گوناگون

ناتوی جدید عمو ترامپ و چپ های پرو غرب

trump_2018_syria


سیما صابر


دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا پیشنهاد داد تا ترکیب پیمان نظامی ناتو تغییر کند و کشورهای دیگر از جمله کشورهای خاورمیانه نیز بتوانند عضو این اتحادیه شوند.

بر اساس گزارش روسیه امروز ترامپ برای خارج کردن آمریکا از خط اول جبهه مقابله با ایران قصد دارد ناتو را با پیوستن کشورهای عربی مانند مصر، عربستان، امارات و قطر تقویت کرده و گسترش داده تا ارتش آمریکا را از زیر ضرب تهدیدات دائمی نیروهای نظامی مخور مقاومت و شبه نظامیان خاورمیانه خارج کرده و مخارج جنگ‌ها و اشغالگری های امپریالیستی اش را با پوشش قانونی و مستقیم شیخ نشین ها و نیروی نظامی گوشت دم توپ مصری ها تامین کند.

با این راه کار پیشنهادی ترامپ، دولت های آمریکائی دیگر هراسی از تلفات سنگین سربازان آمریکائی در خاورمیانه نداشته و بجای آنها سربازان بی ارزش خاورمیانه ای عمودی میآیند و افقی میروند، و افکار عمومی کشورهای غربی نیز آرام میگیرد، چراکه سربازی از کشورهای «نژاد برتر» جهان بخاطر یک مشت مسلمان بی فرهنگ کشته نمیشود و خون اعراب و ایرانی‌ها زمین خاورمیانه را رنگین میکند و از این طریق هژمونی غرب و غارت منابع کشورهای ما با جانفشانی سربازان بومی و بکام کشورهای امپریالیستی با موفقیت به انجام می‌رسد..

پیشنهاد ترامپ در راستای طرح قبلی آمریکا تحت عنوان ناتوی عربی است، طرحی سراسر ابلهانه که نشان از عدم شناخت رئیس جمهور آمریکا و مشاورانش از کشورهای عربی خلیج فارس است، نکته اینجاست که اعراب خلیج فارس نیز به مرور زمان طریق «نژاد برتر» اروپا و انگلوساکسن (آمریکا، کانادا و استرالیا و نیوزیلند) را برگزیدند و به نژاد برتر عربی تبدیل شدند که دیگر هیچ سنخیتی با ایده عربی و همبستگی عربی که زمان ناصر و بعدا احزاب بعث عراق و سوریه رایج بود ندارد، چنین بینشی هرگز به یک جمع متحد سیاسی و نظامی با دیگر کشورهای عربی تبدیل نمی شود و اگر هم شد تنها از طریق قانون عرضه و تقاضا خواهد بود، سرباز از کشورهای فقیر و گدا گشنه و سلاح و پول از نژاد برتری های عرب، تجربه یمن نشان میدهد عمر این نوع اتحادها کوتاه است و با طولانی شدن درگیری ها اتحاد خیلی سریع به پائیزش نزدیک میشود و برگریزانش آغاز میگردد.

شبیه این پیشنهاد قبلا توسط حزب دمکرات کردستان ایران و عبدالله مهتدی و جمعی از احراب سلفیست عرب  و بلوچ ایرانی  عرب ایرانی در ابعاد کوچکش به آمریکا داده شده بود.

عوامل بازدارنده در منطقه

در حالیکه ترامپ و مشاورانش همچنان بر طبل حماقت و جنگ طلبی میکوبند چنین پیمان نظامی جدیدی منجر به نزدیکی فوری کشورهائی میشود که مستقیما استقلال و تمامیت ارضی خود از سوی ناتوی جدید در خطر میبینند، در وهله اول روسیه ،ناتوی جدید مرکب از کشورهای ناتو فعلی و بخشی از خاورمیانه را به معنی تهدید نظامی آشکار و محاصره گازانبری خود ارزیابی می کند این پیمان جدید قدرت نظامی روسیه را به چالش بسیار جدی می‌کشد.

روسیه‌ی نگران ناتوی کهنه پس از تشکیل ناتوی جدید در تصمیم خود برای بوجود آوردن اتحادی از کشورهای مخالف سیاست های امپریالیستی درنگ نخواهد کرد، اتحاد نظامی روسیه، جمهوری خلق چین، بلاروس، ایران، سوریه و احتمالا عراق و بعضی از کشورهای پیمان شانگهای بسیار محتمل خواهد بود.

مشگل دیگر موفقیت چنین طرحی این است که اصولا عدم درگیری مستقیم کشورهای غربی در منطقه می تواند آتش جنگ را به آسانی شعله ور کند تجارب لیبی و سوریه شواهد گویائی هستند اما جنگ به خودی خود می تواند موجب ایجاد امواج گسترده ای از پناهجویان شود که با هدف رسیدن به مناطق امن راهی اروپا میشوند این امر تهدید مستقیمی برای آمریکا و دیگر متحدین غیر اروپائی نیست اما مشگل بزرگی است که اروپا را بی واسطه تهدید میکند.

یک نمونه این نوع موضع گیری از سوی اروپا فشار رسانه های مهم اروپا مه بر مسائل خاورمیانه خم شده اند بر آوردن فشار بر ایران و یا حداقل تنبیه ایران بخاطر پاسخ موشکی این مشور به ترور سلیمانی است.

برای اتاق فکرهای اروپا از روئین تنی آمریکا در برابر دشمنانش هرچقدر هم بزرگ باشند یک اصل غیر قابل تردید است نگرانی اروپا از تاثیرات حمله موشکی ایران به یک پایگاه مهم نظامی آمریکا درست این نکته را در بر میگیرد اگر آمریکا در برابر حمله موشکی ایران آسیب پذیر است پس هر ننه قمری ممکن است به افسانه روئین تنی آمریکا تردید کند و تصمیم بگیرد بجای جازدن و تسلیم جلوی آمریکا ار خودش مقاومت نشان دهد پس دیگر که نه از تاک نشان بود و نه از تاک ‏نشان!

نتیجتا اروپا بشدت با فشار رسانه ای مشغول فهماندن این مطلب به عمو ترامپ است که باید ایران را سر جایش بنشانی وگرنه ممکن است هر کشور یاغی بخواهد از ایران تقلید کند انتخاب اروپا اما نه جنگ مستقیم بلکه راهکارای است که درسی برای ایران و دیگران شود.

البته کشورهای اروپائی سیاست مستقل و تعریف شده ای در برابر تصمیمات آمریکا ندارند و پس ار مدتی اعتراضات کم رنگ و بی مایه ای حاضرند بخاطر بازارهای خود در آمریکا و نگزانی از تخریمهای آمریکا و قلدری نظامی این کشوردر برابر زورگیری ایالات متحده عقب نشینی کرده و تسلیم شوند.

محور مقاومت و چپ ایرانی

پس از اشغال لیبی و جنگ سوریه دیگر برای کشورهای شرقی و سر آنها روسیه و چین تردیدی باقی نمانده است که آمریکا و متحدانشان تصمیم به تغییر مرزهای خاورمیانه به نفع استقرار بیش از پیش هژمونی امپریالیست دارند.

در این رابطه آمریکا و اروپا و متحد درجه اولشان اسرائیل به جلب کشورهای ثروتمند عربی در رأسشان عربستان و امارات عربی مجاب شدند، بدون حمایت مالی و مذهبی این کشورها از تروریست‌های سنی (سلفی و وهابی) در منطقه امکان پیشبرد سیاست‌های امپریالیستی نبود.

القاعده، جبهه النصره و بعدا داعش ابتدا به ساکن محصولات سیاست های اشغالگرانه و تجاوز و تحقیر ملت‌های منطقه توسط آمریکا و متحدانش بوده و در مرحله بعدی تغییر مرزهای جغرافیائی خاورمیانه  ابزار پیشبرد همان سیاست‌ها در منطقه با پول و حمایت کشورها و مراجع دینی افراطی سنی هستند.

نمونه مشابه این وضعیت را در عراق بعد ار حمله داعش و سپس در افغانستان پس ار انتقال داعش به آن کشور را شاهد هستیم.

محور مقاومت مرکب از ایران، حزب الله لبنان، شبه نظامیان شیعه و مسیحی عراقی، ارتش سوریه و ارتش یمن و انصار الله یمن درکنار شبه نظامیان کمونیست فلسطینی مانند جبهه خلق برای آزادی فلسطین، جبهه خلق برای آزادی فلسطین (فرماندهی کل)، جبهه میهنی فلسطین، جبهه دمکراتیک خلق فلسطین و دیگر جریانات چپ و کمونیست عربی احزاب کمونیست سوریه و لبنان که تا به حال بیش هزار کشته در جنگ مقاومت در سوریه داده‌اند تنها جریاناتی بودند که بدون فوت وقت در برابر این سیاست ها ایستادگی کرده‌اند.

چپ پرو غرب ایرانی با بی شرمی سعی دارد محور مقاومت را محدود به یک مشت شیعه افراطی کرد و با چماق مذهب و ارتجاع آنها را در کنار افراطیون سنی مانند داعش و القاعده قرار دهد، و هیچ اشاره ای به فداکاری و شجاعت احزاب کمونیست و سازمان های رزمنده کمونیستی فلسطینی در محور مقاومت نمی‌کند.

این دروغ بافی ها بدون توجه به کارنامه مقاومت در برابر سیاست تجاوزگرانه امپریالیست و چاشنی شعارهای توخالی مانند راه سوم و تشکیل جبهه متحد سوسیالیستی خاورمیانه صورت میگیرد و درمختوی هیچ تفاوت جدی بین آنها نیست.

تلاش چپ اینترنتی ایران در رفتن ار مقابله در برابر آمریکا و عدم اعتراف به نقش غیر قابل چشم پوشی مخور مقاومت است.

ار جمله ترفند های این دسته ار چپ های وطنی ادعای کم توجهی به اهمیت پرولتاریا توسط چپ های است که بر اهمیت مخور مقاومت پا فشاری می کنند است البته معلوم نیست که این ادعا را از مجا میآورند اما انگار بخشی از چپ ایران مانع شکوفائی آنها و آن بخش ار پرولتاریای منطقه شده است تا نقش پیشتار مبارزه ضد امپریالیستی و ضد سرمایه داری را به عهده بگیرد و مخور مقاومت را به دنباله روی خود تبدیل کند!

واقعیت این است که این شعارها طبل توخالی است و طبقه کارگر ایران و کشورهای منطقه در چنین موقعیتی نیست و چپ پرگوی مجازی ایرانی نیز نه ارتباطی با کارگران و زحمتکشان ایران دارد و نه می خواهد داشته باشد.

چپ ایران مدت‌هاست که در معادلات سیاسی داخل ایران و منطقه از هیچ اهمیتی برخوردار نیست، احراب و سازمان های چپگرای ایران بجز سالهای پیش از کودتای ۲۸ مرداد هرگز نه با طبقه کارگر در ارتباط بوده و نه هرگز بشکل جدی برنامه و نیتی برای سازماندهی طبقه کارگر داشته است.

حتی در انقلاب ۵۷ نیز جای چپ در سازماندهی کارگران خالی بود و تمام ادعاها در حد شعار ماند. خیلی زود چپ در کنار ماجراجویان فرقه مجاهد قرار گرفت و دست به ماجراجوئی زد و از صحنه جامعه محو شد. سرکوب شدید و کشتار مخالفان توسط رژیم اسلامی سریعا تتمه چپ ایران را نیز متلاشی و به خارج از کشور پرتاب کرد که این مهاجران با گذشت زمان به هواداران دمکراسی و حقوق بشر و رژیم چنج شده وکمترین ارتباطی با واقعیت‌های ایران ندارد.

فروپاشی اتحاد شوروی چپ را در وضعیت بدتری قرار داد و با جلو رفتن زمان سازمان ‌های خارج به احزاب روزنامه‌های و سپس به احزاب پست مدرن اینترنتی و شبکه اجتماعی و پرو غرب تبدیل شدند بخش بزرگی از چپ ایران مدت‌های مدیدی است که به چپ از ما بهترون تبدیل شده و با «جواد مواتی ها» دیگر آبش در یک جوی نمی‌رود و اهدافش را در پارلمان‌های اروپائی و مجامع حقوق بشری و رسانه های امپریالیستی و وابسته پی می‌گیرد.

برای مثال کشتن قاسم سلیمانی و عکس العمل چپ ایرانی نسبت به این ترور دولتی است، مواضع بیشتر چپ های ایرانی با مواضع آمریکا، عربستان و مجاهدین بسیار نزدیک تر بود تا احزاب و کمونیست های خاورمیانه و جهان سوم.

 

یا در مورد فاجعه سرنگونی اشتباه هواپیمای مسافر بری اکراینی توسط پدافند ایران نگاه کنید به پستان به تنور چسباندن چپ های ایرانی و فراخوان دادن به سرنگونی در کنار سوسولتاریای نخبه پسند آمریکائی – کانادائی وطنی در دانشگاه های امیرکبیر ایران (در اینجا مجبورم پرانتزی باز کنم که تصویری ار ترکیب مبارزان برانداز را در این تجمع ترسیم کنم، در این اعتراضات لشگر اصلی را ترکیبی از سوگواران هنوز در ایران گرفتارمانده  حمله یازده سپتامبر که شمع بدست به شیون و فغان نشسته بودند و دانشجویان ضد نولیبرال و نولیبرال که احتمالا هنور موفق به اخذ ویزای مهاجرت به کانادا نشده اند دانشگاه ها تشکیل میدادند.

همان دانشجویانی که با تکرار شعار «اصلاخ طلب، اصولگرای دیگه تمومه ماجرا» عمو ترامپ به تصورخود سرنگونی رهبری را کلید زدند با تشویق بخش قابل توجهی ار هموطنان که بیشترین فعالیت براندارانه شان چرخاندن سگ هایشان در پارک های محلات اپوزیسیون نشین و تهیه گزارش برای گزارشگر «خوب من و تو» و سالومه جون به خیابان آمدند.

پرولتاریا ترجیح داد برای مدافعان مرزهای ایران سوگوار باشد و گند سرنگونی سپاه را بالا نیاورد.

جالب است که شعار اصلی این جماعت «دروغ ممنوع یا دروغگو» بود که اشاره به سرنگونی هواپیما توسط سپاه و اعتراف به آن بود. تو گوئی که رژیم تا بحال راست و حسینی حقایق را به مردم میگفته که حالا همه شگفت زده شده اند و ریختند آه و ناله سر می دهند!

تازه یکبار هم که سپاه آمده و بعد از سپری شدن تنها دو روز اعتراف کرده، یعنی راستش را گفته دانشجویان «انقلابی» ما سپاه را متهم به دروغگوئی میکنند!

بابت یادآوری اپوزیسیون ونزوئلائی ایران: این همان حکومتی است که هنوز زیر کشتار 67 میزند و آقازاده هایش مشغول غارت ایرانند و این ترامپ هم همان ترامپی است که صبح تا شب دروغ می گوید و رسانه های آمریکا نیر به آن معترفند و این آمریکا همان کسی که فرمانده مقاومت و دشمن اصلی داعش را شبانه و بزدلانه ترور میکند و شما هورا می کشید!) آن هم با سازماندهی اپوریسیون واقعی خارج کشوری ایران مرکب از:

  • حزب برانداز بی بی سی فارسی ایران (اصلاخ طلبان سابق سبزالهی/سارمان اکثریت یا حزب چپ ایران اخبار روزی و رادیو زمانه ای)
  • احزاب برانداز رادیو فردا و صدای آمریکا (مزدوران خودفروش مرکب ار عوامل سیا وسازمان های اطلاعاتی اندیشکده های واشنگتن و لابی صهیونیستی ایرانیان در آمریکا )
  • حزب برانداز ایران اینترنشنال (فرماندهی کل عربستان/تجریه طلبان همه رنگ کرد و عرب/ مشروطه خواهان وطنفروش )
  • حزب براندازمن و تو (شاه الهی های کله خر و لوس آنجلسی های ورشکسته به تقصیر در لاس وگاس).

 محور مقاومت که با هدف اولیه دفاع از جان شیعیان لبنان و دیگر اقلیت‌های این کشور شکل گرفت امروز به مهمترین تشکیلات نظامی ضد امپریالیستی منطقه تبدیل شده که در صفوف آن از شیعیان، علوی‌ها تا سنی ها، کمونیست‌ها و مسیحیان در برابر تهدیدهای جنگ افروزان از خود مقاومت نشان میدهد.

وزنه مذهبی سران محور مقاومت بدلیل گسترده‌ای حجم حملات امپریالیسم و صهیونیسم هر روز کمتر و ترکیب طبقاتی آن هر روز بیشتر در بر گیرنده زحمتکشان و فقرا میشود.

بی شک رهبری بورژوائی در ایران که همچنان ستون اصلی مقاومت است هنوز تعیین کننده سمت و سوی این محور است، اما فشار از پائین در صفوف انصارالله، شبه نظامیان عراقی و رزمندگان کمونیست عرب و مسیحی و دولت سمولار سوریه منجر به دوگانگی در این صفوف شده است، البته نباید فراموش کرد که محور مقاومت با این ترکیب فعلی، بعید است آلترناتیوی سوسیالیستی شود، بلکه تنها و تاکید می‌کنم تنها نیروی مقاوم و مبارز در خاورمیانه در برابر تجاوزات امپریالیستی می‌ماند. بویژه که چپ ایران نه در اندازه‌ای است که بتواند در این شرایط این نقش را به عهده بگیرد و نه در خود این رسالت را میبیند که اصولاً به مبارزه با امپریالیسم فکر کند، چپ‌های ایرانی جنگ امپریالیستی را موهبتی برای سرنگونی ملاها میخوانند و ترور فرماندهان مقاومت را تهنیت میگویند!

ترور ژنرال سلیمانی نیز در همین راستای تضعیف محور مقاومت و برای زدن جناحی از محور مقاومت صورت گرفت که پراگماتیستی و ضد امپریالیست می اندیشید و تلاشش هرچه گسترده کردن محور مقاومت بود.

کمونیست‌های ایرانی که از همکاری با محور مقاومت احساس سرافکندگی دارند و مبارزه ضد امپریالیستی و مقابله با جنگ افروزی را مغایر همگامی با این جبهه دانسته و در جنگ مشترک با آمریکا و اسرائیل در منطقه مرز بندی طبقاتی را در ارجحیت می‌بینند آزادند تا همدست چپ پرو غرب و در التزام رکاب امپریالیسم و ارتجاع فئودالی عربستان به داستانسرائی هایشان مبنی بر آلترناتیو طبقاتی و سوسیالیستی ادامه دهند. تو گوئی این محور مقاومت است که مانع تشکیل این صف «پرولتریشان» شده است!

تلاش کمونیست ها برای تشکیل صف مستقل طبقاتی و سیاست مستقل پرولتری نباید بهانه ای برای فرار از واقعیت‌های منطقه و جامعه باشد تا در برابر کامپیوتر جا خوش کنیم و در شبکه‌های اجتماعی لایک بزنیم و خود را مانند از ما بهترون خارج از جهان قرار دهیم. هیچ کمونیست با وجدانی مخالف تشکیل یک مقاومت کمونیستی در برابر امپریالیسم جنگ افروز نیست اما باید از خود فریبی دست برداریم و واقعیت‌های همانگونه هست ببینیم و نه به پرگوئی ها بی محتوی که موجب تضعیف صفوف مبارزه با امپریالیسم میشود دست بزنیم. آنها که مبارزه همگام با محور مقاومت در برابر جنگ افروزی در شأنشان نیست حداقل با دروغ‌پردازی و اغراق در مورد آلترناتیو سوسیالیستی ایرانی و خاورمیانه ای به تضعیف آن دست نزنند.