نظری, سرتیتر
نوشتن دیدگاه

مارکس و انگلس – ایرینگ فِچِر – ظفردخت خواجه پور

marx_engels


مارکس و انگلس

هرمن اُنکِن ( Hermann Oncken) با آوردن نقل قولی از ارسطو که میگوید: «برابری روح رفاقت است» معتقد است که یک چیز اساسی دیگر نیز به عنوان همسانی آشکار به رابطه دوستانه تعلق دارد و این واقعیتی را می آموزد که دوستی های ارزشمند در بین شخصیت های بسیار متفاوت علیرغم این و به این علت که نمی خواهند از خویشتن خویش دست بردارند، بوجود می آیند. باید در حقیقت چیزی ورای ویژگی های طبیعی فردی خود را برابر دانستن به آن اضافه شود: برابری راه زندگی با اهداف هوشیارانه. فقط یک همگونی آرمانی به هدف رسیدن، انسان ها را برای همیشه و از صمیم قلب به همدیگر پیوند می دهد.


ترجمه زیر بخشی از پیشگفتار کتاب مارکس و انگلس جلد چهارم، بخش تاریخ و سیاست به قلم ایرینگ فِچِر(Iring Fetscher) کتابخانه ی فیشر Bücherei Fischerاست که اطلاعات جامعی در مورد فعالیت های خبرنگاری و تحقیقی مارکس وانگلس در اختیار خوانندگان می گذارد. در این کتاب مقاله هائی از مارکس و انگلس دستچین شده اند.

ترجمه ی ظفردخت خواجه پور


مارکس  و انگلس به موضوعات تاریخی علاقه ی بسیاری داشتند. تاریخ می بایست به آنها کمک کند که وقایع جاری را بفهمند. به این جهت آنها هیچوقت تلاش نکرده اند مانند مارکسیست های بعدی که این عمل را بارها تکرار نموده اند، موضوعات تاریخی را به عنوان مجموعه ای استنادی برای اثبات یک تئوری از پیش ثبت شده، استفاده کنند. اگر انسان چند تائی از کارهای آخرین انگلس ( موضوعاتی مانند منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت) را بشناسد، در بررسی های علمی آنها در زمینه ی بخصوص تاریخ معاصر، می تواند توجه و ملاحظه اساسی آنها را به زمینه های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و نیز مناسبات بین المللی بیابد بدون این که هریک مدعی یک جبرگرائی اقتصادی یکجانبه شده باشند. در مورد این پرسش که کدام کارهای مارکس وانگلس باید انتخاب شوند، من همان طور که در مقدمه ی جلد سوم گفته ام، در برابر یک اندوخته و ثروتی باور نکردنی ایستاده بودم. آثار چاپ شده ی مارکس و انگلس که از 1856 در برلین شرقی منتشر شده بودند در برگیرنده ی جلد های یک تا 23 مانند تعداد بیشماری کارهای تاریخی و تاریخ معاصری که بدون زحمت می شد تمامی مجموعه های موضوعی منظم شده از مقالات و رساله های علمی و پژوهشی را در کنار هم قرار داد.

مارکس وانگلس پیآمد های انقلاب فرانسه و امپراتوری ناپلئونی را تجربه کرده بودند، آنها در آماده سازی انقلاب 1848 از نظر معنوی و تاحدودی (عملی) مخصوصا در سازماندهی آن شرکت کردند، آنها اتحاد ایتالیا و آلمان را جنگ های بالکان و کِریم، قیام های اسپانیا، لهستان، ایرلند و هند را تجربه کردند. نیز جنگ های استعماری در آسیا، جنگ های داخلی آمریکا، پیشرفت های برق آسای اقتصادی نیمه ی دوم قرن، بحران ها، جنجالها و رسوائی های دموکراسی غربی، رشد و قوی شدن جنبش های کارگری و دستآوردهای تکنولوژی جدید( خطوط راه آهن، برق، و ماشین های تولیدی).

مارکس وانگلس از 1842 به کارهای ژورنالیسی مشغول بودند، در ابتدا با مقالاتی درباره ی موارد پیوندی مشکلات و مسائل ، و بعد با خبرنگاری جریانات روزمره. مارکس در مه 1842 همکاری با روزنامه ی راین «راینیشه سایتونگ» Rheinische Zeitung را که در آخر سردبیر آن بود، آغاز کرد. پیش از اول آپریل 1843 که ممنوع شد. در آن زمان هم این فعال مشتاق کارهای علمی دقیق و منظم از بیگاری در» گالری مطبوعاتی» گلایه داشت که بعدها در دهه پنجاه حتا مجبوربود که بیشتر وقت گرانبهایش را در آن صرف کند.

فردریش انگلس حرفه ی تخصصی مطبوعاتی را خیلی بیشتر با مهارت به انجام رسانیده است: او قابلیت درک سریع را با روشی ماهرانه به هم پیوند داده و در این زمینه به اندازه کافی هم، بار دوستش(مارکس) را سبک کرده است. کارهای انگلس اغلب بیشتر حال و هوا و روحیه ای را بازگو می کنند که بر فضای ظاهری یک منطقه، منطقه ی صنعتی و یک کارگاه قرار دارد، و هم چنین اولین گزارش هایش «نامه هائی از ووپِرتال»  Briefe aus Wuppertal و «تلگراف برای آلمان» 

Telegraph Für Deutschland

در 1844 منتشر شدند که اورا به عنوان نویسنده ای ممتاز نشان می دهند.

مارکس خود را در گزارش ها و قضاوت هایش دقیق و منظم و موشکاف نشان می داد. او همیشه بیشتر و بهتر از همکارانش می دانست و به عمق جریانات تا آنجا که می توانست می پرداخت.

مهمترین روزنامه ها ومجله هائی که مارکس وانگلس برای آنها نوشته اند غیر از «راینیشه سایتونگ 1842-1843، کتاب های سال آلمانی -فرانسوی

The Deutsch-Französische Jahrbücher“ (1844),

که از اینها ما در جلدهای یک و دو مقالات بسیاری آورده ایم.

„Telegraph für Deutschland“, (Engels; Briefe aus Wuppertale,1844), The New Moral World, das Blatt دنیای جدید اخلاق، نشریه ی اوونیست ها که در آن بیش از همه انگلس نوشته است.( 1844 ff)

ستاره ی شمالی، روزنامه ی جدید راین، روزنامه ی جدید راین، بازنگری سیاسی و اقتصادی

The Northern Star (1844-46), Neue Rheinische Zeitung, (1848-49),

Neue Rheinische Zeitung, politisch-ökonomische Revue,(1850),

و از 1852 » دیلی تریبون نیویورک»، که مارکس صرفا از دستمزد آن سال ها زندگی کرده است. کمی بعد روزنامه ی جدید اُدر «  Neue Oder-Zeitung» به آن اضافه شد و بعد از بنیاد «روزنامه ی سوسیالیست های آلمان» «سوسیال دموکرات»(1864) که در این اُرگان هم کارهای بسیار زیادی از مارکس و بیشتر از همه انگلس یافت می شوند. سپس نامی از مارکس در تبعید در این روزنامه «1890» که هنوز هم منتشر می شد برده نمی شود، زیرا که بعد از ارجاع مجدد قوانین سوسیالیستی دوباره انتشار یک رسانه سوسیال دموکراتی در رایش آلمان امکان پذیر شده بود، گاه بگاه در «Vorwärts» (به پیش ) مقاله ای از انگلس دیده می شود که دیگر فقط در محدوده ی روزنامه ی اداری حزبی «Neue Zeit » «زمان نو» منتشر می شود.

همزمان مارکس و انگلس ژورنالیست هائی آگاه به مسؤلیت خود و فعال متعهد  موفق سیاسی بودند. جای تعجب نیست که این ها همیشه دوباره به موضوع سانسور و آزادی مطبوعات بر می گشتند که بدون زحمت می شود بروشور های کاملی در مورد آزادی مطبوعات از مارکس و انگلس جمع آوری کرد، در ابتدا با خبرهای مارکس در مورد مباحثات در «Rheinischen Landtag» (مجلس ولایتی راین) (1842) تا به تذکرات انگلس در باره ی سانسورهای رسمی مطبوعاتی حزبی در نامه به آگوست بِبِل»َAugust Bebel «  در یکم و دوم /و پنجم 1891.

مارکس وانگلس تنها به کارهای مطبوعاتی در تمام دوران زندگیشان نپرداخته اند . بعضی وقت ها مسائل علمی دیگر و وظایف برنامه ریزی مهمتر بودند و وقتی برای آنها برای پرداختن به تفسیر جاری جریانات باقی نمی گذاشتند. وظایفی – که شرایط زندگی ناگزیر می ساختند – نقطه ی ثقل گزارش خبری اولین کارهای روزنامه نگاری در کلن در سال های 1843-1842 بود، مقطع انقلابی سال های1849-1848 سبب دومین فعالیت روزنامه نگاری بود، در سال های 1852تا 1865  بیشتر از همه ماموریت از جانب روزنامه ی تریبون نیویورک « New York Daily Tribune» این کار را ایجاب می کرد که مارکس خبرنگار بخش اروپائی آن بود،. کارهای انگلس در مورد جنگ در روزنامه ِی پَل مال» Pall Mall Gazette » 1870 دوره همکاری با روزنامه های بورژوائی (محافظه کار تا لیبرال مردم شهرنشین) را به پایان می رساند. در سال های بعد فقط به مناسبتی مقاله هائی در جراید سوسیالیستی(Volksstatt, Sozialdemokrat, Vorwärts) منتشر می شوند. انگلس خود در اواخر زندگیش موضوعی برای کنجکاوی ژورنالیستی شده بود. در بیستم سپتامبر 1888 مصاحبه ای با او در روز نامه خلق نیویورک»New Yorker Volkszeitung» در مورد وضعیت سوسیالیسم در انگلستان و معضل ایرلند منتشر شد. انگلس در مورد شانس سوسیالیسم در این کشور عقب مانده به این شناخت می رسد که :» در ایرلند یک جنبش سوسیالیستی خالص تا مدتی طولانی انتظار نمی رود. مردم در درجه اول می خواهند که خرده مالک شوند و وقتی خرده مالک اند نوبت وام گرفتن فرا می رسد و این دوباره آنها را نابود می کند. در این میان دلیلی وجود ندارد که ما از آن ها حمایت نکنیم که خود را از قید مالکان بزرگ رها سازند.»( مارکس-انگلس آثار جلد21 صفحه ی 511 f) در اول آوریل 1892 تقاضای امیل ماسارد»Emile Massard» را از روزنامه ی «L´Eclair«برای یک مصاحبه پذیرفت که متن آن را خود انگلس بازبینی کرده و روی آن کار کرده است. در اینجا ترور آنارشیستی و وضعیت اقتصادی روسیه مطرح است که گویا خیلی بیشتر به فرانسه وابسته است تا برعکس آن، همچنین موضوع انضمام الزاس لوترینگن «ٍElsaß´Lothringen» که گویا همیشه از طرف سوسیال دموکرات های آلمان مورد انتقاد قرار گرفته است. در این مصاحبه همچنین این گفتار مشهور وجود دارد که بعد ها سوسیال دموکرات های میهن پرست به آن رجوع کرده اند: «اگر فرانسه و روسیه باهم متحد شده به آلمان حمله کنند، از این موجودیت ملی که برای سوسیال دموکراتهای آلمان هنوز خیلی بیشتر جذابیت دارد تا برای بورژوازی به شدت دفاع خواهد شد. سوسیالیست ها تا آخرین نفر می جنگند و از بکار بردن ابزاری انقلابی که در انقلاب فرانسه 1793 استفاده شده، تردید نخواهند کرد. «

انگلس در هشتم می 1893 به خبرنگاری از فیگارو در مصاحبه ای که درآن فقط مسائل آلمان مطرح است، جواب می دهد. در اینجا به نحوی آشکار با توجه به موفقیت حزب سوسیال دمکرات «SPD» در انتخابات، استنباط آینده نگر خوش بینانه ای از جانب انگلس به بیان در می آید، نیز رد مصمانه ی اقدامی خشونت آمیز- بفرض کودتائی از جانب پادشاه با توجه به ساختار فدرالی رایش که در عمل همان طور که انگلس ثابت می کند-، غیر ممکن است. انگلس یک دولت سوسیالیستی در آلمان را در پایان قرن پیش بینی می کند. در پایان ژوئن 1893 خبرنگاری از روزانه کرونیکل «ِDaily Chronicle» با انگلس مصاحبه ای کرد که در آن دوباره خوشحالی او از موفقیت تازه ی «SPD» متجلی است و نکته ای دیگر این که او تفاوت بین یک جنبش کارگری مارکسیستی و یک «جامعه ی فابیانی» Fabian Society» را برجسته می کند. در این موقع، روی کار آمدن یک حکومت سوسیالیستی در بین سال های 1900 و1910 پیش بینی می شود.

با توجه به گوناگونی موضوع های تاریخی و تاریخ معاصری و کارهای مارکس و انگلس میبایست (کار انتخاب ) اول از همه به زمینه هائی محدود شود که از آنها با آوردن دست کم نمونه هائی چیزی برای استفاده به دست دهد. تاریخ آلمان نباید کسر شود، همچنین افق جهانی نباید نادیده گرفته شود. چند تا از مقالات کلاسیک (مانند برومراز کارل مارکس …) نباید حذف گردند. و نیز می خواستم کار جدید و هنوز نه چندان شناخته شده را ارائه دهم. بیشتر از همه برایم مهم بود که کارل مارکس و انگلس را در زمان حیاتشان مجسم کنم، آنها را بدون در نظر گرفتن این ادعای سوال برانگیز که آیا مورخین بزرگی بوده اند، متصور سازم.  بخصوص انگلس در باره تاریخ آلمان کارهای متعددی به رشته ی تحریر در آورده است: دستنوشته ی منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت(1884)  وکارهای بجا مانده ی او در مورد تاریخ نژاد قدیمی ژرمن»توتنها» دوره ی فرانکونی، در باره ی انواع فئودالسم و ظهور بورژوازی، جنگ دهقانان(1850 در روزنامه ی جدید راین»Neue rhainischen Zeitung ، politisch-ökonomische Revue و بسیاری از نوشته های دیگر به قلم مارکس، ما دارای گزیده های دوره ای از تاریخ آلمانیم(از سده ی پانزده تا سده ی 1648). کارهای مهمتر و از نظر محتوا دامنه دار و بااهمیت تر، کارهائی است  که مارکس وانگلس به حوادث و پیشرفت های زمانه ی خود اختصاص داده اند. به این خاطر هم من در این انتخاب خود را به این کارها محدود کرده ام.

تعدادی از کارها از همان ابتدا کنار گذاشته شده اند زیرا که دامنه دارند: مانند کارهائی که در مورد انقلاب 1848 اند (انقلاب وضد انقلاب در آلمان , و غیره) مطالعات تاریخی انتقادی انگلس»Po und Rhein » و «Nizza und Rhein Savoyen,» و همچنین با تاسف فراوانم کار انگلس «خشونت و اقتصاد در رایش جدید آلمان» „Gewalt und Ökonomie bei des neuen Deutschen Reiches“ (بخش چهارم تئوری خشونت) (88/1887). این تاسف شامل کارهای خبرنگاری برای دیلی تریبون جدید و روزنامه جدید اُدر(Neue Oder Zeitung) که در بر گیرنده ی حوادث و پروسه های مرتبط باهم و بزرگ اند هم می شود: مثل کارهائی در باره جنگ کِریم، سیاست داخلی بریتانیا، مسائل ایرلند، پیشرفت های بالکان و موضوع های مشابه. با وجود این در هر تصمیمی برای انتخاب باید چیزی ناشی از علاقه هم نهفته باشد. مقالاتی که بخاطر درخشندگی موضوع و نوع نوشته اشان جلب نظر می کنند، ارجحیت یافته اند، که همراه آنها خواست انتخاب کننده هم در آن نقش مبهمی دارند. که این آخری اما با این فرض توجیه می شود که علاقه های فردی می توانند همانا کمی از خواسته های معاصرانش در اروپا هم باشند.

  

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.