اول, اخبار ویژه, سرتیتر

بیانیه و تصاویر مراسم روز دانشجو در دانشگاه تهران

16azar97 1


در مراسم روز دانشجو در دانشگاه تهران، که در روز یکشنبه، 18 آذر 1397، برگزار شد، بخش کثیری از دانشجویان، چپ با در دست داشتن پلاکاردهایی در خصوص اتحاد دانشجویان و کارگران، حمایت از کارگران هفت تپه، محکومیت تحریم های آمریکایی و همچنین تأکید بر ضرورت همبستگی کارگران ایران با دیگر زحمتکشان خاورمیانه گرد هم آمدند.
آدرس کانال منتشر کننده بیانیه: @Artphilosophyleterature

 16azar97 2

در مراسم روز دانشجو در دانشگاه تهران، که در تاریخ روز یکشنبه 18 آذر 97 برگزار شد، جمع کثیری از دانشجویان حضور یافتند. تجمع با خواندن سرود «خون ارغوان‌ها» آغاز شد و دانشجویان با سر دادن شعارهایی در خصوص پولی‌سازی آموزش، بیکاری گسترده، محکومیت تحریم‌های آمریکا و همچنین حمایت از مبارزات کارگران هفت‌تپه، هپکو و فولاد؛ گرد هم آمدند. در ادامۀ این تجمع بیانیۀ جمعی از دانشجویان قرائت شد. این بیانیه به فرایند چند دهه‌ای اجرای سیاست‌های نئولیبرالی در ایران و تبعات و آثار آن بر طبقۀ کارگر پرداخته و ضمن محکوم کردن تحریم‌های آمریکا، این تحریم‌ها را در راستای نیم قرن تهاجم امپریالیستی آمریکا به خاورمیانه ارزیابی کرده و بر ضرورت اتحاد طبقۀ کارگر خاورمیانه در برابر این تهاجم تأکید کرده بود.

دانشجویان با سر دادن شعارهایی از جمله: «دانشگاه پول‌گردان، تضعیف زحمت‌کشان»؛ ««نیلی نوبخت روحانی/ سرداران بیکاری»» و «مسکن، کار و درمان/ خواستۀ زحمت‌کشان» به سیاست‌های نئولیبرالی و خصوصی‌سازی‌های گسترده اعتراض کردند. همچنین با سردادن شعارهایی از جمله: «از هفت‌تپه تا پاریس/ ای کارگر به‌پا خیز»؛ «هفت‌تپه هپکو فولاد/ اتحاد اتحاد»؛ «تحریم آمریکایی/ سرمایۀ ایرانی/ عامل هر ویرانی»؛ «وحدت زحمت‌کشان، در همه جای جهان/ چه غزه چه لبنان، چه سوریه چه ایران» و «از فلسطین تا ایران/ وحدت زحمت‌کشان» بر وحدت کارگران ایران و جهان، و به‌ویژه وحدت طبقاتی در خاورمیانه تأکید کردند.

در ادامۀ این مراسم، از سوی جمع دیگری از دانشجویان تئاتری به اجرا در آمد و در این نمایش، شخصیت‌هایی به‌عنوان نمایندۀ زنان، دانشجویان، اقلیت‌های قومی، اقلیت‌های مذهبی، کارگران و معلمان به ایفای نقش پرداختند. آنچه که در طول اجرای نمایش، به موضوح مشهود بود، اختلاف نظر دانشجویان در خصوص شکل پرداختن به مشکلات اقلیت‌های مذهبی بود. در این تئاتر، فقر و تنگدستی گسترده در بخش‌هایی از استان کرمانشاه (که اقلیت مذهبی یارسان را در خود جای داده) تنها به مذهب ساکنان این نواحی نسبت داده شده بود.

در پایان این تجمع، بیانیۀ شورای صنفی کشوری دانشجویان (شورای غیر رسمی که مجموعه‌ای از برخی از فعالین صنفی دانشگاه‌های مختلف است. این بیانیه را می‌توان در کانال تلگرامی به آدرس senfi_uni_iran مطالعه کرد) از سوی عده‌ای از دانشجویان قرائت شد. مهم‌ترین موارد مطرح شده در این بیانیه، تشکیل شورای دانشگاهی متشکل از دانشجویان و اساتید بود. مسئلۀ تشکیل چنین شورایی، به محل اختلاف دانشجویان در این تجمع بدل گشت. اختلافی که با سردادن شعار «با استاد بورژوا/ تشکیل نمیشه شورا» از جانب جمعی از دانشجویان پاسخ گرفت.

اختلافات شکل گرفته در این تجمع نشان‌دهندۀ موقعیت مشخصی است. بیانیه‌ای که از جانب «جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران» انتشار یافته است، قربانیان سیاست‌های طبقۀ حاکمۀ ایران را نه همۀ دانشجویان بلکه دانشجویان فرودست ارزیابی می‌کند. بر ضرورت همبستگی کارگران و دانشجویان فرودست تأکید می‌کند، طبقۀ کارگر ایران را بزرگترین قربانی تحریم‌های آمریکا دانسته و این تحریم‌ها را تداوم تهاجم امپریالیستی آمریکا می‌نامد، و همبستگی طبقۀ کارگر ایران با کارگران خاورمیانه در برابر تهاجمی امپریالیستی آمریکا را، که برای حفظ هژمونی‌اش رخ می‌دهد، امری حیاتی می‌خواند. در مقابل، تئاتر اجرا شده و همچنین بیانیۀ شورای صنفی کشوری، کل دانشجویان و اساتید دانشگاه را قربانیان سیاست نئولیبرالی دولت ایران ارزیابی می‌کند، بر شکلی از جنبش‌گرایی (وحدت جنبش زنان، جنبش کارگران، جنبش دانشجویان، جنبش‌های قومیتی و …) تأکید می‌کند، تحریم‌های آمریکا را ناشی از ماجراجویی ایران در منطقه ارزیابی می‌کند و اساساً هیچ اشاره‌ای به امپریالیسم و ضرورت مبارزه با آن نمی‌کند.

این شکاف و اختلاف منظری است که امروز به میانجی مراسم روز دانشجو در ایران، در جنبش دانشجویی بروز کرده است. شکاف و اختلافی که یک سر آن، همبستگی و ائتلافی فراطبقاتی را در ایران ندا می‌دهد و یک سر آن خواهان همبستگی و اتحاد کارگران ایران و نه تنها درون مرزهای کشور،بلکه در سطح خاورمیانه و جهان است.


بیانیه بخشی ار دانشجویان دانشگاه تهران به مناسبت روز دانشجو

برای دریافت لطفا اینجا را کلیک کنید


16azar97 3

16azar97 416azar97 516azar97 6

۱ دیدگاه

  1. قاسم says

    دانشجویان عزیز نویسنده بیانیه سلام . از شما سوألی داشتم . شما در صفحه 2 بیانیه نوشتید :
    منع تحصیل دانشجویان اقلیت مذهبی ، تبعیضهای جنسیتی در برابر دختران دانشجو ، مرکزگرایی بیش از پیش که در قالب طرحهای بومی گزینی اجرا می شوند ، همه و همه نمونه هایی چند از این زخمهای دوباره زنده شده است .
    اما فرامرز می نویسد :
    مسئله‌ی اقلیت‌های مذهبی و نسبت آن‌ها با دانشگاه صرفاً به بهاییان مربوط می‌شود. تنها بهاییان هستند که به واسطه‌ی دین خود نمی‌توانند وارد دانشگاه شوند، یا لااقل بعد از ورودشان خیلی سریع در خروج را بهشان نشان می‌دهند. سطح ارتجاعی بودن دفاع از بهاییان (به مثابه‌ی یک مسئله‌ی «سیاسی») در وضعیت کنونی برای من یکی که روشن است، برای شما نمی‌دانم.
    از صحبت فرامرز مشخص می شود که شما بهاییها را تنها اقلیت محروم از تحصیل می دانید و دفاع از آنها را ارتجاعی می دانید . پس منظورتان از آن جمله بیانیه در دفاع از اقلیتهای محروم از تحصیل چه بود ؟
    ممنون .

    دوست داشتن

  2. کنشگر says

    در جواب به فرامرز
    به من اجازه بدهید فقط از دست شما و دوستان تان حیرت کنم. چرا؟ عرض می نمایم. فقط در شروع مختصراً چند جمله دربارۀ نکات جزئی ترمطالب شما تقدیم می کنم وبعد به سراغ موضوع مهم تری می روم که چند بار در این مباحثه قصد داشتم سر آن را باز کنم ولیکن به خاطر این که حرف و حدیثی پیش نیاید از آن اجتناب کردم. تا این که از قضای روزگار خود تان دقیقاً بر همان موضوع توقف کردید. از این که عرایض ام احتمالاً طولانی خواهد شد عذر می خواهم. پس اول آن چند جملۀ موجز:
    1) قبلاً خدمت شما و دوستان تا عرض کردم که شورای صنفی را با حزب کمونیست اشتباه گرفته اید. در شوراهای صنفی انواع آدم ها با نظریات مختلف وجود دارند. محل کار دانشجویی می باشد و نه سازمانی کمونیستی. دانشجویان با سلیقه های مختلف داخل آن می آیند. نمی توان یکی را به خاطر این که مثل شما پیشانی بند {مرگ بر امپریالیسم} بر جبین نمی بندد داخل آن راه نداد. نظر شهرابی نظر خودش است و نه همۀ گرایش های موجود در شورا. در ثانی این که یک نفر در یک مقاله اشاره ای به امپریالیسم نکرده به معنی آن است که او پرو امپریالیست است و بقیۀ دوستان اش نیز پرو امپریالیست هستند؟ شما هر مقاله ای که می نویسید در آن فقط از امپریالیسم حرف می زنید؟ این که در آن شورا کسی از جنبش ده سال قبلی سبز حرفی زده یا نزده دلیل این است که همۀ فعالین صنفی پرو امپریالیست هستند؟ این چه استدلالی است؟ ما در نشریۀ دانشجویی مان شمارۀ ویژه برای فلسطین داشتیم. مطالب زیادی دربارۀ کودتای شیلی و موضوعات مشابه داشتیم. از نقش امپریالیسم در همۀ این جنایات صحبت نمودیم. یادتان رفته؟ اما بله، مثل شما هم نبودیم که روی 5 عدد مقوا 10 بار بنویسیم مرگ بر امپریالیسم و راه بیفتیم داخل یک تجمع و انگشت نمای خلق بشویم و خوش حال باشیم که ضد امپریالیست هستیم. شما در چند هفتۀ اخیر یک مرتبه بر خلاف مسیر تا به امروزتان، ذوق ضد امپریالیستی تان به شکل سؤال برانگیزی گل کرده، و انتظار دارید با همین ندید بدید بازی شما ما هم شور {مرگ بر امپریالیسم} را در بیاوریم که البته مطمئن باشید در نمی آوردیم. اما یادم نمی آید که در آن نشریه چیزی منتشر شده باشد که ما را سزاوار فحش پرو امپریالیست کرده باشد. صرف نظر از این که سلیقۀ یک فرد خاص دربارۀ یک موضوع که برای خرده گیری از دیگران در ذهن شما بزرگ شده است (مثل جنبش تمام شدۀ سبز) چیست، روح کلی رفقای فعال صنفی بر خلاف تصور و در واقع بهتان های شما کاملاً هشیار به جهات خطر آفرین و ضد انسانی دخالت قدرت های بزرگ امپریالیستی در سرنوشت مردم ایران و جهان است. ویژه نامه ها و مطالب مذکور دقیقاً با همین منظور منتشر شدند.
    2) برسیم به موضوع اصلی. گفتید شما قبل از گرایلو اتهام پرو امپریالیست بودن را به ما زده اید و برای ارائۀ مدرک ما را به مقالۀ {پرده فرو می‌افتد، نمایش پایان می‌پذیرد} در آن نشریۀ دانشجویی حواله دادید. شما واقعاً به حرف هایی که می زنید اعتقاد دارید یا (توهین محسوب نشود) ما را سر کار گذاشته اید؟ اصلاً آن مقاله خودتان را خوانده اید که این حرف را می زنید؟! اتفاقاً من در تمام طول این مجادله آن مقاله را در ذهن داشتم و می خواستم به عنوان مدرکی دال بر کذب بودن ادعای شما ذکر نمایم، اما تردید داشتم که به دلایل مورد ملاحظه مشترک مان اسمی از مقاله بیاورم. تا این که خودتان در کامنت از آن اسم بردید. آن مقاله به خوبی در خاطر من است. انتشار آن نه پیش از مقالۀ شریطۀ خاطیان گرایلو، بلکه همزمان با آن بود و برای من و برخی عجیب بود که چه شده که ناگهان یکی مثل گرایلو ما را متهم می کند که تعلقات آمریکایی داریم و از طرف مقابل یکی مثل شما در همان موقع به ما انگ حکومتی بودن و سازش با قدرت می زند! اتهامات شما در آن مقاله به ما دقیقاً بر عکس آن چیزی بود که امروز به ما می گویید. در آن مقاله از موضعی کاملاً انقلابی و گذار از حکومتی به ما انگ سازش با حکومت می زدید. اعتراض شما به ما این بود که تکروی می کنیم، درک ما از کار سازمانی نادرست است چون نه به سازمان دهی بلکه به خودسازمان یابی باکونینی اعتقاد داریم، پس از چند صفحه موعظه دربارۀ نظریۀ حزب لنینی ما را به درک اهمیت سازمان دهی فرا خواندید تا مبادا شور و شوق اعتراضی دانشجویان هدر برود. گفتید که بیانیه و امضای اینترنتی جلوی اتحاد عملی و ارتباط واقعی دانشجویان را می گیرد و توهم زا است چون دانشجویان را از تماس با واقعیت مبارزه دور می کند. همچنین گفتید برخورد ما قیم مآبانه است، آن چنان که ما تمایل داریم به مثابۀ قیم دانشجویان با مراجع قدرت مذاکره کنیم. بگذارید چند خط از آن مقاله به امضای هیئت تحریریۀ نشریۀ کذا را نقل نمایم:
    {این دوستان (منظورتان ما هستیم) به جای فعالیت در راستای سر بر آوردن خواسته ای از آگاهی جمعی دانشجویان و تلاش در این راستا به شکلی زمان مند، مستقیماً وارد بازی با ساختار و قدرت شده اند}
    {متأسفانه در قالب این فعالیت قیم مآبانه است که دوستان به جای توجه به این شرایط پایه ای تر و ترغیب خود پیکرۀ دانشگاه به پیگیری خواسته های اش، به پشتوانۀ صرفاً توده وار آن ها می خواهند امتیازی از ساختار قدرت بگیرند و آن را با سرافرازی تقدیم این پیکره کنند}
    {این شیوه از فعالیت به دلیل خصلت بورژوایی آن در تناسب کامل با خواسته هایی درون ساختاری و اصلاح گرایانه موجودیت یافته، چرا که بازتاب دهندۀ این وهم پیشینی است که اگر صدایی به شفافیت – در این جا با تعداد امضای بالا به عنوان پشتوانه های این خواست – متصاعد شود، گوش فرادستان (منظورتان حکومت است) پذیرا و بازوی اش مهیای اعمال تغییرات خواهد بود}
    {شاید بهترین نمونه برای خرده گیری از این شیوۀ فعالیت (منظورتان شیوۀ فعالیت ما است)، اعتراضات دانشجویان در می 68 باشد. یکی از مشکلات اساسی دانشجویان در می 68 بدبینی آنان در مورد شرایط پیش آمده در شوروی بود که آنان را نسبت به هر گونه سازمان دهی بدبین کرده بود. که این عدم درک صحیح از شرایط مبارزه و ملغی کردن تمام شیوه های سازمان دهی نه تنها نتوانست از دل آن شرایط انقلابی و آن میزان شور و عصیان نتایج مثبتی به بار آورد، بلکه قدمی رو به عقب نیز بود}
    {عدم سازمان دهی و اصرار بر نفی تمامی اشکال آن […] چیزی نیست جز ندیدن شرایط عینی دم و دستگاه های نظامی – ایدئولوژیک و این کوربینی یقیناً در این شرایط دارای باری خنثی نیست، بلکه نتایج اش کاملاً در راستای منافع قوای حاکمه قرار می گیرد و بازتولید شرایط را در پی خواهد داشت […] عدم سازمان دهی در زمانی که شرایط تاریخی امکان وقوع تغییر را در دل نا آرامی های جمعی بروز می دهد با دامن زدن به التهاب و هیجان، جنبش را از اهدافش دور می کند}
    هر کامنت شما و دوستان تان حیرت را صد برابر می کند! شما در جملات فوق از آن مقاله با وضوح کامل به ما نقد می کنید که در حال بازی با قدرت و بده و بستان با حکومت هستیم، می گویید قیم مآبانه می خواهیم در زد و بند با حاکمان از آن ها امتیازی بگیریم. می گویید شیوۀ کار ما درون ساختاری و اصلاحی است زیرا بر خلاف ارزیابی انقلابی و سرنگونی حکومت شما، ما هنوز به گوش شنوای فرادستان اعتماد داریم، با ذکر مثال می 68 ادعا می کنید با این شیوۀ فعالیت مبارزات دانشجویان را هدر می دهیم و شرایط انقلابی را مثل آن واقعۀ تاریخی زائل می کنیم. می گویید سبک کار ما بازتولید کنندۀ شرایط موجود است در حالی که امکان وقوع تغییر (به کلمۀ تغییر خوب دقت کنید) در دل نا آرامی های جمعی بروز پیدا کرده است. این حرف های شما یعنی این که ما در مقابل تغییر داریم با حکومت کار می کنیم. هر کس آن مقاله را بخواند آناً متوجه می شود که هدف آن معرفی تفاوت های سبک کار یک جریان اصلاح طلب و مفید به حال حکومت (ما) و یک جریان انقلابی و تغییر طلب (شما) در برخورد با یک شرایطی به زعم شما انقلابی است. بسیار خوب، پس چه طور ادعا می کنید که در آن مقاله به ما گفته اید پرو امپریالیست؟!! کسی که با حکومت زد و بند می کند پرو امپریالیست است یا پرو رژیم؟! در این مقاله نه تنها کلمه ای دربارۀ پرو امپریالیست بودن ما نیامده، بلکه اتفاقاً برعکس کوشش شما این بوده تا نشان دهید که ما به نفع حکومت و علیه تغییر فعالیت می کنیم و شما این روش کار ما را نقد می کنید. حالا جای ما عوض شده؟ مثل این که در آن مقاله تب تغییر طلبی در شما آن قدر بالا بوده که ما را مانع سازمان دهی برای انقلاب توده ای تان در یک شرایط می 68 ای می دیدید.
    اما نکتۀ جالب تر. در کامنت تان گفته اید:
    {جریان صنفی گمان می‌کند که جمهوری اسلامی تا چند هفته/ماه آینده سرنگون خواهد شد و اینک زمان تشکیل شوراهاست. این را به خوبی می‌توانی در مقاله‌ی «همه‌ی قدرت به دست شوراها» (نوشته‌ی یاشار دارالشفاء و لیلا) در سایت منجنیق ببینی. طرف مقابل از اساس با چنین رویکردی مخالف است}
    من واقعاً متوجه حرف شما نمی شوم. در مقاله می گویید شرایط (نه حتی امروز بلکه دو سال قبل که جامعه خیلی آرام تر از امروز بود!) شبیه می 68 فرانسه است و امکان وقوع یک تغییر در دل نا آرامی ها وجود دارد و ما فعالین صنفی داریم بر ضد آن عمل می کنیم. اما الآن می گویید ما توهم نزدیکی سقوط حکومت را داریم و شما با چنین رویکردی مخالف هستید؟! دی 95 ما را سازش کار و در بده و بستان با قدرت می دانستید و خودتان را انقلابی، آن وقت امروز به ما می گویید از همان زمان تا الآن ما را پرو امپریالیست و سرنگونی خواه می دانستید و برخلاف ما وضعیت را انقلابی نمی بینید؟! کسی متوجه می شود آقای فرامرز چه می گوید یا مشکل از من است؟ نه دوست من. شما نه در دی 95 و نه قبل از آن به ما نمی گفتید پرو امپریالیست. می گفتید حکومتی و سازش کار. این همان سؤالی است که من در اولین کامنت ام پرسیدم: معنی این خصومت تان را نمی فهمم و نمی دانم چرا امروز این حرف های جدید را علیه ما می زنید. این کلاف وقتی پیچیده تر و مضحک تر می شود که در ادامۀ کامنت خود می گویید:
    {آن نشریه‌ای هم که شما به آن اشاره کردید و گفتید که خیلی وقت است دیگر منتشر نمی‌شود، خودش چندان دور از خطّ سرنگونی‌طلبی نبود. برای نمونه، شما را به دفاع آن نشریه از «مترجمان ضدّ جنگ [منظور پرویز صداقت و حسن مرتضوی]» ارجاع می‌دهم که در آن بخش، این نشریه موضعی به شدت پروامپریالیستی (در خصوص سوریه) گرفته بود}
    بیایید یک بار حرف های شما را جمع بندی کنیم: به اذعان خود تان شما در یک نشریۀ پرو امپریالیستی بودید، در دی 95 یعنی درست زمانی که گرایلو شروع به زدن انگ آمریکایی به ما کرد، شما دقیقاً از زاویۀ 180 درجه مقابل او و از موضع {وضعیت مشابه می 68 و امکان وقوع تغییر} ما را به حکومتی بودن و زد و بند با قدرت و هرز دادن فرصت تغییر و انقلاب متهم می کردید، بعد امروز به ما می گویید پرو امپریالیست و مقالۀ آن موقع خودتان که اتهام حکومتی بودن به ما می زد را از همان نشریه شاهد این می آورید که از سال ها قبل به ما گفته اید پرو امپریالیست؟! خودتان از این معجون سر در می آورید؟
    3) بنا به همۀ مطالب گفته شده در فوق باید از قبل هم واضح تر شده باشد که چرا ما فکر می کنیم {پرو امپریالیستی} نامیدن ناگهانی ما توسط شما، و اصولاً ضد امپریالیست شدن ناگهانی خود تان، نه حاصل یک تحلیل معنادار و ریشه دار در فعالیت و مواضع شما، بلکه احتمالاً محصول تاثیر گرفتن جدید تان از دیگرانی مانند گرایلو یا هر کس دیگری است که شاید من نمی شناسم و دلیل آن را نیز هر چه بیشتر توضیح می دهید بیشتر نمی فهمم.
    4) من به شما نگفتم با حزب حکمتیست هم خط هستید. انگ حکمتیست بودن هم به شما نزدم. این تعرض را به شما و دوستان تان نکردم. لطفاً کامنت ها را درست بخوانید. من حتی از ذکر مقالات و اسم نشریۀ شما خودداری کردم که حرف و حدیثی در نیاید. دوست شما سعید اسم این حزب را به مثابۀ یک جریان پرو غربی آورد و گفت که ما مثل این حزب در عمل پرو امپریالیستی هستیم. من فقط گفتم این حزب و ده ها حزب و جریان و رسانۀ دیگر (بی بی سی و حزب مشروطه را هم مثال آوردم) همه یک صدا از تجمعی که ما و شما در آن حضور داشتیم حمایت کردند، به آن درود فرستادند و هیچ تفاوتی بین ما و شما قائل نشدند. جان کلام ام این بود که شما در تجمع افرادی که آن ها را پرو غربی می دانید شرکت می کنید، همۀ احزاب و رسانه های پروغربی کارتان را در سطح همان افراد با سمپاتی کامل انعکاس می دهند، بعد می روید ادعا می کنید کار تان با جریان های پروغربی متفاوت است. شتر سواری دولا دولا نمی شود. ظاهراً بر خلاف ادعا های امروز تان، ته دل هنوز هم مثل همان مقالۀ دی 95 شرایط را انقلابی و مساعد تغییر می دانید و نمی خواهید فرصت را از دست بدهید. از شعارهای تان در همین برنامۀ 18 آذر در دفاع از تشکل و اتحاد کارگران و دانشجویان این موضوع مشخص می شود. موضوع دراویش و بهایی ها واقعاً فقط بهانه است برای این که نشان بدهید تفاوتی با حاضرین داشتید. اصل قضیه که اتحاد جنبش های اجتماعی در برابر حکومت است مورد قبول شما نیز می باشد و انگار آن چنان برای تان جذاب است که برای عقب نماندن از قافلۀ معترضین در تجمع {پرو امپریالیستی} آن ها حاضر می شوید. شعارهای اعتراضی اصلی همان جمع را تکرار می کنید ولیکن برای این که تفاوتی بین خود و بقیۀ معترضین بگذارید روی چند برگۀ کاغذ به آن ها می گویید پرو امپریالیست و به خودتان ضد امپریالیست. وقتی هم پرو امپریالیست ها از کار شما حمایت می کنند، فقط فحش های تان را به آن ها تکرار می کنید. این دیگر مشکل خودتان است که چرا هر چه در تجمع به آن ها فحاشی می کنید، آن ها باز هم از شما به خاطر حضور تان در تجمع تشکر می کنند.

    دوست داشتن

  3. فرامرز says

    خطاب به کنشگر
    چند نقد مطرح کرده‌ای که من سعی می‌کنم در حدّ توانم درباره‌ی آن‌ها حرف بزنم.
    1. گفته‌ای که این بیانیه تفاوت چندانی با بیانیه‌ی شوراهای صنفی سراسری ندارد. در خصوص یکی از وجوه اشتراکات به مسئله‌ی امپریالیسم و خطر درغلتیدن مبارزات طبقه‌ی کارگر به جانب امپریالیسم اشاره کرده‌ای. از شما می‌خواهم به من نشان بدهی که در کدام بخش از مباحث این دوستان در شوراهای صنفی (که کاملاً هم سیاسی شده‌اند) به مسئله‌ی امپریالیسم اشاره شده است. از طرفی، اگر، به قول خودت، از اوضاع دانشگاه خبر داری، احتمالاً میدانی که تفاوت رویکرد این دو جریان به مقوله‌ی امپریالیسم از زمین تا آسمان تفاوت دارد. من اشاره می‌کنم به صحبت یکی از فعالین همین جریان متبوعه‌ی شما که می‌گفت عملاً مقوله‌ی امپریالیسم از دستور کار خارج شده است و دیگر هیچ چیزی را توضیح نمی‌دهد. باز هم اضافه می‌کنم. رجوع کن به مقاله‌ی «کدام دست‌ها را بفشاریم؟» (نوشته‌ی عباس شهرابی فراهانی) در شماره‌ی پنجاه و دوم نشریه‌ی ویرگول که متعلق است به شورای صنفی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران. مقاله‌ی مذکور کوشیده تا دیدی استراتژیک نسبت به وضعیت مداخلات دانشجویان در سیاست بپردازد، اما هیچ اشارتی به امپریالیسم و خطر سرنگونی‌طلبی نشده است؛ سهل است، خود این مقاله آیینه‌ی تمام‌قد سرنگونی‌طلبی است.
    2. در مورد مسئله‌ی شورا باز تا جایی که من می‌دانم در یکی-دو نشریه به مسئله‌ی شوراسازی و نقد این طرح پرداخته شده است. اگر بخواهی می‌توانم استدلال‌های خودم را در نقد ایده‌ی شوراسازی در همین جا هم بگویم. اینکه به فلان شعار بند می‌کنی، اشتباه است. شعارها متناسب با وضعیت مشخصی در صحن دانشگاه ساخته و پرداخته می‌شوند. می‌دانم و می‌دانی که رویکرد این فعالین در نقد ایده‌ی شورایی‌سازی به آن سادگی که تو می‌گویی نیست. قضیه از بیخ به دو رویکرد متفاوت در خصوص وضعیت در جامعه‌ی ایران برمی‌گردد. جریان صنفی گمان می‌کند که جمهوری اسلامی تا چند هفته/ماه آینده سرنگون خواهد شد و اینک زمان تشکیل شوراهاست. این را به خوبی می‌توانی در مقاله‌ی «همه‌ی قدرت به دست شوراها» (نوشته‌ی یاشار دارالشفاء و لیلا) در سایت منجنیق ببینی. طرف مقابل، از اساس با چنین رویکردی مخالف است.
    3. گفته‌ای که اختلاف این دو جریان اختلافی جزئی است و، مثلاً، مربوط است به نحوه‌ی پرداختن به مسئله‌ی اقلیت‌های مذهبی. تا جایی که من می‌دانم، این مسئله هرگز مسئله‌ای جزئی نبوده و هر دو طرف هرگز حاضر نبوده‌اند که از مواضع خود عقب بنشینند. مسئله‌ی اقلیت‌های مذهبی و نسبت آن‌ها با دانشگاه صرفاً به بهاییان مربوط می‌شود. تنها بهاییان هستند که به واسطه‌ی دین خود نمی‌توانند وارد دانشگاه شوند، یا لااقل بعد از ورودشان خیلی سریع در خروج را بهشان نشان می‌دهند. سطح ارتجاعی بودن دفاع از بهاییان (به مثابه‌ی یک مسئله‌ی «سیاسی») در وضعیت کنونی برای من یکی که روشن است، برای شما نمی‌دانم. هرچه باشد، حاکی از آن است که این اختلاف اختلافی جزئی نیست. از طرف دیگر، جریان صنفی مسئله را به دروایش نسبت می‌دهد. می‌دانیم که دراویش به صرف اینکه درویش هستند از تحصیل محروم نشده‌اند. چند دانشجوی منتسب به دراویش در دانشگاه‌های تهران بوده‌اند که فعالیت سیاسی داشته‌اند و قضیه‌شان هم به مسئله‌ی دی‌ماه و پس از آن تحرکات خیابان پاسداران مربوط می‌شود. من نمی‌دانم که آیا باید در خصوص ارتجاعی بودن آن تحرکات و وابسته بودن کلیت مقوله‌ی دراویش و سرنگونی‌طلبانه بودن آن تحرکات با هم بحث کنیم یا خیر! مشخص است که حمایت از دراویش در این خصوص کاملاً مسئله‌ای شخصی بوده است و هدف فعالین صنفی گرامی داشتن یاد و خاطره‌ی محمد شریفی‌مقدم (اگر اسمش را اشتباه نگفته باشم) بوده است. این را به اعتراف بسیاری از خود فعالین صنفی می‌گویم. چنین کاری اگر خلط مسائل شخصی و سیاسی و دخالت دادن احساساتی‌گری با مقوله‌ی پیچیده‌ای به نام سیاست نیست، پس چیست؟ هر چه باشد، حاکی از یک اختلاف جدی است، نه اختلافی جزئی.
    4. اما در مورد مسئله‌ی پروامپریالیست بودن و اینکه شما مدعی هستید که هیچ کسی چنین نقدی تا کنون وارد نکرده است. از آنجایی که ظاهراً از اوضاع دانشگاه خبر دارید، چند نکته را اجمالاً می‌گویم. در سال 93 در یکی از نشریات دانشگاهی مقاله‌ای درباره‌ی جنبش سبز و رابطه‌ی آن با طبقه‌ی متوسط منتشر شد. متأسفانه الان لینکی از آن مقاله ندارم. در آن مقاله اشاره شده بود که جنبش سبز ارتجاعی است و عوامل آن پیاده‌نظام‌های امپریالیسم هستند. کلّ مجموعه‌ای که شما به دفاع از آن برخاسته‌اید، حتی 4 جمله نقد به جنبش سبز ندارد. اگر دارد، بفرمایید بگویید، من استفاده می‌کنم. در آبان 94 مقاله‌ای در نقد پروبلماتیکا در نشریات دانشگاهی منتشر شد و به این مضمون پرداخته شد. اگر آن مقاله را با دقت بخوانید، خواهید دید که بسی پیش از گرایلو کسانی بوده‌اند که جریان‌های پروغرب را در دانشگاه تشخیص داده‌اند. در همان دوران، و باز پیش از مقاله‌ی گرایلو (شریطه‌ی خاطیان)، در اواخر آذر و اوایل دی‌ماه 95 (دقیق یادم نیست) مقاله‌ای منتشر شد با عنوان «پرده فرو می‌افتد، نمایش پایان می‌پذیرد» که باز قبل از گرایلو به این موضوع اشاره شده است. در همین نشریه اگر کمی جستجو کنید، مضامینی نزدیک به این را مفصلاً می‌یابید که شما را دعوت می‌کنم تا آن‌ها را به مطالعه بگیرید. من به چندتا از این‌ها اشاره کردم. لطفاً شما هم که معتقدید به این موضوعات پرداخته‌اید، بفرمایید تا ما هم ببینیم دیگر.
    در مورد هم‌خطی این جریان با حکمتیست‌ها هم صرفاً شما را به خواندن این بیانیه‌ی حزب حکمتیست (خط رسمی) دعوت می‌کنم:
    http://www.hekmatist.com/2018/Hekmatist-237-etelaye-hezb-az-daneshgah-ta-karkhane.html
    اگر کمی عنایت داشته باشید، خواهید فهمید که تفاوت ره از کجاست تا به کجا. فاصله‌ی واقعی این بیانیه تا سرنگونی‌طلبی (که جریان فعالین دانشجویی در مقابل آن قد علم کرده) از مو هم باریک‌تر است و از مقایسه‌ی مثلاً همان بیانیه با این بیانیه‌ی حزب حکمتیست معلوم می‌شود. پس انگ حکمتیست بودن را یک بار برای همیشه تمام کنید.
    درباره‌ی انگ گرایلویی بودن هم که به شما نشان دادم این مباحث پیش از بحث گرایلو طرح شده است.
    آن نشریه‌ای هم که شما به آن اشاره کردید و گفتید که خیلی وقت است دیگر منتشر نمی‌شود، خودش چندان دور از خطّ سرنگونی‌طلبی نبود. برای نمونه، شما را به دفاع آن نشریه از «مترجمان ضدّ جنگ [منظور پرویز صداقت و حسن مرتضوی]» ارجاع می‌دهم که در آن بخش، این نشریه موضعی به شدت پروامپریالیستی (در خصوص سوریه) گرفته بود. هرچند، آن نشریه بالاوپایین زیاد داشت و گاهی به میخ می‌زد و گاهی به نعل؛ اما در هر صورت هرگز من، شخصاً، آن را در راستای خطّ کنونی شوراهای صنفی سراسری نمی‌دانم.
    5. درباره‌ی مسئله‌ی حمایت‌های رسانه‌ای هم باید این را بگویم که حمایت رسانه‌ای همیشه وجود دارد. مثلاً، نقد این جریان به دختران انقلاب در کم‌اهمیت‌ترین شکل خود به مسئله‌ی حمایت رسانه‌ای غرب مربوط می‌شود. می‌پرسید چطور؟ بروید در همان نشریاتی که در آن روز منتشر شد و پخش شد، بگردید و ببینید که در نقد دختران انقلاب آیا اساساً به این مسئله‌ی رسانه اشاره‌ای شده است یا نه. من به شما می‌گویم: اشاره‌ی چندانی نشده است. چرا؟ چون نقد این طرف خیلی بنیادین‌تر از صِرفِ حمایت رسانه‌ای غرب بوده و به مسئله‌ی سبک کار و … مربوط می‌شود. این را هم در نظر داشته باشید که تا پیش از قوام‌گیری یک جریان مشخص همواره این سوءاستفاده‌ی رسانه‌ای وجود خواهد داشت. این شمایید که با طفره رفتن از انتقادات، صرفاً یکی از کم‌اهمیت‌ترین بخش‌های انتقادات را نادیده گرفته‌اید.
    بنابراین، از شما می‌خواهم تا به جای طفره رفتن به این چند موضوع بپردازید. اولاً راجع به خودِ موضوع صحبت کنید و نه حواشیِ آن. مثلاً بیایید مشخصاً بگویید که دفاع‌تان از شورایی‌سازی دانشگاه چه معنایی دارد. اشاره نکردنتان به مسئله‌ی امپریالیسم چه معنایی دارد و الی آخر. آن مباحثی که گفتید شما در نقد امپریالیسم نوشته‌اید را لطفاً به ما معرفی کنید. بنده معرفی کردم، شما هم معرفی کنید، چه گفتید که به ما عنایت دارید. من از این گفتگوها استقبال می‌کنم و امیدوارم مسئله برای طرفین روشن‌تر از پیش شود.

    دوست داشتن

  4. کنشگر says

    در جواب به سعید
    ما در دانشگاه با گروه های دانشجویی زیادی مواجهه داشتیم. از بسیج و عدالت خواه تا چپ های افراطی. اما شما واقعاً پدیدۀ حیرت آوری هستید. از هر نظر روی مغز آدم رژه می روید. دروغ می گویید، خود بزرگ بین هستید و با کمال معذرت وقاحت تان حد و اندازه ندارد. این که جریان محور مقاومت چه موجودیت طبقاتی مرتجعی است بر کسی مخفی نیست. اما این هم قابل انکار نیست که سر آخر همین جریان مرتجع یک تشکیلات سیاسی و نظامی قدرت مند و با نفوذ در منطقه است. اصطلاحاً یک واقعیت مادی وسیع است با سیاستی ارتجاعی. شما و بیننده این جریان را {ادعایی} و {موهومی} می نامید و پاتوق خوش و بش تین ایجری چهار تا دانشجو را یک جریان ضد امپریالیستی {واقعی}؟! خودتان را دست کم نگرفتید؟ با همین ارزیابی از خودتان است که می گویید {دو جریان در دانشگاه در برابر یکدیگر صف بسته بودند}؟ تا آن جا که حافظۀ من کار می کند ما جریان چپی در دانشگاه در مقابل خود نمی دیدیم. بروز شما در کجا بود؟ ما در شوراهای صنفی بودیم، هر سال به مناسبت روز دانشجو در دانشگاه برنامه داشتیم، به مناسبت های مختلف بیانیه های مشترک با دیگر دانشگاه ها صادر می کردیم و و و. شما کجا بودید؟ نشریه ای که از آن حرف می زنید که من به خاطر خودتان نمی خواهم اسمش را بیاورم از نزدیک به دو سال قبل دیگر منتشر نشده است. آن زمان که هر دو ماه یا سه ماه یک بار منتشر می شد ما مطلبی در آن ندیدیم که رفقای ما را به اسم یک جریان {پرو امپریالیست} شناخته باشد. چرا دروغ می گویید؟ این افترا اولین بار در مقالۀ شریطۀ خاطیان گرایلو در دی 95 به ما زده شد. از آن جا که پس از خواندن کامنت شما خیلی با عجله دنبال موضوع گشتم، مطمئن نیستم که قبل تر از آن نبوده باشد. بعد این موضوع را چند بار دیگر کش داد. شما به من نشانی مطلبی از خودتان را بدهید که در آن قبل از این طرح اتهام توسط او، انگ پرو امپریالیست را به ما زده باشید. بر خلاف آن که شما می گویید {در تمام سال های 94، 95، 96 و 97} صف شما رو در روی ما بود، من نه صف شما را به یاد دارم و نه حتی در نشریۀ سابق تان مطلبی با مضمون پرو امپریالیست بودن ما. پرو امپریالیست شدن ناگهانی ما از طرف شما مربوط به همین اتفاقات آذر امسال است.
    البته این خود بزرگ بینی ها و تاریخ سازی های رقت برانگیز از نظر ما قابل درک است و قابل اغماض. ما فقط دلیل بدگویی های ناگهانی تان به خودمان را نمی فهمیم. دیشب بی بی سی خیلی سمپاتیک فیلم تجمع و شعارهای ما و شما را در کنار فیلم تجمع کارگران فولاد و بازنشسته های ارتش به نشانۀ اتحاد مردم برای دفاع از خواسته های کارگران پخش کرد. شعار {کارگر دانشجو اتحاد اتحاد} را که شما مثل بقیه سر می دادید را منعکس می کرد. تمام گروه ها و احزاب سیاسی اپوزیسیون چپ و راست، همان هایی که شما پرو امپریالیست می نامید، خبر را انعکاس دادند و خیلی از آن ها در بیانیه های مختلف به دانشجویان درودها فرستادند. نه بی بی سی و نه این گروه ها نگفتند درود فقط بر آن هایی که شعار {تشکل دانشجویان فرودست} ندادند و {مرگ بر امپریالیسم} نگفتند. همه را به عنوان یک جریان اعتراضی دیدند که احتمالاً اختلاف سلیقه دارند. شما نیز حقیقتاً همین را می خواهید. با کاردستی های ضد امپریالیستی تان در حاشیۀ تجمع دیگران کلونی می کنید تا عکس و خبرتان را بی بی سی و احزابی که لعنت شان می کنید پخش کنند. همین حزب حکمتیست که این طور در مذمت آن حرف می زنید، بیانیه در ستایش حرکت دانشجویان داد. شما را در این ستایش از ما مستثنا نکرد. نمی شود که جنبۀ بد ماوقع مال ما باشد و جنبۀ خوب اش مال شما. بدش مال همۀ ما می باشد و خوب اش هم مال همۀ ما. تازه ما دست و دل بازی به خرج می دهیم و با چهار پنج نفری که بر سفرۀ ما مهمان بودند و بعد بخور بخور هر چه از دهان شان در آمد به میزبان گفتند، هنوز هم همه چیز را مشترک تقسیم می کنیم. اگر باز هم خواستید تشریف بیاورید قدم تان روی چشم. این سفره همچنان به روی شما گسترده است. نمک نشناسی تان را ندید می گیریم. شعارهای با مزه تان که با نگاه استفهامی و پوزخند آمیز دانشجویان مواجه می شود را هم نشنیده می گیریم. دوست داشتید سر سفره باز هم برای ما دربارۀ مطالعات تازه تان در زمینۀ انواع سوسیالیسم و سوسیالیسم خرده بورژوایی و برنشتین و کائوتسکی و روهینی هنسمن و آنارشیست های قرن نوزدهم و پاسیفیسم و رویکرد التقاطی به مارکس و انگلس و لنین و جنبش میدان و حزب سپیده دم و و و حرف بزنید. توی ذوق تان نمی زنیم. بیایید عکس تان را بگیرید و بروید. با لباس های چند میلیونی تان که حتماً خبر دارید عکس اش دست به دست در دانشگاه ها و در بین دانشجویان فرودست می چرخد، تشکل دانشجویان فرودست را برای {آگاهی آن ها از منافع تاریخی طبقه شان} تشکیل بدهید. با تشکل آگاهی بخش تان به تجمع بیایید و شعار اتحاد با کارگران بدهید. ولی اگر فردایی دیگر دوباره بی بی سی و حزب حکمتیست و حزب مشروطۀ ایران و بقیۀ {پرو امپریالیست ها} با سلام و صلوات پشت خبر کار همۀ ما در آمدند، فکر نکنید که منظور شان فقط ما {منشویک ها} بودیم و شما {بلشویک ها} و تشکل فرودستان تان به خاطر کاغذ کادو های ضد امپریالیستی ای که در دست داشتید از عنایت آن ها بی نصیب مانده اید.

    دوست داشتن

  5. نظر دهندگان محترم
    لطفا ار توهین، تهمت زدن و فحاشی به اعتقادات (مذهبی ، نژادی و عقیدتی) و برچسب زدن و توهین به افراد جدا پرهیر کنید در غیر این صورت نظراتی که رعایت اصول یک بحث سالم را نکنند حذف میشوند.

    با احترام و تشکر ار همراهی شما
    مجله هفته

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

  6. گاهنامه هنر و مبارزه says

    برای من خیلی جالب است که می بینم در تظاهرات دانشجوئی در ایران یک نفر با تابلوئی که روی آن نوشته شده «مرگ بر امپریالیسم – زنده باد سوسیالیسم» در تظاهرات دانشجوئی شرکت می کند. و به همین گونه آگاهی به ابعاد بین المللی رویدادهای پاریس که مردم جهان در همه جا با یک دشمن یگانه سر و کار دارند که به جایگاه خودشان به عنوان طبقه آگاهند، به جنگ طبقاتی آگاهند (برخی نویسنگان تقریباً کمونیست فرانسوی از اصطلاح «جنگ طبقاتنی» بجای مبارزۀ طبقاتی استفاده می کنند)، جنگی که بورژواها شروع کرده اند و خودشان می گویند که « ما این جنگ را آغاز کردیم و در حال پیروزی شدن هستیم». بی گمان دستکاه دین اسلام، ایدئولوژی اسلامی، جمهوری اسلامی در ایران باعقبۀ تاریخی مانند کشتار استخر در سال 28 یا 29 (؟) هجری، از آغاز مثل رؤسای جمهوری فرانسه برخی رسانه ها آنان را « رئیس جمهور پولدارها» می نامند، دین اسلام نیز از آغاز دین پولدارها بود. من بر این باور هستم که بهرتین و مهمترین تجربۀ تاریخی جامعۀ ایران همین جمهوری اسلامی ست، معدن الماس ، معدن طلا برای کشف مجدد دین در جایگاه ایدئولوژی طبقۀ حاکم که امروز در هیئت بین المللی علیه مردم جهان عمل می کنند و با توجه به پیشرفتهای فنی، بورژوازی غرب حتا برای حذف بخش مهمی ( به یک عبارت تا نیمی از جمعیت جهان) از جمعیت جهان نقشه کشیده است و تغییرات آب و هوائی یکی از سلاح هائی ست که در این «پاکسازی » به کار می برد. موضوع خصوصی سازی ها و خصوصاً خصوی سازی آموزش موضوع تازه ای نیست، بورژوازی غرب همیشه فرزندانش را در بهترین مدارس آموز ش داده و تقریباً همۀ پستهای کلیدی کشورهای صنعتی را در اختیار دارند. امروز این خشونت طبقاتی امروز شدت پیدا کرده…بی گمان ایران در جایگاه کشوری که (حتا بقول خود ولایت فقیه) هنوز « از دیدگاه فنی به کشورهای صنعتی (بخوانید در عین حال امپریالیست) وابسته می باشد از این خشونت معاف نیست…این نظم جهانی از آگاهی و انتقادات ما هراسی ندارد، هر چه دل تنگت می خواهد بگو، بنویس (البته در غرب ، ولی در ایران زبونی و ابتذال دین اسلام ، ضعف دین اسلام و …. هایش در جبهۀ خصوصی که در تداوم استعمار و تضمین سیطرۀ منافع همین بورژواهائی که در پاریس تظاهر کننده ها را به گاز اشک آور بسته اند و به سر و صورتشان «فلاش بال» شلیک می کنند با خساران جبران ناپذیر در ناحیۀ چشم و در نتیجه کور شدن یک چشم برای چندین نفر …سانسور با عریانی و شدت بیشتری عمل می کند. بورژوازی غرب از آگاهی و نقد می ترشد، بلکه از اتحاد و همبستگی و ایجاد تشکلاتی می ترسد که پایه های قدرتش را به لرزه می اندازد. می خواهند ما از مبارزه نا امید شویم و به همین امکان نفس کشیدن بسنده کنیم.

    دوست داشتن

    • گاهنامه هنر و مبارزه says

      بورژوازی غرب از آگاهی و نقد ما نمی ترسد بلکه از اتحاد و همبستگی و ایجاد تشکلاتی می ترسد که پایه های قدرتش را به لرزه می اندازد. می خواهند ما نا امید شویم و به همین امکان نفس کشیدن بسنده کنیم.

      دوست داشتن

  7. سعید says

    به کنشگر
    آنچه که گرایلو از آن سخن می‌راند، نفی هرگونه تشکل یابی در دوران فعلی است. چرا که وی با اصل قرار دادن محور مقاومت، هر آنچه را که به این محور موهومی آسیب برساند، ارتجاعی، ضد پرولتری و ضد سوسیالیستی می داند. وی بر آن است که قدرت در ایران شکل دوگانه ای دارد که تأکید بر یک وجهش دلالت انقلابی و پرولتری و تأکید بر وجه دیگرش دلالت سرمایه دارانه و پروغربی دارد. صادق اگر بودید، به جای راه انداختن چنین بحث مبتذل و غیر مستدلی، در نشریات دانشجویی (البته نداشته تان!) و یا فضای مجازی، تحلیلی مستدل ارائه می دادید که منطبق بر آن در مطالب منتشر شده در این تجمع و یا پیش از آن (چون اگر صادق بودید و واقعن کنشگر، میدید که این نشریات نه به میانجی این تجمع که سال هاست که به طبع می رسند) گرایش هایی به آراء محور مقاومت دارند.
    سوسیالیسم، اگر اطلاع داشته باشید و لااقل نگاهی به تاریخ انداخته باشید، انواعی دارد آقای محترم. بی شک شما هم سوسیالیست هستید؛. برای همین است که در تمام این سال ها ما ناگزیر به همکاری با هم بوده ایم. مسئله بر سر این است که چه نوع سوسیالیسمی؟ جریانی که امروز نه فقط در ایران بلکه در جهان، مقتدرانه ایستاده است، اشکال مختلفی از سوسیالیسم خرده بورژوایی، است که رویا پردازانه، برای آینده خیالبافی می کند و با تحلیل های فانتزی از وضعیت فعلی، به شکلی ایده آلیستی، به دنبال جا کردن قالب های ذهنی خود در واقعیت است. شما نیز بخش و گرایشی از این جریان هستید. سوسیالیسم خرده بورژوایی نشانه های فراوانی دارد: 1. رویکرد التقاطی نسبت به مارکس و انگلس و لنین دارد. به این معنا که با منتزع کردن گزاره های ایشان از بطن حقیقی مبارزه شان، به جای برگزفرتن شکل و روش تحلیل آنها نسبت به واقعیت موجودشان، آن جملات و گزاره ها را به وضعیت فعلی نسبت می دهد. پس ایده الیست نیز هست و به جای تحلیل ضرورتهای هر لحظه وضعیت به ایده آل های ذهنی خود میچسبد. 2. دیدگاه غیر تاریخی، غیر طبقاتی و غیر دیالکتیکی دارد. به این معنا که مقولات و مفاهیم را از معنای تاریخی و طبقاتی شان تهی کرده و آن مقولات را –از قبیل دموکراسی، دولت مسئله زنان و …- را به مثابه مقولاتی قائم به ذات به کار می برد. 3. از منظری جز منظر پرولتاریا به مسائل می نگرد و از این رو پاسیفیسم و آشتی جویی طبقاتی از مشخصاتش است. یعنی بیش از آنکه به دنبال منافع پرولتاریا باشد، به دنبال تجمیع تمام نیروهای سیاسی جامعه در یک کل واحد است. 4. ناپیگیر است و به جای در پیش گرفتن تاکتیک های مشخص، منطبق با استراتژی های مربوط به هر دوره تاریخی، هر لحظه به کار و فعالیتی نوین میچسبد که هیچ نسبتی با فعالیت لحظه پیشش ندارد.
    پس جریانی که شما یکی از وابستگانش هستید … سوسیالیسم خرده بورژوایی است. آری شما سوسیالیست هستید اما از نوع خرده بورژوایی اش: مذبذب، التقاطی و ناپیگیر. باید بدانید که شما گوشه ای از کلیت جریانی هستید که ما در ادبیات سیاسی، چپ بورژوای اش می نامند. شما به واسطه تمایلات دموکراسی خواهانه، حذف نقش و جایگاه تاریخی پرولتاریا به عنوان تنها طبقۀ انقلابی (شما ابلهانه از این سخن می گویید که ما چگونه میتوانیم دانشجویان فرودست را از فرودستی در بیاوریم! اینجا خیریه نیست آقای عزیز، قرار است که دانشجویان فرودست از منافع تاریخی طبقه شان و وظیفه تاریخی طبقه شان –همچون دیگر کارگران جهان- آگاه شوند.) و قرار دادن شکلی از جنبش گرایی به جای آن، و به ویژه حذف امپریالیسم از معادلات سیاسی تان، در طیف چپ بورژوایی پروغرب قرار می گیرید. این پروغرب بودن در کله هایتان نیست. انگ هم نیست. تهمت هم نیست. در عمل کل جریانی که شما از آن دفاع می کنید نهفته است.(به تمام متون منتشره در سایت هایی چون نقد، نقد اقتصادسیاسی، منجنیق، پروسه و البته احزابی چون حزب حکمتیست بنگرید) گرایلو گرایلو کردن تان، بیشتر به دفاعی هیستریک شبیه است. از بزرگان قوم چیزی شنیده اید و تکرار می کنید. گرایلو نیز هم چون شما، به واسطه تحلیل‌های ایده آلیستی اش و نسبت دادن تمایلات ذهنی اش به واقعیت، ذیل دستۀ چپ بورژوایی قرار می گیرد. رسته اش نیز محور مقاومتی است. شما و گرایلو پشت و روی سکه چپ بورژوایی هستید آقای محترم.
    از این رهگذر جدال ما با شما به اشخاص بازنمی گردد. همان جدال تاریخی بلشویسم است با منشویک ها و سوسیال دموکراسی انترناسیونال دوئی.
    می ماند چند نکته:
    1.لطفن بفرمایید در عمر جریان از نو برخواسته ای که به زحمت به 5 سال می رسد، شما کی و کجا «بسیار قبل از ما» مشغول به فعالیت بوده اید؟ یا نکند منظورتان فعالیت های جنبش سبزی هایی است که جدیدا به واسطه انقضای تاریخ مصرف براندازی مخملی و ورود طبقه کارگر به مبارزات سیاسی، چپ شده اند؟
    2. لطفن بفرمایید در کدام نشریه (نشریۀ نداشته تان!!)، در کدام متن، در کدام مطلب اینترنتی، شما همیشه پای ثابت مبارزه با امپریالیسم بوده اید؟؟ اگر منظورتان مطالبی است که در منجنیق و سایت نقد در خصوص «امپریالیسم بودن ایران و روسیه» منتشر شده و یا مطالبی است که فی المثل روهینی هنسمن در مورد سرکوب دموکراسی خواهان جنبش میدان اوکراین (که از قضای روزگار فاشیست های حزب سپیده دم از آب درآمدند!) توسط کارگزاران پرو امپریالیسم روس (که از قضا کمونیست های حزب بورتوبا از آب درآمدند) نوشته و خانم اسدپور در سایت نقد بر آن جولان می دهد، ما را به خنده نیاندازید.
    3. لطفن بفرمایید در کدام متن و کدام نشریه نداشته تان در خصوص سوسیالیسم سخن گفته اید؟ بفرمایید چگونه می توان همچون تمام آنارشیستهای قرن نوزدهم، برنشتین ها و کائوتسکی ها خواهان برابری کارفرما و کارگر در شورای کارگری (؟؟!!) شد و همزمان خود را پیشتاز سوسیالیسم نامید؟
    4.نظراتتان را تدقیق کنید… فرموده اید پس از آنکه گرایلو به مبارزات صنفی بتازد، ما اصلن وجود نداشته ایم!! شما یا خود را به کوچه ای به نام علی چپ زده اید (که نتیجتا شیادی بیش نیستید) یا از قضایا اطلاعی ندارید (که منطقا باید دهانتان را ببندید و ادعای کنشگری نکنید). در تمام سال های 94، 95، 96 و 97 و مدت ها پیش از آنکه گرایلو شفاف به جنبش صنفی بتازد؛ دو جریان در دانشگاه در برابر یکدیگر صف بسته بودند. در تمام این سال ها همین مسائل (استقلال دانشگاه، کالایی سازی دانشگاه، جنبش گرایی، عدم ضرورت مقابله با امپریالیسم) از جانب یک سمت بیان میشد و از جانب جریان دیگر پاسخ میگرفت. شقاق 16 آذر امسال بیان آن در بالاترین سطح ممکن بود.
    همان گونه که گفتم، جدال ما با شما جدال بلشویسم با سوسیال دموکراسی است با مشخصات قرن 21 امی، پس به مطالبات دموکراتیک خود بچسبید و از راه خارج نشوید تا آنگاه که پرولتاریای انقلابی حسابش را با جریانی که دو قرن مداوم آب به آسیاب سرمایه داری ریخت و خاک در چشم پرولتاریا پاشید سرانجام یکسره کند.

    دوست داشتن

  8. کنشگر says

    در جواب به بیننده
    1) پس شما اعتراف می کنید که موضوع بر سر مسالۀ صنفی نیست. اما نمایش دادن موضوع به مثابۀ یک اختلاف واقعی سیاسی بین فعالین صنفی و دانشجویان موسوم به مستقل باور کردن اش سخت است. سال ها قبل از آن که شما چه در نشریات و چه در آکسیون های دانشجویی در دانشگاه ظاهر شوید، ما در نشریات و تحلیل ها و اعتراضات خود از امپریالیسم و ماهیت جنایتکارانه اش داد سخن داده ایم. شما یک شبه از راه رسیده اید و بدون ارائۀ هیچ مدرکی ما را به {پرو امپریالیست} بودن متهم می کنید. بر چه اساسی؟ قبلاً گفتم که هوشیاری نسبت به خطر امپریالیسم در آگاهی رفقای ما بسیار بیشتر از شعارهای مقوایی شما وجود دارد و سند آن را می توانید در نشریات سال های سپری شدۀ ما به وفور پیدا کنید. رفتار خودتان را به ما نسبت ندهید. این شما هستید که یک ادعای دروغ را به ما می بندید تا با حمله به آن جایی برای خودتان باز کنید.
    2) بر خلاف رویۀ تهمت زنندۀ شما که به راحتی به ما می گویید {پرو امپریالیست}، من به شما تهمت {پرو رژیم} بودن نزدم. کامنت من را بخوانید و بگویید کجا این اتهام به شما زده شده است. من حتی به خود گرایلو هم این اتهام را نزدم. گفتم او تحلیلی دارد که بر طبق آن به شکلی بی پایه ما را آمریکایی می داند. اما شما که بر اساس شناخت قبلی ام از رفقای تان همصدایی کامل با او ندارید، گویا هم خدا را می خواهید و هم خرما را. گرایلو یک باره کار صنفی را تکفیر می کند و تکلیفش مشخص می شود. اما شما هم می خواهید فعالیت صنفی بکنید و هم فعالیت صنفی را به اسم {پرو امپریالیست} بزنید. مقاله ها و نشریاتی نیز که در جریان این برنامه منتشر کردید، همین قدر سرگشته و نامشخص است.ما نمی فهمیم که بالاخره حرف حساب شما چیست. راه کارتان برای این سیاست یک بام و دو هوا طرح شعار درخشانی مثل {تشکل مستقل دانشجویان فرودست} است. بفرمایید با این تشکل قرار است دانشجویان فرودست را از فرودستی در بیاوریم یا این که از حقوق دانشجویی آن ها دفاع کنیم؟ اگر قرار است از فرودستی نجات پیدا کنند، این موضوع خارج از عهدۀ یک مجموعۀ دانشجویی است، مربوط به مبارزه با نظام سرمایه داری در کلیت آن می باشد که ما هم منکر آن نیستیم اما از حوزۀ کار صنفی خارج می شود و وارد موضوع اتحاد با طبقۀ کارگر می شود. محض اطلاع تان باید یاد آوری کنم که اگر این اتحاد برای شما یک شعار روی پلاکارد است، برای ما یک واقعیت عملی وسیع در سراسر کشور و در محیط های کارگری است. خیلی بیشتر از آن چیزی که شما بتوانید تصورش را بکنید بین رفقای فعال صنفی ما در اقصی نقاط ایران و فعالین کارگری روابط نزدیک و منظم شکل گرفته است. آرزوهای شما برای ما یک واقعیت بالفعل است.
    اما اگر این تشکلی در دفاع از حقوق {دانشجویی} دانشجویان فرودست، یعنی همان منافع صنفی آنها است دیگر هیچ مرزی بین آنها و بقیۀ دانشجویان وجود ندارد. نمی شود که یک مطالبه را برای دانشجویان فرودست مطرح کرد و برای دانشجویان دیگر نکرد. با کمال معذرت این شعارهای بی معنی فقط برای خودنمایی سیاسی است و نه ارائۀ یک آلترناتیو واقعی. این جا جای نقد بقیۀ شعارهای به همین قدر شائبه دار شما نیست.
    3) حرف شما درست است که گرایلو امروز هر نوع سوسیالیسمی را با امپریالیسم معادل می گیرد. همان طور که گفتم با در نظر گرفتن همین تحلیل او است که وقتی به ما اتهام آمریکایی بودن می زند برای من عجیب نیست و قابل درک است. انگار که فرماندۀ سپاه این اتهام را به ما و بقیۀ چپ های مبارز در راه سوسیالیسم می زند. اما نکتۀ نا مفهوم برای من این است که چرا {شما} این اتهام را به ما می زنید؟ شمایی که اگر بهانه های شعاری تان را کنار بگذاریم، دنبال همان مطالباتی هستید که ما هستیم. برای نشان دادن تفاوت تان از ما خودتان را ضد امپریالیست و ما را پرو امپریالیست معرفی می کنید، بدون این که زحمت یادآوری این واقعیت را به خود بدهید که نقد و افشای جنایات امپریالیسم در جهان همیشه بخش ثابت کار ما بوده و هست. حرف من این است که ظاهراً این اتهام را از گرایلو عاریه گرفته اید، چون تا قبل از این که او این اتهامات را به ما ببندد، ما در برخورد شما و در نشریات شما چنین ادبیاتی را اصلاً نمی دیدیم. تکرار می کنم که منظورم این نیست که همۀ نظرات او را پذیرفته اید. به طور مشخص در مورد این ضدامپریالیست نشان دادن خودتان و پرو امپریالیست خواندن بی اساس ما صحبت می کنم. من دلیل این کار شما را نمی فهمم. اصلاً ضد امپریالیسم شما را هم به مثابۀ یک ویژگی خاص در شما نمی فهمم، چون شعار {دفاع از سوسیالیسم و مبارزه با امپریالیسم} که شما و خسرو آن را مشخص کنندۀ خودتان می دانید، مورد توافق ما و خیلی از جریان های دیگر چپ (اگر نه همۀ آن ها) است. چرا فکر می کنید که این شعار کلی و مقبول چپ، شما را متفاوت از دیگران نشان می دهد؟ من هم این را قبول دارم و می دانم که رفقای من هم همیشه آن را قبول داشتند. شاید به استثنای همین آقای گرایلو که به قول خودتان امروز هر نوع سوسیالیسم را با امپریالیسم معادل می داند، هر چپی این را قبول دارد. شما هم تکلیف تان را واقعاً و نه با شعارهای مبهم مشخص کنید: اگر با ما دشمنی تعصبی دارید، بفرمایید در جوار آقای گرایلو که لااقل اتهاماتش از روی کل مواضعش قابل فهم است. در غیر این صورت این جنگ زرگری را تعطیل کنید.
    4) و در آخر اگر اشتباه نکرده باشم شما مرا با کسی که به اسم شبح زده کامنت نوشته است اشتباه گرفته اید و فکر می کنید من از موضع دشمن ام (یعنی شما) کامنت گذاشته ام تا با زبون نشان دادن این دشمن، جریان خودمان را {باد کنم}. خصوصاً که در جواب به او برای اعلام تفاوت تان از گرایلو به نکاتی واکنش نشان داده اید که در کامنت من آمده بود و نه او. اولاً شما دشمن ما نیستید و ما خیر شما رفقای هم دانشگاهی عزیز را می خواهیم. ثانیاً در مقابل اتهام این کار حقیرانه فقط همین توضیح را لازم می دانم که جریانی به عظمت رفقای فعال ما و با تاریخچۀ ده سالۀ حضور و مبارزه در سراسر کشور، امروز آن قدر شناخته شده است که برای معرفی خود نیازی به این بازی ها ندارد. این توهمات کارآگاهانه بیشتر ساختۀ ذهن افرادی می باشد که با گرفتن چند عکس از جمع مهجور شان در حاشیۀ برنامه ای که دیگران آن را سازمان داده اند، سعی می کنند به خرج دیگران خود را بزرگ تر از آنچه هستند شو آف کنند. کسی که دوست دارد خود را بزرگ نشان دهد، تصور می کند دیگران هم مشغول بزرگنمایی خودشان هستند. اصولاً ما ابزار کامنت را برای مجادله با مخالفین بی فایده می دانیم و فعالیت گذشتۀ ما هم شاهد این مدعا است. کامنت من فقط به قصد یک تذکر دوستانه به شما گذاشته شد تا بدانید که علی رغم رفتار فرصت طلبانۀ شما و نظرات نامشخص تان، عنایت ما نسبت به شما کم نشده است. اگر این مرحمت دلسوزانه را نمی پذیرید، لطفاً بعد از آن تهمت پرو امپریالیست تهمت جدید {جعل و عدم صداقت} به ما نزنید. خونسرد باشید، اعتماد به نفس داشته باشید و بگذارید خود دانشجویان دربارۀ قدرت و اندازۀ حقیقی فعالین قضاوت کنند.

    دوست داشتن

  9. یک بیننده says

    به کنشگر
    1- خودتان خوب میدانید که موضوع بر سر مسئله صنفی نیست و تجمع 16 اذر و شکافی که در آن بروز پیدا کرد بر سر مسایل سیاسی بود. اتفاقا این دانشجویان صادق تر بودند تا به اصطلاح ان فعالین صنفی چپ. اینها بر چیزهای منحطی تاختند که کارپایه های اساسی از قضا اکثر فعالین صنفی چپ بودند. این شکاف نه شکاف بین فعالین صنفی و مخالفین ان، بلکه بروز شکاف دو خط سیاسی بود و این از روز نیز روشنتر است. پس لطف کنید و با این تفاسیر مخملین و خیرخواهانه خود خاک به چشم خوانندگان نپاشید.
    اصرار بر مبارزه با امپریالیسم و ایادی منطقه ای اش و تکیه بر مسئله فلسطین و … از اهم سرخط های سیاسی است که بدون ان هر جریانی قطعا به سمت امریکایی شدن میرود. حال من شما را دعوت میکنم که به همین پراتیسین های دانشجویی بپیوندید تا دیرتر نشده.
    2- تا جایی هم که من اطلاع دارم این دانشجویان ربطی به محور ادعایی مقاومت و … ندارند. شما برای تطهیر خود از جرم پروامپریالیست بودن، سعی دارید تا مخالفین خود را پرو رژیم نشان دهید. این حربه ای است در دستان شما. ولی خودتان خوب میدانید که کارایی ندارد. همین بیانیه که در بالاست نشان میدهد که حربه شما عمل نمیکند.

    به شبح زده
    1- بالاخره این زیرکی میخواهد که خود را به عنوان دشمن خود جلوه دهی، ولی دشمنی زبون تا خودت باد شوی.
    نزدیکی این دانشجویان به امثال افراد مذکور در کامنت شما همان قدر است که به سرنگونی طلبان. مثلا همان فرد مذکور کلمه سوسیالیسم را الان به هر شکلی عنوان شدنش را امپریالیستی میداند، اینها میگویند مرگ بر امپریالیسم با شعار سوسیالیسم.
    2- اسامی بهتری برای خود انتخاب کنید.

    دوست داشتن

  10. خسرو says

    مبارزه با امپریالیسم و همزمان حمایت از سوسیالیسم؛ به نظرم این دسته از دانشجویان چپ مناسب ترین راه را در پیش گرفتند. اینها در صورت حمایت وسیع می توانند به سرعت به جنبش دانشجوی توده ای مبدل شوند. هزاران درود بر اینان

    دوست داشتن

  11. کنشگر says

    تقریباً همۀ رئوس بیانیۀ منتسب به جمعی از دانشجویان که جدا از فعالین صنفی منتشر شد مورد موافقت این فعالین نیز هست. ما دلیل این جدایی را در محتویات این بیانیه یا شعارهای این رفقا نمی دانیم. فعالین صنفی نیز از مبارزات کارگران هفت تپه و گروه ملی و دیگر کارخانه ها دفاع می کنند، بر متشکل شدن و وحدت کارگران ایران تاکید می ورزند، منتقد برنامه های نئولیبرالی دولت در دانشگاه و عرصۀ تولید در جامعه هستند، معتقد هستند که باید بین دانشجویان و کارگران پیوندهای مبارزاتی به وجود بیاید، و تاکید می کنند که همۀ این مبارزات باید متوجه خطر دخالت امپریالیسم در ایران هم باشند. همان طور که از توضیحات این پست نیز به ذهن متبادر می شود، اختلافات خیلی جزئی بود: مانند اختلاف دربارۀ شکل برخورد با مسئلۀ اقلیت های مذهبی در تئاتر اجرا شده.
    نکتۀ نا مفهوم در بیانیه و شعارها و توضیحات رفقا در این پست، تأکید آن ها بر تشکل یابی دانشجویان فرودست است. معنای این خواسته مشخص نیست. اگر منظور ایشان یک تشکل مستقل از شوراهای صنفی برای دانشجویان فرودست است، باید توضیح دهند که کارکرد این تشکل چیست؟ بهبود وضع دانشجویان در بیرون دانشگاه یا بهبود اوضاع صنفی آن ها؟ در حالت اول موضوع منتفی است و با عرض معذرت خنده دار است. اما اگر حالت دوم، یعنی کمک به بهبود اوضاع درون دانشگاهی این دانشجویان فرودست است، در این صورت خواسته های آن ها در قالب خواسته های کل دانشجویان قابل مطالبه است. نمی توان تصور کرد که در ارائۀ شعار و برنامه برای ارتقای کیفیت آموزش یا رایگان شدن تحصیل فقط دانشجویان فرودست را متشکل کرد. دیگر دانشجویان نیز از این مطالبات استقبال می کنند. چرا آن ها را حذف کنیم؟ در ثانی بر فرض که این خواسته ها فقط مطلوب دانشجویان فرودست باشد و مرفهین حساسیتی نسبت به آنها نداشته باشند. نتیجه آن می شود که شورای صنفی عملاً محل تشکل یابی دانشجویان فرودست می شود. در این صورت دیگر معنای یک تشکل مستقل از شوراهای صنفی که خاص دانشجویان فرودست باشد چیست؟ گویا رفقا مطالبات دانشجویی را با طبقاتی، دانشجو را با کارگر، و شورای صنفی را با حزب طبقۀ کارگر اشتباه گرفته اند.
    نکتۀ دیگر اعتراض این رفقا به طرح مطالبۀ شورای مدیریت دانشگاه از طریق یک هیئت منتخب مرکب از دانشجویان و اساتید است. آن ها این را با شعار شگفتی آور {با استاد بورژوا تشکیل نمیشه شورا} جواب دادند. رفقا بفرمایند که طبق تصور آن ها آیا شورای مدیریت دانشگاه بر فرض تشکیل قرار است فقط از دانشجویان فرودست تشکیل شود؟ یعنی اساتید را باید به جرم بورژوا بودن مطلقاً از مدیریت دانشگاهی که با دانشجویان مشترکاً در آن فعالیت می کنند حذف کرد؟ آیا این کار شدنی است و این شعارها معنای واقعی و عملی دارند؟ قابل انتظار بود که این شعارها با تمسخر و نگاه عدم تفاهم عموم دانشجویان شرکت کننده در تجمع روبرو شود که شد.
    به نظر می رسد اصرار رفقا به متفاوت نشان دادن خود از فعالین صنفی نه از وجود یک برنامۀ آلترناتیو کنکرت در بین آن ها، بلکه از اغراض سیاسی نشات می گیرد. متاسفانه نقد فعالیت های صنفی فعالین چپ دانشجویی از مدتی قبل با طلایه داری تعدادی از مقالات نوشتۀ آقای مهدی گرایلو در این سایت شروع شد. نقد یک طرفه و در حقیقت خصومت ورزانۀ او نه معطوف به کیفیت کار صنفی جاری دانشجویان، بلکه به نفس فعالیت های صنفی بود، چنان که گویا این دانشجویان تلاشگر را به مثابۀ یک دشمن سیاسی مفروض گرفته است. علت این برخورد را فقط می توان در کلیت مواضع چند سال گذشتۀ او جست و جو کرد. ایشان لطف دارند و همکاران ما در فعالیت های صنفی دانشگاه را با وجود همۀ مبارزات فکری و عملی آن ها با نئولیبرالیسم، جزئی از یک جریان لیبرال و آمریکایی می دانند! لازم به جواب دادن به این تهمت بی پایه نیست و حسن تصادف آن که مقالۀ آخر او به کفایت بدبینی فلسفی او به هر نوع کار صنفی (نه صرفاً دانشجویی) را نشان می دهد. با شناخت شخصی ای که از دانشجویان تنظیم کنندۀ این بیانیه دارم فکر نمی کنم اتفاق نظر یا لااقل اتفاق نظر تام با نگرش گرایلو داشته باشند. اما خصومت نا موجه رفقا با فعالیت صنفی دانشجویان چپ فقط در ادامۀ همین شکل برخوردهای سیاسی قابل درک است. میل بی سابقۀ رفقا به نمایش دادن اغراق آمیز شعارها و پلاکاردهای ضد امپریالیستی این سؤظن را با قوۀ بیشتر تایید می کند. بی شک تاثیر گرفتن از هر نگرش سیاسی هر قدر غلط، به جهت حقوق دموکراتیکی که دانشجویان همیشه برای نیل به آن در جامعه مبارزه کرده اند، فی نفسه ایرادی ندارد. ایراد کار آن جا ظاهر می شود که (باز هم با عرض معذرت) رفقا هم خدا را می خواهند و هم خرما را. اگر قصد حضور در عرصۀ فعالیت های صنفی را دارند، دست رفیقانه به دست فعالین موجود بدهند و پیشنهادات عملی و واقعی ارائه کنند و مطمئن باشند که با کمال میل شنوندۀ آن ها خواهیم بود و از حضور آن ها در صفوف خویش خوشحال می شویم. در غیر این صورت بفرمایند کنار گرایلو و فعالیت صنفی را به کلی تکفیر کنند و با طرح آلترناتیوهای مضحکی مانند {تشکل مستقل دانشجویان فرودست} یا {شورای مدیریتی بدون اساتید بورژوا} مانع زحمات صنفی فعالین فعلی این عرصه نشوند.
    به امید همکاری های مفید حال دانشجویان با رفقای هم دانشگاهی.

    دوست داشتن

    • شبح زده says

      شبحی بر فراز دانشگاه تهران، ایران، خاورمیانه و جهان در گشت و گذار است، گرایلو!!! حالا همه چی را بیاندازیم گردن گرایلو حتی بی کفایتی خودمان را!

      دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.