سرتیتر
نوشتن دیدگاه

جنگهای ترکیبی بخش دوم – آندریوف کوریبکو – حمید محوی

checkmate-shatranj


توجه متن کامل با تمام نقشه ها و تصاویر را از اینجا دریافت کنید


جنگهای ترکیبی :

  1. آزمون نظریۀ جنگ ترکیبی در مورد سوریه و اوکراین

آندریوف کوریبکو

Guerres hybrides :
2. Testons la théorie en Syrie et en Ukraine

Par Andrew  (USA) – Le 11 mars 2016 – Source Oriental Review


دربارۀ آندریوف کوریبکو

korybkoتحلیلگر سیاسی آمریکائی مستقر در مسکو، کارشناس امور استراتژیک ایالات متحده در آفریقا، اورآسیا، راه ابریشم نوین و جنگ ترکیبی1ست. او در حال حاضر به عنوان تحلیلگر سیاسی در آژانس اسپوتنیک کار می کند و دورۀ دکترا در انستیتو دولتی مناسبات بین المللی مسکو MGIMO بوده و مونوگرافی « جنگ ترکیبی، رویکرد انطباقی غیر مستقیم برای تغییر رژیم» Guerres hybrides: l’approche adaptative indirecte pour un changement de régime (2015) یکی از نوشته های اوست. مقالۀ حاضر به کتاب نظریۀ جنگ ترکیبی در آینده ضمیمه خواهد شد.

***

اوریانتال ریویو : کتاب آندریوف کوریبکو، جنگهای ترکیبی : رویکرد انطباقی غیر مستقیم برای تغییر رژیم، مشخصاً به وضعیتی می پردازد که سوریه و اوکراین را نخستین قربانیان جنگ ترکیبی ایالات متحده معرفی می کند، ولی بُرد مقاله به شکلی بیان شده که ابداعات نام برده در بخش 1 2 که در انتشار اصلی درج نشده است، در کل طول حرکات اهمیت خود را نشان می دهد. هدف نشان دادن کشف جدید وجوهی ست که می تواند در نظریۀ عمومی ادغام گشته و درک آن را به شکل کاملتری ممکن کند و به ناظران اجازه دهد تا با دقت بیشتری آیندۀ میدان های نبرد را که جنگهای ترکیبی می تواند در آنجا روی دهد تشخیص دهند.

این بخش از پژوهش در ادامۀ الگوی نظریه پرداختی که توضیح داده شد واقع شده است. این بخش از تعیین کننده های ژئو استراتژیک و اقتصادی در پشت پردۀ جنگهای سوریه و اوکراین حرف می زند، پیش از آنکه به بررسی شکنندگی های ساختار اجتماعی سیاسی بپردازد که ایالات متحده می خواهد با احتساب کسب توفیق به درجات مختلف از آنها بهره برداری کند. آخرین بخش شامل نظریۀ پیش شرط اجتماعی و ساختاری ست و مختصراً توضیح می دهد چگونه در هر وضعیتی حضور داشته است.


تعیین کننده های ژئو استراتژیک

سوریه :

جمهوری عرب که به شکل سنتی لائیک است در طرح انقلاب رنگی صحنه پردازی شده به کارگردانی ایالات متحده در کوران بهاران عرب به سال 2011 بلعیده شد. اگر بخواهیم به اختصار بیان کنیم، بنیادهای استراتژیک این عملیات فوق العاده بزرگ، طرح ایالات متحده عبارت بود از کمک به گروه فراملّی اخوان المسلمین که می بایستی از الجزائر تا سوریه از طریق یک سری عملیات تغییر رژیم همزمان علیه دولتهای رقیب (سوریه)، همکاران نامطمئن (لیبی)، و دولت های ماهواره ای استراتژیک مربوطه از طریق انتقال اجتناب ناپذیر حاکمیت (مصر، یمن) به قدرت برسند. محیط استراتژیک حاصله از آن می بایستی جنگ سرد در اروپای شرقی را مجدداً به روی صحنه بازی کند، با این حساب که هر یک از دولتها از سوی یک حزب (اخوان المسلمین بجای حزب کمونیست) و زیر کنترل نیابتی یک پشتیبان خارجی اداره شود، در این صورت یک شرکت مشارکتی به ریاست ترکیه و قطر با دست پنهانکار ایالات متحده.

سوریها در دمشق به پشتیبانی از رئیس جمهور بشار اسد، اکتبر 2011

این کنفدراسیون ایدئولوژیک که به شکل ابهام آمیزی سازماندهی شده به اندازۀ کافی پراکنده بوده تا اینکه از طریق تاکتیکهای سادۀ «اختلاف بیانداز حکومت کن» قابل کنترل باشد (با جلوگیری همیشگی از تشکیل هر گونه سازمان مستقل بین عربستان سعودی و دولتهای خلیج [فارس] )، ولی از سوی دیگر باید به سادگی در بسیج نفرت فرقه ای آنها علیه ایران و منافع این کشور در منطقه تحریک پذیر باقی بمانند، یعنی وضعیتی که آنان را به ابزاری فوق العاده انعطاف پذیر برای ترویج استراتژی کلان آمریکا در خاورمیانه تبدیل می کند. با توجه به منشأ هرج و مرج آسای این دام3 ژئوپلیتیک، از پیش تعیین شده است که عناصر آن می تواند احتمالاً بر اساس طرح تحقق نیابد و فقط تحقق جزئی این طرح می تواند در کوران نخستین اقدامات واقعاً به انجام رسد، و مشخصاً به همین گونه نیز روی داد، یعنی وقتی که مردم سوریه در مقابل این تهاجم جنگ ترکیبی ایستادند و شجاعانه برای دفاع از دولتی با سابقۀ تمدنی طولانی فراسوی قرنها مبارزه کردند. می توانیم بگوئیم که سوریه همیشه به مثابه مهمترین هدف استراتژیک بین همۀ کشورهای متأثر از بهار عرب مطرح بوده و این واقعیت فراسوی پنج سال4 جنگ ترکیبی ناامید کننده به اثبات رسیده است که در پاسخ به نخستین تلاش ایالات متحده برای تغییر رژیم علیه این کشور به راه افتاد و به شکست انجامید.

در مقایسه، مصر، پر جمعیت ترین کشور عرب از وقتی که دولت اخوان المسلمین (برادران مسلمان) را که از جانب آمریکائی ها تحمیل شده بود سرنگون کرد فقط مجبور شد در سطح نازلی با تروریسم (تروریسم به مدیریت قطر) در سحرای سینا مقابله کند. علت این فاصلۀ عظیم در مقایسه با اهداف استراتژیک مهم آمریکائی ها که مربوط است به تعیین کننده های ژئو استراتژیک در پشت پردۀ جنگ علیه سوریه. این موضوع را کمی دورتر توضیح خواهم داد.


اوکراین :

تعیین کننده های ژئو استراتژیک در پشت پردۀ جنگ در اوکراین خیلی ساده تر از جنگ علیه سوریه است، و اغلب آنها در نخستین بخش5 وقتی که از استراتژی «بازگشت برژینسکی»6 حرف می زنیم توضیح داده شده است، دام ژئوپلیتیک. بخشی از انگیزۀ پنهان در سرنگونی دولت اوکراین، با شروع قتل عامهای ضد روسی که متعاقباً به وقوع پیوست جذب روسیه در دام مداخله جویانه مشابه سال 1979 در افغانستان بود. جنگ علیه دونباس تجدید حیات این اقدام واشنگتن بود که توفیقی در بدست آوردن اهدافش نداشت ولی خیلی بیشتر موفق شد کل سرزمین اوکراین را به سلاح ژئوپلیتیک علیه روسیه تبدیل کند.

نقشۀ سیاسی اوکراین پیش از کودتای فوریۀ 1914

کلام قصار مشهور برژینسکی می گوید که « بدون اوکراین، روسیه جایگاهش را به عنوان امپراتور اورآسیائی از دست خواهد داد»7، با وجود این وقتی این موضوع را مطرح می کرد بینش دیگری در ذهنش داشت ( او فکر می کرد که روسیه به شیوۀ امپراتوری در منطقه برای باززائی شوروی خواهد کوشید). از دیدگاه ژئوپلیتیک کلام قصار او حاوی بسیاری از واقعیات بنیادی ست. امنیت ملّی فدراسیون روسیه در ابعاد گسترده بستگی به رویدادهای اوکراین دارد، به ویژه حاشیۀ وسیع غربی و یک دولت مخالف روسیه در کی یف که حاضر است میزبان زیربنای دفاع ضد موشکی آمریکا باشد (و این شیوۀ بیان یا حسن تعبیر آرامش بخشی ست برای کتمان افزایش شانس ایالات متحده در خنثی سازی توان دومین ضربۀ روسیه و در نتیجه کسب وضعیت برتر در باج خواهی و تهدید اتمی) و بر این اساس تهدید بزرگ استراتژیکی را [علیه روسیه ] تشکیل خواهد داد. برای بازتعریف برژینسکی و مشخص تر نمودن کلام قصار او می توانیم بگوئیم که «اگر غرب بتواند در آلت دست قرار دادن اوکراین تا جائی توفیق بدست آورد که این کشور را به دشمن دراز مدت روسیه تبدیل کند، در این صورت مسکو برای بلند پروازیهای چند قطبی آینده اش به مانع ژئواستراتژیک کلانی برخورد خواهد کرد».

سناریوی مصیبت بار اوکراین در میزبانی یگانهای دفاع ضد موشکی ناتو یا ایالات متحده هنوز نقش خود را کاملاً بازی نکرده است، ولی کشور هنوز به برداشتن چند گام کوچک تا پیوستن به ناتو در جایگاه عضو8 تمام عیار فاصله دارد، موضوعی که موجب بخشی از مشارکت می شود، بدون تضمین متقابل رسمی روی موضوع دفاع. افزایش همکاری نظامی بین کی یف و واشنگتن و در گسترش آن، بین اوکراین و جبهۀ آتلانتیست، روی مانورهای خشونت آمیز علیه منافع استراتژیک روسها بنیانگذاری شده است. با وجود این، وضعیت آنچنان بد نیست چرا که می توانست از این نیز بدتر باشد زیرا آمریکائی ها در نقشه های استراتژیک خودشان تصور کرده بودند که در حال حاضر پنتاگون کنترل کریمه را در اختیار خواهد داشت و در نتیجه در وضعیتی خواهد بود که می تواند یگانهای دفاع ضد موشکی و دیگر فن آوریهای بی ثبات ساز خود را مستقیماً در دروازه های روسیه مستقر کند. اشتباه نهائی در بینش غربی در کوران تدارکات جنگ ترکیبی، این بود که فکر می کردند روسیه بدون دفاع از منافع تمدنی، بشر دوستانه و ژئواستراتژیک خودش در کریمه واپس خواهد کشید (یا اگر واپس ننشست در باتلاق « بازگشت برژینسکی »9 خواهد افتاد)، البته همانگونه که امروز تاریخ گواهی می دهد، این یک اشتباه بزرگ بین بزرگترین اشتباهات دیگری بود که آمریکائی ها در محاسباتشان مرتکب شدند.

تعیین کننده های ژئو استراتژیک

سوریه :

سوریه از دیدگاه استراتژیِ کلانِ آمریکا حائز اهمیت بسیار زیادی ست، زیرا می بایستی پایانۀ خط مشترک لوله های انتقال سوخت مایع10 «خط لوله های انتقال سوخت مایع دوستی» ایران و عراق را در خود جای می داد. این مسیر خط لوله برای ایران این امکان را فراهم می کرد که به بازار اروپا دسترسی داشته باشد و کاملاً رژیم مجازاتهائی را خنثی کند که ایالات متحده در گذشته علیه این کشور به اجرا گذاشته بود. هم زمان با این طرح، یک طرح رقیب دیگر از سوی قطر برای ارسال گاز خودش از طریق عربستان سعودی، اردن، سوریه به اتحایۀ اروپا در جریان بود، که از ترکیه و یونان باید عبور می کرد. رئیس جمهور اسد ماهرانه این پیشنهاد قطر را برای وفاداری دراز مدت سوریه به هم پیمان ایرانی اش رد کرد. جنگ علیه سوریه پس از جنگ ترکیبی در بهار عرب با شدت بسیاری از سوی ایالات متحده و دولتهای خلیج [فارس] پشتیبانی شد، صرفاً به این هدف که کشوری را که از تبدیل شدن به ماهوارۀ جهان تک قطبی سر پیچی می کند مجازات کنند.

«خط لوله های انتقال سوخت مایع دوستی» با تیتر « خط لوله های انتقال سوخت مایع اسلامی» (یا «پیپلین اسلامیک»)

اگر خط لوله های انتقال سوخت مایع دوستی به انجام می رسید یکی از مهمترین طرح های مشترک جهان چند قطبی فراملی جهان می بود، یکی از مهمترین راه های اتصالی فراملی که با عرضۀ انرژی و دالان سرمایه گذاری با وصل کردن ایران به اتحادیۀ اروپا به انقلابی در عرصۀ ژئوپلیتیک منطقه می انجامید. در نتیجه می توانست به تغییرات معنی داری در توازن نیروها در خاورمیانه منتهی شود، که در این بازی بازندۀ مطلق آن ایالات متحده و هم پیمانانش در خلیج [فارس] می بود. با درک تهدید شدیدی که این خط لوله های دوستی می توانست برای فرادستی ایالات متحدۀ آمریکا از دهه ها پیش در منطقه داشته باشد، تصمیم گرفتند کاری کنند که این طرح هرگز به اجرا گذاشته نشود، چگونگی جلوگیری از آن نیز هیج اهمیتی نداشت. این موضوع یکی از دلایل و بخشی از پشت پردۀ ایجاد «دولت اسلامی در عراق و سوریه» (ISIS) را توضیح می دهد. از این دیدگاه بازی ایالات متحدۀ آمریکا خیلی روشنتر می شود : به این معنا که چرا بی ثبات سازی نه مصر بلکه سوریه را به اولویتهای خودشان تبدیل کردند، و چرا این همه منابع بی شمار را به این طرح اختصاص دادند، به علاوه سازمان ائتلاف بین المللی از طریق نیابتی برای کمک به آنها برای دستیابی به چنین هدفی.

اوکراین :

پافشاری ایالات متحده برای به دام انداختن اوکراین خیلی بیش از انگیزه های ژئواستراتژیک از ضروریات عینی نقاط تلاقی با امور ژئو اکونومیک معاصر الهام می گرفت. وقتی اردوی تروریسم شهری و مردمی شناخته شده مانند « Euro-Maïdan» اروپا- میدان راه اندازی شد، ایالات متحده اوکراین را مجبور کرد که به یک انتخاب تمدنیِ مصنوعی بین اتحادیۀ اروپا و روسیه تن بدهد. مسکو سه طرح به هم پیوستۀ مشترک فرا ملی و چند قطبی را به پیش برده بود، فروش گاز و نفت به اتحادیۀ اروپا، اتحادیۀ اورآسیائی و پل زمینی اورآسیائی (انرژی، نهادینه و اقتصادی، به شکل پی در پی)، که واشنگتن به هر قیمتی خواهان تضعیف آن بود. با یادآوری کلمۀ قصار پیشین به نقل از برژینسکی دربارۀ اوکراین و بازتعریف آن توسط نویسندۀ این نوشته، کلمات بار معنائیِ بیشتری می گیرد : به این معنا که بدون اوکراین به عنوان بخشی از این شبکه از طرح های به هم پیوسته، مجموعه به شکل محسوسی ضعیفتر خواهد شد. کناره گیری اوکراین از معادله روی هر یک از طرح ها تأثیر می گذارد : این موضوع داد و ستد انرژی بین روسیه و اتحادیۀ اروپا را مسدود کرده و مشکلات پیچیدۀ پیشبینی ناپذیری را برای هر دو طرف به وجود می آورد، در نتیجه بازاری مهم و جمعیتی فعال را از حوزۀ کارکرد اتحادیۀ گمرکی خارج می کند، و چنین رویدادی تمرکز مجدد زیربناها را فقط روی بلاروس ضروری می سازد، یعنی فضائی نسبتاً کوچکتر و از دیدگاه اقتصادی کم اهمیت تر که به این ترتیب به گلوگاه خفه کننده ژئوپلیتیک معنی دارتر از گذشته برای حرکات ضد روسی از سوی غرب11 تبدیل می شود. به عنوان امتیاز مکمل در شکار قاچاقچیگرانۀ اوکراین بیرون از مدار حوزۀ روسیه، ایالات متحده در وضعیتی قرار گرفت که زنجیره ای از رویدادهای مضمونیِ از پیش تعیین شده (البته، به استثناء ضمیمه کردن کریمه) را به حرکت انداخت که محرک جنگ سرد جدیدی بود که آرزوی راه اندازی آن را داشت.

نقشۀ ساخت و ساز انتقال گاز در اوکراین

ایالات متحده این طرح را به هدف ایجاد مانع ظاهراً عبورناپذیر بین روسیه و اتحادیۀ اروپا می خواست به اجرا گذارد، با آگاهی به این امر که مشکلات امنیتی (نظامی، انرژتیک، اقتصادی و از دیدگاه استراتژیک) قابل پیشبینی به شکل فوق العاده ای همکاری بین آنها را مختل خواهد کرد و بروکسل را در بازی برنامه ریزی شدۀ قدرت سنگین تک قطبی ایالات متحده آسیب پذیر خواهد کرد. ایالات متحده برای حفظ موضع فرادست مدارانۀ خود روی اروپا باید سناریوئی می اندیشید که بتواند بین روسیه و اروپا را برای دراز مدت جدائی بیاندازد و این جدائی می بایستی تا جائی که ممکن است شدید باشد تا شانس سه طرح کنترل ضروری ذیل را بتواند به اروپا تحمیل کند :

  1. گسترش دائمی ناتو در وضعیت آماده باش در شرق (کنترل نظامی).
  2. صادرات گاز طبیعی مایع آمریکائی به اروپا و فراخوان به راه های انرژی جالب که متعلق به روسیه نباشد مانند دالان گاز جنوب12 (کنترل عرصۀ انرژی).
  3. و همکاری برای تجارت و سرمایه گذاری فرا آتلانتیک (TTIP) که بین همۀ امتیازاتی که به ایالات متحده اعطا می کند، برای اروپا توافق مبادلۀ آزاد دیگری را بدون تأیید واشنگتن به امری امکان ناپذیر تبدیل می سازد (کنترل اقتصادی).

در کل، این سه عامل برای تقویت بزرگترین اهداف استراتژیک ایالات متحده در نظر گرفته شده اند که در پیوند تنگاتنگ بایکدیگر بوده و باید در عین حال چشم انداز توفیق خاص خودشان را افزایش دهند. این برخورد تمدنهاست که به شکل تصنعی بین غرب و اورآسیا و روسیه «شوک» وارد می کند، که بر اساس همین نظریۀ [برخورد تمدنی] ایالات متحده از این پس از اتحادیۀ اروپا انتظار دارد که از روسیه بترسد و در نتیجه بی درنگ به آغوش عمو سام پناه ببرد که گوئی «مدافع تمدن غربی» نیز هم اوست. این همان طرح نهائی ست که ایالات متحده می خواهد آن را در اروپا به انجام رساند، و توفیق اجرای آن در کنار سه عنصر کلیدی (ارتش، انرژی و مسائل اقتصادی ترسیم شده در بالا) شرایطی را برای تسلط فرادست مدارانۀ چند نسلی در اروپا به وجود می آورد، و در نتیجه برای دهه ها شانس ضد حمله چند قطبی علیه ایالات متحده خنثی خواهد شد.

شکنندگی ساختار اجتماعی سیاسی سوریه

منشأ قومی :

دست کم %90 جمعیت سوریه عرب هستند در حالی %10 باقیمانده غالباً از کُردها تشکیل شده است. از دیدگاه جنگ ترکیبی، می توانیم تصور کنیم که چنین وضعیتی می تواند برای بی ثبات سازی دولت کارائی داشته باشد، ولی چند عامل مانع ارتقاء ظرفیت آن در حد و حدودی شد که آمریکائی ها انتظار داشتند. پیش از همه، مردم سوریه به دلیل میراث فرهنگی خیلی میهن دوست هستند و غالباً مخالفت پر شوری علیه اسرائیل ابراز می کنند. در نتیجه، در حالی که تعدد افکار سیاسی و شخصی در بطن جامعۀ غالباً تک قومی امر روشنی ست ولی هرگز امکال واقعی برای قیام خشونت آمیز علیه دولت وجود نداشت، به همین علت ضروری بود که برای برآوردن نیازهایشان در جنگ ترکیبی تعداد زیادی از تروریستها و مزدوران شبه نظامی بین المللی را از خارج وارد میدان نبرد سوریه کنند.

نقشۀ قومی سوریه

در مورد کُردها، هرگز شورش جدی علیه دولت به پا نکردند، خلاف همقطاران ترکی و عراقی شان. این موضوع نشان می دهد که وضعیت آنان در سوریه قابل کنترل و خیلی دور از وضعیت نابسامانی ست که اطلاعات غربی سعی کردند به شکل تعبیر پسا واقعه ترسیم کنند. حتا اگر می توانستند گروه ضد دولتی منسجمی تشکیل دهند، نقش آنان در امور ملی نسبتاً اندک است و فاصلۀ زیاد جغرافیائی شان با کل مراکز قدرت اصلی مانع از این خواهد بود که نقش معنی داری در جنگ ترکیبی داشته باشند، گرچه توانستند به شکل مکمل استراتژیک مؤثر در همۀ گروه های تروریست عرب مستقر در نزدیک مراکز اصلی جمعیت عمل کنند. همان گونه که می دانیم، با وجود این، کُردها به دمشق وفادار ماندند و با دولت متارکه نکردند، و به این ترتیب نشان دادند که از دولت مرکزی رضایت خاطر داشته و خواستار پیوستن به شورشیان نیستند.

در کل نتیجه می گیریم که ترکیبات قومی در طراحی جنگ ترکیبی ایالات متحده علیه سوریه در پاسخگوئی نسبت به ظرفیتی که انتظار داشتند با شکست روبرو شد، این موضع نشان می دهد که ارزیابی اطلاعاتی پیش از جنگ از واقعیت به دور بوده و ظرفیت اتحاد ملی و میهن دوستی سوریها را دست کم گرفته بودند.

دین :

جمعیت سوریه اکثراً اهل سنت هستند، ولی یک اقلیت مهم علوی نیز وجود دارد که به شکل سنتی پستهای مختلف مدیریت را در بطن دولت و ارتش در اختیار دارد. این موضوع پیش از این هرگز هیچ مشکلی به وجود نمی آورد، ولی پیش شرط اجتماعی هدایت شده از خارج ( در اینجا، سازماندهی شده توسط دولتهای خلیج [فارس]) گروه های مردم را به تفکر فرقه ای تشویق کردند و این کار با پایۀ ریزی روانشناختی برای گسترش استراتژی تنش تکفیریست پس از مرحله ای از انقلاب رنگی در سال 2011 شروع شد تا بین برخی از عناصر داخلی ریشه بدواند. سپس، حتا اگر پیش از این فرقه گرائی هیچ گاه در جامعۀ سوری جائی نداشته و هم چنان امروز نیز نیروی مهمی بحساب نمی آید (با وجود 5 سال13 تحریک تروریستی با انگیزه های مذهبی) ولی به عنوان شعار همبستگی برای بازسازی صفوف جهاد طلبان خارجی مورد استفاده قرار گرفت و پوشش مطلوبی شد برای ایالات متحده و هم پیمانانش تا شعار رئیس جمهور اسد «نمایندۀ مردم نیست» تا در نتیجه [همۀ این تلاشها] سرنگونی او مقبولیت عام پیدا کند.

تاریخ :

قدمت تاریخی سوریه بیش از هزار سال و یکی از غنی ترین تمدنها طی قرون و اعصار است. در نتیجه، احساس خدشه ناپذیر میهن دوستی نزد شهروندان این کشور با چنین واقعیت تاریخی درآمیخته که بعدها کارائی خود را به مثابه یکی از بارزترین ابزارهای دفاعی علیه جنگ ترکیبی به تماشا گذاشت (همبستگی تمدنی). روشن است که استراتژ های آمریکائی در پژوهشهای مقدماتی و آماده سازی سوریه به این موضوع پی برده بودند ولی خیلی به سادگی اهمیت آن را دست کم پنداشته و به ویژه با این پندار که می توانند با بازگشت موفقیت آمیز به سالهای کودتاهای پی در پی و بی ثبات زا دست به تحریکاتی بزنند که به دوران پیشا حافظ اسد [پدر بشار اسد] تعلق دارد. ولی [خلاف محاسبات این استراتژها]، اکثریت مردم سوریه می دانستند و صادقانه سهم خاندان اسد در ایجاد ثبات و توفیق کشورشان را تحسین می کردند و نمی خواستند دست به کاری بزنند که کشورشان را به سالهای تاریکی بازگردانند که پیش از ارتقاء سیاسی این خاندان در حکومت تجربه کرده بودند.

دولت :

میراث مختصر «مرزهای دولتهای مختلف»14 در کوران اشغال فرانسوی به پیش زمینۀ ژئو پلیتیک آمریکائی ها برای باززائی تجزیۀ رسمی یا فدرالی سوریه تبدیل شد. حتا اگر بخش مهمی از خاطرۀ تاریخی این دوران در روان سوریهای معاصر زدوده شده باشد ( مگر برای پرچم تروریستهای ضد دولتی که مربوط است به دوران قیومیت [و استعمار فرانسوی])، به این معنا نیست که هیچ امکانی برای کاربست مجدد آن در آینده و توجیه چنین امری به عنوان یادماندۀ تاریخی و تحریک این پیش زمینه با هدایت از خارج وجود ندارد. مداخلۀ ضد تروریستی روسیه در سوریه امکان تجزیۀ رسمی کشور را خنثی کرد، ولی مسابقۀ کنونی برای رقه15 به این معناست که نیروئی که پایتخت تروریستها را تسخیر کند بهترین کارتها را برای تعیین ترکیب داخلی دولت پسا جنگ در اختیار خواهد داشت، و این امکان را برای ایالات متحده و عواملش فراهم می کند تا راه حل فدرالیستی را به سوریه تحمیل کند که با پشتیبانی آمریکا به ایجاد مناطق وسیع خود مختار خواهد انجامید.

شکاف اجتماعی و اقتصادی :

سوریۀ پیش از جنگ دارای توزیع نسبتاً متعادلی در نماگر های اجتماعی و اقتصادی بود، با وجود تداوم قاعدۀ کلیشه ای در مناطق شهری که کلاً توسعه یافته تر از مناطق روستائی ست. گرچه مناطق روستائی ستون اغلب مناطق جغرافیائی کشور را تشکیل می دهند، فقط یک بخش از جمعیت در آنجا ها زندگی می کنند، اغلب سوریها در طول دالان شمال به جنوب در غرب حلب، حما، حمص و دمشق ساکن هستند در حالی که بخشی از جمعیت سوریه که از دیدگاه استراتژیک حائز اهمیت هستند غالباً در مناطق ساحلی لاذقیه زندگی می کنند. تا سال 2011، سوریه در حفظ رشد اقتصادی اش موفق بود، و اگر جنگ ترکیبی علیه این کشور به راه نمی افتاد هیچ دلیل وجود نداشت که این روند رشد متوقف شود. در نتیجه، گرچه در دوران پیش از جنگ شکافهای اجتماعی و اقتصادی مطمئناً در سوریه وجود داشته، ولی بخوبی از سوی دولت مدیریت می شد (تا حدودی به دلیل تمایلات نیمه سوسیالیستی دولت) و به هر روی عنصری نبود که ایالات متحده بتواند از آن بهره برداری کند.

جغرافیائی :

این یکی از خصوصیاتی ست که بهتر از همه به نفع جنگ ترکیبی علیه سوریه عمل می کند. این عنصر انقلاب رنگی روی دالان شمال-جنوب در غرب با جمعیتی پر تراکم که پیش از این توضیح دادم تمرکز یافته بود، در حالی که مناطق جنگی نامتعارف توفیق خود را در مناطق روستائی خارج از این منطقه (دالان شمال – جنوب در غرب) جستجو می کرد. مقامات[سوری] طبیعتاً برای پاسخگوئی همزمان به نیازهای امنیتی شهرها و روستاها به مشکل برخورد کرده بودند، و حجم پشتیبانی هائی که ایالات متحده و هم پیمانانش در خلیج [فارس] از طریق ترکیه برای تروریستها می فرستادند موقتاً تعادل وضعیت نظامی را مختل کرد و به بن بستی انجامید که نخستین سالهای جنگ را تحت تأثیر قرار دارد (با پیشروی و واپس نشینی مواضع و تغییرات چشم گیری که گهگاه به وقوع می پیوست). در این مدت، به این علت که ارتش عرب سوریه می بایستی روی محور مسائل امنیتی دالان تراکم جمعیت متمرکز می شد و به فوریت به آن پاسخ می گفت، دولت اسلامی در عراق و شام (ISIS- Islamic State of Irag and the Levant) در وضعیتی قرار گرفت که توانست پیشرفتهای نظامی متعارفی را به سرعت در دشتها و صحراهای بخش شرقی کشور به ثبت رساند که از دیدگاه لژیستیکی مدیریت آن ساده بود و به سرعت خلافت خود را بر پا کرد که نتایج آن موتور جریان رویدادهای کنونی در سوریه است.

شکنندگی ساختارهای اجتماعی و سیاسی – اوکراین

منشأ قومی :

عامل جمعیتی اوکراین بین شرق و غرب، روسها و اوکرائینی ها خیلی شناخته شده است و به شکل گسترده دربارۀ آن بحث کرده اند در متن جنگ ترکیبی، این تقسیم بندی جمعیتی تقریباً جراحی شده (به استثناء کثرت روسها در اودسا و در اکثریت کریمه) فرصت بسیار مناسبی برای طراحان استراتژیهای آمریکائی بود، زیرا این موضوع دوگانگی جمعیتی ریشه داری ایجاد کرد که توانست به سادگی در سر بزنگاه مورد استفاده قرار گیرد.

دین :

در اینجا نیز یک شکاف جغرافیائی تقریباً کامل بین شرق و غرب وجود دارد، با ارتدکس های روسی و کلیساهای ارتدکس اوکرائینی که دو گروه مهم از جمعیت کشور را نمایندگی می کنند. دورتر به سمت غرب، کلیسای کاتولیک شرقی16 و کلیساهای کاتولیک، بطور کلی مرتبط هستند با سرزمینهای قدیمی در دومین جمهوری لهستان بین دو جنگ [اول و دوم جهانی]. فرقه گرائی در مسیحیت نشان آشکاری برای فراخوان همبستگی در اروپا – میدان (Maïdan) نبود، ولی طرفداران افراطی از پیروزی کودتا به مثابه پوششی برای تخریب کلیساهای ارتدکس روسی استفاده کردند و مذاهب دیگر در اردوی ملی که هدفش تحریک پاکسازی قومی و فرهنگی17 جمعیت روسی بود.

مترجم : صدها هزار اوکرائینی در جستجوی پناهندگی به روسیه هستند تا از حرکات نظامی مجازات کنندۀ «دولت انقلابی» کی یف بگریزند.

تاریخ :

دولت اوکراین مدرن مخلوطی ست مصنوعی از سرزمینهائی که پی در پی رهبران روسی و شوروی واگذار کرده اند. سرشت ذاتی در منشأ ساختگی اوکراین با موجودیتی که دائماً زیر سؤال رفته مصیبت آشکاری است، و گسترش ارضی پس از جنگ دوم جهانی نیز داده ها را باز هم از آنچه هست پیچیده تر می کند. ناسیونالیسترین بخش اوکراین مدرن بخشی از لهستان دوران بین دو جنگ جهانی و پیش از این جزء امپراتوری اتریش و لهستان بوده و ساکنانش با این سابقۀ تاریخی نسبت به بخشهای مرکزی یا شرقی کشور خاطرۀ تاریخی کاملاً متفاوتی را حفظ کرده اند.

گروه های اقلیت مجارستانی و رومانیائی که در مناطق جدیدآً ضمیمه شده زندگی می کنند (که متعاقباً از چکسلاواکی و رومانی ضمیمه شده) در عین حال طبیعتاً هویتی متفاوت از دولتی دارند که فقط به یک فشار کوچک انگشت نیاز داشت تا کاملاً در سطح شناور شود.

همان گونه که در جنگ ترکیبی از آن پشتیبانی کردند و در گزارشات نیوزویک Newsweek نیز تأیید شده است، چند روز پیش از کودتا (که به شکل شگفت آوری از سایت وب آنان حذف شد، ولی در web.archive.org قابل پی گیری ست)، منطقۀ قومی و مذهبی که از دیدگاه تاریخی از اوکراین غربی جدا می باشد کاملاً علیه رئیس جمهور ویکتور یانوکوویچ در حال شورش بود، و اتفاقی نیست اگر وجوه جنگ نامتعارف این اردوی تغییر رژیم از این بخش خاص از کشور شروع شد.

مرزهای رسمی :

تقسیمات درونی اوکراین دقیقاً مصادف است با مرزهای رسمی روی چندین موضوع که می تواند یا شکاف قومی، فرقه گرائی مسیحی، مناطق تاریخی و یا نتایج انتخاباتی باشد، و این موضوع ضریب نامتقارن نهائی بود که استراتژهای آمریکائی را متقاعد کرد که جنگ ترکیبی را می توانند به راحتی در اوکراین راه اندازی کنند. اگر کودتای نابهنگام در پایان فوریۀ 2014 صورت نمی گرفت، به احتمال قوی ممکن بود ایالات متحده از آشفتگی بی سابقۀ آسیب پذیری های اجتماعی و سیاسی در اوکراین برای جدا سازی فیزیکی طبیعی بخش غربی کشور از مابقی طرفداران دولت استفاده کند، ولی فقط در صورتی که یانوکوویچ می توانست در مقابل تروریستهای طرفدار تغییر رژیم پیوسته پایداری و مواضعش را در مناطق غیر شورشی تحکیم کند.

شکافهای اجتماعی و اقتصادی :

نقشۀ انتخابات 2010

اوکراین مشابه سوریه است به این معنا که توزیع تقریباً مشابه نماگرهای اجتماعی و اقتصادی وجود داشت، ولی خلاف جمهوری عرب سوریه با ثروت فروتنانه اش، دولت اروپای شرقی در عین حال فقر را بین شهروندانش تقسیم کرده بود. بخش بزرگی از اوکرائینی هائی که در فقر فرو رفته یا خیلی به آن نزدیک بودند درۀ وسیعی برای استخدام فعالان ضد دولتی و به خدمت گرفتن آنان توسط رهبران سازمان های غیر دولتی در انقلاب رنگی ارو-میدان (euro-maïdan) فراهم کرد، و نبود هر گونه میهن دوستی ریشه دار در تمدن یا در ابعاد ملی (بجز تمایلات انحرافی فاشیست به نمایندگی پراوی سکتور Pravy Sektor و دیگران) به این معنا ست که ضمانت اجتماعی وجود ندارد تا از ظهور گروه های متعدد شورشی جلوگیری کند، و می تواند از پیش سازماندهی شود و در وقت مناسب و سر بزنگاه گسترش داده شوند.

جغرافیای طبیعی :

در دوران پیش از جنگ، یگانه بخش از اوکراین با جغرافیای متشکل از دشت کریمه است که از دیدگاه فنی بیشتر به شکل جزیره عمل می کرد تا شبه جزیره. این موضوع یعنی وضعیت جغرافیائی جمهوری خود مختار به شکل مزاح آمیزی به ضرر ایالات متحده تمام شد زیرا به ساکنانش کمک کرد که به شکل طولانی مدت از خودشان دفاع کنند و برای جدائی از دولت ورشکستۀ اوکراین رأی بدهند، بر این اساس بود که اشتباه تاریخی خروشچوف را ترمیم کردند و سرانجام به برادرانشان در روسیه پیوستند. این عناصر جغرافیائی مساعد در دونباس وجود نداشت، و موجب شد که اقدامات دفاعی میهن دوستان برای دفاع از سرزمینشان به مانع برخورد کند و در مقابل حملات متعدد کی یف خیلی بیشتر آسیب پذیر باشند. در محیط پیش از کودتا، جغرافیای بدون مانع اوکراین برای «انقلابی های» غربی کمال مطلوب بود زیرا پس از اینکه کی یف به اندازۀ کافی اسلحه، تجهیزات و خودروهای پاسگاه های پلیس و پادگانهای نظامی18 را به غارت می برد و انبار می کرد، می توانستند جنگ برق آسا را به شیوۀ دولت اسلامی در عراق و سوریه (ISIS) آغاز کنند.

پیش شرط و آماده سازی :

این موضوع فراتر از چارچوب نوشتۀ حاضر است و نمی توانیم به شکل جامع در اینجا به وجوه مختلف پیش شرطهای آماده سازی اجتماعی در جنگ ترکیبی بپردازیم، ولی بطور کلی می توانیم سه عامل توده ای را در نظر بگیریم، مسائل اجتماعی و رسانه ها-آموزش- سازمانهای غیر دولتی. جزئیات موضوع پیش شرطهای ساختاری کمی متفاوت هستند، به این علت که در خارج از فشار مجازاتها قرار دارند. عنصر دیگری که به شگل گسترده در بخش 1 19 مورد بررسی قرار گرفته (به ویژه هرج و مرج در بازار انرژی) تا سال گذشته به وقوع نپیوسته بود و در نتیجه جزء عوامل شروع کنندۀ دو جنگ ترکیبی که بررسی کردیم نبوده است. با وجود این، عناصر خاص دیگری مطمئناً برای هر یک از این دو دولت وجود داشته است، صندوق های خالی اوکراین به دلیل بزهکاری بومی و انگلی، و سوریه که باید دائماً بین نیازهای نظامی برای دفاع در مقابل اسرائیل و تعهدات اجتماعی اش در مقابل مردم سوریه تعادل ایجاد کند (بازی روی ریسمان که در طول دهه ها با موفقیت انجام شد).

لینک متن اصلی :

https://lesakerfrancophone.fr/guerres-hybrides-2-testons-la-theorie-en-syrie-et-en-ukraine


ترجمۀ حمید محوی

پاریس 26 نوامبر 2019

1

2 مترجم : ترجمه بفارسی آندریوف کوریبکو زیر عنوان : جنگهای ترکیبی : 1. قانون جنگ ترگیبی

3 مترجم : در متن کلمۀ Gambit استفاده شده که من آن را [دام] ترجمه کردم، در اصل به معنای نوعی استراتژی در بازی شطرنج است که سربازی را برای کسب امتیاز بیشتر در حرکت بعدی قربانی می کنند.

4 مترجم : روشن است که تاریخ این نوشته مارس 2016 و امروز نوامبر 2019 هستیم و پس از هشت سال جنگ در سوریه همچنان ادامه دارد.

5 partie 1

مترجم : ترجمۀ فارسی : جنگهای ترکیبی : 1. قانون جنگ ترکیبی

6 Revers Brzezinski

7 aphorisme de Brzezinski

8 Andrew KORYBKO ,Shadow NATO Comes Out of the Closet

https://orientalreview.org/2014/09/01/shadow-nato-comes-out-of-the-closet/

9 پاورقی شمارۀ 5

10 Pipeline de l’Amitié

11 actions anti-russes de l’Occident

12 corridor gazier sud

13 مترجم : تاریخ این نوشته سال 2016 و امروز می توانیم بگوئیم پس از 8 سال

14 limites administratives distinctes

ویکیپدیا : دولت العلویین دولتی است که قیمومت فرانسه بر سوریه در بین سال‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۶ در سواحل دریای مدیترانه (امروز شامل دو استان لاذقیه و طرطوس است) به وجود آورد. فرانسه سواحل سوریه را در خلال جنگ جهانی اول سال ۱۹۱۸ به تصرف خود درآورد؛ و جامعه ملل «اقلیم العلویین» را به قیمومت فرانسه در تاریخ ۲ سپتامبر ۱۹۲۰ بخشید. درابتدا این اقلیم دولت خودگردان در زیر نظر این قیمومت بود تا در ۱ ژوئیه ۱۹۲۲ اقلیم العلویین با فدرال سوریه زیر نظر این قیمومت ادغام شد. در ۲۹ سپتامبر ۱۹۲۳، این دولت سنجاق لاذقیه و پایتخت آن نیز شهر لاذقیه اعلام شد، و در ۱ ژانویه ۱۹۲۵ اسمش به طور رسمی به دولت العلویین تغیر نام یافت؛ و در ۲۲ سپتامبر ۱۹۳۰، دوباره به اسم قبلیش سنجاق لاذقیه نام‌گذاری شد و جمعیت آن نیز در تاریخ مذکور ۲۷۸٬۰۰۰ تن بوده است. این دولت، ۵ دسامبر ۱۹۳۶–۳۷ در نهایت جزء کشور سوریه اعلام شد.

15 pour Raqqa

16 مترجم : ویکیپدیا: کلیسای کاتولیک شرقی (یا در برخی مواقع آن را اونیات uniate می نامند) کلیساهای مستقل و خود مختار و در عین حال تأثیر پذیر از پاپ هستند این کلیسا به همراه کلیسای لاتین کلیسای کاتولیک را تشکیل می دهند.

17 nettoyage ethnique et culturel

18 casernes militaires

19 آندریوف کوریبکوک جنگهای ترکیبی. 1. قانون جنگ ترکیبی.

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.