سياسی, سرتیتر

اهمیت ائتلاف ملی – طیار یزدان پناه لموکی

trump_team


اهمیت ائتلاف ملی – منطقه ای  علیه حکومت های ارتجاعی و رویارویی با  صف آرایی های امپراتور در خاور میانه بزرگ

طیار یزدان پناه لموکی


         پروژه حضور پررنگ امپراتور، در صف آرایی نوین  نظامی – امنیتی  به ظاهردر دفاع ازمبارزه مردم با tayar_lamokنظام های استبدادی غالب کشور ها ی منطقه که مانند سودان  در گیر » بحران عمیق اقتصادی ، سقوط ارزش پول ملی ،افزایش افسارگسیخته تورم ، و سرکوب خشونت آمیز معترضانند «1  ( دویچه وله 8/2/98) نمایشی را تدارک دیده که شمشیری دولبه است، لبه نخست آن افزایش باج خواهی از حکومت های ارتجاعی منطقه که پس از بهار عربی به شدت افزایش یافته است ( چه به صورت دریافت هزینه های قشون کشی و چه با برخورد های تادیبی) .

دوم ، به کار گیری سیاست  تبلیغی  کج دار و مریزدر دفاع  ازمردمان معترض کشورهای که پای لغزان سقوط حکومت های ارتجاعی آنان هر روز لرزان تر می شود ، تا اگر جنبش های مردمی به طورخود جوش ویا به صورت یک ائتلاف ملی ،موفق به سقوط جکومت های ارتجاعی شوند ، عنان پیروزی به دست آمده ، در دامن امپراتور و عوامل تحت الحمایه ی آنان سرریز گردد ، تا سمت گیری ملی – دمکراتیک  به خود نگیرد

      نکته مهم دیگر،تامل رو برخی سیاست گذاری منطقه ای امپراتور، نزدیک به دو دهه اخیر است . این طور به نظر می رسد تغییر مسیرهایی  که نسبت به بعضی حکومت های دست نشانده منطقه در پیش گرفته شده قابل توجه باشد، مانند شکستن حکومت هایی مانند طالبان در افغانستان و عمر البشیردر سودان (که در زیر فشار خرد کننده جنبش مردمی روی داد)، به رغم تحت الامر بودن همه جانبه آنان و با داشتن کارنامه ذیقیمت سرکوب نیروهای ملی – دمکراتیک ، تحت عناوین جهاد با کفارو همچنین کشتار سبعانه مردم به فقر کشیده شده را ، رقم زده است . در این جابه جایی  گاه در برابر اعتراض های گسترده مردمی ، برای حفظ منافع ، به نیروی معتمد جایگزین ، یعنی ارتش به عنوان یک مرکز ثقل، جهت کنترل جنبش ها متوسل می شود مانند آنچه در مصر پاسخ گرفت ، هر چند در سودان ناگزیر به عقب نشینی شد که شورای مشترکی از نیروهای نظامی جانبدار غرب ، و نیرو های غیر نظامی ، با سمت گیری مردمی  روی کار آیند  تا انقلاب تعمیق نیابد . دو دیگر آن که  درافغانستان بعد از طالبان بر طبل دمکراسی میان تهی  کوبید و با حمایت ازچهره هایی مانند کرزای و غنی ، که تنها از ِقبَل کمک های مالی بین المللی جهت باسازی کشور » ده ها میلیارد دلار کمکی که در اختیار دولت قرار داده [ شد اختلاس سنگینی صورت داده اند که رد و] نشان چندانی از بازسازی در این کشور  دیده نمی شود2 ضمن آن که اختلاس های مشابه دیگری در همین گزارش به نقل ازوال استریت ژورنال اشاره رفته است ، روشن است تحمیل چنین غارتگران ویرانگر درکشوری مانند افغانستان نتیجه ای جز نا امنی ، آلودگی دولت مردان  به انواع مفاسد اجتماعی ، که عامل ایجاد فقر و بیکاری فزاینده است حاصلی نداشت که  اززمان سقوط حکومت ملی – دمکراتیک ، لحظه ای این کشورروی خوش به خود ندید .

    به ظاهر، می توان این طورتبیین کرد که حکمرانی مطلق مذهب در خاورمیانه به خاطر دامنه دار شدن شورش های اجتماعی ، در پی نقشه خوانی مردم و نیروهای ملی – میهنی ازماموریت های چنین حکومت هایی که نه در راه رستگاری و عدالت اجتماعی بلکه تنها یک بازی سیاسی تحمیقی بود که در راستای منافع امپراتور جهت غارت اموال ملی ملت های منطقه تکوین یافته اند  ، دچار تزلزل  شده و رو به افول می رود . یعنی عملا این نوع حکومت ها بنا به ماهیتی که دارند  نتوانستند به صورت یک بدیل نجات بخش آن طور که در آموزه های دینی طی سده ها در ذهن و روان مردم تبلیغ شده ، عمل کنند زیرا آنان  و سازمان ها متعدد وابسته ، نه بر پایه آن آموخته ها صلح جویانه، شکل گرفته باشند ، بلکه بیش تردر نقش شبیه خوان های درنده خو به میدان آمدند. امپراتور بنا به بالا رفتن سطح آگاهی توده های منطقه ، ناگزیر خود علیه نظام های خرافی دست ساخته ، به میدان آمد تا از «اندیشه های ضد دینی حکومتی» که ناشی از برخورد غیر انسانی حاکمان ارتجاعی برخی کشورهای منطقه ، علیه مردم که به طور فزاینده بالا گرفته ، عقب نماند  ، از این رو با به کار بستن  سیاست ریزاندن چنین قدرت ها یی، افشاگرهای گسترده را درپیش گرفته  است تا از جانبی در مبارزه با نیروهای تحول طلب ، دست خالی نباشد . و هم چنین بتواند در موقعیتی مناسب تر دیگر، آنان را ،چه علنی و یا پنهان در نقشی تازه بیاراید ، نه این که در حذف کامل آنان بکوشد، این نکته دیگر روشن و مسلم شده است که نه مذهب و نه ارتش که  با مدل غربی شکل گرفته اند بنا به ماهیت شان درسرکوب خشونت بار جنبش های آزادیخواهی داخلی و منطقه ای، هیچ گاه در لیست حذف کامل قرار ندارند.

تکیه به حکومت هایی ( نظامی – مذهبی ) از جانب امپراتور بیش تر بدان روست که آنان خود را پاسخگو در برابرمطالبات مردمی و آزادی های اجتماعی نمی دانند. توجیه سیاست آنان دشمن هراسی و ایجاد جو رعب و وحشت است که مدام رو روان جامعه سنگینی می کند، مانند فرو ریزاندن طالبان درسال 2001 ونقش تازه آن در سال 2019 ، که در نمایش نو، سهم خواهی اش تا آن جا پیش رفته که  » تاکنون در گفت و گو های صلح ، طالبان ، دست رد به سینه نمایندگان حکومت [دست ساخته امپراتور] درافغانستان زده و حاضر نشده تا با هیات  گفت و گو کننده ی حکومت افغانستان گفت و گو کند «3   بنا به نمونه های آمده ممکن است آنان را ازداشتن قدرت قاهره تضعیف و یا فرو کشد منتها ریشه کن نمی کند بلکه به صورت حکومتی بی بنیه ی حقیر شده و یابه شکل نیرو های تروریستی چند لایه ،علیه جنبش های اجتماعی نگه می دارد .

     چنین است که هنگام خیزش های اجتماعی برای جلب نظر توده مردم ، با به کارگیری ابر رسانه های خود، همان طور که اشاره رفت  دست به افشا گری پردامنه ای علیه رهبران حکومت های ارتجاعی در سه حوزه : اختلاس های کلان ، کشتارهای پردامنه مردم معترض ، نیروهای ملی – دمکرتیک  و نیز نمودن اندیشه های خرافی آنان دست می زند. در واقع هم آنان را ساقه تراشی می کند و هم در مقابل سرکوب خیزش ها ، می نوازد.چنین حکومت هایی که ذاتا مانند ارتش مستبد آفریده می شوند ، از پایگاه مردمی تهی هستند به این خاطردر یک ناگزیری سخت به همه نوع تمکین نسبت به برنامه های امپراتوربه ویژه باج دهی، تن میدهند. زیرا در توازن نیرو به رغم لاف زنی های پرخطر، نه دارای توان نظامی بالای در حد رویارویی با کشوری مانند امریکا هستند که  » بودجه نظامی [ سالانه آن]649 میلیارد دلار[ است ، یعنی ]  بیش از یک سوم کل هزینه های نظامی 155 کشور جهان [ که ] صرف تجهیزات نظامی [خود می کند4   و نه از پایگاه مردمی شایسته ای برخوردارند . در چنین شرایط مرگبار، دیکتاتورهای دست نشانده ، ناگزیرند علاوه بر سلف فروشی ثروت های کانی کشور در بازارهای سیاه دست ساخته کنسرن های بین المللی …غالب ثروتی را که در طول حکومت شان از منابع ملی و مردمی غارت کرده اند ، بابت  هزینه کلان حفظ امنیت خود، پرداخت  نمانید مانند خانواده مبارک که برای حفظ خود و خانواده » چند ده میلیارد ثروتی را که … که گفته می شود از 70 میلیارد فراتر می رود دربانک سوئیس[ از جانب امپراتور] بلوکه شد . ثروتی که از طریق غصب و محروم ساختن مردم از رفاه اجتماعی به دست آمده است .»5 گفتنی ست دیناری از آن پول را نه به دولت اخوان المسلمین محمد مرسی و نه به حکومت نظامیان السیسی داده نشده است. بنا به شرح آمده می توان تصریح داشت، تنها در یک شرایط ، امپراتور بازنده میدان خواهد بود و آن اتحاد و یا ائتلاف ملی ، ملازم با صفوف فشرده مردمی در عزمی کلان برای براندازی حکومت های دیکتاتوری ست .

  با توجه به شرایط پیش رو، باید تاکید داشت دل بستن برخی نیروهای سیاسی متمایل به سیاست های غرب در خاورمیانه بزرگ ، جهت دستیابی به جامعه ای دمکرات و حقوق بشری ، بر پایه وعده های امپراتور، با توجه به نمونه های فراوان رخداد های دو دهه اخیردر منطقه ، سرابی بیش نیست وهم چنین بیان این نظرکه گذار مسالمت آمیز از دیکتاتوری به دمکراسی،که از جانب رفرمیست های وابسته به برخی حکومت های منطقه مطرح می شود بیش تر سیاست تحکیم دیکتاتوریست تا دست یابی گام به گام به دمکراسی ارزیابی شود .

    از سوی دیگر، لازم به یاد آوری ست ،  اتحاد نظامی – امنیتی امپراتوری سرمایه داری بین المللی با غالب نظام های ارتجاعی منقطه ، بر این مهم استواراست که با توجه به سرکوب همه جانبه و گسترده جنبش های نوین اجتماعی خاورمیانه بزرگ ( 2011 – 2017 ) موسوم به بهار عربی … ، نه این که  خیزش ها فروکش نکرده بلکه تعمیق یافته و تیزترشده است  نمونه سودان و اقدام پیشگیرانه از طریق  کودتای نظامی ، معادل نمونه مصر پس از انقلاب ژانویه 2011 ،می تواند بیانگر همین نکته باشد . آشکار است در سودان عمر البشیر » در 30 ژوئن 1989 با یک کودتای نظامی[ علیه ] دولت [ ائتلافی ] صادق المهدی ، نخست وزیر وقت ، که منتخب مردم بود را بر انداخت و از آن زمان بر مسند قدرت 6 [ دوام آورد]  منتها کودتای نظامی فعلی درست عکس کودتای عمر البشیردر 30 سال قبل است یعنی پیش از مردمی شدن حکومت ، برای کنترل جنبش داد خواهانه ، ارتش به میدان آمد .

    در واقع دور دوم بهار عربی ، با توجه به افق پیش رو ، و بر مبنا ی نشانه های موجود ، چنین می نماید که رهبری جنبش ها ، دربرخی از کشورها به دست طبقه کارگر و دیگر اقشار، طبقات و متحدینشان متمرکز می شود . خرد جمعی حاکم براین خیزش های رهایی بخش ، که در صفوفی فشرده و عاری ازهر تزلزلی رونمایی شده اند چنان تکاندهنده هست که احزاب ، سازمان ها  و گروه های جانبدارملی – دمکراتیک … برخی از کشورهای منطقه را بیش از پیش وا داشته تا ازجدا سری های زمان کش به خود آیند ، آن چنان که با ارائه تحلیل ها ی منطقی تر، کوشش  دارند تا در راه اتحاد ی فراگیر ، رو اصولی مشترک صفوف شان رادر داشتن یک جبهه گسترده و فراگیربه هم نزدیک تر کنند . هرچند کینه های کور تبلیغاتی شان علیه هم پس ازسرکوب های وحشتناک از جانب حکومت های ارتجاعی با عصبیتی قابل درک ( چه ارادی و چه تحمیلی )، طی دهه ها ، روان آنان را ناسور و ذهن شان را  حساس و آسیب پذیر کرده باشد  . که خود مبحث جداگانه ای است که به نظر می رسد باید در بخش روان شناسی  نقش  نیرو ها ی ملی – دمکراتیک در خیزش های اجتماعی  در سه دوره : پیش از انقلاب ،  دوران انقلاب و پس از سرکوب انقلاب ها  طی یک سده اخیر مورد پژوهش علمی قرار گیرد ، زیرا سه روحیه متفاوت به لحاظ نوع مناسبات ، بین شان تظاهریافت. با این حساب بسیار ضروری به نظر می رسد که در خاورمیانه بزرگ از جانب تمام نیرو های عدالت جوکه در رویارویی با حکومت های استبدادی اتفاق نظر دارند  » پژوهشگاه و یا اندیشکده های منطقه ای «  تاسیس شود ، زیرا جمع آوری اطلاعات در باره تحولات صورت گرفته بسیار گسترده و پر دامنه تر از تحلیل هایی ست که بر حسب شرایط زمان تدوین شده اند . این طور به نگاه می آید تحقق برپایی پژوهشگاه های منطقه ای جنبش های اجتماعی خاورمیانه بزرگ  زمانی پرثمر خواهد شد که هریک از این کشورها،  شعبه هایی از آن را در کشورخود تاسیس کنند . به طور قطع در علمی تر کردن مناسبات بین نیروهای مترقی در یک ائتلاف پردوام جهت تحکیم و تثبیت اتحاد آنان در جنبش ها ، تاثیر بسزایی دارد . نخستین اثر آن ، آگاهانه تر شدن اتحاد نیروها درجنبش هاست . و دیگر پردوام تر شدن این پیوند است که به طور تصادفی و جبری کنار یکدیگر قرارنگیرند تا بعد با تلنگری از هم بپاشند وآخر، هر کدام دنبال مقصر بگردند ، نمونه بارز آن ، کودتای سال 1332 در ایران است که هنوزبرخی ازحامیان  نیروی های ملی – دمکراتیک  به جای جانبداری از نقطه قوت های یکدیگرو پیروزی های به دست آمده از جنبش 12 ساله ، توسط برخی از جریان ها و شخصیت های وابسته به هر دو نیروچالش هایی را علیه هم تدارک می بینند . که به طور غالب در پس پشت آن آژانس های امنیتی ارتجاع و امپراتور ، خیمه زده اند  این نقطه ضعف ، مهم ترین برد حریف است . بنا براین ، برای علمی تر کردن جنبش ها ی اجتماعی در یک اتحاد آگانه باید گام های منطقی تری را در پیش گرفت . اتحاد جبری ،بنا به گواهی تاریخ ، اتحاد پردوامی نیست .اندیشکده های غرب حتی در باره چگونگی نگارش زبان های مختلف منطقه  برنامه ریزی می کنند که چگونه بنویسند و چگونه بخوانند ، سیطره آنان بر حکومت های ارتجاعی تا آن جاست که ترامپ به عنوان  » سیمای عریان و خطرناک سیاست های امپراتوری امریکا در قالب دولتی نژاد پرست و شبه فاشیستی » به صراحت درباره  سلطان عربستان گفت : » پادشاه عربستان بدون ما دو هفته هم دوام نمی آورد » در تاکید افزود» شما بدون حمایت امریکا احتمالا دوهفته بیش تر دوام نمی آورید ، پس باید هزینه نظامی خودتان را افزایش دهید » 7 ( بخوان باج حکومتی ) نتیجه چنین تشر آن شد که » پادشاه عربستان با در خواست ترامپ برای افزایش تولید نفت موافقت [کند …و نیزبا این درخواست که ] به عنوان صادر کننده بزرگ نفت … برای کاهش قیمت نفت در بازار جهانی پیش قدم شود » 8 و حتی «هزینه حضور نظامی امریکا در منطقه «را بپردازد.

  این است اوج شکنندگی حکومت های ارتجاعی غالب کشورهای منطقه که به خاطر نداشتن پشتوانه مردمی به طورعریان از طرف امپراتور تحقیرمی شوند تا برای چپاول بیش تربا باج دهی کلان درقدرت بماندند ، آنان ناگزیرند برای ماندن ، باج حکومتی خود رابه امپراتور افزایش دهند چه این مناسبات » به لحاظ مادی و معنوی » به صرفه باشد یا نباشد .آن سوی سکه حرف ترامپ بیانگر اوج قدرت نیروهای مردمی در این کشورهاست که متاسفانه به خاطر نداشتن وحدت ارگانیک به معنای علمی آن زیان تحمیلی انباشته شده ی، فراوانی دارند . چرا طی یکصد سال مبارزه داد خواهانه در خاورمیانه بزرگ با وجود پیروزی ها ی پیاپی و حتا ائتلاف های مقطعی پس از جنگ جهانی دوم  این اندیشه ( وحدت پردوام نیرو های ملی – دمکراتیک ) شکل نگرفت ؟ به رغم آن که بادرخواست مکرر نیروهای تحول طلب همراه بود ، کونه نبست ؟ اتئلاف ها درمصر ، عراق ، افغانستان و ایران … در دوران پس از شکست فاشیسم را می توان به عنوان نمونه مثال آورد .که با پیدایی دولت های نو، قوانین تازه  برپایه ی دمکراسی ، چانه زنی های جمعی ، داشتن اتحادیه و حق برپایی تجمع های صنفی – سیاسی تظاهر یافت تا خشونت ها و برتری جویی های سرمایه داری تحت کنترل قرار گیرد .

     البته این نکته راباید در نظر داشت که جو دمکراسی خواهی پس از شکست فاشیسم در سطحی گسترده بسیار بالا بود که پیش از آن سابقه نداشت چنان که  در ایران پس از انقلاب مشروطیت در دور دوم ( دمکراتسیم انقلابی به ویژه پس از قیام تبریز) ، به علت عدم اعتماد متقابل ،ائتلاف یا » جبهه واحد برای مبارزه با استبداد و استعمار » در نهضت جنگل ، ، با قتل حیدر عمو اوقلی فروشکست . گفتنی ست از زمان تشکیل سازمان دمکرابیک ایران به رهبری علی مسیودر سال 1277 ه ، ش تا ائتلاف نهضت جنگل 1300 ه ، ش نیرو های تحول طلب برای تشکیل جبهه ضد استبداد ی تا پای جان پیش رفتند منتها شرایط ذهنی به رغم آماده بودن شرایط عینی ، فراهم  نبود  حال آن که پس از جنگ جهانی دوم با مدیریت درست در سال های 1323″ ائتلاف جبهه آزادی ، تحت رهبری شورای عالی» شکل گرفت که اهدافش برقراری حکومت ملی ، بر اساس قانون اساسی و رژیم دمکراسی  2 – تامین عدالت اجتماعی 3- مراقبت در حفظ استقلال سیاسی – اقتصادی و تمامیت ارضی کشوربود .» که به لحاظ هیمنه ، بسیار آگاه هانه تر از نهضت جنگل بود . فزون براین  در 1325 ائتلاف » جبهه مطبوعات ضد دیکتاتوری » که نزدیک به پنجاه روزنامه و نشریه در آن عضویت داشتند … تاسیس شد با آن که شکل گیری چنین ائتلاف ها که موفقیت های چشمگیری هم داشت ،دوام  نیافت و به صورت یک فرهنگ نهادینه نشد . این امرمصداقی ست که در کل منطقه خاورمیانه بزرگ به نسبت بالایی قابل تعمیم است .

   با این همه ، آن چه این نظر را در شرایط کنونی قوت می بخشد ، نوع نوین ائتلاف ، به عنوان نمونه درعراق است که به صورت پارلمانی تظاهر یافت گرچه به نظر می رسد این ائتلاف با ریسک بالا صورت گرفته باشد منتها در نفس خود این پیام را  دارد که یافتن  متحد ناب ،در میان جوامع خاورمیانه بزرگ ، یک رویاست .متحد ناب را نباید یافت بلکه باید آفرید. وضع واقعا موجود همین است که باید روزنه ها را تبدیل به احسن کرد و از مغاک اندیشه های انتزاعی به در آمد . روشن است این رویداد ،  برآیند خیزش های داد خواهانه مردمی منطقه خاورمیانه بزرگ  ست، که این ضرورت را پیش رو آورد که در مبارزه تحول طلبانه ، آنان ناگزیر به وحدتند تا یکدیگر را بیش تر بیابند . به میدان آمدن نیروهای تحول طلب و متحدانش در سودان ( نیروهای اجماع ملی ، فراخوان سودان … )  با شعار » آزادی ، صلح ، عدالت [ اجتماعی ] … » نمونه دیگر این وحدت است که  در کنارو میان مردم ، خواستار انتقال بی درنگ قدرت به نمایندگان مردم » هستند. همیشه انقلاب ها فرصت های بزرگی را برای وحدت نیرو های مترقی و میهن دوست فراهم می آورد . زیرا  پیروزی شان نهفته در اتحاد متقابل می باشد وبه این امر آگاهی دارند ، همه آنان ( نیروهای تحول طلب ، ملی و میهنی در کل منطقه ) هزینه بسیار گزافی را طی یک سده اخیردر کارنامه مبارزاتی خود دارند . روشنگری و حمایت بی وفقه آنان از خیزش های مردمی و نیز تحلیل شرایط از وضع موجود را ،  در رشد جنبش های منطقه از جانب آنان  نمی توان از نظر دور داشت . با این همه نفس جنبش ، می طلبد  در راه دستیابی به پیروزی ، صفوف آنان متشکل ، هدفمند و با برنامه در راه دستیابی به » استقرار آزادی ، استقلال ، صلح و عدالت اجتماعی » باشد . عینیت دادن ، نمودن اقتدار تا به لرزه در آوردن زمین در زیر پا ی جنبش های نوین اجتماعی ، پس ازشکست دور نخست منطقه ای آن موسوم به بهار عربی ، این پیام مهم را در شرایط کنونی چون بیرقی در دستان شان به اهتزازدر آورده که » تشکیل ائنلاف وسیع از نیروها و احزاب سیاسی تحت شعارواحد » کلید پیروزی ست .

    گفتنی ست  مصادره شدن چنین جنبش هایی از جانب امپراتور ، با توجه به داشتن لایه های متفاوت اپوزیسون دست ساخته وابسته به طبقه کلان سرمایه داری که باژست های مردمی از طریق ابر رسانه های تبلیغی خویش ، دور از ذهن نیست که  به عنوان آلترناتیوی مطمئن  بر کرسی قدرت بنشاند به ویژه در کشورهایی که با چپاول و غارت کلان اموال ملی ، نظام های حکومتی مورد نفرت عمیق مردم قرار دارند ، این امر زنگ خطری برای نیروی های مردمی ست به این معنا که هر گونه تغافل در راه وحدت ، زیان جبران ناپذیر ی به همراه دارد که تیر آن در دور نخست ،در سینه جنبش هامردمی خواهد نشست . درچنین جوامع متلاطم  ، امپراتور برای حفظ منافع خود به طور قهر آمیز، از طریق دخالت نظامی مستقیم ( تروریسم دولتی ) و یا از راه نظامیان وابسته به خود  همراه باگروه های پرتنوع تروریستی اش وارد میدان خواهد شد مانند آنچه در عراق ، افغانستان و لیبی … رخ داده است .تاریخ سرکوب جنبش های معاصر نشان داده است  که امپراتور به محض استقرارنیروهایش بدون لحظه ای درنگ اقدام به متلاشی کردن کلیه تشکل نیروهای تحول طلب ، ملی ودیگر نیروهای میهنی می کند . بنابراین برپایی جنگ روانی پردامنه ، و متلاطم داشتن هر روزه روان جامعه منطقه ، طی دهه های اخیر، درس پرعبرتی ست برای تمامی گردان های حاضر در میدان های داد خواهی  ، که پیروزی ، آن قدر هم  فکر می کنند آسان نیست و امپراتوربا چشمان باز و بیدارش برای حفظ منافع اش ، حضور دائم دارد، نه این که در احتضار به سر ببرد که به نگاهی می برد . بلکه تمامی نشانه ها حاکی از آن است که هر روز، خود را در داشتن سکان رهبریش بیش تر تجهیز می کند . دامنه نفوذش رابه ویژه در دنیای مجازی به عنوان یک منبع پر در آمد و یک مرکز تخدیر اذهان عمومی بسیار گسترده کرده است  . آموخته است که باید همچنان برای حفظ هژمونی جهانی اش ، امتیاز ندهد . خونریز و مهلک باشد در عین حال چون موم به هر شکلی در آید زیرا می داند آتش زیر خاکستر توفنده است . نمودن بخش خاموش این آتش پنهان ، هنر اوست تا فرهنگ یاس ، و روان پریشی را برجسته نماید . بنا براین ، داشتن عنوان یک نماد و پشتیبانی صدیق در این راه ، تنها تضمینش اتحاد نیروهاست نه داشتن جزیره های پراکنده هم زبان و هم دل . به همان اندازه که کوچک شدن کشورها ی منطقه تحت هر عنوانی ، کنترلش آسان است .به همان نسبت  تکه پاره شدن نیروهای تحول طلب ، میهنی و مردمی نیز کنترلش بسیار آسان خواهد بود . درک این سیاست ، چشمان باز می طلبد . نه رویای احتضار . حریف َقَدر، مسلح به دانش مبارزه است  بنا براین باید اورا درست دید با تمام امکانات و قدرتش ، نه تنها نقطه ضعف ( بحران دوره ای اقتصاد یش ) تا آن اندازه برجسته کرد که قدرت بین المللی گستر ده اش در عرصه های مختلف به دیده نیاید. به نحوی که تناقض اندیشه را دامن بزند . آن گاه این نکته بیش تر جلوه خواهد کرد که تاکنون چه بر سر خویش آوردند نه بر سر حریف هوشیار.

    به نظر می رسد این نکته قابل تاکید را می توان بیان داشت که تنها دارا بودن کارنامه های درخشان که ارثیه پربهایی ست ، کافی نیست ، بلکه تبدیل کردن هر فرصت و روزنه به احسن ترین شکلش مانند نمونه عراق، تفاخر به  اندوختن آن ذخیره است  زیرا گرگان خفته در کمین ، مترصد لحظه اند . تجربه نشان داده است . هر نوع اشتباه در تحلیل و تبیین وضع موجود ، برای نیروهای تحول طلب ، ملی ودیگر نیروهای میهنی خسارت سنگینی را در پی خواهد داشت ، که تاکنون کم شمار نبوده است

  مورد دیگر آن که اگر این مهم قابل درک باشد که هر دستاورد داد خواهانه در گذشته از جانب نیروی های تحول طلب ، ملی و میهنی ،که با پشتیبانی و حمایت مردمی به دست آمده با حفظ اعتبار و اعتماد به آن نیرو ها در نهایت ، از آن کل جنبش و کل جامعه به شمار می رود ، بخش قابل توجهی از مناقشه های سیاسی گروهی در نمایاندن یک چهره برتر در جنبش را ، تعدیل خواهد کرد . باید پذیرفت شرایط تغییر کرده است ، تغییر شرایط متضمن بیان نویی ست  تا تحت سیاست بسیار حساب شده به کار گرفته شود.  خود نمایی های گروهی و مرامی به چالش کشیدن یکدیگردرعین همدلی ، همان است که  سیاست تازه امپراتور با ایجاد جنگ روانی سنگین ،همراه با ایجاد دشواری های مالی ، فریاد ملی گرایی حکومت های ارتجاعی را به آسمان برد ، با این آگاهی که چنین شعار هایی عاری از هرگونه صبغه مردمی و میهنی  ست و هدفی جزمحکم کردن زمین لرزان زیر پایشان ندارد که نقش آن روی سکه اش  بالا بردن تشدت و تفرقه  در میان گروه های سیاسی ملی – دمکراتیک می باشد . تحلیل حساب شده نیروهای تحول طلب ترکیه در قشون کشی رژیم شبه فاشیست ترکیه ، مصداق روشنی ست  در سرکوب خلق کرد سوریه که شعارهای ناسیونالیستی تند حکومت ارتجاعی ترکیه را  محکوم نمودکه :» عملیات نظامی دولت ترکیه در خاک سوریه  … برای گره زدن طرح های اقتصادی و سیاسی خود به برنامه امپراتوراست ، هیچ ربطی به منافع ملی و موضوع امنیت ترکیه ندارد » 9 تا بینایی حضور را بالا برد زیرا نظام های خلق کش ، هیچ گاه چهره ملی ندارند بلکه حافظ منافع سرمایه داری کلان مالی – نظامی خویشند .

   شایسته اشاره است ، آن چه به جای احزاب تحول طلب و ترقی خواه با بالا رفتن سطح آگاهی ملی – منطقه ای و فشار فزاینده توده های مردمی در اشکال مختلف حضور دایم دارد تشکل های مردمی در بطن جوامع منطقه است ،که به رغم کنترل شدید ، در دو عرصه ، کارنامه کاری زیبنده ای ارائه داده ند  1- کنار آمدن درعمل رو نکات مشترک ، بدون توجه به اندیشه ها ، 2 -، قرار گرفتن در کنار و میان مردم درلحظات سخت فاجعه ملی – منطقه ای( از بلایای طبیعی گرفته  تا خواسته و مطالبات  قانونی و جنگ های ویرانگر تحمیلی )که  درس گرانبهایی از تاریخ تحولات اجتماعی زمان ما به حساب می آید که باسمت گیری داد خواهانه همراه است ،بدیهی ست این امر تجربه بسیار خوبی از شمای یک اتحاد ملی ست که مستقل از هرگونه جدای سری ها ، راه خود را می پوید . بنا براین صدای گام سنگین این سیل خروشان ، پیام  زمان خود را دارد . لجاجت مرامی در داشتن هژمونی جنبش ها در شرایط کنونی ، ادعایی ست که سقف نظرش کوتاه می نماید  . به ویژه تحلیل آن گروه های از چپ ها برگشتی رانت خوار،و رانت جو، پادو مآب های پنهان و آشکار غالب دولت های ارتجاعی منطقه و آژانس های امنیتی بین المللی که با «تبیین  سیاست خلاء «،در جنبش های کنونی منطقه  با این توجیه که » جنبش های بدون سرمحکوم به شکستند » یعنی نداشتن رهبری یک حزب و دسته و گروه  رسمیت ندارند ، باید گفت  اگر جنبش ها بدون سر بودند ، 8 سال در میدان نبرد نابرابر نمی توانستند دوام بیاورند . ندیدن نقش و حضور تمامی آن سرها در شیوه نوین ، آن هم به طور عامدانه یک تجاهل آشکار است .زیرا سر اگر سر است باید در میدان باشد به هر شکل ممکنش آن هم در یک ائتلاف فراگیر. ضمن آن که هیچ جنبشی منتظر چنین حضوری نمی ماند

    ائتلاف ها باید پیش از قدرت یافتن خیزش ها شکل بگیرند حتی  تحت عنوان یک شعار. نه این که در گوشه ای امن، در انتظار پهن کردن فرش قرمز بنشیند . خود را سر بدانند  این شعارها نفی حضور اندیشه داد خواهانه ست که در بطن خیزش ها مردمی نهفته ست . مهندسی به کار گیری چنین سیاستی هایی بیش از هر چیزبه قصد مختل کردن خود اتکایی جنبش هاست و ربودن حق مبارزه و استقلال عمل آن هاست . نه این که ندانند نسل جدید با قانونمندی های زمان خود شرایط را تبیین می کند که با نسل دوران پس از جنگ جهانی دوم متفاوت است .اگر امپراتوری رسانه ای در دوران خیزش ها با سیاست تفرقه افکنانه حضور فعال دارد ، احزاب و سازمان ها و گروه ها نیز، بی بهره نسبی از این دانش نیستند .نمی توان این نکته را کتمان کرد که به رغم تمامی تنگناهی موجود آنان ( نیروهای تحول طلب و مترقی ) با تمام قدرت در خیزش های سال های اخیر حضوری پررنگ نداشتند ، نشست های منظم منطقه ای نیروهای  تحول طلب و تحلیل های درست آنان از شرایط جنبش ها ، در کنار تشکل ها مردمی که ده ها سال فعالند نقش نویی را رقم زدند گرچه نمی توان کاستی ها را پنهان داشت اما نمی توان سرکوب های خونبار دهه هاعلیه نیروهای ملی – دمکراتک را ندید گرفت ضمن توجه به تمامی این دشواری هاو بغرنجی هایی که در دور نخست بهار عربی که رهبری به طورغالب در دست طبقات متوسط عمدتا مرفه بود که هزینه گرانی را نیز به بار آورد ، نقش نیروهای تحول طلب و مردمی را نمی توان نادیده گرفت ، در واقع برآیند آن رهبری ست که اکنون هژمونی جنبش ها به طور عمده در دست طبقه گارگر و متحدینش قرار گرفته است . آگاهی مبارزاتی منطقه علیه نیروهای ارتجاعی ارتفاع یافته است ، هرچند هنوزبه طورمتمرکز و متحد ، فراگیر نشده است ولی نقش و نشان خود را دارد تا آن اندازه که رویت ش می رود تمام رخ شود . بنابراین قشون کشی امپراتور، آن قدرکه علیه جنبش ها مردمی تجهیز شده ، نشانه های ماشه اش به سمت ارتجاع نیست که این چنین تابلو شده است. جنبش های اجتماعی در خاورمیانه تعمیق یافته است ، صدای پای منظم ارتش توده های گرسنه خاورمیانه سنگین از تعزیه های حکومت های ارتجاعی ست . این قدرت تبلیغاتی امپراتورو ارتجاع منطقه است که اذهان را به سوی دیگر هدایت می کنند تاشلیک شان در سینه هدف درست بنشیند .

    مهم دیگر آن است که نباید به شعارهای باسمه ای چپ های برگشتی رانت خوارو روشنفکران ریزه خوار سفره آنان که با محتوی منفعلانه  گفته می شود » امپراتور در نهایت محکوم به فناست » شعاری اخته ای که هیچ تحرکی در آن نهفته نیست که چگونه ؟ توجه کرد . حال آن که در شرایط کنونی ، امپراتور، مسلح به مدرنترین ابزار و اندیشه در رویاروی با هر جنبشی ست . کل خیزش های خاورمیانه را با پیشرفته ترین سلاح و قهر آمیز ترین برخوردها ، با توجه به پشتوانه عظیم توده ای که داشت به زمین کوبید و صدها میلیارد دلار کاسب بود. پس ازاین واقعه است که امپراتور نرخ حفظ قدرت حکومت های ارتجاعی را بالا برد . روشن است ، این شعار، سیاست خوابگونه ای ست تا دیدگان را به هم آرد. که برخی نشریات در اعلامیه های به اصطلاح همبستگی شان دراتحاد با جنبش ها ، با ماتیک های ضد سرمایه داری شان تیتر می کنند .      

  نکته ای که نباید فرو گذار کرد آن است که اگر نظامی نتواند منافع امپراتور را حفظ کند حتی برایش سگ پا سوخته باشد باید کنار گذاشته شود تا او بتواند هم جنبش را در هم شکند وهم رهبرانش را نیست و نابود کند با توجه به این مهم ، باید یاد آورشد که درمیان جبهه متحدین سرکوب از امپراتور تا حکومت های ارتجاعی و بازوهای مسلح خونریزشان ، درگیری های پرتنوعی بر سر تقسیم منابع مهم منطقه از انرژی و بازار تا جایگزینی مهره ها… حاکم  است تا در این سو ،که بیش تر کج خلقی های غالبا خرده بورژوازی روشفکرانه جلوه فروشی می کند، که با انگشت تدبیر قابل کنترل است ، بنا براین با در نظر گرفتن اندیشه تکثر گرایی ضروریست صفوف جنبش ها به طورآگاهانه و علمی ، مستحکم و فشرده تر گردد .


زیر نویس

۱-دویچه وله : 28 / 2/ 1398

۲- دویچه وله : 28 / 6/ 2010

۳- سایت صدای فرانسه : 10 / 2 / 1398

۴ – دویچه وله : در باره افزایش بی سابقه بودجه نظامی کشورهای جهان در سال 2018 بر اساس گزارش انیستیتو بین المللی پژوهش های صلح استکهلم  9/ 2/ 98

۵ – صدای امریکا : 26 / 11 / 1389

۶ – دویچه وله : 3/ 6/ 2012

۷ – صدای امریکا : 3 / 10 / 2018

۸ – همان ماخذ

۹ – 5 / 11 / 96