تیتر۱, سياسی, سرتیتر

ارتباط سیستم سیاسی ایالات متحده و دولت های نوبتی دموکرات و جمهوری خواه – مترجم: مازیار نیکجو

usa_armut


مترجم: مازیار نیکجو

در این هفته پرفسور ولف بعد از چند خبر به ساختار سیاسی ایالات متحده پرداخت.
ابتدا تیتر خبر ها:
1- مطابق آمار رسمی دولتی، در کالیفرنیا یعنی ثروتمند ترین و پر جمعیت ترین ایالت آمریکا 40% از جمعیت یعنی چهار نفر از ده نفر در زیر یا در حوالی خط فقر زندگی می کنند.
53% از مردم لاتین تبار کالیفرنیا که 39% جمیت را تشکیل می دهند، در این شرایط بسر میبرند.
46% از کودکان این ایالت در زیر سقف با خانواده ای زندگی می کنند که در این شرایط فقر به سر میبرد.

2- در بین آماری که از کودکان با چاقی مفرط در آمریکا گرفته شده، 4% از کودکان درسن 11 تا 12 سال ، از چاقی مفرط رنج می برند. تمکز این کودکان در مناطق فقیرتر، بیش مناطق مرفه آمریکاست. چاقی مفرط بخصوص در سنین اولیه موجب بروز امراض و مشکلات بسیاری در دوران بلوغ افراد ( ناراحتی های قلبی- مرض قند و غیره..) می گردد. مطالعات نشان داده که کودکان پنج برابر بیشتر از بزرگسالان در معرض چاقی مفرط هستند.

3- سیستم سرمایه داری، سیستمی است سرشاراز تناقض های مختلف است، و ریاست جمهوری ترامپ نیز حاصل پاره ای از این تناقض ها در جامعۀ آمریکاست. ترامپ برای اثبات پایمردی خود به قول های انتخاباتی خود و اینکه » دوباره عظمت را به آمریکا بازگرداند» ، به قانون مهجوری که در 1962 در گنگرۀ آمریکا گذارنده شده بود تاسی کرده و بر روی واردات فولاد و آلمینیوم از خارج تعرفۀ سنگینی گذاشته است . واضعان این قانون در آن زمان مدعی بودند که امنیت ملی آمریکا به دلیل عدم تولید فولاد مورد نیاز در داخل کشور، به خطر افتاده است. قانونی در 50 سال گذشته توسط هیچ دولت دیگری در آمریکا مطرح نشده بود. حال باید دید که از این تعرفه های جدید چه کسانی سود برده و چه کسانی متضرر می شوند. بیشترین منتفع از این قانون جدید، شرکت های تولید فولاد و آلومینیم در داخل آمریکا ( شرکتهایی چون : US Steel و Nucore ) هستند که بدلیل قیمت زیاد واردات محصولات مشابه می توانند، تقاضای بازار داخلی به تولیداتشان بالا رفته و می توانند محصولات خود را با قیمت بیشتری در بازار داخل به فروش برسانند. و متضرر شدگان شرکتهایی مصرف کنندۀ این تولیدات هم چون شرکت های نوشابه سازی ( برای نیازشان به قوطی های آلومینیم نوشابه) و کارختنجات اتومبیل سازی هستند. هم اکنون سیل تقاضا از طرف این گونه شرکت ها برای گرفتن معافیت از این تعرفه های اضافی به سمت دولت سرازیر شده ( دولت تابحال 20000 تقاضا برای معافیت دریافت کرده است). بنابراین روشن است که این سیاست جدید ترامپ سیاستی است بر علیه بخشی از سرمایه داران بر علیه بخشی دیگری از آنها ، و ترامپ حتما باید مطمئن باشد که حمایت بخش منتفع شده از او بیش از مخالفت بخش متضرر شده باشد. مسئله مهم این است که این قانون هیچ ارتباطی با ایجاد فرصت های شغلی برای طبقۀ کارگر و افزایش دستمزد آنها ندارد. هنوز هیچ بررسی پیچیده ای انجام نشده که اثبات کند با بهبود وضعیت کاری یا میزان اشتغال کارگران شاغل در صنایع تولید فولاد و آلومینیم در مقایسه با بدتر شدن وضعیت کارگران شاغل در صنایع ماشین سازی و نوشابه سازی به دلیل گرانتر شده محصول و کساد شدن تولید شان صورت می گیرد، نتیجه ای کلی به نفع کل طبقۀ کارگر آمریکا داشته باشد. مثال دیگر سود برندگان از این سیاست، شرکتی است به نام Arcelor Mittal)) در اروپاست. اروپائیان از ترس اینکه با کاهش کشور ها با کاهش صادرات فولاد خود به ایالات متحده ( بدلیل تعرفه ها) ممکن است که با قیمت های ارزانتر به بازار های اروپا هجوم آورند، آنها نیز برا روی واردات خود تعرفه گذاشته اند. لذا روشن است که یکی از برندگان اصلی در این میان شرکت آرسلورمیتال است که مرکز آن در لو کزامبورگ واقع شده و از این محدودیت واردات سود کلان می برد. جالب است که وقتی از روسای شرکت در مورد برنامه ای برای احداث کارخانه در آمریکا سئوال شد، آنها گفتند که به هیچ وجه در پی چنین برنامه ای نیستد زیرا تضمینی برای ادامۀ سیاست ترامپ در اینده وجود ندارد. سیاست تعرفه گذاری ترامپ تنها مانوری میان یک دسته از سرمایه داران بر علیه دستۀ دیگری از آنها ، مانوری که هیچ تاثیری بز زندگی مردم زحمت کش این کشور ها نخواهد داشت.

ساختار سیاسی ایالات متحده : در این بخش پرفسور ولف به سئوالی که از او شده، پاسخ می هد. سئوال این است که ارتباط سیستم سیاسی در ایالات متحده، و دولت های نوبتی دموکرات و جمهوری خواه، با سیستم سرمایه داری آمریکا که اغلب مورد انتقاد شماست چه می باشد؟

جواب پروفسور ولف :
بهتر است که ابتدا به تعریفی از سیستم سیاسی بپردازیم:
در طول تاریخ در کنار هر سیستم اقتصادی، سیستمی سیاسی وجود داشته و دارد، همانطور که سیستم اقتصادی برده داری و فئودالیسم دارای سیستم سیاسی خود بودند ، سرمایه داری نیز سیستم مناسب سیاسی خود را دارند. وظیفۀ سیستم سیاسی، حمایت، توجیه و نرم و قابل تحمل کردن جنبه های درد آور سیستم اقتصادی در میان مردم ، بخصوص در میان تولید کنندگان جامعه است. اما بعضی اوقات سیستم اقتصادی چنان مشکلاتی در جامعه ایجاد می کند که دیگر سیستم سیاسی نیز قادر به حل و تسهیل آن نبوده و اگر تغییر در سیستم سیاسی هم نتواند بحران حل کند، سیستم اقتصادی ناچار به تغییری بنیادی است و در این زمان است که جامعه سیستم اقتصادی و در نتیجه سیستم سیاسی جدیدی را بوجود خواهد آورد.
جامعۀ آمریکا را از لحاظ طبقاتی می توان به طور مختصر به سه بخش تقسیم نمود:
10% بالای جامعه سرمایه داران و مردم دار که صاحب بخش عظیم ثروت در جامعه هستند. آنها هر روز بر تروتشان افزوده شده ، دولت از مالیلت معافشان می کند و حسابدارنشان هزاران راه برای گریز از پرداخت مالیات در جلوی پایشان می گذارد.
90% بقیه جامعه را بطور اجمال می توان به دو بخش تقسیم کرد :
45% پائین که فقیر ترین بخش جامعه را تشکیل می دهند ، آنها که بیکارند و اگر هم شغلی دارند ، آن شغلی است نیمه قت کم در آمد و متزلزل. آنها از تغییر سیستم کمترین ضرر را خواهند کرد.
و 45% باقیمانده که از اقشار متوسط تشکیل شده اند و نه اندازۀ ده درصدی مکنت دارند و نه انازۀ 45% پایین جامعه تنگدست هستند.
حزبی که ستاها به طور با 45% پائین جامعه سخن می گفته حزب دموکرات بوده ، این حزب در تمام سمت هایی که در دولت اشغال می کرده در پی افزایش درآمد و رفاه این بخش جامعه بوده است، بیمه بیکاری ایجاد می کرده، به افزایش دستمزد کمک می کرده ، به کارگران برای اشتغال بیشتر آموزش حرفه ای می داده و حق عائله مندی خانوده های تنگدست می کرده است. حال مسئله این است که هزینۀ این خدمات و کمک ها از کجا باید تامین گردد؟ نوع جواب به این مسئله، حزب دموکرات را به دو جناح تقسیم می کند: جناح چپ و جناح » نه چندان چپ» .
جناح چپ می گوید این هزینه ها طریق مالیا تی که ده رصدی ها می دهند باید تامین گردد، ما سیستم سرمایه داری را به سود آنها حفظ کرده و از انفجار آن جلوگیری می کنیم در مقابل آنها باید این هزینه ها متقبل شوند.
اما جناح » نه چندان چپ» می گوید، اگر ما حمایت مالی این ده درصدی ها را نداشه باشیم چگونه می توانیم که در انتخابات پیروز شویم ودر دولت جایی داشته باشیم. لذا حزب دموکرات به راه حل دیگری دست یافت و آن تامین هزینه های کمک به بخش فقیر جامعه از تغییر گرفتن مالیات از بخش متوسط جامعه به جای ده درصدی ها بود. با این راه حل هنوز می توانست که سیستم را از خشم بخش پائین جامعه حفظ کرده و در عین حال ده درصدی ها را هم ار خود نیازارد. لذا در 60 تا 70 سال گذشته، میزان کمک دموکرات ها به بخش پائین جامعه کاهش یافته و ان هم از طریق مالیلت گرفتن از بخش متوسط جامعه تامین شده است.
ثروتمندان و حزب جمهوریخواه هم با پوزخندی این راه حل را میپذیرند تا جایی که به منافع آنان لطمه ای نخورد. جمهوری خواهان در ضمن به جلب نظر بخش متوسط جامعه و ایجاد نفرت در انها از طبقات پائین پرداخته اند، آنها بی آنکه از ده درصدی ها سخنی به میان بیاورند، مردم فقیر را عامل بدتر شدن وضع طبقۀ متوسط نشان می دهند، پیا آنها به طبقۀ متوسط ، این است که این مردم فقیر تنبل و بیکاره اند و دموکرات ها سهمی از در امدی که شما با این همه زحمت به دست می آورید را مفت و مجانی در اختیار آنها قرار می دهند و با منحرف کردن خشم طبقۀ متوسط جامعه به سوی مردم فقیر و دموکرات ها، هر چند یکبار جبهۀ مشترکی میان اقشار متوسط و ده درصدی ها تشکیل داده و دموکرات ها را از صحنۀ سیاست بیرون می کنند. حال بعد از چند سال که فشار به طبقات پائین از طاقت آنها خارج شده و خطر انفجار اجتماعی می رود، دوباره اجازه می دهند که دموکرات ها دوباره سرکار آمده و تا حدی بحران ها را سر و سامان دهند. و در طول تمام این تعویض دولت چیزی که دست نخورده باقی می ماند منافع و حاکمیت اقتصادی ده درصدی هاست.
بدین سان است که در سیستم سیاسی آمریکا همیشه شاهد نوسان بین دو حزب دموکرات و جهموری خواه بوده ایم و نوسانی که با کمک آن سیستم اقتصادی سرمایه داری می تواند به باز تولید خود در آمریکا ادامه دهد.