دریافتی, سرتیتر

بیانیه محسن مسرت در قبال دروغ بزرگ و افترای آشکار

mohsen masserat 2019_0001585924680..jpg


بیانیه محسن مسرت در قبال دروغ بزرگ و افترای آشکار


“Ich habe Informationen dass Mohsen Massarat und sein Bruder mit Islamischen Republik im Iran zusammen arbeiten..

Hassan Massali Ph.D“

» من اطلاعاتی در دست دارم که بر اساس آن محسن مسرت و برادرش با جمهوری اسلامی همکاری میکنند« حسن ماسالی 1. آوریل 2019


این فرد آنقدر بی شخصیت و کم شهامت است که این دروغ بزرگش را در باره من و برادر ارجمندم پرفسور صادق

مسرت که به زبان آلمانی و از طریق ایمیل برای شماری از ایرانیان ارسال نمود را برای خود من نفرستاد و سپس به دروغ دیگری متوصل شد که آدرس ایمیل مرا در اختیار نداشته است. در هرصورت من از این اقدام مغرضانه فرد

نامبرده در 16 آوریل بطور غیر مستقیم با اطلاع شدم و لذا از فرصت استفاده کرده و مواضع خود را در قبال فرهنگ افترا زنی این قماش و رفتار سیاسی که خود در ارتباط با وطنم ایران اتخاذ کرده ام را برای هموطنان عزیز و محترم چه در خارج از ایران و چه در داخل اشکارا توضیح دهم .

این اقدام منفور افترازنی طبق قوانین کشور آلمان جرم قطعی محسوب میشود و من از اینکه این عمل از طریق قانونی پیگیری شود و عامل بعنوان مجرم شناخته شود از هیچ کوششی خودداری نخواهم کرد. شاید رای دادگاه کشورهای قانون محوربه مثابه نوعی گوشمالی مفهوم و ماهیت دمکراسی را به فرد مزبور بپذیراند. وی قریبا و پس از بیش از 60 سال اقامت در غرب هنوز کوچکترین اطلاعی از ماهیت دمکراسی ندارد. احترام به کرامت انسانی که برای نمونه درصدر قانون اساسی المان جای گرفته است جوهر اصلی دمکراسی است، زیرا احترام به کرامت انسانی پیش شرط هرگونه نظام دمکراسی میباشد و در صورتیکه اعضائ جامعه این اصل را رعایت نکنند اصولا دمکراسی غیر ممکن خواهد شد. معلوم نیست که این نوع افراد که اکنون بدون در دست داشتن قدرت در کوباندن مخالفین خود به این ساده گی و بی مسئولیتی دست به حربه افترا میزنند چه بسر مخالفین خود خواهند آورد، اگر زمانی قدرت سیاسی در ایران را غصب کنند. وای بحال همه ما و دیگران که این قماش جایگزین حکومت واقعا موجود امروز گردند و سرنوشت کشور را بدست گیرند. ترس من از آنروز اگر از پایمال کردن حقوق انسانی در جمهوری اسلامی در حال حاضر بیشتر نباشد ،کمتر هم نیست. البته بر کمتر کسی سابقه افرادی که زمانی پرچم مصدق را علم کرده، بعد از آن به اصطلاح مارکسیت شدند و سپس به جریانیات پارتیزانی پیوستند، پوشیده نیست و لذا میتوان انتظارداشت که هیچگاه مورد اعتماد سیاسی هموطنان ایرانی هم قرار نخواهند گرفت که بتوانند با تکیه به نیرو و سابقه سیاسی خود به قدرت سیاسی دست پیدا کنند.اما سئوالیکه اینجا مطرح است اینست که چرا این قماش درست هنگامیکه من به افشاگری راهبرد به اصطلاح «حمله انساندوستانه» ژورنال آلمانی زبان ایرانیان پرداختم سر از زیر پتوی خود بیرون کشند و سعی کنند با توسل به حربه کثیف افترا زنی صدای مرا خاموش نمایند. جای هیچ تردیدی نیست که این افراد فقط از طریق حمله نظامی و فروپاشی حکومت فعلی در ایران شاید شانس این را پیدا کنند،به حکومت برسند. لذا اینان زیرکانه کوشش میکنند راهبرد نظامی آمریکا و غرب در تغییر رژیم در ایران را از طریق طرح مشروع بودن «حملات انسان دوستانه» باز کنند و موانع فکری موجود در مقابل این راه را از میان بردارند. اما به نگرش من و کلیه وطن دوستان ایرانی حمله کشور خارجی به ایران حتی اگر آن زیر لوای «حمله انسان دوستانه برای دفاع از حقوق بشر» هم پوشانده شده باشد، یک حمله مغایر با قوانین بین المللی است و تهدیدی برای دفاع از تمامیت ارضی ایران خواهد بود و لذا تحت هیچ عنوان نمیتواند در دستور کار بهینه ساختن آینده مردم در ایران قرار گیرد.

شرایط استثنائی دخالت در امور داخلی یک کشور

از دورنمای صلحجویانه (پایسفیستی) و اخلاقی فقط یک استثنا میتوان برای دخالت از خارج در امور سیاسی یک کشور قائل شد و آنهم نسل کشی و خطر جدی برای صلح جهانی است. همانطوریکه میدانیم چنین استثنائی برای اولین بار در تاریخ مدرن بشریت درمورد حکومت ضدبشری و فاشیستی هیتلرو کشور المان در جنگ جهانی دوم بوجود آمد و جامعه جهانی هم با اجماع بی سابقه مشرکتا به دفع خطر پرداخت. البته پر واضح است که در باره چنین حالت استثنائی میتواند فقط با اجماع جامعه جهانی تباین حاصل شود و این جامعه جهانی است که مطابق با کلیه بیانیه های بین المللی و آنهم فقط مشترکا نه به تشخیص یک یا چند کشور ذینفع) صلاحیت دارد در مقام تشخیص چنین قدرت ذاتا ظالم و غیر قابل تغیری قرار گیرد که کلیه ارزشهای بشری را پایمال نموده وبرای صلح جهانی هم به خطر بزرگی تبدیل شده باشد. و باز هم این جامعه جهانی است که حق دارد مشترکا به کارزارهای لازم در راستای دفع خطر و در صورت لزوم و نهایتا هم بکمک آخرین ابزار دفع یعنی استفاده از خشونت متوسل شود. اینکه اجماع همه جانبه جهانی پیش شرط دخالت و حمله از خارج به کشور میباشد، دلیل بس مهمی دارد و آن این است که فقط این اجماع جهانی است که میتواند جلوگیری از سوئ استفاده کشور یا کشورهای ذینفع را تحت لوای دستاویزهای من دراوردی و دروغ از قبیل خطر استفاده از تسلیحات هسته ای آنگونه که آمریکا جنگ 2003 خود در عراق را توجیه نمود، تظمین نماید. به همین دلیل هم آمریکا بدون مراجعه به شورای امنیت سازمان ملل اقدام به این جنگ خانمان سوز در منطقه بسیار حساس خاورمیانه نمود. امروز پس از گذشتن بیش از 15 سال برای بشریت بعضی از ابعاد این جنایت آمریکا در منطقه خاورمیانه وعلیه بشریت در کل برملا شده است.

حاکمیت ملی و دفاع از تمامیت ارضی

امروز شاید بیش از هر زمان دیگر صحت و اهمیت اصول و پرنسیپهای رهبر مبارزات ملی شدن صنایع نفتی در ایران دکتر مصدق به اثبات رسیده باشد. مصدق از یکطرف بدون هیچ خللی از اصل حاکمیت ملی ایران در قبال کشورهای خارجی و همزمان قانون محوری و پیاده نمودن ساختار دمکراسی در داخل کشور را در صدر برنامه سیاسی خود قرار داد. برای مصدق، این سیاستمدار نادر ایرانی بوضح روشن بود که بدون استقلال سیاسی کشور برقرای دمکراسی و ازادیهای همه جانبه همانقدر بی نتیجه خواهد ماند که اسقرار دمکراسی بدون استقلال سیاسی و حاکمیت ملی. لذا باعث تعجب و خجالت است که شماری علیرغم این بینش مصدقی و تجربیات تاریخی عدم رعایت اصول سیاسی وی امروز کوشش دارند، با استفاده از واژه های دهن پرکن «حملات بدون تنش انساندوستانه» و به احتمال زیاد نا آگاهانه به دام تبلیغات عوامفریبانه آمریکا و غرب بیافتند و به مقبول سازی سیاستهای تغیر رژیمی آنها دامن نهند .

بنظر من دنباله روی از هر نوع حملات دولتهای خارجی به ایران بدون هیچگونه روی دربایسی چیزی بجز خیانت محض به منافع ملی و صدمه زدن جبران نا پذیر به تمامیت ارضی ایران نیست و نمیتواند هم باشد.

تهدید ایران به چند تکه شدن بطور جدی ادامه دارد

من در اوائل سالهای 1980 میلادی به جنبش صلح جویانه آلمان که به قوی ترین جنبش مدنی در تاریخ مدرن المان تبدیل گردید، پیوستم. با تصمیمات دوگانه ناتو امریکا کشورهای اروپای غربی را با تبلیغات شدید و فشار سیاسی گسترده ای مجبور نمود با پیاده کردن تسلیحات هسته ای مدرن خود در اروپای غربی و بخصوص کشور آلمان موافقت نماید .

هدف راهبردی آمریکا این بود که با این ابتکار نظامی خود «سیاست وحشت ترس از جنگ هسته ای» که تا آن زمان دو بلوک شرق و غرب را به رفتار محتاطانه علیه یکدیگر و عدم دخالت در کشورهای جهان سوم وادار نموده بود، بشکند و دایره امکانات خود را برای دخالتهای سیاسی در امور داخلی کشورهای دنیای سوم و حتی براه انداختن جنگ بخصوص درکشورهای نفت خیز خاورمیانه و تغیر رژیم در «کشورهای یاغی» از طریق تهدید جدی هسته ای به اتحادجاهیر شوروی در دوران جنگ سرد ،گسترش دهد. علت پیوستن من و شرکت فعال در جنبش صلح آلمان تا سطح شرکت در شورای رهبری این جنبش این شناخت از ابعاد کارکردهای هژمونیستی آمریکا و در حقیقت دفاع از منافع کشورهای منطقه و وطنم ایران بود. جنبش صلح جویانه آلمان و جهان در دهه هشتاد قرن گذشته میلادی با هدف

جلوگیری از این راهبرد خطرناک آمریکا و حرکت بسوی خلع سلاح هسته ای در جهان و حفاظت از حاکمیت ملی کشورهای دنیا به پا خاسته بود. این انگیزه تا به امروز در زندگی سیاسی و فعالیتهای علمی من نقش بسیار عمده ای داشته است وتا هنگامیکه این تهدید بزرگ ادامه داشته باشد هم در صدر فعالیتهای من باقی خواهد ماند. شاید هموطنانی که شاهد فعالیتهای اینچنانی من در چهار دهه اخیر بوده اند، تصدیق کنند که من همیشه در این راه و بطور آشکار برای همه کوشش داشته ام و هیچ گونه خدشه ای هم تا کنون در این امر بخود راه نداده ام. با توجه به این واقعیت که مبارزه با تهدید به حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران به نحوی در رفتار و زنده گی سیاسی من از اینگونه ریشه های قوی برخوردار شده است، طبیعی است که در قبال کوششهائی از قبیل مقاله ای فردی در مجله انترنتی ژورنال ایرانی آلمانی زبان که از نگرش من میتواند دخالت کشورهای ذینفع امپریالیستی به ایران را مشروعیت دهد، ساکت نخواهم نشست و از افشاگری در این باب از همه امکانات بسیار محدود خود استفاده خواهم کرد. از نگرش من و بدین منوال خطر حمله نظامی به ایران که قریبا به چند تکه گی ایران منجر خواهد شد و نسل کشی و قتل عام میلیون ها ایرانی و غیر ایرانی در منطقه را سبب خواهد گردید و ویرانی این دیار را چندین برابر خواهد نمود، برای ما ایرانیان اگر بمراتب بیشتر دردناک نباشد کمتر از دردناکی نیست که حکومت موجود در ایران با پایمال نمودن حقوق ابتدائی ایرانیان و در اختیار قرار دادن منابع طبیعی و انسانی کشوربه اقلیتی قدرتمند و ثروتمند بجای ساختن ایرانی مدرن برای ایرانیان و مردم منطقه سبب شده است. ما از یکطرف نمیتوانم و نباید در قبال اجحافات ضد بشری موجود و قانون شکنی آشکار دولتمندان ساکت بمانیم. و از طرف دیگر هم نباید مخالفت ما با سیاستهای حاکمین در ایران سبب اغماض ما در قبال تهدیدهای مداوم نظامی آمریکا و غرب گردد و ما را ناخواسته به ابزارتبلیغاتی و راهگشائی جنگ طلبان جهانی علیه ایران تبدیل کند. مگر اینطور نیست که به استناد روزنامه آمریکائی وال استریت ژورنال در ژانویه 2019 جان بالتون در سپتامبر 2018 به سیا دستور داده بود اصابت بمبی به سفارت آمریکا در بعداد را به پای جمهوری اسلامی بیاندازد تا دولت ترامپ برای حمله نظامی به ایران دستاویز مشروعی داشته باشد؟

مگر ما شاهد اقدامات پی در پی قدرتهای پنهانی مسلط در آمریکا وغرب نیستم که زمانی برنامه هسته ای ایران را به دستاویزی برای اجماع جهانی جنگ افروزی علیه ایران تبدیل کرده بود ند و اکنون پس از جلوگیری از این دسیسه پلیس به همت دولت روحانی ورئیس جمهور وقت و دوراندیش آمریکا اوباما، دوباره در راه دسیسه های جدید برای دستیابی به دستاویز جدیدی که بتواند جنگ افروزی علیه ایران را در افکار جهانی مشروع جلوه دهد، در حرکت است و یکروز دست به اقدام بی سابقه در تاریخ و در مغایر با قوانین بین المللی از جمله ماده 2 بند7 منشور سازمان ملل میزند و سپاه پاسداران که بخشی از نیروهای نظامی جمهوری اسلامی میباشد را در لیست تروریستها میگنجاند و چند روز بعد آنگونه که این روزها شاهد آن میباشیم، حلقه تناب تحریمهائی که به گردن مردم ایران انداخته است را تنگ تر میکند .این تحریمها طبق نظر حقوق دانان بین المللی در مغایرمحض با مفاد منشور سازمان ملل از جمله ماده 2 بند 7 این سند قرار دارد. من امیدوارم هموطنا نیکه زمانی جمهوری اسلامی را مقصر اصلی درگیری هسته ای ایران میپنداشتند و این توهم را در سر میپروراندند که اگر جمهوری اسلامی در این درگیری کوتاه بیاید، خطر جنگ از میان خواهد رفت ،امروز و پس از گذشت زمان این حقیقت را دریافته باشند که هدف آمریکا هیچگاه نه دفاع از حقوق بشر و گسترش دمکراسی در ایران و نه جلوگیری از اشاعه هسته ای در جهان بوده است.در همین زمینه من در18 نوامبر 2014 کردم که چرا اعلامیه هشدار به رئیس جمهور روحانی 121 نفر از روشنفکران ایرانی را امضائ نمیکنم. در استدلال حال حاضرهم کاخ سفید با اقدامات پی در پی و تحریک آمیز خود به آنگونه که برای هرکس که واقعیتها را کتمان نکند قابل لمس است سعی میکند دولتمندان جمهوری اسلامی را به واکنش حساب نشده وادارد و از آن دستاویز جدیدی برای اقدامات بعدی با تشدید بیشترسوئ استفاده کند. امید است که جمهوری اسلامی بدام پهن شده جنگ طلبان نیافتد. به اعتقاد من ما ایرانیان وطن دوست وظیفه بس مهمی در افشای دسیسه های جنگ طلبانه آمریکا و عمدتا جلوگیری از سرنوشت چندین برابر دهشتناک تر از سرنوشت مردم عراق برای ایران داریم و موظفیم به هیچ عنوان و بدون قید و شرط در جلوگیری از دخالت نظامی آمریکا و غرب که قریبا به فروپاشی ایران و نابودی فرهنگ تاریخی این دیار و به توسعه هرج و مرج غیر قابل تصور در کل منطقه خواهد انجامید، از هیچگونه کوششی خود داری نکنیم. چنانچه جنگی علیه ایران اتفاق بیافتد، اصولا ساختن جامعه دمکراسی و آزاد در کشورمان معنی حقیقی خود را از ریشه از دست خواهد داد.

دفاع از حقوق بشر از راه براندازی و اسلام هراسی؟

من به کلیه هموطنانم که از صمیم قلب از پایمال شدن حقوق اولیه انسانی در جمهوری اسلامی رنج میبرند و در مخالفت با روشهای خشونت بار و اهانت آمیز به کرامت انسانی مبارزان زن و مرد ایرانی احترام میگذارم و با تمام وجودم در جبهه آنان قرار دارم. آگرچه لبه تیز فعالیتهای سیاسی و علمی من هم درارتباط با مسائل جهانی و هم در سطح ایران متوجه انتقاد به ساختار قدرت و اقتصاد است، طبیعی است از هیچ کوششی در مخالفت با اجحافات به حقوق دمکراتیک شهروندان خودداری نخواهم کرد. اما محال است که در این زمینه با جریانات و افرادی همصدا شوم که دفاع از حقوق بشر هموطنان را وسیله منش و طرز فکر براندازی و اسلام هراسی خود قرار میدهند. من این روش را توهین بزرگی به انسانهای شریفی میدانم که بدون اهداف تاکتیکی برای دفاع از حقوق کاملا مشخص اجتماعی و سیاسی مردم به پا خاسته اند و حتی جان خود را در این راه و در میدان اصلی مبارزه یعنی در ایران و نه در محل امن و امان خارج به مخاطره می اندازند. متاسفانه اکثر بیانیه های انتقادی نیروهای اپوزیسون بخصوص در خارج از کشور به سیاستهای ضد انسانی حاکمین جمهوری اسلامی کم و بیش چنان با اهدف براندازی و اسلام هراسی عجین هستند و با چنان ادبیاتی تدوین شده اند که حمایت از آنها را لااقل برای من مشگل میکنند. اما اکثریت قریب به اتفاق اپوزیسیون آگاه در ایران با تکیه به تجربیات تلخ براندازی دردوران معاصر بخوبی درک کرده اند که دیگر جابجا کردن گروهها و افراد در حکومت یعنی براندازی حاکمیت مسلط و جایگزین نمودن آن با حاکمیت جدیدی نمیتواند تنها هدف سیاسی و وسیله تحولات اقتصادی و اجتماعی باشد. گذشته از آن چه تظمینی وجود دارد که براندازی در ایران به توسعه دمکراسی و پویائی اقتصادی و عدالت اجتماعی منجر شود. بنظر من باید به دمکرات بودن بخش عمده ای از آنهائیکه امروز سنگ براندازی را به سینه خود میزنند جدا شک کرد. برای نمونه روش افترا زنی مورد بحث در این نوشته خود بهترین دلیل این ادعاست که عده ای علیرغم اقامت چند ده ساله در محیط قانون محور اروپا و آمریکا مفهوم واقعی دمکراسی را درک نکرده اند. دمکراسی را نه میتوان به کشوری وارد نمود و نه میتوان با تغیر حکومت در کشوری یکشبه بوجود آورد. در خود کشورهای غربی که مهد تاریخی ایجاد و رشد دمکراسی میباشند هم هنوزو پس از قریب سیصد سال که از انقلاب فرانسه میگذرد همانطوریکه در بسیاری از کشورهای غربی با پیدایش جنبشهای نئو فاشیستی مشاهده میکنیم ،آنگونه پایدار نشده است که امکان بوجود آمدن جریانات سیاسی ضد دمکراتیک کاملا از بین رفته باشد. مهمترین مانع سیاسی تحول بسوی جامعه قانون محوردر ایران فقدان فرهنگ دمکراسی است که ساختن آن از امروز به فردا غیر ممکن است و احتیاج به زمان دارد. فرهنگ دمکراسی پدیده بس بغرنج و پیچیده ای است و بطور عمده دریک پروسه دراز مدت کسب تجربه در زندگی سیاسی و درگیریها و مبارزات روزمره اقشار و طبقات اجتماعی برای کسب حقوق فردی و اجتماعی و برای تحولات ساختاری در راستای استقرار روابط عادلانه در بطن جامعه ریشه میدواند و زمینه ساختار اجتماعی انساندوستانه را بوجود میاورد. این فرهنگ سازی برای دمکراسی است که نهایتا به تحول و تغیر حکومت و دولت در امور سیاسی منجرمیشود نه بالعکس. اگر این ارزیابی درست است که به باور من نزد روشنفکران نسبت به آینده ایران متعهد درون کشور جا افتاده است، پس شرکت در مبارزات روزمره جامعه برای افزایش حداقل دسمتزد 40 در صد مردم زیر حداقل سطح زندگی، مبارزه برای آزادی بیان و انتقاد آزادانه به سیاستهای نئولیبرای و غیرعادلانه دولتها، مبارزه علیه انحصارطلبی در اقتصاد و سیاست و مبارزه برای صدها مهم دیگر در درون جمهوری اسلامی واقعا موجود الویت پیدا میکند. من خود را با اینگونه مبارزات اپوزیسیون درون ایران خود را همگام میبینم و در این راه در آینده هم کوتاهی نخواهم کرد. به همین دلیل هم از هرگونه اقدامی که امکان همگامی با اپوزیسیون آگاه در ایران را خدشه دار سازد پرهیز خواهم کرد و پشیزی هم ارزش برای ایرادهای بی اساس و توخالی دیگران قائل نیستم ،نه برای کسانیکه از موضع براندازی بمن ایراد دارند و نه برای افراد و جریاناتی که اسلام هراسی تنها سرمایه ای است که از زندگی سیاسی برایشان باقی مانده است.بنظر من در اینجا توضیحاتی هرچند کوتاه در باره جریان اسلام هراسی لازم بنظر میرسد. این جریان در ضمن اینکه جزو براندازان بشمار میاید، اما از مشخصات ویژه ای هم برخورداراست. از نگرش من اسلام هراسان در زمره افراطی ترین طیف براندازان قرار دارند. اسلام هراسی اسلام را هم در ایران و هم در جهان مسئول کلیه بدبختیهای موجود می بیند و نه تنها هیچ احترامی برای کرامت انسانی مسلمانان قائل نیستند بلکه با نگرشی کاملا ضد انسانی به آنها برخورد میکند. اصولا دین ستیزی از نوعی ایده لوژی تبعیض سفتی دنبال روی میکند و بهمین دلیل هم چیزی بجز یک بینش نژادپرستانه نیست. اینان در حقیت بجای برخورد و انتقاد به قدرت طلبان که از دین بعنوان وسیله مشروعیت برای حکومت خود سوئ استفاده میکنند، اعتقادات مردم را مشگل اساسی تعبیر مینمایند و بدین منوال مردم را از ریشه های موانع حقیقی قدرت و ثروت منحرف میکنند و لذا بهمین دلیل هم چه بخواهند و چه نخواهند با حاکمین در یک صف قرار دارند. حمله به اعتقادات دینی مردم سبب خواهد شد که بخش عمده ای از ایرانیان معتقد به اسلام که درست بدلیل سوئ استفاده از اعتقادات آنها به مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی تبدیل شده اند را به دامن آنها سوق خواهد داد ولذا بیش از هر جریان دیگری مشروعیت قدرتمندان را تحکیم خواهند نمود.اگر زمانی بخش بنیاد گر اسلام هراسان زمام امور کشوری را بدست بگیرند حتی از نابودی فیزیکی مردم دیندار هم ابائی نخواهند داشت و با آنها همان رفتاری را در پیش خواهند گرفت که داعش با «کافران» در پیش گرفت. در ایران اینان قبل از هر چیز آخوندکشی را در دستور کار خود قرار خواهند داد. لذا اسلام هراسی نمیتواند بخشی از جنبش آزادی خواهی و دمکراسی طلبی در ایران باشد و این بینش از ابتدا خود را در مقابل اکثریت قریب به اتفاق مردم که اعتقادات دینی دارند و پیرودین اسلام هستند قرار داده اند و خود را از آنها منزوی نموده اند. لذا اینها بیهوده کوشش میکنند خود را بخشی از جنبش دمکراسی طلبی و ملی ایران بدانند و بهتر است بیش از دیگران در درگیری با افرادی مانند من ساکت بمانند و از حملات شخصی دست بردارند.


برلن 24 آوریل 2019 مطابق با 4 اردیبهشت 1398.

محسن مسرت