سرمقاله, سرتیتر

مردم پس از پایان جمهوری دمکراتیک آلمان چه از دست دادند؟

erich hoeneker_1


دیوار برلین و حقایق: مردم پس از پایان جمهوری دمکراتیک آلمان چه از دست دادند؟

منبع: چپ، پرتال خبری حزب کمونیست ترکیه

نویسنده: توفیق تاش، عضو شورای حزب کمونیست ترکیه

تارنگاشت عدالت


 «توفیق تاش»، عضو شورای حزب کمونیست ترکیه در سالگرد تخریب دیوار برلین درباره جمهوری دمکراتیک آلمان نوشت. «تاش» نشان میدهد مردم جمهوری دمکراتیک آلمان چگونه پس از پایان سوسیالیسم دستآوردهای خود را باختند.


 سیاست بورژوازی آلمان سالها از دیوار برلین برای تبلیغات علیه جمهوری دمکراتیک آلمان استفاه کرد، و هنوز به آن ادامه میدهد. توماس باوئر، مدیرکل شرکت «باوئر آ. گ» یکی از چهرههای اصلی این مکانیسم تبلیغاتی بود. توماس باوئر پس از تخریب دیوار انجمنی به نام «مدیریت اخلاقی در بخش ساختمان» تأسیس کرد، و اعلام نمود که «ساختن دیوار برای مقاصد سیاسی غیراخلافی است

دیوار و زیباشناسی مبارزه

بدون پرداختن به موضوعیت اخلاق در اینجا، لازم است برخی موضوعات مهم را مرور نماییم. آیا واژه «دیوار» و مفهوم دمکراسی را میتوان مستقل از ویژگیهای طبقاتی آنها و جایگاهشان در درون مبارزه طبقاتی مورد بحث قرار داد؟ آیا زیباشناسی مبارزه را میتوان جدای از وظائف الزامی و اهداف مبارزه مورد بحث قرار داد؟

البته، خیر.

 ابداع یک «قانون» جهانی با جدا کردن مفهوم از عناصر اساسی که آنرا تشکیل میدهند، و مهمتر از همه، با جدا کردن از بستر تاریخی آن نهایتاً شعبدهبازی است.

چپ نمیتواند و نباید از هیچ مفهوم نامربوط، که به حوزه حقوق بشر/ آزادیها محدود است، در رفتار محور طبقاتی فاقد شکل مشخص، و مستقل از شرایط مبارزه است،  استفاده نماید.

پُرنفوذترین مفاهیم دوگانهای که از زرادخانه جنگ سرد به ارث مانده دمکراسی و حقوق بشر است. آنها شکل ارجاعی [ارجاعی در برابر تجربیعدالت] این مفاهیم را به کار گرفتند، و علیه سوسیالیسم واقعی جنگ به راه انداختند. آنها استثمار اقتصادی را به وسیله مفهوم دمکراسی پوشانند و بادکنک گفتمان به اصطلاح آزادی را باد کردند. لفاظی در باره حقوق بشر به مثابه یک بحث برای انقیاد دولتهای مستقل به کار گرفته شده است.

مخالفت با دیوار برلین با این باور که «این علیه زیباشناسی مبارزه طبقه کارگر است» به مثابه بیگانه شدن با نیازهای واقعی برای قدرت سیاسی به نام چپ است.

berlin-wall

 تنبیه تاریخ یعنی چه؟

در جریان چهلمین سالگرد بنیانگذاری جمهوری دمکراتیک آلمان در ۷ اکتبر ۱۹۸۹، گورباچف در برلین شرقی به اریش هونکر گفت: «زندگی کسانی را خیلی دیر برسند، تنبیه میکند

گورباچف خائن که به سوسیالیسم شوروی خیانت کرد به هونکر پیشنهاد میکرد به جمهوری دمکراتیک آلمان خیانت کند. نیروهای ضدانقلابی یک ماه پس از سخنرانی گورباچف به سقوط جمهوری دمکراتیک آلمان دست یافتند.

هنگامیکه اتحاد شوروی، که به بنیانگذاری جمهوری دموکراتیک آلمان بسیار کمک کرده بود، حمایت از جمهوری دمکراتیک آلمان را کنار گذاشت، بزرگترین مانع در برابر ضدانقلاب برداشته شد. در این بستر، گورباچف و دار و دسته او جمهوری دمکراتیک آلمان را به رحمت نیروهای ضدانقلابی که مانند گرگهای درنده کمین کرده بودند، رها کردند.

 چند ماه قبل از تخریب دیوار برلین «سرویس اطلاعات کشور» (اشتازی) در گزارشی که به هیأت سیاسی فرستاد وضغیت کشور را «بدتر از وضعیت سال ۱۹۵۳» توصیف کرد.

برای حرکت در مسیر سرمایهداری وعده یک سوسیالیسم بهتر زیر پا گذاشته شد. نظام تأمین اجتماعی سوسیالیسم حفظ خواهد شد و در عینحال امکانات مصرفی جذاب سرمایهداری افزایش خواهد یافت. این چیزی بود که به مردم وعده داده شد.

 اما، از این خبرها نبود.

به این دلیل که چیزی به نام «سرمایهداری عادلانه» وجود نداشت، دستآوردهای موجود به تدریج نابود شدند. آموزش رایگان، حق کار برای همه، بهداشت رایگان، مسکن، عرصههای تفریحات اجتماعیفرهنگی، عدم نگرانی از آینده، اشتغال کامل، زندگی باعزت در دوران بازنشستگی. …

به زودی، مردم شرق احساس کردند که دسترسی به همه اینها در آلمان سرمایهداری تقریباً غیرممکن است.

mauer_berlin

اما، شکست جمهوری دمکراتیک آلمان، شکست اتحاد شوروی نیز بود. گورباچف، بازیگر بیپروای سقوط، سر بریدۀ جمهوری دمکراتیک آلمان را در یک سینی نقره به راهزنان امپریالیست تقدیم کرد.

 تاریخ آن خلقهایی را که از انقلابهای خود حراست ننمودند، تنبیه کرد. این مطمئناً چیزی بود که اتفاق افتاد.

 مردم جمهوری دمکراتیک آلمان پس از ضدانقلاب چه تجربه کردند؟

در سال ۱۹۸۸ شهروندان زن در جمهوری دمکراتیک آلمان میتوانستند در ۶۰ سالگی بازنشسته شوند. امروز، آنها مجبورند تا ۶۵ سالگی کار کنند.

در سال ۱۹۸۸، بازنشستگان ماهانه ۴۷۷ مارک جمهوری دمکراتیک آلمان حقوق میگرفتند. آنها میتوانستند با این درآمد هزینه اجاره و خوراک خود را بپردازند و نصف (حتا دو سوم) دستمزد خود را پسانداز نمایند. چون نظام رفتوآمد عمومی بر محور سوددهی قرار نداشت، بلکه برای مردم سازماندهی شده بود، تقریباً رایگان بود.

چون کشور از کتابخانه، تئأتر، مراکز کنسرت پُر بود، مردم مانند امروز به پرسه زدن در مراکز خرید یا تماشای تلویزیون محدود نبودند.

آنها به کودکستانهای تماموقت برای کودکان عادت داشتند. دسترسی به کودکستانهای تماموقت در آلمان به اصطلاح قدرتمند امروز فقط برای افراد طبقه متوسط و بالا ممکن است. و کسانی که «تخصصی» دست و پا میکنند عموماً از این افراد تشکیل میشوند. برای بقیه، زندگی یعنی کار و بزرگ کردن کودکان.

ddr672146581977.jpg

فنلاند، کشور پیشگام در پژوهش «برنامه برای ارزیابی بینالمللی دانشآموزان» PISA (Programme for International Student Assessment) از راههای گوناگون شیوههای آموزشی جمهوری دمکراتیک آلمان را اقتباس کرد. آلمان امروز نمیتواند از معیارهای معمولی «برنامه برای ارزیابی بینالمللی دانشآموزان» فراتر رود. آلمان امروز با نظام آموزش متوسطه درجه ۳ و نظام دانشگاهی با وام و شهریه خود، سیاستهای آموزشی ضدمردمی را دنبال میکند.

در حالیکه فرزندان کارگران میتوانند آرایشگر یا مکانیک شوند، فرزندان طبقات بالا میتوانند به دانشگاههای مجلل بروند، اما آنها به مثابه انواع مدیران آینده در فهرست قرار میگیرند و برگزیده میشوند.

 در جمهوری دمکراتیک آلمان مالیات کلیسا وجود نداشت. سکولاریسم قاطعانه منطبق با تعریف روشنگری سوسیالستی اعمال میشد.

کلیسا هرگز در جمهوری دمکراتیک آلمان بزرگترین کارفرما نبود. کلیسا به چیزهای مذهبی محدود میشد. کلیسا در جمهوری دمکراتیک آلمان مالک مدارس و بیمارستانها نبود.

هیچکس نمیتوانست بگوید اگر مردم مالیات کلیسا را نپردازند او شغل خود را از دست خواهد داد. اما، امروز کلیساهای کاتولیک و پروتستان بیش از ۵٫۱ میلیون کارگر را در استخدام خود دارند، آنها از جمله بزرگترین کارفرمايان کشور هستند. آنها «خیریههای مسیحی» سنتی را از طريق مؤسسات تحت کنترل خود، مانند «کاریتاس» (CARITAS) و «دیاکونی» (DIAKONI) سودبر کرده اند.

  شهروندان جمهوری دمکراتیک آلمان تابع دو دستمزد متفاوت برای کار مشابه نبودند. آنها هرگز هیچ رییسی را ندیده بودند. کارخانهها، زمینها واقعاً بنگاههای عمومی کار بود. در آلمان امروز آنها شاهد شکاف درآمد هستند. آنها شاهد نظام پیمانکاری فرعی هستند که بدترین بردهداری مدرن است.

آنهای میبینند و تجربه میکنند که قراردادهای اجاره، شرکتهای بیمه، عرضه احمقانهای که تقاضا را برمیانگیزد، و بلاهت آگهیهای تجاری و خودنمایی و فریب رسانههای تصویری چگونه فریبشان میدهند.