نظری, سرتیتر

تبدیل ارزش ها به قیمت تولید بر پایه آثار ونسان لور فان بام ِبک – سمیر امین – محمد تقی برومند

samir_amin_09ui


سمیر امین
برگردان: محمد تقی برومند

منتشر شده در نگرش


همان طور که مارکس کشف کرد، سرمایه داری از یک عدم تعادل به عدم تعادل دیگری که از مبارزه های طبقاتی و کشمکش های سیاسی بین المللی ایجاد می شود، حرکت می کند، بی آن که تلاشی برای تعادل داشته باشد. در حقیقت، یک تاریخ گسترش سرمایه داری وجود دارد، اما «تئوری» گسترشی که از پاره ای بدیهیات رایج فراتر رود، وجود ندارد. زیرا تاریخ پیش از واقعیت یافتن نوشته نشده است.

اشاره: «کتاب ونسان لور فان بامبک (Vincent Laure Van Bambeke)، (پیچ و خم های تبدیل ارزش ها به قیمت تولید؛ نشر هارماتان 2013) فرآورده یک کار نوآورانه و هوشمندانه است و باید خوانده شود. تزهای نویسنده در دیباچه ای 35 صفحه ای به روشنی فرمول بندی شده و فصل هایی که در پی می آیند، این تزها را به کار می برند. با این همه خواندن سراسر کتاب به همه کسانی که از کاربرد محاسبه های ماتریسی واهمه ندارند، توصیه می شود».

یک

ونسان لور خواندن دقیق، موشکافانه و نقادانه اثر همه نویسندگانی که مسئله دشوار «تبدیل» در نزد مارکس را مورد بحث قرار داده اند، به ما پیشنهاد می کند. این منتقدان کوشیده اند ناکامی قطعی آن را نشان دهند یا فقط یک فرمول بندی بهتر از آن ارائه دهند. من نقدهای بورت کیویج، سوئیزی، دُب، ناپولئونی، بوهم باورک، موریشیما، اوکی شیو، شیباتا، استیدمان، آبراهامفروآ، دومنیل، آمیت بادهوری، سِتون، والراس، سرافا و دیگران را خوانده ام. من این احساس را دارم که تفسیرها و ارزش یابی ها در اساس با ارزش یابی های ونسان همخوان است. با این همه، خواندن کتاب او نکته های مهم بیشتری به من آموخته است.

ونسان لور مطلب خود را چنان که لازم بود، بسیار دقیق و واضح در باره مسئله های مهمی که از نظر شمار زیادی از مارکسیست های بافرهنگ پنهان مانده بود، بیان می کند و بنابراین واقعیت، شایسته توجه ما است.

الف) این نکته درست نیست که بین کتاب I کاپیتال (1867) و کتاب III که توسط انگلس انتشار یافت تضاد وجود دارد؛ که مارکس از این تضاد دچار دردسری شده که توضیح دهنده تأخیر در کامل کردن کتاب III است. زیرا یادداشت هایی که بنابر آن ها کتاب III توسط انگلس بازسازی شد، توسط مارکس در 1860، یعنی پیش از انتشار کتاب I نوشته شده بود. هدف کتاب I «حل» این تضاد کاذب آشکار نبود، بلکه کشف سرچشمه اضافه ارزش و نشان دادن این نکته بود که حتا اگر قیمت ها با ارزش ها برابر باشند، این اضافه ارزش امر ممکنی است و بنابراین، نمی تواند بنابر اختلاف بین قیمت ها و اضافه ارزش توضیح داده شود.

من نیز موضوع کتاب I را به همان ترتیب تعریف کرده ام. (بنگرید به قانون ارزش جهانی شده؛ دلگا 2013، صدمین سالگرد انقلاب اکتبر 1917، فصل سه «کاپیتال را بخوانید، سرمایه داری های تاریخی را بخوانید»؛ دلگا 2017)

ب) کارکرد تبدیل (transformation)، در صورتی معنی دارد که سیستم های مطرح شده و تبلور یافته در ارزش ها و سپس در قیمت های تولید، یک سیستم کامل تولیدی (در مثل سیستم یک کشور) را تشریح کنند. نوع همسان کارکرد انجام گرفته در یک «نمونه»، در مثل دو مؤسسه صنعتی با ساخت های اورگانیک مختلف، به طور قطع هیچ معنی ندارد. تبدیل، شامل سیستم تولید در کلیت آن است و بنابراین شناخت هم زمانِ توزیع کل سرمایه موجود میان شاخه ها و حجم تولید هر یک از آن ها را ایجاب می کند. برپایه این داده های بامعنی  و معتبر است که مارکس می تواند یک سیستم تولید معین در ارزش را فرمول بندی کند و سپس آن را تابع کارکردِ تبدیل سازد که در این صورت تمام معنی خود را باز می یابد.

پ) تبدیل تنها از اختلاف ساخت های ارگانیک ناشی نمی شود، بلکه همچنین از زمان های متفاوت دَوَران اجزایی که سرمایه پیشرفته را تشکیل می دهند، سرچشمه می گیرد. این اجزا از این قرارند: (1) سرمایه ثابت (ساختمان ها، ماشین ها) که مدت دَوَران آن دراز است، در مثل ده سال (2) سرمایه گردان (مواد اولیه، نیم ساخته ها، انرژی، ذخیره ها) که مدت دَوَران آن ها کوتاه است، اغلب کمتر از سال جاری تولیدی (3) سرمایه متغیر (مزدهای پرداخت شده) که دَوَران آن شتابمند است. من بعدا به مسئله پر اشکال در پیوند با دَوَران چند ساله سرمایه ثابت و بنابراین به استهلاک سالیانه آن بازخواهم گشت.

ت) مجموع ارزش هایی که در کمیت های فیزیکی کل زمان کار اجتماعی (مستقیم و نامستقیم) سنجیده می شوند و مجموع قیمت های تولید که در قالب یک ارز دلخواه (طلا، دلار، یورو و غیره)  تبلور می یابند، با هم متناسب اند. دلیل آن این است که زمان کار اجتماعی نیز باید در خود این واحد پولی متبلور شود. پول هم زمان معیار ارزش ها و معیار همه قیمت ها از جمله نیروی کار (کالایی چون دیگر کالاها) است.

ونسان در این باره نوشت: «از یک سو کسانی را داریم که می اندیشند که باید به سبد مصرف کارگر، چونان چیزی ثابت در شرایط واقعی نگریسته شود -برای نمونه به سبک موریشیما. از سوی دیگر، کسانی وجود دارند که می اندیشند مزد در وهله نخست به صورت پولی و بنابراین بصورت پولی تعین یافته است -برای نمونه آنگونه که فولی و دومنیل پیشنهاد می کنند. تا کنون نظر من این بوده است که نیروی کار کالایی است که مثل دیگر کالاها در معرض تأثیرهای تبدیل ارزش ها به قیمت تولید قرار دارد».

من خود همان دیدگاه ونسان لور را در اثرم در باره قانون ارزش پذیرفته ام (سمیر امین، قانون ارزش جهانی شده؛ دلگا 2016) .

دو

ونسان لور در کتاب اش فقط به کتاب های I و  III کاپیتال، رجوع داده است. کشف های مارکس در باره شرایط بازتولید که بنابر نسبت های لازم توزیع سرمایه بین دو بخش تولید کالاهای تولیدی و کالاهای مصرفی تعریف شده، موضوع کتاب II را تشکیل می دهند. ونسان لور بر این باور است که این شرایط به طور ضمنی -به گونه ای که او خود در کاربرد روش اش تاکید می کند- تامین می شوند.

با این همه، علاقه مندم به این مسئله که کتاب II به آن می پردازد، بازگردم. زیرا مارکس اینجا نه فقط به یک نتیجه، بلکه به سه نتیجه می رسد.

نتیجه نخست شامل شرایط بازتولید ساده یا گسترده می شود. این شرایط نیازمند افزایش مزدهای واقعی قابل محاسبه است، که وابسته به پیشرفت های بهره وری کار اجتماعی در هر یک از دو بخش است. از این رو ، اضافه می کنم که پاسخ به مسئله گرایش نزولی نرخ سود با فرگشت های ممکن مزدهای واقعی در ارتباط است.

نتیجه دوم آن است که مارکس به این نتیجه نمی رسد که سرمایه داری به راستی آن طور که خواسته ارضای این شرایط تولیدی است، عمل می کند؛ آن هم به روشی که به سبک خود قابل قیاس با فرضیه «تعادل عمومی بازارها» است که اقتصاد دانان رایج («عامی») مدعی آن اند. بر عکس مارکس این جا تضاد اساسی سیستم را برجسته می کند: فشار دایمی روی مزدهای واقعی چنان زیاد است که این مزدها همواره کمتر از مبلغ های لازم برای بازتولیدند. این تضاد با توسعه دایمی فضای تحت مدیریت شیوه تولید سرمایه داری، به زیان سیستم های پیشین، در مرکزها و پیرامون های اش رفع می شود. البته، سرمایه داری بسیار دور از دستیابی به «پایان تاریخ» و پیروزی قطعی «عقلانیت» فراتاریخی، فقط پرانتزی کوتاه در تاریخ را تشکیل می دهد که کارکرد یگانه (و با این همه تعیین کننده) آن، فراهم آوردن شرایط لازم و ممکنِ فراتر رفتن از آن است.

نتیجه سوم مارکس به کارکردِ فعالِ اعتبار در بازتولید مربوط است. این نکته در صورتی ممکن خواهد بود که حجم اعتباری که مبلغ آن بر حسب رشد بهره وری های کار اجتماعی در هر یک از دو بخش قابل محاسبه است، انتخاب شود تا توسعه فاز بعدی را امکانپذیر سازد، و در پایان این مهلت زمانی، قابل بازپرداخت باشد.

من روی این سه نتیجه که قرار دادن مسئله تبدیل را در جایگاه واقعی آن، یعنی جایگاهی سرانجام فرعی، حتا فرودست را ممکن می سازند، پافشاری می کنم.

سه

ونسان لور روش خود را با دقت علمی چشمگیر و تسلط کامل بر ابزار محاسبه ماتریسی تقویت کرده است. نخست او با دقت گزاره های مسئله را تعریف می کند. ترکیب ارگانیک سرمایه، حجم سرمایه به کار رفته لازم که خود دارای دو جزء تشکیل دهنده است: (الف) ارزش یا قیمت تولید سرمایه ثابت کلی پیشنهاد شده (بدون کاستن استهلاک سالیانه آن) (ب) ارزش یا قیمت تولید سرمایه گردان و سرمایه متغیر . حاصل جمع آن ها مبلغ سرمایه به کار رفته را به دست می دهد که به آن باید ارزش اضافه یا سود برای مشخص کردن نرخ آن افزوده شود.

محاسبه نرخ های سود در دو سیستم که در ارزش ها و قیمت های تولید فرمول بندی شده (این دو نرخ واپسین که توسط تبدیل مساوی می شوند) از این دقت های مربوط به  روش نتیجه می شود. این روش از شکل ماتریسی زیر استفاده می کند:

V= Av+L

که در آن v نمایشگر ارزش، A ماتریس ضریب های فنی و L بُردار ستون کار مستقیم است.

برای محاسبه تبدیل از این فرمول استفاده می شود:

P=(1+r) [AP+sL]

این فرمول (که فرمول موریشیما است) با فرمول سرافا یعنی

P+(1+r)Ap+s

 تفاوت دارد.

وانگهی، من از این فرمول اخیر که سرافا را در یک بن بست گیر انداخته، انتقاد کرده ام. الگوریتم ابداع شده ونسان لور یک پیشرفت مهم است که بحث در باره تبدیل را زیر و رو می کند. زیرا در این صورت محاسبه ضریب های تبدیل x سرمایه گردان و سرمایه متغیر را ممکن می سازد. بنابراین من جلوتر به مسئله ضریب x درباره سرمایه ثابت بازمی گردم. نتیجه هایی که ونسان لور به آن ها می رسد چشمگیرند.

(الف) مجموع سودها برابر با مجموع اضافه ارزش ها یا مجموع قیمت های تولید با مجموع ارزش ها است.

(ب) مبلغ های سرمایه متغیر (یعنی دستمزدها) که در ارزش ها و قیمت های تولید متبلور می شوند، متفاوت اند و ترکیب سبد مصرف متشکل از کالاهای فیزیکی، که در دسترس مصرف مزدبران قرار دارد، به وسیله تبدیل تغییر می یابد.

(ج) تبدیل با «انتقال» سرمایه های شاخه های سنگین به شاخه های سبک در پیوند است. من ترجیح می دهم این پدیده را «توزیع متفاوت سرمایه موجود به کار رفته» بنامم (مبلغ کل این سرمایه به کار رفته، ثابت است). دلیل آن این است که سرمایه داران تصمیم های شان را برای سرمایه گذاری نخست با محاسبه ارزش (که از آن چشم پوشی می کنند) نمی گیرند تا بعد آن ها را از راه انتقال سرمایه «اصلاح کنند». همه محاسبه های سرمایه دارانه به طور مستقیم و فقط بنابر قیمت های تولید (و در واقع حتا با قیمت های بازار) انجام گرفته و به وسیله رقابت، به نرخ های سود کم یا بیش متوازن منتهی می شوند.

من این جا خواننده را، پس از آن که کل این کتاب را خوانده، به صفحه های 323 و پس از آن بازگشت می دهم که نتیجه محاسبه انجام شده در رابطه با یک نمونه و از جمله ضریب های تبدیل x  را ارائه می دهد.

چهار

در پیوستار جدول های مورد بحث، در  قطع «چشم انداز» در اختیار خواننده قرار دارد.  

 

تفسیر ها

(1) هر یک از دو سیستم، یک سیستم تولیدی مربوط به کلیت یک اقتصاد را تشریح می کند. در مثل مبلغ  425.52 (ارزش کل یا قیمت تولید) برابر با 425.52 میلیارد یورو است. ساده کردن، به وسیله کاستن شماری از شاخه ها (در مثل 30 یا 600 شاخه) به فقط دو شاخه، برای  آسان کردن خوانش کاربردِ روش اختصاص داده شده است (چنان که، شاخه 1 همه شاخه هایی را که ترکیب ارگانیک آن ها برتر از ترکیب ارگانیک مجتمع اقتصادی است، دربرمی گیرد، در حالی که شاخه 2 شاخه های سبک را). بنابراین، هر یک از این دو شاخه بزرگ بر تولید کالاهای سرمایه ای و مصرفی می افزاید. از این رو جای «مقایسه کردن» مبلغ دستمزدها در قیمت تولید (در این مثال 126.85 میلیارد یورو) با این یا آن یک شاخه وجود ندارد. به علاوه چنین در نظر گرفته می شود که شرایط بازتولید که برابری بین تقاضای مصرف کنندگان (یعنی دستمزدها) و تولید در بخش های اقتصادی مربوط را تضمین می کنند، رعایت شده اند.

(2) ملاحظه می کنیم که برابری مجموع اضافه ارزش ها/مجموع سودها کاملا در نظر گرفته شده است.

(3) روش محاسبه برای تعریف سرمایه به کار رفته، ترکیب ارگانیک و نرخ های سود، روش محاسبه بکار رفته توسط ونسان لور است.

(4) من به آلگوریتمی که امکان تعیین ضریب های تبدیل را، خواه x1 برای سرمایه گردان و خواه x2 برای سرمایه متغیر فراهم می آورد، بازنمی گردم. ونسان لور با صلاحیت و شایستگی آن را ساخته است.

(5) میزان سرمایه به کار رفته (در این مثال 1150) هنگام جابجایی سیستم ارزش ها با سیستم قیمت ها، تغییر نمی یابد. اما توزیع سرمایه های به کار رفته در هر یک از شاخه ها آشکارا تغییر کرده است.

(6) باید یادآور شد که مقدار سرمایه ای که در خرید اجزای ثابت متحرک سرمایه گذاری شده است، در قیمت تولید این اجزا در زمان تولید آنها (در مثل ده سال پیش) متبلور شده و از این رو استهلاک های سالیانه نیز در قیمت تولید بازتاب یافته است.

 

ونسان لور توضیح اش را در باره این گزینش این طور بیان می کند:

«سرمایه انباشته شده در آغاز دوره، معلوم است و مجهول به مفهوم ریاضی کلمه نیست، بلکه یک شاخص (پارامتر) است. همه کالاها از راه تبدیل و بنابراین از راه ضریب های تبدیل به هم مربوط اند. آن چه متفاوت است، ریتم یا وزنی است که آن ها به اعتبار آن روی اقتصاد اثر می گذارند. فرضیه های من از این قرارند: کالاهای تولید شده، فروخته شده و مصرف شده طی یک دوره تولیدی، به قیمت تولیدشان ارزیابی می شوند. ماشین هایی که به وسیله سرمایه ثابت پایدار تأمین مالی شده اند، توسط سرمایه دار به قیمت تولید خریداری شده اند؛ معمولا در مدت زمانی (t-1, t-2,..) پیش از دوره کنونی (t). پیش پرداخت سرمایه  ای که برای خریدن آن ها ضروری بود، عنصری شناخته شده است و از این رو تغییرپذیر نیست و به تدریج توسط سرمایه دار، در تمام مدت استفاده از سرمایه، بازیابی شده است. این مبلغ تابع تبدیل دیگری نیست».

به نظر من این توضیح کاملا قانع کننده است. من آن را می پذیرم. بنابراین، به کوشش های برخی از نویسندگان بازنمی گردم -که می کوشند با توجه به این نکته که مبلغ سرمایه ثابتِ موجود، پس از استهلاکِ به ثبت رسیده در سال مورد نظر تولیدی می تواند به عنوان فرآورده مشترک بررسی گردد، مسئله تبدیل را به گونه ای دیگر مطرح کنند. به عقیده من این روش فریبنده است.

پنج

همه کوشش های اقتصاددانان پیش از مارکس و سپس کوشش های مخالفان اش -که جایگزین کردن راه مستقیم مبتنی بر قیمت ها برای رویکرد به واقعیت را، توسط مسیر فرعی مبتنی بر ارزش بیهوده می دانستند- بگونه ای ناهنجار شکست خورده است. جدی ترین این کوشش ها (از والراس و سرافا) «بازگشت به ریکاردو» را پیشنهاد می کنند، در صورتی که مارکس توانست از حد و مرزها فراتر رود.

در نتیجه اقتصاد رسمی، که در این صورت کاملا شایسته توصیفی است که مارکس عنوان («اقتصاد عامیانه ») به آن داد، چشم انداز ناواقعی آن چه را که به عنوان مدل «اقتصاد بازارهای تعمیم یافته و کامل» تعریف کرده، جانشین تحلیل سرمایه داری واقعی می کند. البته، این برداشت نیز ناموفق بوده است. دلیلی برای این که کارکرد یک چنین سیستم خیالی، دنیای واقعی را به سمت تعادلی عمومی (به علاوه مطلوب!) سوق می دهد، هرگز نتوانسته است ارائه شود. در واقع، همان طور که مارکس کشف کرد، سرمایه داری از یک عدم تعادل به عدم تعادل دیگری که از مبارزه های طبقاتی و کشمکش های سیاسی بین المللی ایجاد می شود، حرکت می کند، بی آن که تلاشی برای تعادل داشته باشد. در حقیقت، یک تاریخ گسترش سرمایه داری وجود دارد، اما «تئوری» گسترشی که از پاره ای بدیهیات رایج فراتر رود، وجود ندارد. زیرا تاریخ پیش از واقعیت یافتن نوشته نشده است.

اقتصاد عامیانه کوشیده است برای چیرگی بر نقص فرمول بندی های اش در باره کارکرد بازارها مفهومی تازه، یعنی مفهوم «پیش گویی ها» را ابداع کند که بنابر آن، تصمیم های همه نقش آفرینان زندگی اقتصادی (یعنی کارفرمایان، مزدبران و مصرف کنندگان)، نه بر پایه بررسی قیمت های رایج، بلکه بر پایه پیش گویی شان در باره حرکت های آینده آنها، استوار است. با این ترفند کار رو به راه می شود. پیش گویی ها همه چیز و حتا خلاف خود را مجاز می دانند، مطابق این شعار که «بگو چه می خواهی، تا برایت مدلی بسازم که واقعیت یافتن آن را اثبات کند». به همین دلیل است که برندگان جایزه نوبل، کارشناسانی از این نوع، همان فردای تاج گذاری شان به فراموشی سپرده می شوند.

البته، نقش آفرینان مهم، یعنی سرمایه داران (انحصار های سرمایه داری امروزین) مفهوم های اساسی مارکس (مانند ارزش، کار اجتماعی و نیروی کار) را که بدون آنها به هیچ وجه نمی توان واقعیت دنیای معاصر را درک کرد، نادیده می گیرند. آن ها توجه شان به شرایط تجربی و یگانه هدف شان -یعنی سود- و ارزیابی شان متکی بر آن چیزی است که «واقعیت» می پندارند، یعنی قیمت های قابل مشاهده و گاه برخی پیش گویی های مخالف آنها. به این ترتیب رفتاری گوسفندوار رایج است. استفاده کینز از تاثیرات «احوال»شان –خوش بینانه یا بدبینانه – قابل مشاهده است، ولی قابل توضیح نیست.

پراتیک مدیریت سرمایه داری و خواستِ «کارآمد» خواندن آن، نکته ای اساسی را می پوشاند: از خودبیگانگی سوداگری، که در نهایت صاحبان سیستم تصمیم گیری قربانیان آن اند. آگاهی یافتن به این نکته برای مارکس (و برای من) نقطه عزیمت اجتناب ناپذیر تحلیل واقع گرایانه جهان است. ونسان لور در («فتیشیسم کالا») از صفحه 15 کتاب اش به بعد به آن اشاره کرده است. بنابراین، تحلیل واقعیت باید بر پایه تئوری ارزش دنبال شود و بی وقفه غنی گردد. به این ترتیب این تحلیل، امری مرکزی است، در حالی که «تبدیل» تحمیل شده توسط «فتیشیسم کالا» به پژوهشی مشتق شده از آن مبدل خواهد شد.


                                              فهرست ترکیب -روش ونسان لور

توجه! متاسفانه جدول های زیر در متن اصلی به صورت درهم ریخته منتشر شده است و مسئولیت آن متوجه «نگرش» نیست.

       سیستم ارزش ها :

Tableau de Synthèse – Méthode Vincent Laure

               Système Valeurs

     Branches                         K

(1)                     (2)                          (3)                  (4)                (5)

Capital fixe     Capital              Capital           Plus value   valeur

(amortis)              circulant           variable

  •    1                      389,31        38,93                    19,21    25,95                      25,95       110,04
  •     2                     571,51        57,15                    29,71                      114,30              114,30           315,47

Total                         960,82      96,08                    48,92                      140,26             140,26           425,52

Capital engagé :                        K + (2) + (3)

B1 = 434,47           B2 = 715,52           Total       1 150

Compositions organiques :      K / (3)

B1 = 15                  B2 = 5                   Moyenne = 6,85

Taux de profit  (en valeur): (4) / Capital engagé

B1 =5,97 %           B2 = 15,97 %       Moyenne = 12,19 %

               Système Prix de Production

Branches                              K                            (1)           (2)                        (3)                             (4)               (5)

                                                                    Capital fixe       Capital                Capital                     Profits       Prix Prod

                                                                      (amortis)       circulant         variable

  •                     389,31                     38,93                     24,47                      23,47                53,33           140,20
  •                    571,51                      57,15                 37,86                      103,38                 86,93              285,32

Total                      960,82                    96,08                  62,83                      126,85               140,26           425,52

Capital engagé :                                        B1 = 437,25                           B2 = 712,75           Total       1 150

Compositions organiques :                     B1 = 16,6                               B2 = 5,5 Moyenne = 7,6

Taux de profit  (en valeur):     B1 = B2 = 12,19 %

Coefficient de transformation des valeurs en prix :

Capital Circulant : x1 = 1,2740

Capital Variable : x2 = 0,9044