تاریخی

«شاهزاده» وکیل شاه یا مردم – نیما رامین

reza_pahlavi_trump_dollar


«شاهزاده» وکیل شاه یا مردم 

«وکیل ملت»، تاکتیک جدید رضا پهلوی برای گریز از مسئولیت


شورای مدیریت گذار بعد از ماه ها جلسه خصوصی و پنهان و با وجود اختلافاتی در سطح مدیریت، قرار است 28 سپتامبر با حضور نگرش های مختلف اپوزیسیون طی مراسمی در «امپریال کالج لندن» آغاز به کار کند.

رضا پهلوی نیز در موضعی بی سابقه در حمایت از این نشست آن را یک آزمونی دانست که چگونگی کار همه با هم را در آینده ایران روشن می کند، او این موضوع را پر اهمیت دانست و تاکید کرد که این کار جمعی است و مردم هم باید حمایت کنند.

در همین رابطه رضا پهلوی در آخرین اظهاراتش در آستانه نشست شورای مدیریت گذار «نقش سیاسی» خود را به «نقش حقوقی» تغییر داد و خود را وکیل مردم معرفی کرد .

او می گوید: «از نظر من وظیفه یک معتمد مثل یک وکیل است وکیلی که از حق موکلش در برابر مسئولین دفاع می کند من گفته ام ترجیح می دهم در این نقش باشم تا در راس یک حکومت یا در قالب اداری کشور باشم

اکنون سوال اینجاست که چگونه می شود وکیل مردم باشی و بخواهی به صورت فردی در برابر مسئولین و مدیران بایستی؟ همه می دانند که وکلای مردمی و ایستادن در برابر مسئولین نیازمند تعریف جایگاه و ضمانت اجرای آن است که آن را می توان در قواره پادشاهی دید بنابراین شاهزاده نمی تواند خود را وکیل مردم بداند.

از سوی دیگر تاکید رضا پهلوی بر نقش حقوقی خود در آستانه نشست را می توان به دو دلیل دانست، ابتدا اینکه رضا پهلوی نسبت به پذیرش و مسئولیت سیاسی خود در تصمیمات اجرایی شورای گذار شانه خالی کند دوم اینکه نقش خود را فراتر و در تراز یک نماد ملی نشان دهد.

با فرض صحت هر یک از موارد بالا حکایت همان ضرب المثلی است که«شتر مرغ را گفتند: بار بردار، گفت: من مرغم، گفتند: پرواز کن، گفت: شترمراهبردی که مسئولیت در آن دیده نمی شود و حضور نمادین است.

از سوی دیگر نیز «دبیر کل شورای گذار» حسن شریعتمداری! کار کردن رضا پهلوی «بر فراز ساختارها و تماس مستقیم با مردم را مشکل دار«می داند.

ماجرای این همگرایی ها به اینجا ختم نمی شود از سوی دیگر «عبدالستار دوشکی» فعال بلوچ در ارتباط با جایگاه انتصاب فردی دبیرکلی «حسن شریعتمداری» انتقاد کرده است و گفته ایشان در طی حدود ١٧ ماه گذشته در یک رهنورد تاریخی اما از نظر رقابتی «هماوردگر» علمدار مبارزه بر علیه «رهبری فردی» تحت هر عنوانی بودند. و به همین دلیل پافشاری و تاکید بر روی «شورا» بود و نه رهبری فردی. حال چه اتفاقی رخ داد که ذاتا با نقض غرض و پارادکس متناقض ایشان قبل از رونمایی در لندن به «رهبریت» تحت عنوان «دبیرکل» این مجموع منتخب یا منتصب شدند

دوشکی افشا می کند که از شیوه انتخاب یا انتصاب دبیر کلی حسن شریعتمداری بر شورای گذار هیچ اطلاعی در دست نیست.

چنین شورای گذاری که قرار است تقسیم کار کند و عواملش را با هم متحد کند تا از رژیم جمهوری اسلامی گذر کند از هم اکنون عواملش خود را بر منصب های مختلف نصب می کنند و به خود جایگاه می دهند.

نصب نقش و جایگاه «فراملی» یا «دبیرکلی» از سوی خود ادعای همکاری به صورت شورا و همگرایی اپوزیسیون را از بین می برد و این نشان از همان اشتیاق به «رهبری فردی» است اما به شکلی دیگر.

نیما رامین