دریافتی, سرتیتر

سونامی – احمد خزاعی

سونامی


در آستانه

درنگ کردن

و چشم دوختن

به ملاقات رنگ ها

و اجسام سحرگاهی

که آهسته، آهسته

از خواب برمی خیزند

و نعره کشان پرتابت می کنند

به سرگشتگی های روزمره

به غمزه ای در کشاله ران

و امواج خواهش ها و رنجموره ها

که متراکم می شوند

در سونامی بازارچه ها و مسجدها.

آه، بار کدام امانت را

بر دوش می کشند

بار کدام رسالت را؟

دست هایی کوچک، کوچک

که می جویند، می جویند

خرده ریز آرزوهائی در هم شکسته را

در آشغال دانی ها

و روز بوی آبجوی ترشیده را می دهد

و پاسبانی خمیازه کشان

داد می زند سر مردی مست

که‌ به قضای حاجت ایستاده است

روبه دیوار و بی اعتنا به رهگذران.

مردی سلانه، سلانه

از راه می رسد

زیرلب آیه ای زمزمه می کند،

می ایستد و نگران

گوش می سپارد

به فریادهای خشمگین،

به صداهای انفجار

و فوت می کند، فوت می کند

دو بار به راست؛

و بازهم آیه ای می خواند

و با نگرانی هرچه

فوت می کند چند بار

به چپ.


احمد خزاعی