دارد و حقوق نویسنده و یا ناشر را بجا آورده، و حالا مدعی حقوق خودش به عنوان مترجم می شود، ولی در این ترجمه چنین موردی دیده نمی شود و شمارۀ شابک هم ندارد. بطور کلی برای بسیاری از ما الگوریتم انتشار یک کتاب ناشناخته است. و این ناشناخته ماندن الگوریتم نیز یک امر طبقاتی و به ابزارهای فشار و کنترل توده ها باز می گردد…بگذریم… دقت نظر در چنین جزئیاتی از دیدگاه من می تواند در مبارزۀ طبقاتی اهمیت ویژه ای داشته باشد، زیرا بطور کلی کپی رایت در راستای حفظ مالکیت نمادینه و پی آمدهای آن از دیدگاه اجتماعی، و در ادامۀ انحصار مالکیت مالی مالکیت نمادینه را نیز می خواهد به طبقۀ حاکم منحصر کند…من خودم شخصاً برای کارهای ترجمه نافرمانی مدنی را انتخاب کرده ام و کپی رایت را رعایت نمی کنم، بی آنکه برای کار نویسنده و یا کار خدمات و صنعت کتاب ارزش قائل نباشم ولی موضوع مرکزی این است که در وضعیت کنونی مالکیت خصوصی و کپی رایت مانع فعالیت فرهنگی و هنری در سطح توده ها بوده و امر آموزش نیز بیش از پیش به عرصۀ طبقاتی موکول می شود. در نتیجه داریوش برادری می تواند لطف کند و برای ما وضعیت حقوقی ترجمه اش را روشن کند. با سپاس . حمید محوی

    دوست داشتم

  4. nader says

    با سلام
    مطلب جالب و آموزنده ایست؛ اما متأسفانه آنقدر ریز چاپ شده که هنگام خواندن به چشم آسیب می رساند
    بخصوص وقتی مطلب را در تلفن همراه بخواهی مطالعه کنی.
    به امید روزهای بهتر- نادر

    دوست داشتم

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.