نظری, سرتیتر

وقتی نیروهای چپ در صحنه نیستند. – ۲

domenico losourdo_20180707_1513001401701231..jpg


آیا از بین بردن دولت رفاه در اروپای غربی و ویرانی «حقوق اجتماعی و اقتصادی» صرفاً ناشی از بحران اقتصادی و مشکلات بودجۀ برخاسته از آن بود؟ قدرت و ایدئولوژی حاکم از تکرار این فرضیه خسته نمیشود ولی در جستوجوی علل افزایش ثروت گروه کوچک ولی بسیار آزمندی از اولیگارشها نیز نیست.


نويسنده: دومنيکو لوسوردو

برگردان: خ. طهوری

تارنگاشت عدالت

 فصل ۲ از بخش نخست کتاب «وقتی نیروهای چپ در صحنه نیستند» با عنوان: «دولت رفاه: ۲۰۰ سال مبارزه طبقاتی» در کتابخانۀ «عدالت» منتشر شد.

برای مطالعۀ اين اثر ارزنده به اين نشانی مراجعه کنيد


۲. دولت رفاه: ۲۰۰ سال مبارزه طبقاتی

آیا از بین بردن دولت رفاه در اروپای غربی و ویرانی «حقوق اجتماعی و اقتصادی» صرفاً ناشی از بحران اقتصادی و مشکلات بودجۀ برخاسته از آن بود؟

قدرت و ایدئولوژی حاکم از تکرار این فرضیه خسته نمیشود ولی در جستوجوی علل افزایش ثروت گروه کوچک ولی بسیار آزمندی از اولیگارشها نیز نیست. البته تأمل مهم دیگری نیز وجود دارد: فرآیندهایی که در دوران ما صورت میگیرد ناشی از مناقشهای است که دارای زمینه بسیار بسیار کهنهای است.

در پایان جنگ دوم جهانی «هایِک» (1986 a: 10f) از انگلیس هشدار داد که دولت رفاه Welfare State اولین گامهای خود را کجا برداشت: «خصلتهای حیاتی تمدن غرب» از جمله «اندیویدوآلیسم» (فردگرایی) و نه تنها میراث «لیبرالیسم قرن ۱۸ و ۱۹، بلکه همینطور دوران باز هم دورتر از آن، میراث «اراسموس»، «مونتانی»، «سیسرو»، «تاسیتوس»، «پریکلس» و «توسیدید» در خطر است! مبارزه علیه دولت رفاه جنگ برای تمدن و یا حتی یک جنگ مذهبی بود: «فردگرایی» (مخالف دولت رفاه) به غیر از «فلسفه عصر عتیق» همینطور ریشه در مسیحیت داشت.

همینطور که میبینیم هایِک هنگامیکه خواستار لغو «حقوق اقتصادی و اجتماعی» (و «آزادی از نیاز») از منشور حقوق بشر شد، هیچ مشکلی با معضلات بودجه و یا قابلیت پرداخت نداشت. دولت رفاه به دلایل به مراتب والاتری زیر ضربه میرفت: حتا با اینکه به خود شکل «دمکراسی اجتماعی» میگرفت، ولی در واقع توتالیتر و استبدادی بودو غرابتی با تمدن غربی نداشت و نهایتاً مترادف بربریت و وحشیگری بود.

مسؤول اصلی این فرآیند انقلاب اکتبر معرفی میشد. در واقع «روسیه کمونیستی» اولین کشوری بود که «ارضای حوایج اولیه اجتماعی شهروندان خود را هدف اصلی دولت اعلام کردبرای مقابله با چنین چالشهایی، جمهوری وایمار در قانون اساسی خود کوشش برای تأمین «شرایط زندگی شایسته انسان برای همه» را در نظر گرفته بود. (Peukert, 1987: 135f u. 51) و در ایالات متحده آمریکا نیز هم در اقداماتی که در مقابله با رکود بزرگ از طرف فرانکلین روزولت صورت گرفت و هم در قضیه شعار «آزادی از نیاز»، یعنی آزادی از فقر و کمبودهای مادی، چالش کمونیستی بسیار محسوس بود.

در نتیجه ما با مبارزه طبقاتی روبهرو هستیم که بیش از ۲۰۰ سال قدمت تاریخی دارد.

بلافاصله پس از پایان جنگ دوم جهانی کنشگران ساختمان دولت رفاه اجتماعی در اروپای غربی «برای مقابله با نفوذ سیاسی و ایدئولوژیکی اتحاد جماهیر شوروی، توسعه اشکال قدرتمند حمایتهای اجتماعی را وسیله مناسبی یافتند.» (Gallino, 2013: 209) لذا هنگامیکه «هایک» جنگ صلیبی نئولیبرالی خویش را آغاز کرد، تا حد زیادی منفرد ماند؛ نفوذ وی آنگاه که محبوبیت جنبش سوسیالیستی و کمونیستی کاهش پیدا کرد، رفتهرفته افزایش پیدا کرد؛ او در سال ۱۹۷۴ جایزه نوبل در رشته اقتصاد را دریافت کرد و در این سالها الهامبخش سیاستهای اقتصادی رونالد ریگان و مارگارت تاچر گردید. پیروزی نهایی او در سالهای ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۱ فرارسید. نقطه عطف: در «جهش عظیم به جلو، آنچه که به عدالت اجتماعیِ متأثر از انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷ مربوط میشود، موج مافوق لیبرالی که از سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۰ در حال رشد بود، به وقوع پیوست.» (Piketty, 2013: 557, 806 u. 789) «هنگامیکه ایالات متحده در جنگ سرد پیروز شد، به نظر میرسید که رقیب قوی دیگری در مقابل مدل آمریکایی ما وجود ندارد.» (Stglitz, 2014) و در ادامه:

با نگاه به گذشته احتمالاً گفته خواهد شد که فروپاشی سوسیالیسم سرمایهداری را به این شکل بیپروا ساخت و مداحان آن از مداحی به سخنوری خشن روی آوردند. رقابت بین دو سیستم از بین رفته بود و سرمایهداری براین عقیده بود که دیگر برای پذیرش مقبولیتش جای نگرانی نیست. (Jessen, 2011)