نظری, سرتیتر

مارکس، سمفونی ناتمام بخش ۱۴

marx_demo_2018


نويسنده: یورگن نفه

مترجم: خ. طهوری

تارنگاشت عدالت


گفتار چهاردهم از بخش دوّم کتاب «مارکس، سمفونی ناتمام» در کتابخانۀ «عدالت» منتشر شد.

برای مطالعۀ اين اثر ارزنده به اینجا مراجعه کنيد 

در گفتار چهاردهم از بخش دوّم اين کتاب میخوانيم: 

*بخش دوّم

۱۴

عزیمت به سوی هدف نامشخص

مارکس چندگانه


 شاعر افغانی «عتیق رحیمی» که در پاریس زندگی میکند در قطعهای پيرامون میهن نوشت: «هر کس یک بار مجبور به مهاجرت شده باشد، یک موجود هزارتویه خواهد ماند. به طور کلی او اینجا حضور دارد، ولی هرگز به طور کامل اینجا نیستهنگامیکه اودیسه فرار به معنای وضعیت همیشگی مهاجرت نهایتاً در لندن پایان گرفت، دقیقاً این جمله میتوانست مبین وضعیت مارکس باشد.

بار دیگر ماشین زمان را کمی به عقب، یعنی دقیقتر بگويیم به تاریخ جمعه ۲۴ اوت ۱۸۴۹برانیم. ارتش فلد مارشال «رادِتزکی» در ونیز «جمهوری سن مارکو» را سرکوب کرد. با سقوط آخرین سنگر شورشگران علیه رژیمهای کهنه اروپا، انقلاب ۱۸۴۸/۱۸۴۹ پس از یک سال و نیم مبارزه سرانجام از طرف ارتجاع سرکوب شد ولی با این حال این انقلاب، قرن ۱۹ را به طور بیسابقهای دگرگون ساخت.

او با کشتی بخاری «سیتی آو بولونی» از کانال مانش عبور کرد و دو روز بعد از طریق رود «تمز» که سریعترین راه بود به لندن رسید. جمعیت بزرگترین شهر جهان در آن زمان بالغ بر ۲٫۵ میلیون نفر بود. انبوه خانهها از شرق تا غرب بیش از ۱۵ کیلومتر و از شمال به جنوب بیش از ۱۱ کیلومتر گسترده بود و در آن ثروت خیرهکننده در همسایگی فقر شدید قرار داشت. اینجا قصرها و آنجا مناطق فقیرنشین، تحصیلات آکادمیک برای یکی و بیسوادی برای دیگری. مجموعهای باورنکردنی از تضادها؛ جهانوطنی، کوشا، باعظمت، خشن، متعفن و گران.

اگر او «منِ» قابل تغییر خود را به کار گرفته و از این طریق نیروی خود را متمرکز کرده باشد، در آن صورت میتوان روند فوقالعاده تکاملی دنیای فکری او را درک کرد. تاریخ شناس، فیلسوف و اقتصاددان، جامعهشناس همکاری کرده و هر یک از آنان تخصص خویش را در بنای ساختمان مورد نظر به کار میگرفت.

مارکس به عنوان کسی که در ارتباط با بخشهای مختلف به معنای واقعی، چندرشتهای میاندیشد، در اصل شبیه به یک ورزشکار ورزشهای دهگانه بود. یک دائرهالمعارف در سنت «دیدرو» و یا همه چیز دانی چون «گوته» که یکی از نوادر در این زمینه بود. یک فرد غیرطبیعی که همه چیز را در نظر داشت ولی نه به عنوان یک تصویر ثابت، بلکه مانند یک فیلم، به عنوان یک چیز دینامیک و جاندار، که با زمان در حرکت بود و زندگی میکرد.

هیچکس تعداد صفحاتی را که او طی ۱۲ ساعت کار روزانه مطالعه میکرد و جمعبندی مینمود، نشمرده است. مضاف بر این که باید مطالعه روزانه روزنامه «تایمز»، «اکونومیست» و جُنگ دیگری از نشریات را نیز به آنها اضافه کرد. از این سالها بر رویهم ۲۴ دفتر از خلاصه مطالبی که مورد مطالعه و تلخیص قرار گرفته و به طوز مسلسل شمارهگذاری شده، که مدام مورد استفاده او قرار میگرفت، موجود است.

اگر تنها آثاری را که هنوز موجود است در نظر گیریم ۲۰۰ دفتر در اختیار ماست که بین سالهای ۱۸۳۸ تا ۱۸۸۲ نگاشته شده و حجمش بیش از ۳۰هزار صفحه است که نسخه چاپی آن چیزی بالغ بر ۵۰ جلد کتاب به حجم هر یک ۶۰۰ صفحه به ۸ زبان مختلف میباشد.

در هیچ نقطهای از جهان برای فردی که از یک طرف با فقر مزمن روبهرو و در عینحال ذاتاً کنجکاو و جویای حقیقت بود، محیط مناسبتری چون هزارتویه بابلی لندن در قرن ۱۹ وجود نداشت. در این شهر او که از نظر فکری مورد توجه قرار داشت ولی از نظر فردی زیاد مورد توجه نبود، با افرادی معاشرت داشت که انسان با این نوع از مردم بیشتر در سمساری برخورد میکرد تا در بانکهای تجارتی. و از آنجا که او قادر نبود با درشکه ایاب و ذهاب کند، اجباراً راه خود را پیاده میپیمود. این راهها او را از درون یک شهر بزرگ جهانی عبور میداد و او را با زندگی روزمره مردم آشناتر میکرد.

تنها هرکس که قادر بود کالاها و دستگاههای خود را در مقیاس صنعتی حملونقل کند، چشمانداز مثبتی برای تولید سودمند سرمایهداری خود داشت. و از آنجا که این کار از راه خشکی و به کمک اسب و گاری غیرممکن بود، تنها راههای آبی باقی میماند. وجود شبکه کانالها تا امروز مبین این شناخت است. البته همینکه خطوط  راهآهن تقریباً هر نقطه از کشور را درنوردید و حملونقل حتا ابزار و لوازم سنگین را ممکن ساخت، از اهمیت ویژه راههای آبی کاسته شد. مارکس در مسیر هر روز خود به کتابخانه شاهد این گذار بود. اینجا جوشش  کارگران و باربران بندر و آنجا کار و کوشش کارگران برای ریلگذاری تراسهای نوین  به سوی ایستگاه «سنت پانکراسخطوط راهآهن راهروی وسیعی در شهرها از خود باقی گذارد و شهرها برای تضمین تحرک جدید خود تا ۱۰ درصد از سطح خود را فدای اینکار نمودند. هرچند به ندرت میتوان در نوشتههای مارکس، او را انسانی متصور شد که در زندگی عادی خویش بسیار حساس باقی مانده و قادر نبود خود را در قبال تأثیر این تحولات مصون نگاه دارد. سرمایهداری مناسبات ویژه خود را تولید میکرد. کالاها باید در حرکت بودند و او هر روز شاهد این امر بود. و از سال ۱۸۶۰ ناظر بود که چگونه اولین متروی زیرزمینی جهان ساخته میشد.

در سالهای اول، در «گرانتون تراس» مارکس سرانجام صاحب یک اتاق کار منحصر به خود شد. «پل لافارگ» داماد  او مشخصات این اتاق را به رشته تحریر درآورد و توضیح داد که مارکس چگونه آنجا کار میکرد: «

این اتاق در طبقه اول قرار داشت و دارای پنجرههای بزرگ بود که نور فراوان به اتاق میبخشید و رو به یک پارک باز میشددر دو طرف بخاری و پنجره روبهروی قفسههای کتاب دیوار را پوشانده بود و کتاب و روزنامه و نوشته تا سقف روی هم انبار شده بود. در مقابل بخاری و در کنار پنجره دو میز قرار داشت که کتاب، روزنامه و نوشتههای وی روی آن انبار شده بود. در وسط اتاق و در نوری ملایم یک میز کوچک و ساده به طول تقریباً یک متر و عرض ۶۰ سانت قرار داشت.

از اینجا تا موزه را مارکس با پای پیاده میپیمود و ۳ ربع ساعت در راه بود. راه او از روی پل بندری کانال «کامدن» میگذشت. این کانال با جرثقیلهای کهنه خود امروز تنها صحنهای برای منطقه تجارتی محبوب توریستی متشکل از بازارهای مکاره، کافه رستوران، فروشگاهها و مغازه اجناس ارزان قیمت کفش و لباس است. اگر مارکس این فرهنگ صنعتی را، با استفاده از کارخانجات قدیمی، آبجوسازی و انبارهای کالا که امروز مبدل به قمارخانه، سالنهای ماشینقمار برای جامعه تفریحی و پرولتاریای بخشهای خدماتی شده  است، میدید، چه واکنشی نشان میداد؟

از آغاز سده ۲۱ ساختاری مدرن متشکل از فولاد و شیشه قلب و مرکز این ابنیه را که به وسيلۀ معمار انگلیسی «نورمن فاستر» ساخته شده، تشکیل میدهد. او تمام حیاط خلوت موزه را به بزرگترین میدان سرپوشیده عمومی اروپا تبدیل کرد.

مارکس در اینجا ساعات خود را سپری میکرد و در اینجا اجزای تصویر جهانی خود را جمعآوری کرد و در اینجا اساس و بنیاد ایده خود را که هنوز زنده و برقرار است، فرموله نمود. او تئوری را مطالعه و پراتیک را تجربه میکرد. راه بازگشت به خانه آخرین امیدهای او را از بین میبرد. از روی خاکریزها و خاکروبههای ساختمانی در منطقه نوساز عبور میکرد.

هنگامی که سرانجام به منزل میرسید کار او هنوز پایان نیافته بود. «لسنر» میگفت: «او شام خود را صرف میکرد و پس از صرف غذا چرت کوتاهی میزد و دوباره به کار میپرداخت که اغلب تا نیمهشب و یا حتا تا سحرگاهان ادامه داشت