تاریخی, سرتیتر

آنچه از تحرکات اخیر «شیعه انگلیسی» می توان دریافت – ابوالقاسم گلستانی

england_shia


آنچه از تحرکات اخیر «شیعه انگلیسی« می توان دریافت

ابوالقاسم گلستانی

اول فروردین 1399 20 مارس 2010


این روزها، همزمان با شیوع گسترده ویروس کرونا (کووید 19) در سرتاسر جهان از جمله میهن ما، اتفاقات حاشیه ای ولی از جنبه سیاسی بسیار مهم در شهرهای مذهبی ایران رخ داده است: نادرترین درگیری بین دو گروه اسلامی در ایران؛ نادرترین از این حیث که این مساله، هر چند همواره در طول 41 سال گذشته وجود داشته، به چنین شکل آشکاری خودنمایی نکرده است.

بدنبال شیوع مرگبار ویروس کرونا در میهن ما که تا کنون جان نزدیک به 1300 تن از هموطنان عزیز ما را گرفت، ستاد ملی مقابله با کرونا که در همکاری تنگاتنگ با نیروهای مسلح فعالیت می‌کند، با اعلام وضعیت اضطراری، به اقدامات متعدد دست زده، که بستن اماکن مذهبی از جمله امام رضا در مشهد و حضرت معصومه در قم، پرچالش ترین نوع خود بوده است. این تصمیم گیری با فتوای ایت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی را نیز همراه بوده است.

اما گروهی از متعصب ترین جریانات مذهبی ضمن مخالفت با بستن این اماکن، کوشیدند به زور وارد این زیارتگاه ها شوند‌. از جمله کارهایی که این جماعت کردند «لیس» زدن ضریح امام رضا و حضرت معصومه بود؛ ظاهرا با این استدلال که آنها شفا دهنده هر مرضی هستند و ویروس منحوس کرونا تاثیری بر زائران در چنان اماکن مقدسی ندارد؛ هر چند به نظر می آید اقدامات پیشگیرانه، از جمله ضد عفونی آن اماکن را از قبل انجام داده بودند!

گروه هایی که در آن دو مکان اجتماع کردند، شعارهایی سر دادند که در نوع خود تا به امروز کاملا بی سابقه بود، از جمله «بسیج (منظورشان لابد سپاه است) غلط کرده؛ تهران (لابد منظورشان آیت الله خامنه ای است) غلط کرده».

مخالفت هایی گسترده و شدید در فضاهای مجازی و حقیقتی علیه این جمعیت ها صورت گرفته، تا آنجا که برخی اشخاص ضمن دادن نسبت «شیعه انگلیسی» به این گروه ها، آنان را به قدر گروه های تکفیری داعشِ وابسته به وهابیت (به گفته آنان سنی امریکایی) خطرناک برشمردند. در این خصوص، حتی رحیم پور ازغدی به شدت در مورد آنها هشدار و گفت: «عده ای داریم که به تعبیر امام اسلام آمریکایی و به تعبیر رهبری شیعه انگلیسی هستند. مراقب تشیع انگلیسی که از لندن تغذیه می شود باشید. اینها هدفی جز احمق نشان دادن شیعه ندارند. ما با یک پدیده ای مواجه هستیم به نام شیعه لندنی که به اندازه وهابی ها خطر ناکند. اینها ماهواره دارند، اینها طلبه های خودشان را در قم، مشهد، اصفهان، نجف و کربلا تربیت می کنند. اینها حاضرند با شاه و آمریکا و اسرائیل و صدام بسازند، اما درمورد امام و رهبری و مطهری تا لعن هم پیش میروند».

شناسایی این گروه ها چه اهمیت خاصی دارد؟

متاسفانه احزاب و سازمان های سیاسی ایران اغلب با این استدلال فله ای که «همه اجزاء حاکمیت سر و ته یک کرباس هستند«، به ندرت به آنالیز لایه های موجود در آن و از جمله به کارکردهای این دو رویکرد متضاد شیعی پرداخته اند. اما مساله قابل تأمل آنکه، در میان گروه های وابسته به «شیعیان لندن نشین«، مردانی با «پیراهن های روی شلوار» یافت می شوند که مردم آنها را به نام «لباس شخصی ها» شناخته‌اند؛ کسانی که دائم به خشن ترین شکل ممکن به اجتماعات اعتراضی مسالمت آمیز دانشجویان، کارگران و زنان حمله ور می شدند. یا گروه های «خودسری» که گفته شده که حتی بازداشتگاه های مخفی خود را داشتند. اینها باید نماینده همان ارتجاع واقعی در درون حکومت باشند که با خواسته های ناچیزی چون رفتن زنان به ورزشگاه مخالف می ورزند و افکار عمومی جامعه ایران را در بزنگاه های خاص به مسایل فرعی مشغول می دارند. متاسفانه، مسوولان حکومتی معمولا به هر دلیلی با آنان برخورد قاطع نشان نداده و یا شاید به واسطه نفوذ قدرتمند سران این گروه ها در درون نظام، توان مقابله با آنان را نداشته است.

به باور نگارنده، با آنالیز دقیق تر این گروه ها حتی می توان به سرنخ ها و پرسشهایی که پاسخ شان همواره مبهم مانده، دست یافت. از آن جمله اند: آیا بین سرکردگان این گروه های منتسب به «شیعه لندن نشین» و عاملان انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیر ماه 60 ارتباطی وجود داشته است؟ گفته می شود که در لحظه انفجار فقط اعضای رادیکال و مومن به انقلاب حضور داشتند؛ هاشمی رفسنجانی دقایقی پیش از انفجار اجلاس حزب را ترک کرده بود؛ و هیچ کدام از نمایندگان حزب موتلفه که بر اساس روایت ها پیوسته در صف مقدم جلسات حزب جمهوری اسلامی می نشستند، در روز انفجار در جلسه حزبی حضور نداشتند؟ آیا هماهنگی بین رفسنجانی و آن اعضای غایب موتلفه در آن ساعت انفجار وجود داشت؟ همچنین، آیا بین جریان فکری منتسب به «شیعه لندن نشین» و عاملان ترور آیت الله خامنه ای در یک روز پیش از انفجار دفتر حزب جمهری اسلامی و یا عاملان انفجار دفتر نخست وزیری که منجر به قتل رییس جمهور رجایی و نخست وزیر باهنر شد، ارتباطی وجود دارد؟ آیا ترور لاجوردی نماینده قدرتمند موتلفه در قوه قضاییه ارتباطی با اینان دارد؟ آیا ترور امثال اسدالله لاجوردی و سید احمد خمینی و نیز «استخرکش» شدن هاشمی رفسنجانی برای تسویه حسابهای سیاسی بود یا برای محو کردن این مخازن اسرار به دست جریانی که روزگاری سرشان با آن مقتولین در یک کاسه بود؟ آیا بین عاملان آن ترورها و انفجارها و سازمان «مجاهدین» خلق که بدش نمی آمد همه اینها به نام آنان ثبت شود، نوعی هماهنگی، ولو نانوشته، وجود داشت؟

همان طور که حذف آن همه نیروها از میان عناصر چپ مذهبی وابسته به حاکمیت سوال برانگیز است، در خصوص احزاب اپوزوسیون چپ معتقد به مبارزه مسالمت امیز نیز این سوال وجود دارد که آیا مسوولیت حذف نیروهای موثر آنها در دهه 60 و به ویژه در جریان اعدام های فله ای سال 67، با دو رهبر پیشین و کنونی بود یا نمایندگان «دولت پنهان» همچون موتلفه، حجتیه و روحانیون راستگرا و متنفذ درون حوزه های علمیه که امروز در سیمای همین گروه های منتسب به «شیعه لندن نشین» تبلور یافته اند؟ به باور نگارنده، گروه های منتسب به «شیعه لندن نشین» همان «دولت پنهان» را نمایندگی می کنند که گویا به واسطه تضعیف شدن نفوذ آنان در حاکمیت، به ناگزیر چهره خود را آشکار کرده و شمشیر را علیه مخالفان خود در درون حکومت از رو بسته اند. ابعاد این مساله می تواند در آینده ای نزدیک بیش از پیش روشن تر بشود.


لینک کوتاه: https://wp.me/p1gf1m-QQS