مهدی گرایلو, تیتر۲, سياسی, سرتیتر

والایشِ پایان‌ ناپذیر – مهدی گرایلو

mehdi_gerailou_1


والایشِ پایان‌ناپذیر

مهدی گرایلو


چندی‌ست نشریه‌ای به‌ نام «رانه» در دانشگاه تهران منتشر می‌شود که احتمال دارد مشخصه‌های قلمی و مضمونیِ آن موجب برخی سوء‌تفاهم‌ها و تداعی‌های خلاف‌ واقع شوند؛ درج مضامینی شبیه به عناصری از مقالات من در نوشته‌های آن، مستقل از اراده و تمایل من صورت می‌گیرد؛ گذشته از نقدهای شکلی و محتواییِ مشخصی که به‌ نظر من بر این نشریه وارد است و فارغ از این‌که شخصاً چه برداشتی از این نوع نوشتار دارم، سرانجام لازم دیدم کتباً تأکید کنم که فعالیت نشریه‌ی نامبرده هیچ ارتباطی به من ندارد

نوشتارِ من با فرضِ محالِ کوچک‌ ترین احساس خرسندی‌ اَم از حضورِ هر مخاطب فرضی‌ ای که برخی ایده‌های آن را در قالب یک معامله‌ ی شوقی با مخاطبِ مرتبه‌ ی دومِ خودش می‌ریزد، بی‌درنگ به یک معامله‌ ی نامشروع از همان نوع تبدیل خواهد شد؛ و این عملاً پایانی احمقانه بر والایشِ بی‌ پایانِ فرایند بازگشت به مطلق خواهد بود.


دریافت متن کامل از اینجا


۱ دیدگاه

  1. احسان says

    گرایلو چند ماه قبل در آخر مقاله هبوط هم درباره ی انزوای بیمخاطب نوشته بود. من منظورش را از این حرف نمیفهمیدم. الان با کمک کامنت امیر توانستم هم این متن دو صفحه ای عجیب را بهتر بفهمم و هم منظور گرایلو از بیمخاطبی را. به نوشتن به چشم وظیفه ی اخلاقی نگاه کنیم و نه ابزار خودنمایی پیش مخاطب، انگاری که اصلا مخاطبی وجود ندارد. البته الهام گرفتن از نوشته های دیگران در تاریح ادبیات همه جای جهان رایج بوده است و به نظر من اشکالی ندارد که کسی از شیوه ی نوشتن یکی دیگر الهام بگیرد، اما کار نباید به کپی پیست کردن بکشد. گرایلو قلم محکم و جذابی دارد و سطح کارش هم واقعا منحصر به فرد است. لذا تاثیر نوشته هاش را در مقالات افراد مختلف، از جمله این نشریه میبینیم. آنقدری که من نشریه را خواندم، میدیدم که علاقه ی نویسنده برای نوشتن به سبک گرایلو و کپی پیست کردن بعضی از مباحث او، بیشتر از هر چیزی توی چشم میزند و باعث میشود که خواننده چیز دیگری را نبیند. انگاری که یک پروژکتور میتابید توی چشم آدم. پیشنهاد من این است: با منسجم نمودن بحث و اصلاح روش نوشتن، خواننده بهتر میتواند درباره ی خود مقالات فکر کند و موضوع آن ها را مورد نقد و بررسی قرار دهد.

    دوست داشتن

  2. امیر says

    به نظرم گرایلو می گوید „تغيير مبدأ ايجابِ اراده از قانون مطلق اخلاقي به خوددوستي“ در نوشتن است که مفسده ایجاد می کند. اینکه کسی صرفاٌ از کار نظری ای که دیگری کرده و همچنین از سبک نوشتن او خوشش آمده و می خواهد برای „خودنمایی“ مانند کبک ادای او را دربیاورد، هیچ ربطی به نوشتن به خاطر احساس وظیفه ندارد. این کار که نتیجه ی ارضای میل بدوی شخص مقلد به „دیده شدن“ است فقط او را مضحکه می کند. بهتر است نویسنده ی رانه این بازی کودکانه را تمام کند.

    دوست داشتن

  3. چاپار says

    شاهین راست می گوید. مقاله های هر سه شماره این مجله تشکیل می شدند از جمله هایی که از مقاله های مختلف گرایلو برداشته بود و بهم وصل کرده بود. اما بر عکس گرایلو نه نگارش دلپسندی داشت و نه کلیت مطلب راضی کننده بود و بعضا معلوم نبود حرف حساب مقاله چیست. من از خواندن این مقالات که اینقدر با تقلید از دیگری نوشته شده بودند لجم میگرفت. چه برسد به کسی که از او تقلید شده.
    البته فقط این نشریه نیست که رویه مشابه گرایلو نوشتن را در پیش گرفته ،چرا که نشریه ها و مقاله های دیگری در دانشگاه یا اینترنت بهمین شکل نوشته می شوند، حتی بر ضد خود گرایلو. متاسفانه خلاقیت نویسندگان از بین رفته است و دوست و دشمن جز این کار دیگری نمی کنند. آن جا که گرایلو می گوید خطر مخاطب در این است که با متن رابطه فانتزیک و عاشقانه می سازد، من به او حق می دهم. یک دسته از این مخاطبها با همه وجود با مقاله های گرایلو همزاد پنداری می کنند و دسته دیگر با همه وجود احساس رقابت می کنند. اگر ترجیح دادن انزوای بدون مخاطب به این دلیل باشد، کاملا معنا دار است

    دوست داشتن

  4. علی says

    این گرایلو است که بعد از دی ماه 96 به „رفقای ناشناخته اش“ در یکی از مقالات انتظاراتش را میگوید و از برخی چیزها حذر میدهد و نویدهایی میدهد و … و جاهای دیگری نیز چنین جملاتی دارد.
    از آن زمان تا این نوشته مگر چه شده که این چنین غلیظ بر قاعده نوشتن با مخاطب صفر، تاکید میکند؟
    در ثانی برای من واکنش نویسنده نشریه رانه جالب است به این نوشته. اگر او هم واکنش خود را به همین صورت بنویسند، خوب میشود.

    دوست داشتن

  5. شاهین says

    من هر سه شماره نشریه رانه را که در هرکدام یک مقاله بلند و هر سه با یک نویسنده نوشته شده را با دقت تمام خوانده ام و همنطور که خود گرایلو هم میگوید نقاط افتراقی هم بین استدلالها و نتایج آن با نوشته های گرایلو دیدم. در نشریه خیلی صریحتر مسایلی عنوان میشود که خود گرایلو حزم و احتیاط بیشتری را در عنوان کردن انها دارد.
    فارغ از بسیاری مسایل و اینکه من ناقد چنین مواضعی هستم، لیکن برای من خواننده نیز آن سطح از کپیه برداری و وامداری به اصل (متن گرایلو) و آن سطح از شیدایی حاصل از شبیه چیزی بودن، آزاردهنده بود. به گمانم سبک گرته بردارانه آن بیش از انکه لطفی داشته باشد بیشتر توی ذوق میزند و حاکی از عدم پویش نویسنده آن و عدم توانایی اش در از ان خود کردن است. این میزان گرته برداری، میتواند برای صاحب اصل نیز آزارنده باشد: اینکه چیزی تا این حد شبیه من و مصر بر شبیه من بودن، جایی دارد بیرون از من قدم میزند، اذیت دارد.

    دوست داشتن

  6. شاهو says

    به نظرم این دروغ محض است که میشود بدون تصور مخاطب نوشت، همانطور که دروغ محض هست که پس از ورود به ساحت پدر و عرصه نمادین بتوان بدون کلمه در گوشه ای کز کرد و در خود غرق شد. اگر لحظه ای لغزش از کلمه به عرصه تصویر در انزوای خودمان رخ دهد، قطعا آستانه های روان پریشی را داریم خوش آمد میگوییم.
    تمام این مخاطبین محتمل عینی، کپی و نمونه ای از ان مخاطب آرمانیِ «دیگری بزرگ» هستند که پیشاپیش حاضر هست و بدون او اصلا کل به زبان درآمدن ما ناممکن میشد.بدون فرض مخاطب آرمانی و نمونه ها و کپی هایش، اصلا نوشتن به کل ناممکن میشد. اگر اینطور ممکن بود، این انتشار نوشته ها و در ملا عام قرار دادن آنها به چه منظور میتواند باشد؟ اجابت عینی خواسته مخاطب آرمانی یا همان دیگری بزرگ، همین اجبار به انتشار نوشته ها است. به قول به گمانم بورخس، حتا تراژیک ترین قهرمانان نیز شایق آنند که در لحظه ی مرگشان ناظری وجود داشته باشد.
    هر محمد رسولی بدون تردید از همان ابتدا از غار حرا به پایین آمده بوده یا زرتشت نیچه ای از همان ابتدا از جنگلش بیرون خزیده بوده و یا مارکس بیرون از کتابخانه لندن پا گذاشته بوده است.

    دوست داشتن

  7. عارف says

    اینکه نویسنده به عدم ارتباط حضوری و… اشاره دارد، که اینهم از دید اینجانب محال است، ذره ای از حقیقت موجود بودن این ارتباط را خط نمیزند و تاکید بر روی «مستقل از اراده و تمایل من» نیز هیچ چیزی از مسئولیت وی نمیکاهد. مشخص است که این نشریه ادامه گفتار گرایلو در سطح یک نشریه دانشجویی است و این نوشته اوج مسئولیت گریزی است و توجیه ناپذیر.
    اگر بخواهم به احمد قیصری جواب بددهم میگویم که مقصود اصلی نویسنده این است که شوق خود از چاپ جریده ای همسو و سمپاتیک را به صورت «والایش یافته» به اطلاع مخاطبین سایت هفته برساند.
    سوالی از آقای گرایلو دارم:
    این سرانجام در «سرانجام لازم دیدم کتباً تأکید کنم» یعنی چه؟ یعنی چه شد و چه وقایعی رخ داده که سرانجام مجبور به این کار شدید؟

    دوست داشتن

  8. احمد قیصری says

    از دوستان و رفقایی که منظور گرایلو از نگارش این متن را فهمیده‌اند یا خود متن را فهیده‌اند، خواهشمندم توضیحی ارائه بدهند.

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.