گوناگون, سرتیتر
نوشتن دیدگاه

    کولونتای درکسوت یک داستان نویس شبه فمینیست – احمد آزادی جو

kolontai 1200-1695920735..jpg                           


کولونتای درکسوت یک داستان نویس شبه فمینیست

احمد آزادی جو


نام الکساندرکولونتای به عنوان یکی ازچهره‌های شاخص انقلاب اکتبروهمچنین یکی ازرهبران این انقلاب شکوهمند که جرقه‌‌‌‌‌های نخستین آن ازجانب زنان زده شد برای بسیاری آشناست. زنی که ازسالهای پیش از1900، یعنی سالهایی که جنبش کارگر‌ی روسیه وارد فازنوین خود شده بود به عضویت حزب سوسیال دموکرات روسیه درآمد واززندگی سانتیمانتال پیشین خویش فاصله گرفت تا مر‌حله جدیدی اززندگی را تجربه کند. زنی که پس ازطی دورانی طولانی و پرافت وخیزمبارزاتی در داخل وخارج کشور، سرانجام درسال 1917 به سمت کمیساریای رفاه اجتماعی منصوب گردید و پس ازآن نیزبه نخستین سفیرزن جهان مبدل شد.

محورعمده نوشته های کولونتای درطول این سالها حول مسائل سیاسی و به خصوص جایگاه زنان و نقش تعیین کننده آنها درمبارزه طبقاتی وهمچنین برنامه های عملی برای زنانی است که بارسنگین وظایف دوران پسا انقلاب را به دوش می کشند. نوشته های وی درخصوص ستم برزنان وهمچنین نقد کاربی مزد خانگی ومناسبات مرد سالارانه وسنتی موجود درجامعه روسیه همترازآثار پیشتازان جنبش وقت زنان درجهان یعنی کلارا زتکین، رزا لوکزامبورگ و همچنین هم حزبی خویش اینسا آرماند است.

اما آنچه ازوی درسایه باقی مانده مجموعه داستان های کوتاهی است که روایتگردوران تبعید اوست. دورانی که شورانقلابی سال 1905 با منطق سرسخت سرکوب تزاری مواجه شده و بسیاری ازکادر های احزاب سوسیال دموکرات روسیه را وادارنمود که برای حفظ جان خود ترک دیار کرده وبه کشورهای اروپایی پناه ببرند تا مبارزات خویش را به شیوه ای دیگر ادامه دهند.

دوران عقب نشینی تاکتیکی ازاهداف انقلابی برای بسیاری از کادرهای خارج ازکشور مصادف با دوران رویارویی با روابطی نوین است که می توان  آن را بن مایه ی مجموعه داستان های کولونتای دانست. داستان هایی که تحت عنوان «عشق کبیر»[1]دراوائل سالهای دههِ 20 برای نخستین بارزیرچاپ رفت؛ اما اینک پس ازقریب به گذشت صد سال ازعمراین مجموعه، بیش ازهرزمان دیگری، ضرورت نقد وواگشایی تعارض چشم گیرشالوده های نظری دراین داستان ها با نظراتی که خود کولونتای مکررا درزمینه های سیاسی به ترویج وتبلیغ آن پرداخته  مطرح می گردد.

ازسوی دیگرنقد حاضرمیتواند پا فراتر گذاشته و به نقد گرایشی درداستان نویسی امروزبدل شود که با دردست داشتن هژمونی و قدرت تبلیغ قادراست کالای فرهنگی خویش را، هرچند که بنجل، به خورد مخاطبان بدهد. امروزه با توجه به غلبه جوارتجاع رفرمسیتی برداستان نویسی معاصر ایران، نویسندگان تلاش می کنند با به حاشیه راندن درد ها، رنج ها ومصائب امروزهِ طبقهِ کارگروتوده محروم زحمتکشان وبا قلم فرسایی درباره خرده روایت های خود آن را به روایت غالب میدل سازند. نقطه اشتراک تمامی این آثارآن است که توده خوانندگان را به جای آشنا کردن با زوایای پنهان اجتماع وهمچنین نورتاباندن برمصائب روزمره مردم، دردنیایی ازموهومات غرق کرده ویا برای آنان نسخه هایی می پیچند که تنها درصدد اثبات حقانیت ایدولوژی وساخت وکارجامعه بورژوازیست.

عشق کبیرمجموعه‌ ای ازسه داستان است. داستان هایی که درآنها اغلب دنیای بیرون به حاشیه میرود ودغدغه ها وروابط میان افراد است که رنگ می گیرد. فضایی که یادآورادبیات وسینمای طاعون زده‌ی امروزاست که تحت عنوان ادبیات وسینمای آپارتمانی به طوراعم درتمامی کشورها وبه طوراخص درایران ازاواسط دهه 80 به یک اپیدمی مبدل شده است. اما فارغ ازاین امرداستان های کولونتای را می توان درچهارچوب داستان هایی شبه فمنیستی نیزقلمداد نمود، چرا که داستان های وی به انحای گوناگون درتلاش است تا خود را ازچنگ نمود های مرد سالاری درعرصه های متفاوت رها سازد. کلید واژه نوشته های کولونتای دراین مجموعه مفهوم «مرد سالاری» است.  کولونتای برمبنای این کلید واژه ساختاروپیرنگ کارخود را می چیند. اگرچه هنگامی که درنظریه های ادبی زمانی که صحبت از موج نخست ادبیات ونقد فمنیستی می شود نام ویرجینیا وولف است که به عنوان پرچمدارچنین نقدی می درخشد، اما این کولونتای است که درابتدا، ودراین مجموعه به ترسیم این الگو دردرون ادبیات پرداخت. داستان‌های کولونتای سال‌ها پیش ترازنخستین اثروولف نوشته وانتشار یافت.

اشتهاروولف عمدتا به دلیل دو اثر اولیه وی «از آن خود»[2] و «سه گینی»[3] است. وولف دراثرنخستین خود به مقولاتی چون استقلال مادی زنان، ایجاد فضایی جهت رشد فکری آنان وهمچنین تاریخ مندی و موانعی که برسرراه تولید ادبی زنان بوده می پردازد. اودرکتاب دوم نیزبررابطه میان قدرت مردان ونهاد های مختلف پرداخته  وبا توجه به محدودیت های اجتماعی برای زنان، تفکرمرد سالاروپدر سالارانه را مورد نقد ونکوهش قرارمی دهد.

اینک بپردازیم به بررسی داستان های کولونتای؛ داستان نخست مجموعهِ عشق بزرگ روایتگر رابطه ای پنهانی بین دو کادرحزبیست.سیمون سیمونوویچ مردی است که رفتار،خلق و خو ودقت و ریز بینی وسواس گونه اش خواننده را به یاد لنین می اندازد. کاراکترزن مقابل وی نیز چندان بی شباهت به اینسا آرماند نیست؛ زنی که اگرچه به شدت عاشق سیمون سیمونوویچ است اما وابستگی سیمون به امور حزبی وهمچنین بی توجهی های وی به امورروزمره آتش چنین عشقی را هرروزه لرزان تروکم سو ترمی کند. کولونتای درهیئت شخصیت محوری اش یعنی ناتاشا ابتدا به نقد تشکیلاتی می پردازد که خود را براساس الگوی سانترالیسم دموکراتیک استوارساخته است.داستان درکلیت خود انتقال دهنده این باوراست که چنین تشکیلاتی مانند تمامی بخش های جامعه طبقاتی محل جولان رای واراده مردان بوده و زنان درآن به حاشیه رانده شده اند. به تصویر کشیدن چنین فضایی پیش ازهر چیزما را به یاد نقد های شبه‌ منشویکی می اندازد که تا به امروزنیزعلیرغم تمامی پوست انداختن هایش هنوزپابرجاست. نقد هایی که همواره ازدو مدارخارج نبوده: یا درخدمت ایدئولوژی های بورژوایی وحراست ازدورباطل آن هاست ویا ریشه درعدم درک انظباط آهنین وسبک کارلنینیستی دارد.

بحث دوم وی همان مقوله مشترکی است که می توان گفت نقطه رجعان تمامی داستان های کولونتای است، مقوله گسست ازمردان وگام برداشتن درجهت ساخت مناسباتی براساس استقلال بیشتربرای زنان؛ چنین نگرشی وانمود می کند که گویی مردان، به طورکلی، عامل سد کننده‌ی رشد واستقلال زنان هستند وفراموش می کند که این منطق جامعه طبقاتی سرمایه داریست که با ممانعت ازرشد و شکوفایی خلاقیت زنان درتلاش است که آنان را به عنوان نیروی کارارزان درچرخه تولید ارزش اضافی نگاه دارد. آنچه که کولونتای به عنوان راه حل مشکل عدم استقلال زنان داستانش مطرح می کند اصولابرپایه یک درک تماما شبه فمنیستی ازکارکرد جامعه طبقاتی شکل گرفته است.درکی انحرافی که سیادت مردان را جایگزین سیادت سرمایه می نماید.

منطق داستان کوتاه دوم یعنی «سی دو صفحه» نیزخارج ازاین روال نیست.دراین داستان رابطه عاطفی دختر دانشجویی با یک کارگرساده موجب می گردد که تنش های وی درزندگی دو چندان شده و همچنین نگاشتن پایان نامه اش با مشکل رو به روگردد.این داستان را می توان درقیاس با دونمونه دیگربیشتر به شالوده های نظری ویرجینا وولف نزدیک دید؛ چرا که بحث برسرخلل و انسدادی است که شریک عاطفی دختر دانشجو برای وی درخصوص نوشتن رساله پایان نامه ایجاد کرده وهم درباره مسئله زندگی آنها درزیر سقفی مشترک.

پرداخت ضعیف شخصیت های زن داستان های کولونتای مهم ترین نقطه ضعفی است که موجب می گردد شکل ادبی به شکلی ناگزیر به محتوای آن نیز صدمه بزند. شکل ادبی تبلور ساختارهای ایدئولوژیکی مسلط است و چنان که پس از این خواهیم دید، مجموعه ویژه ای از روابط میان نویسنده و مخاطب را نمودار می سازد. شکل ومحتوا رابطه ای دیالیکتیکی دارند که در عین ضدیت ازوحدت نیزبرخوردار بوده و به ساختار داستان معنا می بخشند و آنچه که نقد مارکسیستی به تحلیل آن می پردازد همین وحدت دیالکتیکی میان شکل و محتواست.[4]ازهمین روست که نویسنده خواه نا خواه خود را درمحاصره ایدئولوژی می بیند.شخصیت های محوری زن دراین داستان ها تماما تک وجهی اند. آنان یک دغدغه دارند، یک هدف ومعمولا حل مشکل اساسی خویش را درگروگسست از مردانی میبینند که درزندگی انان نقشی عمده‌ای بازی می کنند است. کولنتای به رغم آنکه بنا برتجارب مبارزاتی اش با درد ورنج وهمچنین مصائب زنان کارگر قبل ازانقلاب ودغدغه ومشکلات آنان درروزهای جنگ داخلی وبعد ازآن آشناست، اما پیوند هایی که میان زنان وشرایط وروابط اجتماعی ترسیم میکند به شدت کم رنگ است. درداستان های کولونتای ترسیم روابط اجتماعی جای خود را به روابط عاطفی صرف می دهد، که آن هم به صورت امری مستقل تصویرمی شود ونه درامتداد روابط اجتماعی همواره موجود.

اما داستان سوم این مجموعه، یعنی قصه «گفت وگو» را می بایست درزمره منحط ترین نوشتجات کولنتای قرار داد. نوشته ای که تنها می تواند برای یک طرفدار «سکس آزاد» جذاب بنظر رسد. این داستان کوتاه شرحی تلگرافی اززندگی زنی متاهل است که مدتی با معشو قه اش بوده و حال قصد دارد تا معشوقه ی خود را رها کرده وباردیگرنزد شوهرش بازگردد. اگر مسیری را که کولنتای پیش پای کاراکتر‌های دوداستان نخستش می گذارد دنبال کرد، میتوان تجلی آنچه را که وی می خواهد درداستان کوتاه سوم دید. زنی بورژوا منش که درپی کام گیری ازهر مردی است که درروند افکارواعمال اوکوچک ترین خللی ایجاد نکند.

لنین دریکی ازمصاحبه هایش با کلارا زتکین به دو مسئله اساسی نقد وارد می کند. نخست: محور جلسات زنان سوسیالیستی که آلوده به دغدغه های بورژوایی وسطحی گشته وهیچ گونه آگاهی انقلابی را به زنان منتقل نمی کند وسپس نظریه های دیگری مانند سکس ومسائلی دیگر از این دست. لنین اعلام میکند که » من به آن تئوری هایی که همیشه غرق درمسائل مربوط به سکس هستند اعتماد ندارم. این کاردرست شبیه کارآن روحانی هندی است، که غرق درتعمق درناف خود است. به نظرم می رسد که وفور تئوری‌های سکس، که بیشترین انها فقط فرضیه واغلب نیز قراردادی هستند واز نیاز های شخصی نشات می گیرد. «

غرض ازبرشمردن این موارد نه تفتیشی ژدانفی جهت انطباق آن با مولفه های فرمول گونهِ رئالیسم سوسیالیستی، بلکه بازاندیشی تعهد سیاسی نویسنده است. تعهدی که نویسنده همچون یک کارگردرقبال هم طبقه ای های خویش دارد. ایدئولوژی بورژوایی وهمچنین تجدید نظرطلبی دوسد حائلی است که موجب می گردد کولونتای به طوراعم دربرخی ازمقالاتش وبه طوراخص دراین داستان ها پیوند ارگانیک با بخش عظیم ازطبقه کارگرومشخصا زنان را ازدست بدهد.

احمد آزادی جو


[1] این مجموعه داستان در مجلدی تحت عنوان «عشق و دیگر هیچ» ترجمه گردیده است.

[2] The room for ones own

[3] Three guineas

[4] مارکسیسم و نقد ادبی/تری ایگلتون/اکبر معصوم بیگی

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.