سرمقاله, سرتیتر
نوشتن دیدگاه

نابینانی اختیاری لیبرال‌های ایالات متحده بیش از ریاکاری صِرف – زولتان زیگدی


منبع: مورنینگ استار

نویسنده: زولتان زیگدی

تارنگاشت عدالت


zoltan zigedy

زولتان زیگدی

«اعلام تصمیم پرزیدنت ترامپ در روز ۱۹ دسامبر [۲۸ آذر] در مورد عملی کردن خروج دوهزار نیروی نظامی آمریکا از سوریه، و نیز خروج هفتهزار نیروی آمریکایی از افغانستان، بحران تازه و عمیقتری را در دولت به وجود آورده است. جمیز ماتیس، وزیر دفاع، غروبِ روز پنجشنبه ۲۰ دسامبر [۲۹ آذر] در اعتراض به این تصمیمهای ترامپ از مقام خود استعفا داد. گفته میشود که ماتیس، که مدّتهاست با سیاستهای ترامپ اختلافِ نظر دارد، آخرین مانع عمده در دولت آمریکا در برابر رفتارهای بیفکرانهٔ آنی و غیرقابلپیشبینیِ ترامپ است. با توجه به روند تحقیق مولر در مورد رفتارهای ترامپ [در انتخابات ۲۰۱۶] که موجب کیفر خواهد بود و نیز شکستهای چشمگیر نامزدهای جمهوریخواهان در انتخابات نوامبر [آبان]، ترامپ اکنون در موقعیتی قرار گرفته است که برخی از مقامهای دولت آن راسقوط سریعتوصیف کردهاند. ترامپ بهشدّت در اندیشهٔ انتقامگیری است، و منزوی و دمدمی مزاج و غیرمعقول شده است. همهٔ اینها میتواند پیشزمینهٔ مرحلهٔ بسیار خطرناکتری از دورهٔ ریاستجمهوری او باشدمطلب در اینجا


trump_88nb9

چگونه ممکن است یک رییسجمهور راست غیرمحبوب بتواند عملاً خواهان پایان دادن به یک جنگ اعلام نشدۀ هفت ساله علیه دولت سوریهیک عضو سازمان ملل متحدبشود و اکثر جریانات و محافل لیبرال در مخالفت با چشمانداز صلح واکنش نشان دهند؟

چگونه یک ژنرال نیروی تفنگداران دریایی که لقب «سگ هار» و «قصاب فلوجه» را به دست آورده، میتواند از سوی بخشهای بزرگی از چپ به مثابه یک الگوی هشیاری و قضاوت منطقی تقدیس شود؟

چگونه نوآم چامسکی، تندیس چپ ایالات متحده که اغلب یک مخالف سرسخت تجاوزگری ایالات متحده بوده است، در حالیکه نیروهای ایالات متحده هیچ نقش مشروعی در سوریه ندارند، میتواند با خروج آنها مخالف باشد؟

مطمئناً، این پرسشهای منطقی نشان میدهند که برخی متفکرین سیاسی راه خود را گم کرده اند، و اینکه سمتگیریهای سیاسی وسیعاً مورد قبول و دارای ریشههای استوار، ریشهکن شده اند.

مطمئناً، این پرسشهای منطقی نشان میدهند که برخی متفکرین سیاسی راه خود را گم کرده اند، و اینکه سمتگیریهای سیاسی وسیعاً مورد قبول و دارای ریشههای استوار، ریشهکن شده اند.

در ظاهر، ریاست جمهوری ترامپ و پاسخ شدیداً دوگانه به آن همه رویدادها و اقدامات رااز بیآزارترین تا خطرناکترین آنهادر قالب نامتناسب هوادار و مخالف ترامپ قرار داده است.

به عنوان مثال، مرگ اخیر دو نوجوان مهاجر در بازداشتگاه فدرال به پای دونالد ترامپ و کنایههای پر سر و صدا، مبتذل و نژادپرستانه او علیه مهاجرین نوشته شده است.

گرچه برای ترامپ اشک نباید ریخت، اما مقصر معرفی کردن او حمایت دوحزبی، تقریباً همگانی از ایجاد نیروی بسیار ظالمانه مهاجرت و گمرگ ایالات متحده (ICE) در سال ۲۰۰۲ را تبرئه میکند.

این به علاوه، مرگهای مستند مشکوک پیشین را به دست نیروی مهاجرت و گمرک (۱۰۷ مرگ از ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۷) نادیده میگیرد. و مخالفان پارسانمای ترامپ فساد دیرپا در نیروی مهاجرت و گمرک و واگذاری پنهانی قراردادهای آنرا فراموش میکنند.

اکثر جمعیت مخالف ترامپ در سالهای باراک اوباما که طی آن بیش از ۲٫۴ میلیون مهاجر به وسيلۀ «بزرگ اخراجکننده» اخراج شدند، ساکت بودند. از اخراج شدگان در سال ۲۰۱۵، ۴۰ درصد آنها هیچ بزهکاری مرتکب نشده بودند. ظاهراً، مصايب مهاجرین زمانی مورد علاقه لیبرالهای «مقاومت» و رسانههای هوراکش برای آنهاست که بتواند علیه ترامپ و باند او به کار گرفته شود.

اکثر جمعیت مخالف ترامپ در سالهای باراک اوباما که طی آن بیش از ۲٫۴ میلیون مهاجر به وسيلۀ «بزرگ اخراجکننده» اخراج شدند، ساکت بودند. از اخراج شدگان در سال ۲۰۱۵، ۴۰ درصد آنها هیچ بزهکاری مرتکب نشده بودند. ظاهراً، مصايب مهاجرین زمانی مورد علاقه لیبرالهای «مقاومت» و رسانههای هوراکش برای آنهاست که بتواند علیه ترامپ و باند او به کار گرفته شود.

تعطیلی کنونی دولت که پافشاری ترامپ بر تأمین بودجه دیوار ضدمهاجر باعث آن استزوزههای خشم رزمندگان «مقاومت» حزب دمکرات و جنگجویان تلویزیونی را برانگیخته است.

آنها به درستی دیوار ترامپ را هتاکی شدید به حرمت مهاجرین و یک پاسخ هیستریک به ترس اغراق‌‌آمیز میبینند. و در عینحال، این حقوق بشریهای خشمگین دیوار رسوایی را که اسرائیل ساخته و دسترسی فلسطینیها به محلات خود و حرمت و آسایش آنها را سلب کرده است، نمیبینند.

آنها این شباهت را که در رسانههای سرمایهداری به آن هیچ اشارهای نمیشود، نمیبینند.

همینطور، قتل ددمنشانه جمال خاشقچینویسنده واشنگتنپستبه دست مقامات سعودی از برکت شلختهکاری ترامپ در دفاع زشت از ولیعهد سعودی، به چماقی برای کوبیدن بر سر ترامپ مبدل شده است.

دفاع رقتانگیز ترامپ از جنایتکاری سعودیها به طرز خارقالعادهای مصادف بود با انتشار گزارش یکی از سازمانهای وابسته به «سیا» که اعلام کرد در جنگ داخلی یمن ۸۵ هزار کودک به دست ارتش سعودی و متحدین آن کشته شده اند.

دفاع رقتانگیز ترامپ از جنایتکاری سعودیها به طرز خارقالعادهای مصادف بود با انتشار گزارش یکی از سازمانهای وابسته به «سیا» که اعلام کرد در جنگ داخلی یمن ۸۵ هزار کودک به دست ارتش سعودی و متحدین آن کشته شده اند.

موج ضربهای که این گزارش در رسانههای سرمایهداری ایجاد کرد شبیه سربرگردان کلود رینس پس از کشف قمارخانه در کافه کازابلانکا بود.

برای آنها مهم نیست که رسانههای مستقل، اما به حاشیه رانده شده، نزدیک به چهار سال جنایات روزانه سعودیها را در جنگ یمن منتشر کرده اند. برای آنها مهم نیست که ایالات متحده از مداخله سعودیها، و مداخله واقعی خود در یمن که به پيش از دولت ترامپ بازمیگردد، حمایت میکند.

حاکمان ایالات متحده به جای برخورد به سقوط مشروعیت راه کثیف اپورتونیسم را برگزیده اند.

و دروغ بزرگ روسیهگیت نیز وجود دارد:

اتهامات بیاساس مداخله در امور داخلی ایالات متحده به وسيلۀ همان آژانسهای اطلاعاتی و همدستانشان زده میشود که دهه پس از دهه به خرابکاری، مداخله، فساد در مقیاس بزرگ، و حتا مداخله نظامی در امور دولتهای بیشمار دست زده اند.

اتهامات بیاساس مداخله در امور داخلی ایالات متحده به وسيلۀ همان آژانسهای اطلاعاتی و همدستانشان زده میشود که دهه پس از دهه به خرابکاری، مداخله، فساد در مقیاس بزرگ، و حتا مداخله نظامی در امور دولتهای بیشمار دست زده اند.

تحقیق بیپایان مولر هنوز به لیبرالها امید میدهد که ترامپ بتواند به روسهای شرور نیز وصل شود.

آشفتگی، نابینایی انتخابی لیبرالهای ایالات متحده را ریاکاری صِرف دانستن خطاست.

بدون تردید، این ریاکاری است. اما چیزی ژرفتر در پشت ریاکاری قرار دارد که لیبرالها را به سمت نئوکانها، «اف. بی.آی»، «سیا» و دیگر آژانسهای اطلاعاتی که علیه شهروندان جاسوسی میکنند، ژنرالهای جنگافروز، رسانههای انحصاری که «سلاحهای کشتار جمعی» و «دیکتاتورها»ی ونزوئلایی منصفانه انتخاب شده را به ما دادند، متعهد کرده است.

ریاکاری از نظام سیاسی عمبقاً دوقطبی ایالات متحده و ناخوانی آن نظام با واقعیات سیاسی روز ناشی میشود.

دو حزب بزرگ بورژوایی که سیاستهای ایالات متحده را تعریف میکنند زنجیرۀ کوچکی را تشکیل میدهند که نه بحران جاری سرمایهداری منحط ایالات متحده را محدود میکنند و  نه به آن معنی منسجمی میدهند. و تفکر دوحزبی نور زیادی بر بحران نمیافکند.

با استفاده از اصلاحات روز میتوان گفت که هنجارهای سیاسی مجاز قادر نیستند بدون توسل به تئوریهای توطئه و اتحادهای عجیب و غریب ترامپایسم را توضیح دهند و با آن برخورد کنند.

با استفاده از اصلاحات روز میتوان گفت که هنجارهای سیاسی مجاز قادر نیستند بدون توسل به تئوریهای توطئه و اتحادهای عجیب و غریب ترامپایسم را توضیح دهند و با آن برخورد کنند.

توصیح ظهور ترامپ یک بررسی همهجانبه و افشای احتمالی فساد و درهم ریختگی نظام دو حزبی و پایه سرمایهداری انحصاری آنرا میطلبد.

بررسی معنی ترامپ (فرای نَفس خشمگین، ریاکاری کانتری کلوبی country club و جهالت نامحدود او) و کاوش در ناسیونالیسم «امپراتوری را احیا کنید» او، پوپولیسم دروغین و سیاست خارجی متناقض او پایبندی به رُکگویی را میطلبد که رهبری سیاسی و رسانههای سرمایهداری آماده گردن نهادن به آن نیستند.

از بین رفتن دراماتیک مشروعیت رسانهها، دو حزب، نظام قضایی، کنگره، بانکها و دیگر مؤسسات طی دهه گذشته فاکتی است که نظرسنجیهای متعدد آنرا به اثبات رسانده اند. با این وجود، شرکتکنندگان در همهپرسیها هنوز به نیروهای مسلح و سرویسهای اطلاعاتی اعتماد نشان میدهند.

تعجبآور نیست که رهبران سیاسی و رسانههای سرمایهداری به این مؤسسات مانند معشوق گمشده میچسبند. تعجبآور نیست که سیاستمداران برای انتخاب شدن دنبال نظامیان سابق میگردند، و به هر مناسبت پرچم تکان داده و میلیتاریسم بیوقفه را ارتقا میدهند.

تعجبآور نیست که رسانهها بر اصطبلی از ژنرالهای سابق و مأمورین اطلاعاتی بازنشسته اتکا میکنند. حاکمان ایالات متحده به جای برخورد با سقوط مشروعیت راه لغزان اپورتونیسم را انتخاب میکنند.

تعجبآور نیست که رسانهها بر اصطبلی از ژنرالهای سابق و مأمورین اطلاعاتی بازنشسته اتکا میکنند. حاکمان ایالات متحده به جای برخورد با سقوط مشروعیت راه لغزان اپورتونیسم را انتخاب میکنند.

سلطه جهانی ایالات متحده پس از جنگ که زمانی وسیعاً جار زده میشد، اکنون در جبهههای متعدد چالش میشود. چین و روسیه و دیگر کشورها و بلوکها خواستها و سیاستهای ایالات متحده را نادیده میگیرند و منافع خود را دنبال میکنند. این یک جهان متفاوت است، از جهانی که جورج بوش پدر در آن توانست متحدین را در جنگ نخست با عراق گرد آورد، کمتر فرمانبردار است.

شمار پیوسته رو به افزایش تحریمهای بینالمللی تلاشهای نومیدانه ایالات متحده را برای مقابله با موج نافرمانی نشان میدهند. نخبگان ایالات متحده در دو حزب و در رسانهها از پذیرش یک جهان بدون سلطه ایالات متحده طفره میروند. نخبگان ایالات متحده، به جای سعی در جهت همترازی جهانی، به نقشههای تجاوزکارانه، شرارتهای بیپایان متوسل میشوند.

نه احزاب سیاسی و نه مجتمع خبری/تفریحی سرمایهداری تخریبی را که حرکت مدام نابرابری اقتصادی به بار آورده و ویرانی فاجعهباری را که سقوط اقتصادی ۲۰۰۸۲۰۰۷ بر امنیت و معیشت زحمتکشان در ایالات متحده وارد آورده، تصدیق نمیکنند.

کور شده با سرخوشی بورس سهام و نخوت طبقاتی، نخبگان در دو حزب منافع میلیونها رأیدهنده را که در انتخابات ۲۰۱۶ تعیینکننده بودند، نادیده میگیرند. آنها ترجیح میدهند شکایات را نادیده بگبرند و برای طبقه کارگر درباره کنار آمدن با واقعیات سرسخت جدید بازار سخنرانی کنند.

ترامپایسم موذیانه وعدههای ناصادقانه و غیرواقعی خود را به فراموششدگان ارايه میدهد، وعده میدهد عظمت را به ایالات متحده بازگرداند، خواهان احیای رهبری جهانی آن است و بدبینی سیاسی واقعی و سطحی بودن رسانهها را برملا میکند.

ترامپایسم برای رأیدهندگانی جذابیت دارد که برای نخبگان لیبرالی که گفتمان سیاسی را به مناظره بسیار سطحی دوستانه غیرانتقادی بین سرمایهداری انحصاری و مؤسسات آن تقلیل داده اند، وجود خارجی ندارند.

در خلاء سیاسی که سترونی حزب دمکرات به وجود آورده، سیرک ترامپ رونق میگیرد. در شرایطی که حزب دمکرات خود را فقط مدیون منافع سرمایهداری میداند، در کنار موضوعاتی که بورژوازی و خرده بوژوازی را میرنجانند، حمله به بدنهادی ترامپ شکلهای مهملی به خود میگیرد، که ما شاهد آن هستیم.

گرچه یک انتخابات دیگر ممکن است ترامپ را دنبال کار خودش بفرستد، اما چندین دهه سیاستهای ورشکسته و منحطی را که در را به روی ترمپایسم باز کرد به طور معجزهآسا تغییر نخواهد داد.

ابلهانه خواهد بود اگر برای هموار ساختن یک مسیر جدیدِ متفاوت با راه تراژیکی که هر دو حزب از ریگان تا ترامپ طی کرده اند روی رهبری فاسد حزب دمکرات حساب شود.

ابلهانه خواهد بود اگر برای هموار ساختن یک مسیر جدیدِ متفاوت با راه تراژیکی که هر دو حزب از ریگان تا ترامپ طی کرده اند روی رهبری فاسد حزب دمکرات حساب شود.

به یاد آوریم که بسیاری در اروپا در حسرت روزی بودند که مضحکه شرمآور سیلویو برلوسکونی از صحنه انتخاباتی خارح شود. اما بدون یک جنبش اصیل و متعهد علیه سرمایه انحصاری، ایتالیا امروز بر دوش «ليگا» و «جنبش پنج ستاره» به همان اندازه زشت و شاید حتا به هم ریختهتر از برلوسکونی قرار دارد.

درسی که نباید فراموش کرد این است که لیبرالهای ایالات متحده آماده اند برای تضمین خروج دونالد ترامپ شرف خود را به دشمن بفروشند.


 

https://morningstaronline.co.uk/article/the-selective-blindness-of-us-liberals-is-more-than-mere-hypocrisy

 

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.