سرمقاله, سرتیتر
نوشتن دیدگاه

ارزش‌های اختیاری

وضعیت کنونی در ونزوئلا هیچ ارتباطی با آزادی، دمکراسی و حق تعیین سرنوشت ندارد و بیش‌تر مناقشه‌ای بین اقشار غنی خبرگان و مردم فقیر است ولی این امر در سخنان قدرتمندان غربی و رسانه‌های گوش به فرمان آنان در پس «ارزش‌های غربی» مخفی می‌گردد، تا از خشم مردم در مورد کودتایی که از طرف ایالات متحده و دیگر گشورها به نفع اقشار مرفه ونزوئلا تقویت می‌گردد، کاسته گردد.


 «ارزش‌های غربی» در ونزوئلا نیز بهانه ریاکارانه‌ای در خدمت تحمیل منافع خبرگان است! 

منبع: روبیکون

نويسنده: رودیگر رائولز

تارنگاشت عدالت


trump_guaido_europ


وضعیت کنونی در ونزوئلا هیچ ارتباطی با آزادی، دمکراسی و حق تعیین سرنوشت ندارد و بیشتر مناقشهای بین اقشار غنی خبرگان و مردم فقیر است ولی این امر در سخنان قدرتمندان غربی و رسانههای گوش به فرمان آنان در پس «ارزشهای غربی» مخفی میگردد، تا از خشم مردم در مورد کودتایی که از طرف ایالات متحده و دیگر گشورها به نفع اقشار مرفه ونزوئلا تقویت میگردد، کاسته گردد.

خوان گوایدو ريیس مجلس ونزوئلا با خودگماری خویش به عنوان ريیسجمهور موقت کشور خود را به رهبری اپوزیسیون ونزوئلا ارتقاء داد. بلافاصله رهبران تعیین کننده جامعه ارزشی غرب او را به رسمیت شناختند. از این طریق مبارزه بر سر قدرت بین دولت و اپوزیسیون تشدید یافت.

خوان گوایدو ريیس مجلس ونزوئلا با خودگماری خویش به عنوان ريیسجمهور موقت کشور خود را به رهبری اپوزیسیون ونزوئلا ارتقاء داد. بلافاصله رهبران تعیین کننده جامعه ارزشی غرب او را به رسمیت شناختند. از این طریق مبارزه بر سر قدرت بین دولت و اپوزیسیون تشدید یافت. اکنون خطر آن میرود که ونزوئلا با یک جنگ داخلی مواجه گردد.

آزادی و دمکراسی و تعیین سرنوشت خویش

جامعه ارزشی غرب در اظهارات علنی خود در حمایت از اپوزیسیون ونزوئلا تنها انگیزههای والا و hands_o_Venezelaشرافتمندانهای را مطرح میسازد. دونالد ترامپ میگوید: خلق ونزوئلا شجاعانه رشته کلام را در دست گرفته است۱ او صریحاً خواست مردم ونزوئلا را که چیز دیگری جز از ارزشهای ویژه غرب نمیداند، تعریف میکند: «آزادی و مدنیت اجتماعی۲

طبیعی است که اتحادیه اروپايی نیز مجاز نبود در دفاع از ارزشهای غربی از قافله عقب بماند و این شد که خانم موگرینی، مسؤول روابط خارجی اتحادیه اروپايی به جهان و همینطور ونزوئلا اعلام کرد: «روز ۲۳ ژانویه خلق ونزوئلا خواستار دمکراسی و حق تصمیم آزادانه در مورد سرنوشت خویش گردید۳

ولی جالب توجه اینجاست که تقریباً یک سال پیش همه این حرفها در مورد خلق کاتالونی صدق نمیکرد. خانم موگرینی در آن زمان رشته کلام را به دست نگرفت و خواستار احیای حق خلق کاتالونی «در تعیین آزادانه سرنوشت خویش» نشد. و امروز در رابطه با جلیقه زردها در فرانسه؟ آیا اعتراضات آنان نیز از طرف نویددهندگان آزادی در بین محافل رهبری جامعه ارزشی غرب با همان تفاهم و تحسین روبهرو میشود؟

خلق فرانسه نیز «با شجاعت رشته کلام را به دست گرفت» ولی مورد تأیید و حمایت آنانی که امروز برای تظاهرکنندگان ونزوئلائی هورا میکشند، قرار نگرفت.

چه خشم و عصیانی جامعه ارزشی غرب را درمینوردید، اگر روسیه و یا چین و یا ایران همانند آنچه که در ونزوئلا صورت میگیرد، در دعوای بین آقای ترامپ و خانم «نانسی پلوسی» دخالت میکردند.

چه خشم و عصیانی جامعه ارزشی غرب را درمینوردید، اگر روسیه و یا چین و یا ایران همانند آنچه که در ونزوئلا صورت میگیرد، در دعوای بین آقای ترامپ و خانم «نانسی پلوسی» دخالت میکردند.

تنها این ادعا (که تاکنون به اثبات نرسیده) مبنی بر اینکه روسیه در انتخابات آمریکا دخالت کرده و یا قصد دخالت در انتخابات پارلمان اروپا را دارد، چه تهدیداتی را علیه روسیه به دنبال نداشت. ولی غرب فعالانه و در مقابل دیدگان مردم جهان در ونزوئلا سیاست قدرت اعمال میدارد و این کشور را به سوی جنگ داخلی سوق میدهد.

اگر روسیه برای حمایت از خواستهای جلیقه زردها در فرانسه تهدید به تحریمدر زمینه نفت و گاز میکرد، چه اتفاقی میافتاد؟

اگر روسیه برای حمایت از خواستهای جلیقه زردها در فرانسه تهدید به تحریمدر زمینه نفت و گاز میکرد، چه اتفاقی میافتاد؟ ولی جامعه ارزشی غرب به خود اجازه میدهد از تحریم و دخالت و جنگ استفاده کند و به ارزشهای والاتر اشاره نماید که طبیعتاً هیچگاه کمتر از حقوق بشر و آزادی و دمکراسی و مدنیت نیست.

اگر روسیه و یا چین در طی مناقشه کاتالونی در آنجا پایگاه نظامی ایجاد میکردند و یا حریم هوايی آن را در اختیار خود میگرفتند، همانطور که جامعه ارزشی غرب به طور غیرقانونی در مناطق کردنشین سوریه انجام داد، چه اتفاقی روی میداد؟ ایالات متحده چه واکنشی نشان میداد، اگر سربازان روسی بدون اجازه در کشورهای همسایه آن مانند کانادا و یا مکزیک مستقر میشدند؟

به یاد بیاورید که جهان در طی بحران کوبا  چقدر به جنگ جهانی سوم نزدیک شده بود، چون اتحاد شوروی همان حقوقی را که ناتو و سیتو برای خود قایل بودند و از ابتدای تأسیس خود دنبال میکردند، خواستار بود: استقرار موشک جلوی درب ورودی منزل حریف.

به یاد بیاورید که جهان در طی بحران کوبا  چقدر به جنگ جهانی سوم نزدیک شده بود، چون اتحاد شوروی همان حقوقی را که ناتو و سیتو برای خود قایل بودند و از ابتدای تأسیس خود دنبال میکردند، خواستار بود: استقرار موشک جلوی درب ورودی منزل حریف.

قاچ زین را بگیر اسب سواری پیشکش

ولی جامعه ارزشی غرب همه اینها را برای خود در نظر میگیرد و آنهم با استناد به ارزشهایی که آنها را «غربی» معرفی میکند. ولی چه چیز اینها را به ارزشهای تیپیک «غربی» و یا حتا ارزشهای «مختص غرب» تبدیل کرده است؟  آیا برخلاف خلقهای دیگر جهان این ارزشها بخشی از DNA «غربی»، یعنی بالفعل ژنتیکی و یا حتا نژادی است؟ آیا انسانهای غربی به نظر کسانی که اینگونه استدلال میکنند، همان نژاد برتر نیستند؟

آیا آنها خود را برتر از دیگر خلقها و جوامع و کشورها تصور میکنند که توقع دارند میتوانند آنها را با تصورات خود از دمکراسی و آزادی و مدنیت ارشاد کنند؟ در نتیجه آیا چون غرب ارزشی تصور میکند برای ارزشهای والاتری فعالیت میکند دارای حقوق بالاتری است؟

آیا جوامع ارزشی غربی به روسیه و یا چین و یا ایران اجازه میدهند که بنا تصورات خود از همزیستی اجتماعی آنها را ارشاد کنند؟

آیا جوامع ارزشی غربی به روسیه و یا چین و یا ایران اجازه میدهند که بنا تصورات خود از همزیستی اجتماعی آنها را ارشاد کنند؟

آیا غربی ارزشی اجازه خواهد داد که با اعمال تحریم و انقلابهای رنگی و یا حتا جنگ شیوه دیگری از زندگی و یا سیاست به آن تحمیل شود؟ در نتیجه چرا خلقهای دیگر و جامعههای دیگر باید این رفتار را از جوامع ارزشی غربی تحمل کنند؟ صرفاً به این خاطر که آنها رفتار خود را مبتنی بر ارزشها میدانند؟

شاید در جوامع ارزشی غربی اینطور برداشت شود ولی مطمئناً خلقهای دیگر و جامعههای دیگر تلقی دیگری دارند. در غیر این صورت چگونه میتوان توضیح داد که غرب روزبهروز نفوذ خود را در جهان بیشتر از دست میدهد؟ در افغانستان که با قدرت نظامی سعی شد برکتهای غربی تحمیل گردد، امروز طالبان قویتر شده اند و تقریباً نیمی از کشور را زیر سلطه خویش گرفته اند، به طوری که آمریکاییها مجبور شده اند با آنها در مورد شرایط خروج خود از افغانستان مذاکره کنند. در خاورنزدیک روسیه با فعالیت خود در سوریه به نفوذ خویش افزود به طوری که در اینجا نیز ایالات متحده در مقابل خروج از کشور سوریه قرار گرفته است. رابطه بین روسیه و ترکیه به قدری خوب شده که به همپیوستگی ناتو زیر سؤال رفته است.

ولی حتا در منطقه نفوذ غرب نیز روزبهروز تعداد کسانی که خود را در تصویر مدنیت و دمکراسی غربی بازنمییابند، افزوده میگردد. انستیتوی Forsa طی یک افکارسنجی به این نتیجه رسید که: «از اعتماد به تقریباً کلیه نهادهای اجتماعی در آلمان کاسته میشود و از ده سال پیش تاکنون که این نظرسنجی انجام میگیرد چنین فرسایش اعتماد شدیدی وجود نداشته است۴

بهتر نیست غرب به جای موعظه و انجام «کار خیر» برای خلقهای دیگر دکان خویش را سر و سامان داده و به ترمیم کمبودهای خویش بپردازد؟ هر کس که قصد دارد آزادی و مدنیت و دمکراسی را تحقق بخشد باید از خود شروع کند. در حیطه قدرت و سلطه خویش.

اینجا آیا بهتر نیست غرب به جای موعظه و انجام «کار خیر» برای خلقهای دیگر دکان خویش را سر و سامان داده و به ترمیم کمبودهای خویش بپردازد؟ هر کس که قصد دارد آزادی و مدنیت و دمکراسی را تحقق بخشد باید از خود شروع کند. در حیطه قدرت و سلطه خویش.

ارزشهای مادی و معنوی

و یا شاید  منظور چیز دیگری است و تمام این پرحرفیها فقط به خاطر آن ارزشهایی است که میتوان از زیر خاک و یا از بازارها بیرون کشید؟ آیا درست همین ارزشها است که غرب در ونزوئلا فقدانش را اینطور دردناک احساس میکند؟ درست است، در این مورد چاوز و مادورو سد راه آمریکاییها شدند. بسیاری از شرکتها خلع ید شدند، زیرا دولت مصمم بود ثروتهای کشور را در اختیار مردم خود قرار دهد و میخواست اقتصاد را برپایه تصورات خویش توسعه بخشد.

آیا تصور غرب از آزادی این نیست که بتواند مجدداً در ونزوئلا آزادانه مانند دوران قبل از انقلاب بولیواری چاوز به تاختوتاز بپردازد؟

آیا تصور غرب از آزادی این نیست که بتواند مجدداً در ونزوئلا آزادانه مانند دوران قبل از انقلاب بولیواری چاوز به تاختوتاز بپردازد؟

به هر حال روسیه و چین برای اقتصاد ونزوئلا روزبهروز از اهمیت بیشتری برخوردار میگردند و آنهم از جمله به این خاطر که رژیم تحریمی غرب در تجارت به شرکتهای خودی، بیشتر لطمه میزند تا دولت ونزوئلا. اهمیت اقتصاد غرب برای ونزوئلا روزبهروز بیشتر کاهش مییابد.

اکنون ایالات متحده تحریمهای خود را علیه کشور تشدید کرده است. با این کار باید اپوزیسیون که قرار است درآمدهای نفتی در اختیار آن قرار گیرد، تقویت گردد. وضعیت برای تعویض قدرت به نظر هیچگاه مناسبتر از امروز نبوده است. روزنامه فرانکفورتر آلگماینه تسایتونگ با خشنودی نوشت: «بالاخره مخالفین مادورو یک تنه در صحنه حاضر شدند۵

وقتی که رسانه مرجع طبقه حاکمه در آلمان از «بازی نهایی در ونزوئلا»۶ سخن میگوید، روشن است مسأله بر سر چیست. آنها خواستار مناسبات سیاسی نوینی در ونزوئلا هستند، مناسباتی که در سمت و سوی منافع جامعه ارزشی غرب قرار داشته باشد.

وقتی که رسانه مرجع طبقه حاکمه در آلمان از «بازی نهایی در ونزوئلا»۶ سخن میگوید، روشن است مسأله بر سر چیست. آنها خواستار مناسبات سیاسی نوینی در ونزوئلا هستند، مناسباتی که در سمت و سوی منافع جامعه ارزشی غرب قرار داشته باشد.

گمراه کردن انظار عمومی

از زمان خودگماری «خوان گایدو» به  ریاست موقت جمهوری رسانههای غربی کوشش میکنند این گام او و از این طریق حمایت خود را از این اقدام سیاسی سئوالبرانگیز توجیه کنند. باید به خاطر آورد که انتخاب «پوجدمونت» در کاتالونی به عنوان ريیسجمهور چگونه از طرف رسانهها و دولتهای غربی به عنوان یک اقدام غیرقانونی محکوم گردید. در این مورد کوششی برای ایجاد درک و تفاهم صورت نگرفت. رسانهها و سیاست کوشش میکنند تا رویکرد مردم کاتالان را برای مخاطبین خود اقدامی مغایر با قانون اساسی نشان دهند و استدلالهای لازم را به وسيلۀ «کارشناسان» همیشگی ارايه دارند.

دو وضعیت مشابه، موجب دو رفتار و دو حکم متفاوت است. پس ارزشها آنچنان که همواره ادعا میشود زیاد هم غیرقابل تقسیم نیست. آیا ارزشها نسبت به اخلاق و قانون بیشتر وابسته به وضعیت و منافع مشخص نیستند؟ رسانهها و دولتهای غربی کوشش میکنند به مردم خود بقبولانند که گویی مسأله بر سر خلق ونزوئلا و آزادی و منافع آن دور میزند. در حقیقت آنها (حداقل روزنامه فرانکفورتر آلگماینه تسایتونگ به عنوان رسانه مرجع) میداند که مسأله این نیست و واقعیت را زیر جُنگی از اطلاعات که چیزی را روشن نمیکند، مخفی میسازد. مدام این برداشت تبلیغ میشود که رفتار «گوایدو» بر حق است. مردم اینطور میخواهند و باید از سقوط کشور جلوگیری به عمل آید.

در حالیکه کشور در وهله اول در اثر تحریمهای کسانی به مرز سقوط کشانده شده که امروز ادعا میکنند حاضر به انجام هر اقدامی برای نجات آنند. و مردم؟ فرانکفورتر آلگماینه تسایتونگ در حالی که جوانب دیگر وضعیت در ونزوئلا را در صفحات متعددی مطرح میکند، تنها در یک پاراگراف کوتاه به مردم اشاره میکند.

«ولی اپوزیسیون که نمایندگان آن اغلب به اقشار بالایی جامعه تعلق دارند، تاکنون هیچگاه رابطه قوی با مردم نداشته است. امروز هم هنوز اغلب مردم ونزوئلا احزاب اپوزیسیون را نماینده خود نمیپندارند۷

این نقل قول جايی در تقریباً آخر مقاله یک صفحهای مطرح شده و در مورد وضعیت فعلی بسیار گویاتر از صفحات متعددی است که تاکنون این روزنامه کوشش کرده از آن طریق مصرفکنندگان رسانهای را شستوشوی مغزی دهد و آنها را گمراه نماید. در عینحال این مقاله مبین تحمیقی است که به کمک آن کوشش میشود بینش عرضه شده را  به مصرفکنندگان رسانهای القا کرد.

زیرنویسها:


1) Frankfurter Allgemeine Zeitung: Der Machtkampf. 25.1.2019

همانجا2)

3) https://ec.europa.eu/germany/news/20190124-venezuela-eu_de

4) FAZ vom 8.1.2019: „Vertrauen in die Institutionen sinkt“ und Kommentar „Erosion“

5) FAZ vom 25.1.2019: Venezuela am Abgrund

همانجا6)

7) FAZ: Der Machtkampf. 25.1.2019

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.