سرتیتر

شرم نا گفته ی قرن ( حلبچه ) سالگرد فاجعه – علی آشوری

شرم نا گفته ی قرن ( حلبچه ) سالگرد فاجعه

این پارسایی پاک دامنی بود ؟


که لابه لای انبو هه ایی از دود و دبدبه
به ناگهان سراسیمه درختان گیس اشان بریده شد
و بر مچ دست من در فاصله هزار هزار جاده
بسته شد
این گره باز شده ای کرواتی بود ؟
که در قمقمه و مناره به سادگی ، ساده
ریحان و هر هر بهارانه و نغمه ی خسروی را دفن کرد ؟

نعمت آسمان کار ش را کرده بود
که آوایی
“می له واند «” سوختم مادر
اینجا هو را مان است :
نغمه و گل و دندان رودبار ها در هاج و حیران

اینجا هورامان است
در گیوه و چو خا و شال سپید کوهستان
اسبی شیهه می کشد
مردی منجمد در قامت سربند و شال کمرش گلابی سنگ شده را
در نشانی از عصر و عصای حکمت روز گار ما ایستاده ست
اینجا هاورا مان ست
سوختم‌ واژه ها در خود می خوانند. و لب می گزند و “هوره “و چمری “می شوند :
سوختم

۱-هوره و چمری و لواندن هرسه مقام هایی از موسیقی کردی اند که در مرگ و میر خوانده و نمایش داده می شوند
۲-گلابی از میوه های ویژه ی اورامان است

علی آشوری