سرتیتر

در اینجا مرگ و نیستی از هم بیگانه اند – ظفردخت خواجه پور

iran-protest-oil_4840369

به یاد می آورید که کی برای آخرین بار به درد دل کسی گوش داده اید به این معنا که کسی در باره ی احساسات، دلمشغولی ها، علایق و اندیشه های خود با شما گپ زده باشد و شما گوش شنوایی برای او داشته اید؟

یا برعکس شما کی برای آخرین بار، در گیری های ذهنی خود را، مرادها و نامرادی های خویش را با کسی در میان گذاشته اید؟

گفت وشنودهائی از این دست با انگیزه های متفاوتی انجام می گیرند. ساده ترین و انسانی ترین ها آنها مراوده های دوستانه اند. افراد اغلب با اعتماد به درستی اندیشه، کردار و رفتار خویش، با رفقای مورد اعتماد خود به تبادل نظر میپردازند.

در دنیای واویلای امروز، با این همه پیچیدگی در شرایط و مناسبات اجتماعی، برقراری اعتماد که فرآیند روندی طولانی و عامل مهمی در روابط انسانیست دچار خدشه شده است. این خدشه در شرایط زندگی پر شتاب در جوامع صنعتی و نیز خفقان اجتماعی در جوامع بسته، بدل به گودالی عمیق می شود که مانع از همنشینی و همدلی بدور از تکلفهای دست و پا گیر و فرساینده ی حاکم است. غافل از این که در موقعیت های ناهنجار اجتماعی است که انسانها بیشتر احساس تنهائی می کنند و نیاز فراوان به سفره ی دل گشودن و گوش هائی شنوا و شکیبا دارند. شاملو چه خوب درد تنهائی را می سراید:

کوه ها با همند و تنهایند

همچو ما با همان تنهایان

در اینجا سخن از مراوده های دوستانه همراه با اعتماد است که همان گونه که بیان شد، فرآیند روندی طولانی است و گرنه خیلی ها از این در و آن در سخن می گویند که شاید در نهایت خوشبینی، سرگرم کننده و نیز آموزنده هم باشند ولی دردی را درمان نیستند؛ هرچند انسان می تواند گاه از ورای همین گفت و شنودهای معمولی، دیگران را تا حدی بشناسد و به موارد مشابه احساسی و فکری خود با آنها پی ببرد و اگر خواست اولین قدم ها را در روند رسیدن به این فرآیند بردارد. آن چه که بیش از همه به برقراری اعتماد یاری می رساند تفاهمِ -به قول معروف- بی شیله پیله و داشتن آرمان مشترک در زندگیست.

*

زشب روشنائی نجوید کسی

کجا بهره دارد ز دانش بسی*1

خود را شناختن و همدیگر را دریافتن و آرمان مشترک برای دستیابی به آزادی، رفاه همراه با کرامت انسانی و یک زندگی به دور از درد داشتن، اولین قدم برای از تنهائی در آمدن و همبستگی و رهائیست. از بین همه ی دردها، درد ناشی از ستم اجتماعی است که روزگار را سیاه و تاریک میکند و همچون کارد به استخوان آدمی می نشیند و خود عامل اصلی بیشتر دردهای فردی است. می گویند: «بدی کارساز نیکی است و بی آن که بخواهد گیتی را بسوی رستگاری می راند.» این کارسازی بدون اراده ی کُنِش انسان های تحت ستمِ بدی و پلیدی انجام نمی گیرد. انسان های زحمتکشی که سالیان سال در پیله ها ی تنهائی خود خزیده اند و با تبلیغات مذهبی و خرافات و سنت های باز دارنده و امید های واهی ناشی از خوشبینی های ساده لوحانه که- یا دست اندرکاران حکومتی رواج داده اند و یا ناشی از تحلیل های نا درست سیاسی و اقتصادی روشنفکران و گروه های سیاسی بوده اند-، دندان بر جگر گذاشته، با شکیبائی این درد را تحمل کرده اند. درد برآمده از فقر، فساد گسترده ی اُرگانهای اجتماعی و اَرکان حکومتی ، عدم آزادی و برابری اجتماعی، درد ناشی از پیاده کردن سیاست قدم به قدم اقتصاد نئولیبرالی باهمه ی ناهمخوانی آن با سیستم حکومتی ولایت فقیه که دست سرمایه داران رانت خوار را برای چپاول منابع و ثروت ملی باز گذاشته و فاصله طبقانی را گسترش داده است؛ سیاستِ از حلق بینوایان درآوردن وبه شکمباره های سیری ناپذیر سرمایه داران که اغلب از وابستگان و همکیشان خودشان هستند، دادن.

به استخوان رسیدن این درد به نحویست که دیگر تحمل آن و شکیبائی را غیرممکن ساخته، بارها و بارها فریادهای اعتراض را طنین انداز کرده است. مبارزه دائمی و صنفی کارگران و دانشجویان، زنان، معلمان و بازنشستگان، فعالان حقوق بشر و محیط زیست، نویسندگان و هنرمندان متعهد با آن همه قربانی و زندانی با این که بنای ستم موجود چندین دهه ی حکومت جمهوری اسلامی را به لرزه در آورده است، قادر به برافکندن پایه های این سیستم بیداد و ستمگر نبوده است. اما پژواک صدای آنها از راه رسانه های انتزاعی و تجربه های تلخ عینی مردم و خبررسانی های آنها به همدیگر به اشکال مختلف، سد اختناق و تنهائی این بی صدایان حاشیه نشین را شکسته و دست های خائن نابکاران جنایتکار حکومتی و گروه های رنگ و وارنگ مزدور و دزدان وابسته به آنها را روکرده و چهره ی واقعی واعظان دروغگو را نشان داده است:

جماعتی که نظر را حرام می گویند

نظر حرام بکردند و خون خلق حلال*2

و این نتیجه اش قیام آبان ماه 1398 است؛ هرچند که این خیزش با دخالت مزدوران حکومتی رنگ و لعاب دیگری به خود می گیرد تا بهانه ای برای دخالت نیروهای نظامی و امنیتی برای سرکوب قیام به دست دهد.

به فاصله ی کوتاهی بعد از سرکوب این قیام، دانشجویان دانشگاه های ایران در بیانیه روز 16 آذر- روز دانشجو- همراه با گرامیداشت یاد عزیزان «جان فدای » ی 16 آذر 1332 با صراحت و روشنی می گویند: » ….ما وارثان تاریخ به خون نوشته ی مبارزان پیش از خویشیم و هیچ نظمی را جز آن که انکار سلطه سرمایه و فساد و تک صدائی باشد متفاوت از دیگری نمی دانیم. خواه سرمایه داری سلطنتی باشد یا سرمایه داری مذهبی یا سرمایه داری جنگ طلب خارجی. یا آنها که خود را محور مقاومت می نامند و در عمل تنها آب به آسیاب دولت های فاشیستی سرمایه دار منطقه می ریزند. برای ما همه ی اینها پیوستار یک نظم و نشانگان یک سرنوشت و بر آمده از یک تاریخ است. نظمی جهانی که حاصلی جز فقر و فلاکت برایمان به ارمغان نیاورده است.»

بله «ما وارثان تاریخ به خون نشسته ی مبارزان پیش از خویشیم» مبارزانی که جان برکف به دام خبیث مرگ آفتاده اند ولی این مرگ دلیلی برای نیستی آنها نیست:

درست مثل امید که قد می‌کشد
باز برمی‌خیزم

از دل زاغه‌‌های شرم تاریخ
بر می‌خیزم
از میان گذشته‌هایی که ریشه در رنج دارند
بر می‌خیزم*3

آری آنها حضور دائمی در صحنه های هر روزه ی مبارزه با نظم نابود کننده ی دستآوردها و کرامت انسانی دارند. آنها به ما یاد داده اند که از پیله ی تنهائی خود به درآئیم، با جان و دل باهم گفت وشنود داشته باشیم و برای یک زندگی بی درد و به دور از ستم با این نظم جهانی ستمگر و عاملان آنها به ستیز برخیزیم.

گمان مبر که به آخر رسید کار مغان

هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است*4

ظفردخت خواجه پور – 15.12.2019

*1فردوسی

*2 سعدی

*3 مایا آنجلو – ترجمه ی آزاده ی کامیار-

*4 اقبال لاهوری