گوناگون, سرتیتر

پیامدهای عملیات ارامکو – بقیق:سقوط توهمات وانقلاب درچشم انداز

trump-saudi-arabien-113~_v-videowebm


نوشته: سرگرد د. امین محمد حطیط

مترجم:احمد مزارعی

26 سپتامبر2019


قبل از بیست وپنجم آگوست گذشته ، همه محققان و صاحبنظران استراتژیست درمنطقه براین نظر بودند که خاورمیانه با محتوای اهداف استراتژیک اساسی وبزرگ خود ، منطقه ای میباشد حیاتی برای غرب به رهبری امریکا ، لذا انها امکان ندارد تحت هیچ شرایطی در برابر هر تهدیدی با هر حجمی که منافع استراتژیک انها را درخاورمیانه تهدید کند ساکت ودست بسته بمانند وپاسخ غرب نسبت به ان تهدیدها جنگی نابود کننده خواهد بود.این اقدام جمعی غرب در مورد صدام حسین مشاهده کردیم که وقتی یکی از اهداف استراتژیک نفتی غرب یعنی کویت بوسیله صدام مورد تهدید قرارگرفت چگونه جبهه متحد غرب به رهبری امریکا با وی رفتار کردند.

غرب درگذشته وتاکنون براین باور است که منطقه خاورمیانه بمثابه قلب جهان است که حاوی بزرگترین ذخایر نفتی بوده وگذرگاههای ابی اصلی وضروری برای تجارت جهانی نیز دران قراردارد ومهمتر برای غرب اینکه پایگاه اصلی واساسی غرب یعنی اسرائیل نیز دراینجا است.وبخاطر همه اینها است که غرب بزرگترین وگسترده ترین پایگاههای نظامی خود برای این سه چیز یعنی، نفت ، گذرگاههای ابی واسرائیل متمرکز نموده است.

برای مثال امریکا به تنهائی 65000، هزار سرباز بطور دائم دراین منطقه نگهداری میکند وازانها برای تشکیل ائتلافها بین المللی بهره میبرد که بتواند در برابر هرتهدیدی که منافع استراتژیک وی را تهدید کند استفاده کند. غیر ازاینها امریکا امادگی دارد که در صورت ضرورت به بسیج بیش از 400000 نیروی زمینی ، دریائی وهوائی بهمراهی با افسرانشان دست بزند که دردهه های گذشته به مشابه چنین کارهائی دست زده است وبخاطر چنین اقداماتی امریکا به تاسیس 54، پایگاه نظامی درمنطقه دست زده وانها را بوسیله ناوهای سه گانه یعنی ناوگان پنجم ، ششم وهفتم حمایت میکند.

این نیروی دائمی امریکا درمنطقه با امکان تقویت دائمی انها با نیروهائی اضافی وبطور دائم، کشورهای خلیج وسایر وابستگان به اردوگاه امریکا را قانع نمود که انها بطور دائم از نعمت ارامش وامنیت دربرابر هرگونه تهدید داخلی وخارجی برخوردار خواهند بود، وانها برای استفاده از این امنیت ودفاع از نظامات سیاسی خود بویژه دربرابر ملتهای خود ویا تهدیدات منطقه ای نیاز به تشکیل ارتش ونیروی دفاعی ندارند ، تنها انها باید با پرداخت اموال کافی به کشورهای غربی وخرید اسلحه به تامین امنیت ورفاه خود بپردازند واز انسو بطور کامل به تبعیت و سلطه امریکا تن دربدهند.از این نظر کشورهای منطقه خلیج بطور کلی مطمئن بودند که درمقابل اموالی که به غرب بویژه امریکا میپردازند امنیت وحمایت مطلق ازانها را درمقابل هرگونه تهدیدی تضمین مینماید.

با این سیاست و نیرو امریکا توانست تسلط دائمی خود را بر منطقه واموال این کشورها از نظر مادی یعنی نیروی نظامی وتشکلات گوناگون دیگروابسته به ارتش، واز نظر معنوی بانیروی سیاست و دیپلوماسی تضمین نماید. با این روش امریکا توانست نیروهای منطقه چه دولت ها ویا گروههای صاحب نفوذ غیر رسمی را زیر نفوذ خود بگیرد، بطوری که یک کارمند سفارت امریکا در هریک ازاین کشورها بمثابه حاکم اصلی کشور عمل مینمود.

اما این وضع ناپایدار بود ومقاومتی در منطقه به ظهور رسید که وضعیت فوق وتسلط امریکا را بر نمی‌تافت بطوریکه درگیریهائی درمنطقه میان پیروان استعمار که خواستار خاور میانه ای وابسته به استعمارامریکا بودند از یکسو و نیروهای هائی که ارمانشان برقراری خاورمیانه ای بود که متعلق به ملتهای منطقه بوده و در عین حال بتوانند بطور مستقلانه وعادلانه با کشورهای دیگر جهان بر اساس احترام متقابل رابطه برقرارکنند ، شرایطی که بتواند استقلال وسیادت ملی ملتها ی منطقه ازدیگر سو تامین نماید.

درجریان این درگیریهای سخت در دهه های گذشته جنگها و رو در روئیها ی عمیق وخونینی اتفاق افتاد ودراین میان جنگی نیابتی تحت عنوان «بهارعربی»اتش خودرا برافروخت تا بتواند مقاومتی را که مخالف استعمار غرب بود درخود بسوزاند ومحور وجبهه مقاومت را متلاشی نماید ، جبهه ای توده ای که ازسال دوهزار رو به گسترش نهاده وبر پهنای کامل خاورمیانه نفوذ خودرا گسترده بود.

صاحبان وگردانندگان مشروع استعماری چنین گمان میبردند که میتوانند با جنگ نیابتی با طبیعت تروریستی و جنایتکارانه خود میتواند منطقه را منهدم نموده وبا تحمیل گرسنگی وفقر مطلق وسپس به تسلیم واداشتن انها ، منطقه را دهها سال به عقب برده تا ملتهای انها از فکر به ازادی و استقلال وکرامت انسانی خود منصرف شده وهمه تمرکز خودرا قبل از هرچیز برای تهیه لقمه ای نان بکار بگیرند . استعمارگران برای تضمین این سیاستهای خود درهمراهی با گسترش دادن عظیمترین عملیات تروریستی درمنطقه به جنگی اقتصادی به رهبری امریکا نیز دست زدند که درنوع خود درتاریخ بشری بیسابقه بود، انها با به اجرا دراوردن این سیاست مطمئن بودند که هماهنگی میان دوجنگ تروریستی واقتصادی ، خواسته هایشان تامین خواهد شد وبه سقوط محور مقاومت ومتلاشی شدن جبهه ومحور های ان منجر خواهد شد.

اما نتایج حاصله از درگیری میان دوجبهه نه انطور که امریکا میخواست ، پیش نرفت، بلکه این جنگ تروریستی درهفته های اخیر به سرخوردگی وشکست رسوا کننده امریکا تبدیل شد وتوهمات کشورهای خلیج فارس بطور فضاحت باری سقوط کرد ، شکست این جنگ تروریستی درهفته های اخیر منجر به ان گردید که وضعیت تازه ای در منطقه ودرکشورهای یمن، عربستان، ایران، سوریه و لبنان به شکل زیر ترسیم گردد:

usa_arab

# ناتوانی درساقط کردن سوریه، وقادر شدن دولت سوریه درحفظ خود وکیان سیاسی دولت،سپس موفقیت دولت سوریه در بازستاندن بیشتر مناطقی که ازکنترل دولت خارج شده بودو سپس تثبیت این فکر که اردوگاه دشمن نخواهد توانست هیچکدام یک از اهدافش را درسوریه تحقق بخشد.

#مقید ساختن اسرائیل به معادله پاسخ دهی سرسختانه واستراتژیک، وملزم ساختن اسرائیل به اینکه «زمان بزن وفرارکن»پایان یافته بویژه که حزب الله لبنان به نیروی دفاع هوائی نیز مجهز شده است که بخوبی میتواند از لبنان دفاع کند واولین هواپیمای بدون خلبان اسرائیل بعد از این معادله سقوط کرد واسرائیل متوجه شدکه «مسجد جای خرابکاری نیست»

# ناتوانی عربستان واردوگاه همراهش درجنگ علیه یمن که درشکل «ائتلاف عربی»تشکیل گردید،نتوانست در اهداف تعیین شده اش موفق شود ، این اردوگاه به رهبری عربستان مجبور گردید ازحالت هجومی به موضع دفاعی منتقل گردد که در شکست برنامه هایشان بسیار اهمیت دارد وضربه کوبنده ای که از طرف ارتش یمن بر مرکز ارامکو وارد شد تنها شروع مرحله تازه ای از مقاومت ملت یمن وباید گفت که این ضربت بمثابه نوک کوه یخی بیش نیست . (تهدید اخیرانصارالله که مراکز نفتی وشهرهای شیشه ای امارات رابه دهها سال قبل برخواهیم گرداند.مترجم)

# درماندگی در شروع جنگ بر علیه ایران واینکه بتوانند آنچه را که در افغانستان، عراق ، ولیبی انجام داده اند در ایران نیز تکرارکنند. ظهور ایران کشوری که بر توانائی خود پایدار ایستاده وهمپیمانانی دارد که قادرند ضرباتی بسیار کوبنده بر اردوگاه دشمنان وارد اورده و انان را درهم بشکنند.موضوع مهمی که قابل ذکر است وجود پنجاه وچهار پایگاه نظامی امریکا با بیش از 65000، نظامی که ابزاری هستند دردست امریکا برای اعمال غارتگری وتسلط بر منطقه ووابسته کردن منطقه به خود، امروز تبدیل به گروگانهائی شده اند دردستان قدرتمند ایران ومقاومت منطقه.تنها فکرسالم ماندن ونابود نشدن این نظامیان کافی است که امریکا فکراینکه جنگی را علیه ایران درمنطقه به راه بیندازد درمخیله خود راه نخواهد داد، برعکس این نظامیان از ابزاری برای اعمال قدرت سیاستهای امریکا تبدیل به نیروئی عاجز ودرمانده تبدیل خواهند شد که نخواهند توانست خواسته های امریکا وشیوخ عرب را به اجرا دراورند.

دراینجا است که عربستان دچار سرخوردگی شد، زیرا چنین فکر میکرد که امریکا بمثابه پلیس درمنطقه ازانها حمایت خواهد کرد، اما پس از وقوع حوادث اخیرپی بردند که اعتقاداتشان توهمی بیش نبوده است.

سه هفته پیش رئیس جمهور فرانسه طی بیاناتی تاکید نمود که غرب باید اعتراف کند که مرحله تسلط بر خاورمیانه رو به افول میرود . همچنین امریکا نیز بعد از ضربه ارامکو اعلام نمود که از این پس عربستان خود باید از خود دفاع کند وما تنها به دادن کمک بسنده خواهیم کرد وارتش امریکا ارتش مزدورنخواهد بود تا برای عربستان بجنگد.

منظره موجود درمنطقه براین امر تاکید دارد که جنگ وقدرتی که غرب برای تسلط بر منطقه بران تکیه داشت وظیفه اش به پایان رسیده ودر وضعیتی قرارگرفته است که غرب دیگر نمیتواند اهداف خودرا بوسیله ان براورده سازد.

اما جنگ اقتصادی نیز در حال دادن نتایجی معکوس است بطوریکه محققان امور اقتصادی وصاحبنظران دراین زمینه براین باورند که اعتماد بر دلار درحال عقب گرد ، فروپاشی وافول ان نزدیک است.این اتفاق درحالی میافتد که بسیاری کشورها که مشمول این جنگ اقتصادی امریکا بودند ایستادگی کرده وبه تحولات تازه ای روی اوردند ونظاماتی مالی ، تجاری واقتصادی جایگزین بکار گرفتند امری که نشاندهنده شروع درهم پاشی امپراتوری مالی امریکا میباشد.

درنتیجه ما تاکید میورزیم که شکست دو جنگ کشتار تروریستی وجنگ اقتصادی وناتوانی هردو انها حد اقل از حمایت تسلط بیگانه بر منطقه ، عواقب ان تنها منحصر درمکان خاص واین ویا ان منطقه نخواهد بود ، بلکه پیامدهای این شکست گسترده خواهد شد ودامنه ان بر مجموعه روابط بین المللی نیز تاثیر خواهد گذاشت.

yaman

دیر ویا زود محققان جهانی کشف خواهند کرد که مکرون رئیس جمهور فرانسه، تا چه اندازه دقیق وصا ئب تشخیص داده هنگامی که پایان تسلط غرب برخاورمیانه را تسلیت گفت واینکه رویای امریکا برای ساختن خاورمیانه جدید برباد رفته است ومشروع خاورمیانه برای ملل منطقه در حال پیشروی است . شرایط تازه بر ملتهای خاورمیانه بویژ، سه کشور اصلی وقدیمی ان یعنی عرب ، ترک وفرس واجب میشمارد تا با یکدیگر برای تشکیل خاورمیانه ای مستقل وازاد وارد گفتمانی جدی شده وبرسلطه بیگانگان نقطه پایان بگذارند.