سرمقاله

جنگ بمثابه شکنجه جمعی ملت عراق بود – نئومی کلاین – احمد مزارعی

naomi klein


جنگ بمثابه شکنجه جمعی ملت عراق بود

معرفی کتاب”دکترین شوک” نئومی کلاین

ترجمه: احمد مزارعی


در سالهای جنگ آمریکا علیه عراق، خانم نئومی کلاین، با نوشتن مقالاتی بسیار با ارزش و مستند به دفاع از مبارزه و حقوق مردم عراق می پرداخت. سایت دوریه العراق ـ ‪که از معروف ترین سایت های متعلق به نیروهای مقاومت ملی عراق بود، مقالات مذکور را منتشر می کرد، این سایت اکنون وجود ندارد.

علت باز انتشار این مقاله و توضیح مترجم

کمکهای مالی بیگانگان به سازمانهای جامعه مدنی و صنعت انقلابات و دموکراسی به شیوه آمریکائی: احمد عبد الحلیم حسین، توضیح و ترجمه: احمد مزارعی

راستش اکثر کسانیکه درمورد عراق ولبنان ویا حتی ایران مینویسند ویا درزیر اخبار وگزارشات نظر میدهند اگر چه کاملا حسن نیت دارند ولی چون به عمق فاجعه ایکه درعراق ویا…./ به وجود امده اطلا عی ندارندلذا نظراتشان ویا دلسوزیشان برای ملت عراق به هیچ وجه درحد ودرخور دردورنج بزرگ ملت عراق نیست ، درنظر بگیرید در هفته های اول جنگ صدها هزار نفر از ملت عراق شامل زن وکودک پیروجوان شبانه وروزانه پای پیاده وسواره بسوی مرز سوریه کوچ کردند که درنهایت تعداد انها به یکملیون ونیم نفر رسید ودولت سوریه دران زمان طی اطلاعیه ای رسمی از مردم سوریه خواست که اوارگان جنگ عراق را درخانه ها ، درمدرسه ها، محیطهای اموزشی وهرکجا که جای «امنی» وجود دارد بپذیرند، حزب بعث سوریه طی اطلاعیه ای اعلام نمود که هرعراقی اواره ای که وارد مرز سوریه میشود ، بمثابه شهروند سوریه بوده واز همه امکانات کشوری بهره مند خواهد بود.

اما انچه که فاجعه اصلی درعراق بوده اینست که ازهمان زمان جنگ وکشتار واوارگی مردم درسال 2003همه موسسات کشوری، صنعتی ویا تولیدی درشکل خصوصی سازی میان مزدورانی که با ارتش امریکا وارد عراق شده ویا درعراق به ان ارتش پیوسته بودند ،ویا سرمایه داران امریکائی واروپائی ویا سرمایه داران کشورهای حاشیه خلیج فارس ، عربستان و…./ فروخته شده وقانونی نیز تصویب کرده اند که ازاین مالکیت حمایت میکند واین مالک ویا مالکان امروز صاحبان اصلی عراق بوده ونبض کشوررا دردست دارند وهرگونه دلشان خواست عمل میکنند واینکه همینها هستند که امروز درعراق به طرق مخفیانه وبا داشتن رابطه با کشورها استعماری وبا دردست داشتن اهرمهای قدرت اقتصادی ، سیاسی وتبلیغاتی داخل وخارج، در پارلمان اجازه واگزاری «املاک خودرا»به کسی نمیدهند واملاک اینها تقریبا میتوان گفت نود درصد املاک وثروت عراق است وبرایشان مهم نیست که دهها وصدها ملیارد دلار خرج کنند تا اب ازاب تکان نخورد، این یکی از رازهای سر به مهر ناپیدای مشکلات درعراق بوده ومیراث شوم «پال بریمر» برای ملت دربند عراق است ، ازطرفی این جماعت در شکلی ارگانیک وبهم پیوسته با امریکا ونظام جهانی سرمایه داری ، بانک بین المللی ، سازمان تجارت جهانی ومراکز قدرتمند تبلیغاتی رابطه دارند وهمه ارگانهای تبلیغاتی غرب دراختیار همینها میباشد. لذا مبارزه با اینها چندان اسان نیست اما شدنی است.  وبقو ل کارل مارکس» انسانها همیشه دربرابر مشکلاتی قرارمیگیرند که برایش راه حل وجوددارد»، درحقیقت میتوان گفت اینها فرصت طلبان وکسانی بودند که برای منافع شخصی به اردوی امریکا درهنگام اشغال عراق پیوستند وبا هزاران رشته های نامرئی حکومت میکنند .

این وضعیت یک سیستم جهانی است که پس از برسرکار امدن ریگان – تاچر ، شروع شد وامروز همه اینها درکشورهائی همچون عراق، ایران، لبنان، اردن ، مصر، فرانسه ویونان وتقریبا غالب کشورهای افریقا، اسیا وامریکای لاتین وحتی اروپا بر خرمراد سوارند ودرتمام این کشورها دستگاهها سرکوبشان قدرتمندانه حکومت میکند، (1)، امید بستن به اینکه اوضاع این کشورها بهبود یابد بیشتر توهم است زیردراین کشورها خصوصی سازی قانونی ومورد حمابت دولتها بوده وهرروز ادامه پیدا میکند وهرچه این قانون بیشتر اجرا شود مردم فقیر وفقیرتر میشوند.

مقاله زیر که من درسال دوهزار وده ترجمه کرده ام ، بیان واقعیت وعملی خصوصی سازی ونیو لیبرالیسم درعراق است که دربیشتر کشورها جهان از جمله ایران با شدت فراوان اجرا میشود.

(1)     درجریان انقلاب مصردرسال 2010، یک مرکز تحقیقاتی روسی کتا بی را باعنوان: «کمکهای مالی بیگانگان به سازمانهای جامعه مدنی و صنعت انقلابات و دموکراسی به شیوه آمریکائی»: احمد عبد الحلیم حسین، توضیح و ترجمه: احمد مزارعی. دربخشی ازاین مقاله امده است که امریکائیها دراستانه انقلاب مصر یکصدو چهل هفت هزار نفر حقوق بگیر داشتند که ازمرکزیتی کنترل میشد وهدف اصلی این بود که اجازه ندهند انقلاب مصر

به نتیجه مطلوب برسد.

جنگ بمثابه شکنجه جمعی ملت عراق بود

‫معرفی کتاب”دکترین شوک” نئومی کلاین

ترجمه: احمد مزارعی

***

با اعتماد کامل می توان گفت این کتاب از نظر مجموعه اطلاعاتی بسیار با ارزش و مستند که در یکجا جمع آوری شده، جزو بهترین کتابهائی است که توانسته است به درستی نشان دهد که چگونه در طی سی سال گذشته سیاست های خاصی در زمینه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بر جهانیان تحمیل شده است. نویسنده کتاب تحمیل و اعمال این سیاست ها را “دکترین شوک”(نظریه شوک درمانی) نامید و شرح می دهد که چگونه این سیاست ها بر کشورهای اندونزی، شیلی، آرژانتین، برزیل، روسیه، کشورهای آسیای شرقی و در پایان بر کشور عراق اعمال شده است.

 

مذهب نظام سرمایه داری فاجعه آفرین می کوشد تا از هر حادثه ای هم چون انقلاب، تهاجم تروریستی، ورشکستگی کشورها، ورشکستگی بازار، جنگ، سونامی، و یا وقوع سیل و توفان های شدید، در جهت اعمال سیاست های خود بهره برداری کند؛ سیاست هایی که ساکنان این کشورها در شرایط معمولی به هیچ عنوان حاضر به پذیرش آن نخواهند بود.

 

در سال 1982، یکی از تئوریسین های این سیاست به نام میلتون فریدمان نوشت: “هر بحرانی در هر شرایط طبیعی و یا ساختگی به وقوع بپیوندد، ما باید به فوریت دست به کار شویم تا از آن در جهت منافع خود بهره برداری کنیم، به هنگام وقوع فاجعه همگان در صدمه روحی قرار می گیرند، سپس بمب هایی ریخته می شود، انفجار خشونت ها، توفان های خطرناک، آری، همه اینها زمینه تسلیم شدن جامعه را به نفع ما آماده می کند”.

 

 

 

اندیشه “دکترین شوک” از کجا نشأت گرفت؟

 

اصل این اندیشه در سال های پنجاه قرن گذشته در علم روانشناسی به وجود آمد. در این دوره ‪CIA، با کمک یک پزشک روانشناس کانادایی به نام آیوین کامرون فعالیت مشترکی را آغاز کردند که بر اساس آن بتوانند با وارد آوردن شوک الکتریکی بر مغز بیمار روانی، همه اطلاعات قبلی را از حافظه مغزی وی پاک کرده و سپس در مرحله بعدی اطلاعات تازه ای را بر اساس آنچه را که خود مناسب می دانند به بیمار تلقین کنند. دکتر کامرون پیش از این، نظریه فروید را که می توان با روش “صحبت کردن” بیماران روانی را درمان نمود، رد کرده و خود طریقه تازه ای به نام “فرماندهی روانی” که همان وارد آوردن شوک الکتریکی به مغز است ابداع نموده بود که این بار مورد استفاده کار مشترک وی و ‪CIA قرار گرفت.

 

شوک الکتریکی به مغز، اطلاعات بسیاری را از حافظه مغز پاک می کند. بیمار در مرحله بعدی رفتارهای نامناسبی از خود بروز می دهد، برای مثال بیمارانی که در معرض این گونه آزمایش قرار گرفته بودند، در پایان جلسه انگشتان خود را به سختی می جویدند و دیگرانی می گفتند که به فراغ بال مطلق دچار شده اند. یکی از بیمارانی که در معرض شوک الکتریکی قرار گرفته بود، اظهار می داشت: اکنون به خوبی احساس می کنم که “حوا” از پهلوی “آدم” خلق شده و دارای هیچ گذشته ای نبوده است و من نیز احساس می کنم که همچون “حضرت حوا” هستم. این چنین خلائی که در بیماران روانی دکتر کامرون ایجاد شده بود، وی را قانع ساخت که کارش تا کنون نتیجه بخش بوده و از این پس او می تواند بیمارانش را به دوران کودکی بازگرداند.

 

خانم نئومی کلاین، در اینجا خاطرنشان می کند که تهدید نومحافظه کاران آمریکا مبنی به بازگرداندن کشورها به عصر هجری،  به درستی از همین تئوری سرچشمه می گیرد.

 

دکتر کامرون کوشید دو کار را به وسیله شوک الکتریکی انجام دهد: نخست اینکه مغز بیمار را از همه دانسته های قبلی خود تهی سازد، و دوم با قرار دادن بیمار در خلأ و تلقین اطلاعات تازه به وی، او را آنچنانکه خود می خواهد، پرورش دهد. از همین جاست که آقای میلتون فریدمان و سایر محافظه کاران آمریکائی به این نتیجه می رسند که “دکترین شوک” خود را به وسیله جنگ و فشارهای سیاسی و اقتصادی از یکسو و از سوی دیگر با در کنترل کامل قرار دادن همه تبلیغات رسانه های دیداری و شنیداری، آنگونه که خود می خواهند، خواسته ها و برنامه های خود را بر کشورها اعمال کنند.

 

 

 

“دکترین شوک” اقتصادی میلتون فریدمان

 

نام میلتون فریدمان، ارتباط تنگاتنگی با بخش علوم اقتصادی دانشگاه شیکاگو دارد و البته قابل ذکر است که این دانشگاه نقشی بیشتر و مهمتر از موقعیت ظاهری خود دارد. این دانشگاه مرکز اصلی پرورش اندیشه های نومحافظه کاران آمریکا و دشمنان نظریه مینارد کینز است. مسئولان این دانشگاه مخالف هرگونه دخالت دولت در امور بازار بوده و خواستار آزادی مطلق امور بازار هستند.

 

میلتون فریدمان تا پیش از ظهور ریگان و تاچر در عزلت بسر می برد، با آمدن این دو بر سر کار، وی نیز به فوریت دست به کار شد تا نظریه خود را آنگونه که باور داشت بر اقتصاد و بازار اعمال کند. در این زمان چین تبدیل به کشوری با اقتصاد بازار آزاد شده و روسیه نیز از هم پاشیده شده بود، لذا هیچگونه مانع جدی بر سر راه اعمال نظریات فریدمانیسم وجود نداشت. فریدمان در روز 29 ژانویه سال 2006، از جهان رخت بربست. در ایالت کالیفرنیا، این روز را به عنوان روز فریدمان نامگذاری کردند و کنگره آمریکا نیز به تصویب رساند که وی قهرمان بوده است، اما نویسنده کتاب ابعاد دیگری را نیز از عملکرد و سیاست های مدرسه فریدمان کشف می نماید و اینکه اینان چگونه از انقلاب علیه دکتر سوکارنو در اندونزی و کودتای ژنرال پینوشه علیه دکتر آلنده در شیلی حمایت کردند و در ادامه سیاست های خود را تا بمباران کشور عراق پیش بردند. نویسنده کتاب در بخش دیگری چنین می نویسد: “در این دوره عمده فعالیت فریدمان بمانند دکتر کامرون روی این موضوع متمرکز بود تا بتواند جامعه “سالمی” خلق کند که انسان گذشته در آن دخالت نداشته باشد. همانطور که دکترکامرون کوشش داشت، انسان را از گذشته جدا کند، فریدمان نیز در نظر داشت جامعه را از گذشته جدا کرده و وضعیت کامل و خالص سرمایه داری “پاک و منزهی” ایجاد کند.” وی هم چنین اضافه می کند: “اعمال و انطباق سیاست های فریدمان نه به طریق دموکراتیک و طبیعی، بلکه با انواع کودتاهای نظامی، استفاده بسیار گسترده از شکنجه، راه اندازی جنگ و بهره برداری از انواع فجایع طبیعی همراه بود.”

 

چهره و نام فریدمانیسم ممکن است اینجا و آنجا تغییر کند، اما این تئوری با سه عملکرد ثابت در هر کجا مشخص می گردد. لغو و از کار انداختن هر گونه بخش دولتی در کشور،  اعطای آزادی مطلق به شرکت های خصوصی و خصوصی سازی بیشتر و اختصاص بودجه فراوان برای مصارف اجتماعی به وسیله شرکتهای خصوصی. در کشورهایی که سیاست های فریدمان به اجرا درآمده، یک ائتلاف اجرایی قدرتمند میان تعداد کمی از شرکت های بزرگ و طبقه سیاسی ثروتمند کشور به وجود آمده است.

 

خانم نئومی کلاین تعریف دقیق خود را از نومحافظه کاران این چنین ترسیم می کند: “سیستمی که به دست دولت و شرکت های بزرگ سقوط می کند، لیبرالیسم، کنسرواتیسم و یا سرمایه داری نیست، بلکه می توان مشخصات این سیستم را اینگونه توضیح داد:

 

1 ـ انتقال عظیم ثروت از بخش دولتی به بخش خصوصی.

 

2 ـ پیدایش فاصله عظیمی میان ثروتمندان و قربانیان فقر گسترده و وحشتناک.

 

3 ـ دامن زدن به ناسیونالیسم شوونیستی در جهت صرف بودجه نامحدود تحت نام حفظ امنیت.”

 

تهاجم شوم سرمایه داری فاجعه بار و “دکترین شوک” فریدمان برای ایجاد بازاری “پاک و منزه” از کشور بولیوی شروع شد، سپس به لهستان، روسیه، و پس از آن به آسیای شرقی پس از فاجعه اقتصادی سال 1977 ، وارد شد و این کشورها را از ببرهای آسیائی طی چند روز به ببرهای کاغذی تبدیل ساخت. با وقوع فاجعه سونامی فرصتی به دست سرمایه داری فاجعه بار افتاد تا سواحل این کشورها را که همه مراکز صید و فعالیت های اقتصادی میلیونها تن از زحمتکشان این کشورها بود، تبدیل به هتل ها و متل ها و مراکز تفریحی خصوصی نمایند. از این پس سراسر این سواحل به طور کلی برای ورود بومیان کشور ممنوع اعلام شد، اما گرهگاه اصلی این نظریه در کشور عراق پیاده شد که اوج آن به نمایش درآمد، ولی به علت مقاومت مردم عراق، سقوط سریع آن آغاز گردید.

 

 

 

عراق و شکست “دکترین شوک”

 

نویسنده باور دارد که آنچه بر عراق گذشت “افراط در وارد آوردن ضربت” بود. تهاجم عظیم و متراکم به این کشور و تخریب تمام زیر بناهای آن با این تمایل انجام گرفت تا همه چیز را در این کشور نابود و آنجا را تبدیل به صفحه سفید نموده، جامعه را به عصر حجری بازگردانند و سپس آن را بر اساس رغبت خود بازسازی کنند. تهاجمی این چنینی به کشور عراق موجب عکس العمل و مقاومتی باورنکردنی از طرف ملت عراق شد. مردم عراق با عزمی جزم، اراده ای آهنین و اصرار فراوان تصمیم به مقاومت گرفته و تئوری آقای فریدمان را با شکست فاحش روبرو ساختند.

 

 

 

“دکترین شوک” فریدمان در عمل

 

آنچه که در عراق گذشت به طور دقیق همان نظریه “دکترین شوک” فریدمان به طور عملی بود:

 

“بهترین زمان بهره برداری از اثرات ضربت، هنگامی است که خون هم چنان بر روی زمین روان است”. از اظهارات یکی از شرکت کنندگان کنگره دوم سازندگی عراق به نویسنده کتاب. همه مهندسان و طراحان نومحافظه کار و پیش برندگان جنگ علیه عراق به طور کامل به “دکترین شوک” آقای فریدمان باور داشتند و بر این عقیده بودند که باید کشور عراق را در یک مزایده علنی جهانی به حراج گذاشت و این کار دقیقاً باید هنگامی انجام می گرفت که ملت عراق تحت تأثیر شدید ضربات بمباران ها بودند. درست بعد از بمباران های بسیار گسترده و وحشتناک نوبت به ضربات وحشتناک اقتصادی رسید که به هیچ عنوان دست کمی از ضربه های نظامی نداشت.

 

نویسنده کتاب توضیح می دهد که جنگ نوعی شکنجه جمعی یک ملت است. ارتش آمریکا در روزهای جنگ سی هزار تن بمب بر سر مردم عراق ریخت و بیست هزار موشک کروز، یعنی 67 درصد کل موشک های کروزی که تا آن روز در آمریکا تولید شده بود، شلیک شد.

 

اجراکنندگان تئوری “دکترین شوک” تنها افتخارشان این نبود که بمباران هایشان تنها ارتش عراق را نابود می کند، بلکه هدف آنان تمامی جامعه و ملت عراق بود و البته این اظهارات صاحبنظران اصلی جنگ عراق است، زیرا آنان بر این باورند که وحشت جمعی ساکنان یک کشور بخش اصلی پیشبرد استراتژی جنگی آنان را تشکیل می دهد.

 

از سوی دیگر جریان حمله ارتش آمریکا و بمباران گسترده شهرها به طور مستقیم توسط ‪CNNپخش می شد تا نمونه ای از عملکرد ارتش را در عراق برای جهانیان به نمایش گذارد، زیرا جنگ در عین حال به نوعی نمایش قدرت و رابطه اجتماعی است. به نمایش درآوردن قدرت نظامی و رسانیدن پیام استراتژیک “دکترین شوک” به همگان است که اگر فکر تمرد از خواسته های آمریکا به سرشان افتاد سرنوشتی اینچنینی در انتظارشان خواهد بود.

 

قبل از شروع جنگ و برای ایجاد رعب و وحشت بیشتر در میان بازداشت شدگان یعنی ملت عراق، از تکنیک “نمایش ابزار” استفاده کردند. دو ماه پیش از شروع جنگ کانال ‪CBS نیوز، برنامه ای را تحت عنوان “روز” به معنی جنگ در روز اول و اینکه بمباران های هوایی شهرهای عراق چگونه خواهد بود، به نمایش درآوردند. شخصی به نام آلن هوفمان، یکی از برنامه ریزان و مهندسان اصلی “دکترین شوک” توضیح داد که بمباران آتی عراق چیزی شبیه به بمباران اتمی هیروشیما خواهد بود با این فرق که بمباران هیروشیما چند هفته به طول انجامید، اما بمباران عراق تنها ظرف چند دقیقه انجام خواهد شد.

 

رسانه های جمعی آمریکا از چند ماه پیش به تعریف و توصیف تأثیر بمباران ها بر سر مردم عراق و قدرت و شدت تخریب و نابودی این کشور پرداختند. این برنامه ها به وسیله مصاحبه های متعدد و تلفن انجام می گرفت تا شدت فجایع بمباران ها را در خیال مردم عراق به وضوح مجسم کنند و در ادامه این سر و صداها و تأثیر وحشتناک “دکترین شوک”، چند روز قبل از شروع جنگ، بمب بسیار عظیمی را که به “مادر بمب ها” معروف بود نیز به نمایش درآوردند.

 

آنان از طریق تبلیغات و تعریف و توصیف انواع جنگ افزارهای مخرب، مردم عراق را آنچنان در وحشتزدگی قرار می دادند که جلادان و شکنجه گران در زندان ها برای ترسانیدن زندانیان در اتاق شکنجه عمل می کنند. در ادامه این سیاست وحشتناک، طراحان جنگ، در آستانه شروع جنگ همه ساکنان شهر بغداد را از توانایی ارتباط و احساس محروم کردند. همه امکانات ارتباطی بغداد با جهان خارج یکی پس از دیگری قطع شد. صبح روز دوم اپریل سال 2003، اداره مرکزی تلفن شهر بغداد به وسیله بمباران منهدم شد. دیگر هیچ تلفنی در بغداد کار نمی کرد. “بسیاری از عراقی ها اظهار می دارند که قطع ارتباط تلفنی میان آنان در آن روز، بخش عمده وحشت آنان را از جنگ تشکیل می داد، آیا کسی از خویشان، عزیزان و دوستان آنها از بمباران نجات یافته است؟ این وضعیت شکنجه ای به تمام معنی دردآور بود. از نوشته های یک زن نویسنده عراقی”.

 

پس از قطع ارتباط و تعطیل کردن حس شنوایی ساکنان بغداد، این بار نوبت به بستن چشم ها رسید. سحرگاه روز چهارم اپریل سال 2003، بغداد به طور ناگهانی در ظلمت فرو رفت. پس از همه اینها، اینبار زمان استراتژی شکنجه عملی فرا رسید، زمان اهانت به بازداشتی ها، یعنی ملت عراق و اهانت به همه تمدن و آثار باستانی و افتخارات تاریخی آنها. حمله به موزه ها، غارت، تخریب، آتش زدن و سرقت آنها، حمله به کتابخانه های ملی، مراکز اطلاعاتی دانشگاهها آغاز گردید.1مک گاورگیبسون دانشمند آثار باستانی دانشگاه شیکاگو، در مورد غارت و تخریب موزه های عراق اظهار داشت:

 

“این عمل به آن می ماند که به وسیله عمل جراحی مغز انسانی را از کار باز دارند”. اما ماکفرسن از مسئولان آمریکائی برای بازسازی عراق و یکی از یاران اصلی میلتون فریدمان، نظرش درباره غارت و تخریب موزه ها اینچنین بود که این اعمال در نهایت مخارج بخش دولتی را برای ما در عراق کاهش خواهد داد و لذا از این نظر احساس بدی ندارد. خلاصه اینکه نومحافظه کاران آمریکائی، رویاهای خود را درباره ایجاد صفحه سفیدی برای بازسازی مجدد عراق تجسم یافته می دیدند.

 

اما حادثه ای غیرمترقبه اتفاق افتاد و میز مرتب چیده شده را زیر و رو کرد. این بار تئوری “دکترین شوک” بر ضد طراحانش وارد صحنه شد و ضربت افراطی برای بازسازی عراق، به عکس العملی برای مقاومت ملت عراق تبدیل گردید.

 

همراه با شکنجه جمعی ملت عراق، شکنجه های جسمی نیز به طور فردی در سطح بسیار گسترده ای در سراسر عراق آغاز گشت. تعداد زندانیان عراق در سه سال و نیم اول جنگ به 650 هزار نفر رسید و انواع شکنجه های جسمی با استفاده از انواع تکنیک ها و برای ایجاد وحشت و اعتراف گیری، به کار گرفته شد. اشغالگران آمریکائی برای پیشبرد سیاست های خود این بار از شکنجه گران حرفه ای بین المللی نیز استفاده کردند تا شاید بتوانند بهتر تئوری “دکترین شوک” خود را پیاده کنند. در ماه می سال 2003، جیمز استیل  را که در سالهای 60، گروه های مرگ را در السالوادور، رهبری کرده بود، به عنوان مستشار وزارت کشور عراق، به استخدام درآوردند.

 

خانم نئومی کلاین در بخش دیگری از کتاب خود می نویسد: “همراه با شروع ضربات در اتاق های شکنجه، ضربات اقتصادی نیز توسط پل برمر که بسیار بحث انگیز بود، آغاز گردید، اما “دکترین شوک” به همه ضربات وحشتناک خود پاسخ نداد”.

 

فصل آخر کتاب به موضوع شکست تئوری “دکترین شوک” می پردازد و اینکه از این پس مرحله ی تازه ای در بیداری ملت ها آغاز گردید.

 

میلتون فریدمان در اواخر سال 2006، فوت کرد. مرگ وی در عین حال این فکر را تقویت نمود که تئوری “دکترین شوک” آقای فریدمان نیز رو به مرگ نهاده است. در این مرحله مسیری که آنان شروع کرده بودند به طور کلی زیر سئوال رفت. محافظه کاران و همه شاگردان میلتون فریدمان که مرحله سرمایه داری فاجعه بار را آغاز کرده بودند، در انتخابات نیم دوره ای کنگره آمریکا با شکست روبرو شدند و این دقیقاً به علت پروژه اشغال عراق بود.

 

انقلاب بر ضد نومحافظه کاران و استاد آنها آقای میلتون فریدمان درست در منطقه ای آغاز شد که آنان اولین برنامه خود را از آنجا شروع کرده بودند، یعنی آمریکای لاتین. پس از پیروزی هوگو چاوز، در انتخابات ونزوئلا، این بار، ایوو مورالس، با طرح برنامه ای که به نفع اکثریت مردم محروم بولیوی بود، در انتخابات برنده شد و دومین ریاست جمهوری در آمریکای لاتین به دست مخالفان فریدمانیسم افتاد. عملکرد “دکترین شوک” هم چنان در زیر فشار و ضربات متعددی قرار گرفت، در انزوا رفت و تا حد زیادی به تعطیلی کشیده شد. از آن سو نهضت های ملی در کشورهای آمریکای لاتین رو به گسترش نهاد، دامنه مخالفت با فریدمانیسم به روسیه و لهستان نیز کشیده شد.

 

نوع تازه ای از بازسازی در میان ملت ها به ظهور رسید “بازسازی سازندگی ملت”. این جنبش تازه ابتدا به وسیله کارگران در آرژانتین شروع شد. آنان تنها با همت و همکاری جمعی خود صدها کارخانه ورشکست شده را دوباره راه اندازی نمودند. در بولیوی هزاران کارگر توانستند، صدها تعاونی جمعی ایجاد کنند. مشابه همین نیروها در آسیا به بازسازی روستاها و مناطق تخریب شده ساحلی پرداختند. در لبنان نیز مردم با کمک یکدیگر به بازسازی حومه بیروت دست زده و همه این فعالیت ها در همه این کشورها بدون کمک ها و شرط و شروط های سرمایه داران بین المللی انجام گرفت.

 

هنگامی که ابزار سرکوب در سطحی عمومی و گسترده شناخته و افشا می گردد، تا حد بسیار زیادی توانایی خود را از دست می دهد. پس از یازدهم سپتامبر، سیاست هایی که به کار گرفته شد، برای جهانیان افشا شده، لذا اعتبار خود را نیز از دست داده است.