گوناگون, سرتیتر

زنگ ریاضی – خسرو گلسرخی – گاهنامه گونه گون

golesorkhi_2019

زنگ ریاضی

معلم پای تخته داد می زد،

صورتش از خشم گلگون بود،

و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود.

ولی آخر کلاسی ها،

لواشک بین خود تقسیم می کردند،

وان یکی در گوشه ای دیگر « جوانان » را ورق می زد.

برای اینکه بیخود های و هو می کرد و با آن شور،

بی پایان،

تساوی های جبری را نشان می داد،

با یک خط ناخوانا بروی تخته ای کز ظلمتی تاریک،

غمگین بود،

تساوی را چنین بنوشت: یک با یک برابر است.

از میان جمع شاگردان یکی برخاست،

همیشه یک نفر باید بپا خیزد

به آرامی سخن سر داد:

تساوی اشتباهی فاحش و محض است.

نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت و،

معلم مات بر جا ماند.

و او پرسید: اگر یک فرد انسان، واحد یک بود،

آیا یک با یک برابر بود؟

سکوت مدهشی بود و سئوالی سخت.

معلم خشمگین فریاد زد، آری برابر بود،

و او با پوزخندی گفت:

اگر یک فرد انسان واحد یک بود،

آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه،

قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پائین بود؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود،

آنکه صورت نقره گون، چون قرص مه می داشت بالا بود،

وان سیه چرده که می نالید پائین بود؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود،

این تساوی زیر و رو می شد.

حال می پرسم، یک اگر با یک برابر بود،

نان و مال مفتخوران از کجا آماده می گردید؟

یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟

یک اگر با یک برابر بود،

پس که پشتش زیر بار فقر خم می گشت؟

یا که زیر ضربه شلاق له می گشت؟

یک اگر با یک برابر بود،

پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟

معلم ناله آسا گفت،

بچه ها در جزوه بنویسید:

یک با یک برابر نیست.

از زنده یاد خسرو گلسرخی، سال 1354 خورشیدی

گاهنامه گونه گون