دریافتی, سرتیتر

نگاهی به اعتصاب اخیر کارگران نیشکر هفت تپه

kargari_mhafteh39_sw

اعتصاب سی روزه و اعتراضات خیابانی ِکارگران نیشکر هفت تپه برای احقاق حقوق خود، در پائیز (۱٣٩٧) امسال، نسبت به اعتصابات و اعتراضات دوره های پیشین خود، از تفاوتی کیفی برخوردار بود. آنان توانستند با متشکل شدن در مجمعی از نمایندگان منتخب کارگران، عدۀ زیادی از کارگران را با انتخاب برخی از شعارها برای پیگیری خواست های معترضان به صحنه آورند. آنان همچنین با به صحنه کشاندن خانواده های خود و نیز به ویژه زنان و معلمان و کسبه برای حمایت از اعتصاب کنندگان، نشان دادند که این دور از مبارزاتشان از جایگاه بالاتری نسبت به گذشته برخوردار بوده است.

در مبارزات کارگران برای پیشبرد خواست های اقتصادی – اجتماعی یا سیاسی شان بعضی از کارگران هوشمندتر که توان جمعبندی و فرموله کردن خواست های کارگران و متشکل کردن آنان را دارند و اغلب بی باک تر و جسورتر از دیگرانند به طور طبیعی به رهبران این مبارزات تبدیل می شوند. مارکس این کارگران را سرگُل های پرولتاریا می نامید. این سرگُل های کارگری به هیچ وجه خود به خود دارای آگاهی سوسیالیستی نیستند (حتی اگر آنان کارگران انقلابی باشند) و به همین خاطر در معرض خطر آلوده شدن به افکار و ایده های رفرمیستی یا آنارشیستی اند. به ویژه هنگامی که برخی از جریان های آنارشیستی یا رفرمیستی با هندوانه گذاشتن زیر بغل این سرگُل ها و در واقع با گذاشتن پوست هندوانه زیر پایشان با دادن عناوینی همچون «رهبر طبقۀ کارگر» به آنان، آنها را فریفتۀ ایده های خود می کنند. در مبارزۀ کارگران هفت تپه ظهور سرگُل های گارگری و خطر آلوده شدن آنان به افکار و ایده های آنارشیستی یا رفرمیستی استثنایی وجود ندارد. در این نوشته روی سخن ما بویژه با این سرگُل ها ست.

رژیم اسلامی که از همبستگی کارگران و اقشار زحمتکش جامعه به وحشت افتاده بود چکمه پوشان انتظامی و امنیتیش را برای سرکوب و دستگیری کارگران گسیل داشت تا از گسترش دامنۀ اعتراضات کارگران هفت تپه جلوگیری کنند. گسیل نیروی سرکوب و دستگیری نمایندگان کارگران بدون شک از موانع اصلی متوقف کردن اعتراض و اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه بود.

اما دلیل دیگری که موجب عدم کارایی و کُند شدن حرکت اعتراض کارگران گردید بهره گیری نابجا و زود هنگام از یک دستاورد مثبت در این اعتراضات بود. انتخاب نمایندگان کارگران برای سازماندهی اعتصاب و رسیدگی به امور شرکت که براساس سودجویی و منفعت طلبی مدیران و مالکان جدید بخش خصوصی که چند سال است روند تولید، پرداخت حقوق و مزایای کارگران را مختل کرده اند، دستاورد مثبت این دوره از مبارزات کارگران هفت تپه بود.

نقدی که به نمایندگان منتخب کارگران به ویژه کسانی که در جایگاه سخنگوی اعتراض کارگران حضور داشتند وارد می گردد این است که نتوانستد این دستاورد را حفظ کنند و از آن بهرۀ مناسب به نفع جنبش کارگران ببرند. استمرار اعتصاب در شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه و تشکیل مجمع نمایندگان کارگری با برگزاری انتخابات، نمونۀ روشنی از برآیند حرکتی بود که درس مبارزۀ متشکل و سازمان یافته با ساختار مشارکت جمعی و شورایی را به کارگران آموزش می داد. این دستاورد مبارزه ای بود که محصول اعتصاب و روند روبه رشد آگاهی کسانی بود که ناگزیر بودند برای پیروزی خود تاکتیک هدفمند و برنامه ریزی شده را برگزینند. نمایندگان منتخب کارگران باید با آگاهی و شناخت بهتر از موقعیت اعتصاب و درجه آمادگی کارگران از این دستاورد استفاده می کردند. لزوم آگاهی و برخورداری از تجربه های تاریخی موفق جنبش کارگری امری است که فرا گیری و کاربست آن در اعتراضات و اعتصابات کارگران منتج به بهره مندی بهتری برای کارگران می گردید. به عکس اگر طبقه کارگر در مبارزۀ اجتماعی خود از تئوری و تاکتیک هایی که بر پایه بینش غیر کارگری بنیان گذاشته شده باشد، استفاده نمایند، نتایج تلخ و مأیوس کننده ای را به بار خواهد آورد که پیشرفت مبارزۀ طبقۀ کارگر را به عقب خواهد انداخت. نقد و بررسی اعتصاب کارگران هفت تپه، گروه ملی فولاد و یا هر اعتصاب و اعتراض کارگری وظیفۀ هر کارگر آگاه و هر تشکل مستقل کارگری و سازمان سیاسی که از رهایی کارگران دفاع می کند، هست. پیشروان و نمایندگان کارگران باید ظرفیت و نقش مجمع نمایندگان را به درستی می شناختند و توانایی و اهمیت آن را در جایگاه واقعی آن مورد بهره برداری قرار می دادند.

اطلاق نام شورا به مجمع نمایندگان کارگران یک اشتباه تأسف بار بود. مبلغان آن قصد داشتند پرچمدار ایجاد تشکل جدیدی باشند که از نظر ساختاری توانایی انجام وظایف دیگری غیر از همان هدف و رسالتی که باید سندیکاهای کارگری در این مقطع از جنبش کارگری به عهده داشته باشند، نداشت. در واقع اعلام شورا به جای تقویت سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، تلاش ناشیانه ای بود که منجر به تضعیف سندیکا و ایجاد یک تشکل دیگر به موازات سندیکا بود که کارگران نیشکر با جانفشانی و مبارزه ای خستگی ناپذیر تشکیل داده بودند. تشکل دیگری که نمی توانست مبارزه ای ورای مبارزات سندیکایی داشته باشد. ایجاد فضایی غیر واقعی زیر نام شورای خودگردان، شعار گمراه کننده ای بود که فقط خوراک تبلیغاتی برای طراحان آن فراهم می آورد. در حالی که واقعیت چیز دیگری بود. بهترین عملکرد این مجمع می توانست این باشد که سخنگویان آن اعلام می کردند که نمایندگان منتخب در این مجمع کارگران عضو سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه هستند که برای تحقق مطالبات خود و نظارت بر امور شرکت نیشکر مجمع مذکور را بوجود آورده اند. آنان در واقع نمی بایست نقش و اهمیت شورا را در حد خواست های اقتصادی تقلیل می دادند و به انحراف اذهان کارگران در شناخت از تشکل های طبقۀ کارگر و جایگاه این تشکل ها در مقاطع متفاوت جنبش کارگری خدشه وارد می ساختند.

شوراهای کارگری سازمان های سیاسی طبقۀ کارگرند و مسألۀ اصلی آنها درهم شکستن قدرت سیاسی و بر انداختن دولت طبقات استثمارگر و اِعمال قدرت سیاسی کارگران و زحمتکشان پس از سرنگونی طبقات استثمارگر و استقرار دموکراسی کارگری یعنی دموکراسی برای کارگران و دیگر زحمتکشان است. شوراهای کارگری شکل و سازمان اِعمال دموکراسی کارگری اند و به این اعتبار از دیگر اَشکال دموکراسی، مانند دموکراسی پارلماتی، متمایزند. دموکراسی پرولتری یا دموکراسی شورائی وسیع ترین نوع دموکراسی است که نه تنها از لحاظ محتوا وسیع تر و عمیق تر از انواع دیگر دموکراسی است، بلکه تنها شکل دموکراسی است که در آن کارگران و زحمتکشان به صورت واقعی و عملی می توانند ادارۀ امور دولتی و عمومی را در دست گیرند.

از این دیدگاه خطا بود، که «ادارۀ شورایی» در مبارزۀ اعتصابی کارگران هفت تپه، ابداع شد و برخی از جریان های سیاسی تا آنجا که می توانستند به آن دامن زدند. روشن است که «ادارۀ شورایی» اگر ناظر بر ادارۀ شورایی تولید نیشکر و کارخانۀ آن باشد در شرایط تسلط شیوۀ تولید سرمایه داری و دولت سرمایه داری و بویژه با تسلط رژیم اسلامی که به طور پیگر ضد کارگری و ضد دموکراسی است امکان ندارد حتی یک هفته دوام آورد. شعار «ادارۀ شورایی» در تقابل با سندیکا شعاری چپ روانه است و در مقابل مفهوم واقعی و تاریخی شورا شعاری راست روانه؛ زیرا ماهیت و مفهوم شورا به عنوان یک تشکل طبقۀ کارگر ابزار یا وسیلۀ درهم شکستن دولت مستقر سرمایه داری و نثبیت خود به عنوان دولت کارگری است. اما اگر «ادارۀ شورایی» به مفهوم سازماندهی شورایی تشکل کارگران باشد که یک شکل ارتقا یافته برای تشکل های مختلف مبارزۀ طبقۀ کارگر در تقابل با شکل بوروکراتیک تشکل های کارگری باشد، آنگاه باید از تشکل شورایی سندیکا نام برده و از آن پشتیباتی می شد. «ادارۀ شورایی» بدون حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان امکان پذیر نیست و طرح آن به صورت مجرد توهم زا و به انحراف کشاندن آنارشیستی مبارزات طبقۀ کارگر است.

شعار دیگری که در نیشکر هفت تپه – بدون واقف بودن به جایگاه تاریخی آن در مبارزۀ طبقۀ کارگر – طرح شد، شعار کنترل کارگری بود که قاعدتا باید توسط کمیته کارخانه و یا سندیکا و یا هر دو تحقق یابد و از پشنتیبانی همه یا اکثریت کارگران کارخانه یا محل کار مورد نظر که به ضرورت و اهمیت کنترل کارگری پی برده باشند، برخوردار باشد. تجارب موفق کنترل کارگری در کشورهای دیگر چنین بودند. اما شعار کنترل کارگری در ایران طی سال های اخیر بدون شناخت از ظرفیت و پتانسیل کارگران در مقطع کنونی اعتراضات، طرح گردید. طرح کنندگان این شعار بدون درک از موقعیت کنونی جنبش کارگری بی تابی و ماجراجویی خرده بورژوایی خود را به اعتراض کارگران هفت تپه تعمیم دادند و آشکارا نقش مخرب خود را در این مقطع از جنبش کارگری به نمایش گذاشتند. کنترل کارگری مفاهیم متفاوتی را به ذهن می آورد. باید روشن کرد که کدام یک از آنها موضوع این شعار در ایران است. ۱- آیا کنترل کارگری به مفهوم بازرسی کارگری است؟ ۲- آیا کنترل کارگری به مفهوم اداره کارخانه و محصول کار از تولید و فروش آن در بازار توسط خود کارگران است؟ به این دو مفهوم به شکل واحد نمی توان برخورد کرد. هیچ کدام از این دو با مدیریت کارگری توسط کمیته های کارخانه و محل کار در جامعه سوسیالیستی یکی نیست. تفاوت های این دو با یکدیگر بسیار زیاد است مثلا اگر بازرسی کارگری در شرایطی معین در واحد های با مالکیت دولتی ممکن باشد در صنایع خصوصی تنش هایی ایجاد میکند که در شرایط تولید سرمایه دارانه اساساً ممکن نیست. اداره کارگری در هیچ حالتی در جامعه سرمایه داری نمی تواند دوام داشته باشد. حتی با توجه به موقت بودن آن تنها در کارخانه هایی قابل اجرا است که ورشسکته و در حال تعطیل شدن و یا تعطیل شده باشند و از سوی دولت مورد حمایت باشند. (مانند برخی کشورهای آمریکای لاتین که به روشنی ربطی به ایران و دولت آن ندارد.) شعار بازرسی کارگری و یا شعار اشغال کارخانه ها می توانند در شرایط مناسبی ارزش تبلیغی و تهییجی برای کارگران داشته باشند، اما در همان حال باید ناپایدار بودن این اقدامات را به کارگران توضیح داد. در روسیه شعار کنترل کارگری بین انقلاب های فوریه و اکتبر در شرایط قدرت سیاسی دوگانه انجام پذیر بود.

کنترل کارگری به مفهوم شرکت در اداره تولید و بازار در شرایطی که قدرت سیاسی در دست طبقه کارگر نباشد دارای معایب بزرگ است. مثلا در یک تولید معین، کارگران کارخانه های مختلف را به صورت رقبای یکدیگر در بازار درمی آورد. در درون کارخانه به تشدید شدت کار و افزایش زمان کار منجر می شود. اگر این کارخانه ها برای راه اندازی مجدد یا گردش تولید (انتقال مالکیت و پرداخت بهره برای انتقال، پرداخت مزد کارگران و تهیه مواد خام و انرژی و غیره) و بازار ناگزیر به وام گرفتن و یا دریافت کمک مالی از دولت باشند ناگزیر مدیریت این کارخانه ها به دست بانک ها و دولت خواهد افتاد. اگر دقت شود دیده می شود که شعار کنترل کارگری به مفهوم اداره کارخانه در جامعه سرمایه داری مربوط به واحد های سود آور نیست، این خود مسأله ای است که نشان می دهد کارگران برای دایر نگاه داشتن کارخانه باید بسیار بیشتر از زمانی که به طور مستقیم استثمار می شدند کار کنند! علاوه بر این حتی دوام موقت آن بستگی به سیاست وارداتی دولت دارد. فرض کنید کارگران هفت تپه بتوانند کنترل کارگری بوجود آورند اما اگر نتوانند در بازار شکر با شکر وارداتی رقابت کنند پس از مدتی باید بدون هیچ حقی به طور جمعی محل کار خود را رها کنند. این شعار بدیل سوسیالیست هایی است که مسأله شان این است که از این ستون تا آن ستون فرج است و مهم این است که کارگران را به ترتیبی از گرسنگی فعلی شان نجات دهند! این شعار با مواضع ضد حزبی و ضد سندیکایی آنارشیست ها جور درمی آید و عجیب نیست که بیش از همه کسانی با گرایش های آنارشیستی با این شعار موافق اند.

طرح شعارهایی که هنوز زمینه های مادی آن مهیا نگردیده بجای آنکه بتواند گره گشای مبارزات کارگران باشد به دلیل زودرس بودن آن، ضربه پذیری مبارزۀ کارگران را تسهیل می کند و روند مبارزه کارگران را به انحراف کشیده یا به مانعی در مسیر مبارزۀ کارگران تبدیل می شود.

برای آنکه سطح مبارزات کارگران ارتقا یابد و از شکست و پیروزی اعتصاب کارگران درس های لازم گرفته شود و همچنین آموزش های لازم در این زمینه به کارگران داده شود، باید رهبران اعتصاب نکات مثبت و منفی اعتصاب اخیر کارگران هفت تپه و علل عدم موفقیت این اعتصاب یک ماهه را، که به طور خلاصه نکات مهم و آشکار آن در اینجا بیان شد، به کارگران توضیح دهند. آنان می توانند با نقد این تاکتیک های غیر واقع بینانه در اعتصاب کارگران هفت تپه به جنبش کارگری غنای بیشتری ببخشد. بیان ضعف های مبارزۀ کارگران از زبان رهبران اعتصابی و اعتراضی به افزایش محبوبیت پیشروان کارگری و اعتماد کارگران نسبت به نمایندگانشان کمک خواهد کرد.

یک نکتۀ مهم در روند برقراری کنترل کارگری و ارگان های اجرائی آن (سندیکا، کمیتۀ کارخانه و محل کار و غیره) سطح آگاهی سیاسی، آشنائی به شرایط رهائی طبقۀ کارگر و شناخت کافی از وضعیت اقتصادی واحد مورد نظر، واحدهای مشابه و امکان همکاری و همدلی واحدهای صنعتی و تولیدی دیگر دست کم در سطح محلی است. پیشرفت در این کار مستلزم آموزش سیاسی و نظری کارگران بویژه کارگران پیشرو، تلاش برای دستیابی به اسناد و اطلاعات و داده های لازم در مورد فعالیت واحد مورد نظر، سودهای هنگفت سرمایه داران و مدیران و دزدی ها و اختلاس ها و غیره و افشای آنان برای کارگران و ارائۀ چگونگی راه حل کارگری است. یعنی نشان دادن اینکه کارگران قادر به ادارۀ کارخانه و محل کار هستند و برای این کار مدیریت سرمایه داری در سطح کارخانه و محل کار و مدیریت سیاسی سرمایه دارانۀ کشور یعنی دولت سرمایه داری باید به دست کارگران و زحمتکشان برانداخته شود!

بدین سان پیوند نزدیک و ارگانیک مبارزۀ سیاسی طبقۀ کارگر با مبارزه برای کنترل و ادارۀ کارگری روشن می گردد. کسانی که از کنترل کارگری یا ادارۀ شورائی و غیره سخن می گویند اما ضرورت مبارزۀ سیاسی کارگران را برجسته نمی کنند و گام های عملی در این راه برنمی دارند و شورا را تا حد «سازمان صنفی کارگری» پائین می آورند یا کنترل و ادارۀ کارگری و شورائی را در شرایط سلطۀ اقتصادی و سیاسی سرمایه داری ممکن می دانند به رغم هر نیت خوبی که ممکن است داشته باشند نه تنها کمکی به کارگران نمی کنند بلکه آنان را از راه درست مبارزه منحرف می سازند.

برقرار باد اتحاد طبقۀ کارگر

شکوفا باد مبارزۀ سیاسی کارگران علیه حاکمیت سرمایه داری

کارگران انقلابی متحد ایران

دی ماه ۱٣٩٧

ruwo.iran@gmail.com

azarakhshi@gmail.com

www.aazarakhsh.org