نظری, سرتیتر

رانت خواری، بدهکاری و مازاد اقتصادی: بازتعریف نولیبرالیسم جهانی – سپهر سمیعی

neo_libralism


رانت خواری، بدهکاری و مازاد اقتصادی: بازتعریف نولیبرالیسم جهانی

سپهر سمیعی

استرالیا


sepehr samieچکیده: درباره تغییر کیفی در سیستم سرمایه داری، که به نولیبرالیسم یا جهانی سازی معروف شده، مطالب بسیاری نوشته شده است. اما تمام تعاریف موجود از این پدیده از توضیح یک سری مشاهدات کلیدی عاجزند. در این تحقیق، نولیبرالیسم و جهانی سازی در بستر تاریخ و بر پایه مشاهداتی تعریف می شوند که یکپارچه و در هم تنیده اند و با هم ارتباطی تنگاتنگ دارند. این مقاله یک ارتباط قوی عِلّی و معلولی میان، از یک سو شیوه اصلی توزیع مازاد اقتصادی، و از سوی دیگر کیفیت نظام اجتماعی سرمایه داری را نشان می دهد. همچنین ادعا می شود که همزمانی تاریخی پدیده هایی همچون عدم افزایش مزد کارگران، افزایش مهاجرت، افزایش نسبت بدهی در بخش خصوصی به تولید ناخالص داخلی، تورم در بازار املاک و مسکن، کاهش نرخ باروری، شیوع فمینیسم و سایر اصلاحات فردگرایانه اجتماعی، که همه در متروپل های سرمایه داری رخ داده اند، باید بطور جامع و در یک تصویر بزرگتر واحد مطالعه شوند. این روندهای تاریخی در کنار هم نظام نولیبرال سرمایه داری را تعریف می کنند. درک و آگاهی از این تصویر همچنین موضوعات دیگری را هم روشن می کند، از قبیل علت پایداری نظام نولیبرال، نقاط ضعف آن، ناآرامی های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و تاثیر این تغییرات بر جوامع جهان سوم. نهایتا نشان داده می شود که بر خلاف تصور عمومی در نظام سرمایه داری افزایش حقوق و دستمزد کارگران عموما موجب افزایش تنشهای اجتماعی شده، اما بی تحرکی مزد و مزایا در صورتی که با شیوه های درآمدی غیر فعال همراه شود می تواند فراهم کننده ثبات و آرامش اجتماعی باشد.

کلمات کلیدی: جهانی سازی، نولیبرالیسم، رانت، بدهی، مازاد اقتصادی، مهاجرت، برابری خواهی، فمینیسم، قدرت زنان.

  1. مقدمه

اقتصاد سیاسی کلاسیک زمانی متولد شد که انقلاب صنعتی در اروپا در شرف وقوع بود. هدف اصلی آن هموار کردن راه بود برای ظهور طبقه جدید بورژوازی، که می رفت تا طبقات اشرافی قدیمی را از مسند قدرت برکنار کرده و خود با عنوان طبقه حاکم بر تخت سروری بنشیند. اقتصاد دانان سیاسی کلاسیک میان درآمد حاصل از دسترنج و درآمد بی دسترنج تمایز قایل می شدند. تئوری های ارزش ایشان سعی داشتند تا تمام انواع رانت را، که عبارت بود از هر گونه سربار اضافه بر هزینه های تولید، از میان بردارند. انواع مرسوم رانت عبارت بودند از رانت زمین (اجاره بها)، رانت مالی (ربا)، و رانت انحصاری. برای بیشینه سازی ثروت ملل، نسخه کلی بدین صورت بود که دستمزد کارگران در حد لازم (معیشت) تقلیل داده شود. این مطلب همچنین با تشویق سرمایه داران به پرهیز از مصرف و در عوض سرمایه گزاری مجدد بخش اعظم درآمد ایشان تقویت می شد [ CITATION Sen36 \l 3081 ].

از همان ابتدا اندیشمندانی بودند که متوجه شدند یک جای این سیستم می لنگد. در حالی که این سیاسیت ها منجر به افزایش میزان تولید می شد، هر دو طبقه ای که در فرآیند تولید مشارکت داشتند از افزایش مصرف منع می شدند. سوال اینجا بود که چه کسی باید مازاد رو به رشد اقتصادی را مصرف کند؟

توماس مالتوس (Thomas Malthus) یکی از اولین اندیشمندانی بود که متوجه این مساله شد. او اصطلاح تقاضای موثر را معرفی کرده و ادعا کرد اقتصاد سرمایه داری به دلیل افزایش بی وقفه بهره وری در تولید، همواره تمایل به رکود دارد. او قانون سی (Say’s law) را رد کرده، افزایش هزینه های دولتی را توصیه و از نقش اشراف در مصرف کالاهای لوکس دفاع کرد، زیرا به عقیده مالتوس اینها عواملی بودند که مانع از رکود ماندگار در نظام سرمایه داری می شدند [ CITATION Mal36 \l 3081 ].پیش از وی هم نظرات مشابهی را سیموند دسیسموندی (Simonde de Sismondi) ارائه داده بود، اما سیسموندی افزایش دستمزد کارگران و کنترل دولتی برای کند سازی روند پیشرفت در تکنولوژی را سیاست های لازم برای بازگرداندن اقتصاد به تعادل پیشنهاد داده بود.

این مساله که توزیع مازاد اقتصادی چگونه می تواند و باید باشد و پی آمدهای اجتماعی و سیاسی آن تا همین امروز هم از سوالات اساسی به شمار می رود. متفکران بسیاری در این باره قلم فرساییده اند و هرکدام یکی از مراحل تکامل نظام سرمایه داری را روشن کرده اند. اقتصاددانان سیاسی کلاسیک این مطلب را در بستر دوران رقابتی در سرمایه داری می دیدند. لنین، هابسون و هیلفردینگ تاثیر آن را در عصر انحصارات ملی مشاهده کردند. سوئیزی، مگداف و دیگران مازاد اقتصادی را در دوران دهه های طلایی پس از جنگ جهانی دوم مطالعه کردند که انحصارات آمریکایی در عرصه جهانی دست بالا را داشتند. اما تا امروز هیچ کس مطالعه جامعی از ارتباط الگوهای جذب مازاد اقتصادی و آخرین تغییر کیفی در نظام سرمایه داری، که به جهانی سازی یا نولیبرالیسم مشهور شده، ارائه نکرده است.

در ادامه این مقاله، روندهای تاریخی فوق الذکر بطور یکپارچه مطالعه شده و در تعامل متقابل مشاهده می گردند. این مشاهدات تاریخی بخوبی شناخته شده هستند و متفکرین کثیری مطالعات مطول و مبسوطی از آنها ارائه داده اند. اما مطالعات موجود هر پدیده را جدا از سایر مشاهدات بررسی کرده اند و هیچ کس اینها را بصورت اجزای یک نظام بزرگتر مشاهده نکرده است. این تحقیق دقیقا همین مطلب را بررسی کرده و از این طریق اتفاقاتی در دنیای معاصر را که ظاهرا عجیب و غریب به نظر می رسند را توضیح می دهد.

  1. جذب مازاد اقتصادی

تمام تئوری های اقتصادی میان هزینه و خروجی تولید تمایز قایل می شوند. اقتصاد نئوکلاسیک اینها را در قالب هزینه مارجینال تولید (marginal cost of production) و بهره وری مارجینال تولید (marginal productivity) مدلسازی می کند. بنگاه های معقول در پی بیشینه سازی سود تلاش می کنند تا هزینه تولید را کاهش داده و بهره وری تولید را افزایش دهند. تئوری ارزش برپایه کار از اصطلاحات زمان کار لازم و زمان کار کل استفاده کرده و با استفاده از این دو ارزش اضافه (surplus-value) را تعریف می کند. مفهوم کلی تر مازاد اقتصادی (economic surplus) می تواند از هر دو مدل اقتصادی استخراج شود. تا زمانی که اقتصاد دچار کمبود کلی نباشد، افزایش بهره وری تولید به این معنی است که افزایش خروجی تولید با هزینه کمتری امکانپذیر است، بنابراین آن بخش از خروجی اقتصادی که مجددا جذب فرآیند تولید می شود رو به کاهش است. تعریف کمبود کلی عبارت است از هرگونه مشکل در نیروهای عرضه در اقتصاد که مخل بهره وری تولید بوده و همواره عرضه را پایینتر از تقاضا نگه دارد.

بطور تاریخی در اقتصادهای سرمایه داری که بطور متقارن…….


بقیه مطلب با تصاویر در اینجا


https://wp.me/p1gf1m-RDt