مهدی گرایلو, تیتر۲, سياسی, سرتیتر

اخلاقمندی انحلال صنف – مهدی گرایلو

trumpkaregari1

اخلاقمندی انحلال صنف

نویسنده: مهدی گرایلو

 

این نوشته‌ی کوتاه به‌انگیزه‌ی ناگهانیِ یک ادای سهمِ اصولاً سلبی در موضوع اعتراض‌ها و اعتصاب‌های کارگریِ اخیر و واکنش‌های هیجانی‌ای که به‌صورتِ یک دنباله‌رَویِ مُسری از وقایع درقبال این حرکات شکل گرفت، نوشته شده است. تناسب و تداخل این موضوع با ایده‌هایی که مستقلاً در تکمیل پرونده‌ی استوارنامه‌ی رانه‌ی مرگبه ذهنم زده بود، نگارشِ بیش‌وکم سراسیمه‌ی متن حاضر را سبب شد؛ بنابراین بحث نظریِ موجزِ آن نه آن‌قدرها پرورده است که به‌تنهایی بحثی کامل باشد و نه اصولاً قرار بود به این زودی منتشر شود؛ نتیجهْآن‌که به‌عمد اینجا آن را در خلاصه‌ترین قالب ممکن و فقط به آن مقدار که زمانْمجالَش را می‌داد و موضوعِ نحوه‌ی برخورد با اعتصاب اقتضایَش را داشت آورده‌ام تا سپس‌تر در موعد و محلِ مقرّرش به‌نحوی درخور و بسنده بیاید.

درباره‌ی موضوع، همه دنباله‌روانه از کردنی‌ها گفته‌اند؛ من از ناکردنی‌ها می‌گویم …

دریافت متن کامل در اینجا

 

۱ دیدگاه

  1. بهمن ت says

    به گاهنامه هنر و مبارزه
    نمی دانم چطور از این حرف که گفتم » به درک که حزب الله و اسد لطمه ببینند » به این نتیجه رسیدید که من اهمیتی به نابودی زندگی مردم سوریه و عراق و افغانستان نمی دهم. مگر حزب الله مترادف زندگی مردم سوریه و عراق است؟ نخیر. وظیفه دفاع از حیات و ممات مردم این کشورها بر عهده کمونیست ها بوده و خواهد بود، چه ایرانی باشیم چه سوری چه عراقی. روح انترناسیونالیستی شما کاملا قابل احترام است و من هم به آن متعهد هستم. اما نباید غافل شویم که به نام دفاع از حزب الله و دولت اسد خون مردم و کارگران ایران را در شیشه کرده اند. طبق تحلیل گرایلو حمایت از مبارزات کارگران نباید از مرز حمایت از مقاومت بگذرد. و اگر بگذرد چون الان خطر نابودی منطقه وجود دارد، به دلیل بقای منطقه باید مقاومت را انتخاب کرد نه انقلاب کارگران را. من به هیچ وجه قبول ندارم که بقای منطقه مشروط به موجودیت امثال حزب الله است. طبقه کارگری که متحدا یک دولت را با همه هیمنه نظامی اش پایین می کشد از پس وحشی گری داعش و عربستان هم می تواند بر آید. من خصومت حادی با اسد ندارم. حتی با حزب الله هم ندارم. «به درک» را از روی عصبانیت گفتم و عناد شدیدی در بیان آن نداشتم. اما انقلاب کارگران را به آنها مشروط نمی کنم. این کار در یک کلمه ضدانقلابی است.

    دوست داشتن

    • گاهنامه هنر و مبارزه says

      در گامنت پیشین یک اشتباه روی داده بود که تصحیح کردم. خواهش می کنم کامنت پیشین را حذف کنید
      رفیق بهمن ممنونم برای توضیحات شما، پس در آینده یادمان باشد که وقتی عصبانی می شویم چیزی ننویسیم چون که ممکن است دچار اشتباه شویم. خوشبخانه عصبانیت شما در اینجا خسارت جانی نداشته و علاوه بر این تصحیح شده است. خوشبختانه به یمن دوستانی مانند شما من نیز اندک اندک اگر از نوشته های گرایلو چیزی سردرنیاوردم، از طریق شما دوستان با نظریات او آشنا می شوم. ببینید همانگونه که پیش از این گفتم، تضادی بین منافع قانونی مردم منطقۀ خاور میانه و حتا مردم جهان با منافع بورژوازی غرب و یا امپریالیستها وجود دارد، و در فقدان آلترناتیو ایدئولوژی اسلامی که طبیعتاً و بر اساس تعریف مارکسیستی همان ایدئولوژی طبقۀ حاکم است، این دین خودش را به جای طرف دعوا جا زده، و اتفاقاً با ابزار دین آتش بیار سیا ستهای امپریالیستی ست. خواه ناخواه، آگاهانه و یا ناآگاهانه جریان های اسلامی آب به آسیاب «بازی بزرگ استعماری» می ریزند. و جمهوری اسلامی ایران با سفارش بوئینگ به آمریکا به روشنی نشان داد که چه کاره است. البته من مثل شما، در حال حاضر، به توان مبارزاتی طبقۀ کارگر در ایران و یا در کشورهای دیگر امیدوار نیستم ( نه این زودیها) ولی قویاً بر این باور هستم که مبارزۀ طبقاتی از سوی کمونیستها حتا به شکل پراکندۀ کنونی و در آینده در چارچوب حزب کمونیست (که خیلی ضروری ست) نمی تواند در مبارزه برای افشای دین اسلام به مثابه عنصر بازدارندۀ تمدن و همکار مستقیم استعمار و متحد تبهکاران بین المللی امتناع و یا صرفه جوئی کند. اسلام یک دروغ شاخداراست و باید ما به این دروغ آگاه شویم. این دیدکاه وموضع گیری من است. البته تمایلات کمونیستی ایرانیان چندان با دین برخورد نمی کند، و به این بهانه که مردم مسلمان هستند…اتفاقاً مسئله نیز همین است : این مردم چگونه مسلمان شدند، و چگونه مسلمان باقی مانده اند ؟ به زودی من یک متن درباؤۀ این موضوع منتشر خواهم کرد و بیشتر توضیح خواهم داد.

      دوست داشتن

    • گاهنامه هنر و مبارزه says

      خیلی خوشوقتم که می بینم به اشتباه خودتان اعتراف می کنید، و همین موضوع جای امیدواری دارد زیرا نشان می دهد که شما اهل حقیقت هستید. و ما همه باید جلوی عصبانیت های خودمان را بگیریم چون که ما را به بیراهه هدایت می کند. و باز هم خوشبختانه من اگر در خواندن و درک متن گرایلو شانسی نداشتم از طریق شما دوستان با رئوس مطالب او آشنا می شوم. بطور کلی موضوع موضعگیری کمونیستها در برابر حضور [اسلام] در شطرنج جغرافیای سیاسی جهان و منطقۀ خاور میانه از اهمیت خاصی برخوردار است. وضعیت ساده ای نیست. همانطور که پیش از این گفتم از دیدگاه من که یک دیدگاه کلاسیک مارکسیستی ست دین اساساً روبنا و در پیوند با ایدئولوژی طبقۀ حاکم و طبیعتاً برساختۀ تاریخی ست. در کشورهای به اصطلاح اسلامی مانند ایران در تداوم قرنها دیکتاتوری و استعمارزدگی، دین خودش را بجای خیلی چیزها به توده ها تحمیل کرده است. و امروز در فقدان آلترناتیو، در صحنۀ رویاروئی تجاوزات امپریالیستی- بوژوازی غرب و منافع قانونی مردم منطۀ خاور میانه، اسلام (در جایگاه سخنکوی ایدئولوژی طبقۀ حاکم) خودش را بجای طرف دعوا معرفی می کند. این واقعیت را ما باید بخوبی درک کنیم. ظاهراً حزب الله و یا جمهوری اسلامی – برای مثال – در سوریه علیه داعش (یعنی پیاده نظام ناتو) می جنگد، ولی از سوی دیگر چنانکه می بینیم با برنامه های فریدمنی و نئو کنزینی لیبرال در ایران، انقلاب اسلامی به شکاف طبقاتی دامن زده و اصطلاح آقازاده ها را همه شنیده اند و ما هنوز از حجم ثروتی که در دوران جمهوری اسلامی از ایران به غرب منتقل شده بی اطلاع هستیم. علاوه بر این جمهوری اسلامی با تزریق شبه شناخت در ساختارهای کشور، ایران را به رکود محکوم کرده است، و این در حالی ست که تهران به دلایل زیست شناختی گوناگون و خاصه بهره برداری بی رویۀ (بخوانید اسلامی) از منابع طبیعی آب کلان شهر تهران سالانه 25 سانتی متر نشست کرده است (…). این وضعیتی ست که باید بیشتر بشناسیم و البته افشای دین در جایگاه ایدئولوژی طبقۀ حاکم و حتا نمایندۀ امپریالیستها در منطقه به جزء جدائی ناپذیر مبارزۀ طبقاتی تعلق دارد. با وجود این شاید گرایلو در موضعگیری اش دچار اشتباه نشده. شما وقتی به اندازۀ کافی برای سوسیالیسم نیرو و امکانات ندارید، و خطراتی نیز جامعه شما را تهدید می کند، با ارتجاع حاکم نباید مستقیماً سر شاخ بشوید. در حال حاضر از دیدگاه من افشای دین اسلام و دعاوی بی پایه و اساس آن جزئی از مبارزات طبقاتی در ایران است. این دین هیچ پتانسیلی برای ایجاد یک جامعۀ عادلانه و پیشگام و انسانی ندارد. فقط به درد فرشته های بالدار می خورد. ولی نباید در دام گفتمان اپوزیسیون های پنتاگونی بیافتیم.

      دوست داشتن

  2. آیدین says

    این دیگر چه عوام گرایی ای است که بجان چپ افتاده است. یعنی چی «تمام جنبش چپ تنها بر مقاله نویسی و پز دانش بالای بیشتر، البته با استفاده از عبارات و لغات دشوارتر و غیر قابل فهم تر بنا نهاده شده»؟ به احتساب این حرف باید همه تاریخ آثار فلسفی را بیاندازیم دور. فلسفه قرن بیستم را که اصلا نباید طرفش رفت چون همه اش پز دانش بالا است! بعضی از بحث ها در سطوح معین نیاز به مطالعه اولیه دارند و به دقت و حوصله. معلوم است که با علوم تجربی مدرسه نمی توان مقاله دانشگاهی ژنتیک خواند. همیشه همینطور بوده و همه جای دنیا همینطور است، اما هیچ وقت و هیچ جا این قدر با افتخار از نفهمیدن یک مقاله که چاشنی تئوریک دارد حرف نمی زنند. کمونیستی که تا بحال اسم رانه بگوشش نخورده وضعش خراب است. یعنی کتاب های موجود بازار کتاب را اصلا ورق نزده. و الا نه این مقاله و نه سایر نوشته های گرایلو عبارات و لغات محیر العقولی ندارد. همان اصطلاحات رایج در خیلی از کتاب ها است. شاید طرز نوشتن او یکمقدار سنگین باشد یا مباحث را بشکل پیچیده ای به هم مربوط کند، اما این از جذابیت های منحصر بفرد کار او است و ثانیا فهمیدن اش محال ممکن نیست. تصمیم با خواننده است که می خواهد روی مطلب وقت بیشتری بگذارد یا اینکه از اول اش آمده یک مقاله پنج دقیقه ای فیسبوکی بخواند و برود.این متلک هم که وقتی چپ ها برای در و دیوار حرف می زدند «ملایان» آمدند و حکومت را قاپیدند و حق چپ همین بود که سرش آمد، شبیه حرف های پیرپاتال های خرپول جبهه ملی است. نه این حرف درست است و نه لحن ناله و نفرینی آن جالب توجه است. زنده باد رفیق گرایلو که مطلب های اش پیچیده باشند یا ساده همیشه جذاب هستند.

    دوست داشتن

    • حمید محوی says

      در مورد اصلاح «رانه» بنظر می رسد که من دچار اشتباه شده بودم . باید اعتراف کنم که من نه فقط به این علت که به کتابهای فارسی دسترسی ندارم بلکه به این علت که خصوصاً به کتابهائی که در زمینۀ روانشناسی یا خصوصاً و اکیداً در زمینۀ روانکاوی نوشته ویا ترجمه شده اعتماد ندارم (فقط به نوشته ها و ترجمه های خودم اعتماد دارم). خلاف تصورات عمومی و نظریاتی که دوستان در اینجا در مورد «پیچیدگی نوشته ها» نوشته اند (…) تجربۀ به من می گوید دانشمندان خلاف تصورات عمومی خیلی روشن حرف می زنند، موضوع مشخص است، توضیحات و نتیجه گیری نیز خیلی روشن است. فروید خیلی روشن است ولی لکان البته خیلی مشکل است و حتا برای خود لکان اگر زنده بود…و گفتمان لکانی ها از دیدگاه من یکی از نشانه های مقاومت است، مقاومت خود روانکاوی و یک نوع استراتژ ی برای فرار از واقعیت…اصولاً روانکاوها ار هر قبیله ای که باشند به دلیل طبقاتی گفتمانشان انباشته از ابهام و نقاط کور و بی سرنوشت است. من داوری خاصی دربارۀ نوشتۀ گرایلو ندارم، او را نمی شناسم و فقط در تلاشم برای خواندن او دچار مشکل شدم در حالیکه در خواندن کتاب هانری پوان کاره فیلسوف فرانسوی مشکلی برایم پیش نیامد. شاید علت این باشد که خیلی از زبان روزمرۀ چپ های ایرانی فاصله گرفته ام و در انزوا روی مسائل خاص و مشخصی کار می کنم. ولی گرایلو ها می توانند در نوشته های خودشان اندکی به خوانندگان مبتدی فکر کنند، که طرح مسئله و مطالب روشن باشند. حدس می زنم شیوۀ نگارش گرایلو اندکی محفلی باشد… چون که برخی حرفهای او را می فهمند و یا تصور می کنند که فهمیده اند… نمی دانم. در هر صورت من داوری نکردم و تکرار می منم که تحربۀ شخصی خودم را بیان کردم که شاید عمومیت نداشته باشد…
      حمید محوی

      دوست داشتن

  3. طاهره سلحشور says

    اینکه از متون این استاد قلم نمیتوان سر به در اورد چیز جدیدی نیست این را بارها متذکر گشته ام، دو موردی هم مجله از انتشار انتقاد ساده من سرباز زد. وقتی تمام جنبش چپ تنها بر مقاله نویسی و پز دانش بالای بیشتر، البته با استفاده از عبارات و لغات دشوارتر و غیر قابل فهم تر بنا نهاده شده باشد همان بهتر گه ملایان حکومتداری کنند

    دوست داشتن

  4. بهمن ت says

    کل نقدت به این مقاله پیچیدگی اش بود آقای گاهنامه هنر و مبارزه؟! مورد بدتری ندیدی؟ پیچیدگی فدای سر شما و مبارک نویسنده اش. گرایلو رک و راست می گوید از رادیکال شدن مبارزات کارگران اجتناب کنید و به سمت سرنگون کردن حکومت نروید چون فی المثل الان برای منطقه و «مقاومت» خطرناک است و کارگران این را نمی دانند! می گوید اگر این طوری شود منطقه به عقب بر می گردد. این قسمت اش که غیر قابل فهم نبود. نخیر. تا زمانی که این حکومت هست منطقه به عقب بر می گردد. تا کی باید به بهانه خطر به عقب برگشتن با این وضعیت راه بیاییم؟ اعتصاب کارگران را با زور می شکنند و رهبرش را در زندان می کنند، اما ما باید نگران منطقه باشیم مبادا حزب الله و دولت اسد لطمه ببینند. به درک که لطمه ببینند. این حرف ها بدعت در مارکسیسم است و نباید در چپ پخش شود. گرایلو چند سال است به اسم مقابله مقاومت با امپریالیسم دارد از حزب الله تا روسیه را توجیه می کند. ظاهرا با همین مقاله های عجیب غریب و به قول شما غیر قابل فهم توانست بعضی افراد را تحت تاثیر قرار بدهد. بی تفاوت نشستیم و کارش را کرد که امروز افراد دیگری هم تحت تاثیر او بعضی از همین حرف ها را نجواکنان و با یک مقدار شرمندگی تکرار می کنند. یک مقدارش را می گویند و قسمت هایی را که شرم دارند بگویند به روی خودشان نمی آورند. هنوز خجالت می کشند مثل او به صراحت از این موضع ها دفاع کنند اما اگر محکم جلوی این حرکت بلند نشویم آنها هم در آینده نزدیک خجالت شان را کنار می گذارند.

    دوست داشتن

    • حمید محوی says

      تعبیر شما را دریافتم. ولی پرسش خوبی که می توانیم دربارۀ موضع گیری شما مطرح کنیم این است که حالا اگر رفتیم «به سمت سرنگون کردن حکومت» چه اتفاقی خواهد افتاد؟ و همه می دانیم که مدعیان بسیارند و از تمام کرامات و مراحم پنتاگون و یارانش برخوردارند (…) ( و نباید فراموش کنیم یکی از دیدگاه ایدئولوژیک هیچ تفاوتی بین دستکاه دین اسلام و جمهوری اسلامی در ایران و پنتاگونی ها وجود ندارد و حتا زمزۀ بازگرداندن رضا پهلوی را می شنویم حتا به شکل منفی) ولی ما البته هدفمان ایجاد جامعۀ سوسیالیستی ست که از بد حادثه (و خاصه به دلیل فقدان اجباری رشد نیروی مولد، از خصوصیات و ملاحظات طبقانی و ضروریات دین اسلام که همواره تمدن ستیز بوده و هست و خواهد بود) حتا از یک حزب طبقۀ کارگر متشکل یعنی (نه حزب توده یا توفان و سیل و زلزله و آذرخش سرخ) بطور کاملاً مشخصاً از داشتن یک حزب کمونیست با نمایندگانش در مجلس و یا در شهرداریها و مؤسسات کشوری برخوردار نیستیم و حتا یک خانۀ انتشاراتی نداریم. نه در خارج و نه در داخل. مرکز پژوهش علمی برای علوم غربیه داریم ولی نه برای علوم انسانی. اجازه دهید بطور خلاصه نظر خودم را بگویم، اصطلاح « رادیکال یا رادیکالیزه شدن مبارزه» در حال حاضر برای من چندان معنی دار نیست، بلکه بیشتر طرفدار تشکل و ارتقاء شناخت در مبارزات اجتماعی هستم. من در اینجا مدعی حرف آخر نیستم ولی فقط پرسش اولیه را دوباره مطرح می کنم، اگر به سمت سرنگونی حکومت برویم – چگونه برویم – چه روی خواهد داد ؟ و با این حساب و با این کتاب که از جان دیگران مایه نگذاریم.

      دوست داشتن

    • گاهنامه هنر و مبارزه says

      تعبیر شما را دریافتم. ولی پرسش خوبی که می توانیم دربارۀ موضع گیری شما مطرح کنیم این است که حالا اگر رفتیم «به سمت سرنگون کردن حکومت» چه اتفاقی خواهد افتاد؟ و همه می دانیم که مدعیان بسیارند و از تمام کرامات و مراحم پنتاگون و یارانش برخوردارند (…) ( و نباید فراموش کنیم یکی از دیدگاه ایدئولوژیک هیچ تفاوتی بین دستکاه دین اسلام و جمهوری اسلامی در ایران و پنتاگونی ها وجود ندارد و حتا زمزۀ بازگرداندن رضا پهلوی را می شنویم حتا به شکل منفی) ولی ما البته هدفمان ایجاد جامعۀ سوسیالیستی ست که از بد حادثه (و خاصه به دلیل فقدان اجباری رشد نیروی مولد، از خصوصیات و ملاحظات طبقانی و ضروریات دین اسلام که همواره تمدن ستیز بوده و هست و خواهد بود) حتا از یک حزب طبقۀ کارگر متشکل یعنی (نه حزب توده یا توفان و سیل و زلزله و آذرخش سرخ) بطور کاملاً مشخصاً از داشتن یک حزب کمونیست با نمایندگانش در مجلس و یا در شهرداریها و مؤسسات کشوری برخوردار نیستیم و حتا یک خانۀ انتشاراتی نداریم. نه در خارج و نه در داخل. مرکز پژوهش علمی برای علوم غربیه داریم ولی نه برای علوم انسانی. اجازه دهید بطور خلاصه نظر خودم را بگویم، اصطلاح « رادیکال یا رادیکالیزه شدن مبارزه» در حال حاضر برای من چندان معنی دار نیست، بلکه بیشتر طرفدار تشکل و ارتقاء شناخت در مبارزات اجتماعی هستم. من در اینجا مدعی حرف آخر نیستم ولی فقط پرسش اولیه را دوباره مطرح می کنم، اگر به سمت سرنگونی حکومت برویم – چگونه برویم – چه روی خواهد داد ؟ و با این حساب و با این کتاب که از جان دیگران مایه نگذاریم.
      حمید محوی

      دوست داشتن

    • گاهنامه هنر و مبارزه says

      جناب بهمن ت شما دربارۀ موضع گیری گرایلو در خاورمیانه و جنگ در سوریه نوشته اید که « به درک که – اسد و حزب الله – لطمه ببینند»… روشن است که هر فردی که نظریه ای مطرح می کند و یا موضع گیری سیاسی (جغرافیای سیاسی) خودش را تبلیغ می کند مسئول کار خودش است. من در گذشته های دور وقتی هنوز اندکی با آدمها رابطۀ بیشتری داشتم، برخی از آنها خیلی ساده و براحتی از جان ده بیست میلیون آدم می گذشتند تا به نتیجۀ خودشان برسند. در جهان سیاست پسیکوپاتها کم نیستند و همگی نیز برای قتل های زنجیره ای شان براهین اخلاقی دارند.از دیدگاه من مسئله اینجاست که اولاً ایرانی ها نمی توانند بگویند « به درک » که در سوریه یا عراق و افغانستان و یا حتا در جمهوری دموکراتیک کنگو چه روی می دهد، نه به دلایلی که امروز جمهوری اسلامی در ایران مطرح می کند (دفاع از مظاهر اسلامی)، بلکه به این علت که امپریالیستها و بورژوازی غرب در این منطقه در پی منافعی هستند که با منافع مردم منطقه در تضاد است. ولی در عین حال اتفاقی که افتاده این است که دین در غیبت آلترناتیو معتبر و در شرایطی که اختناق و سرکوب و خلاصه اسلام استعمار زده مجهز به شبه شناخت، خودش را بجای مشکلات جا زده است. و حتا این دین به فرصت مناسبی برای امپریالیستها تبدیل شده. اگر بجای حزب الله حزب کمونیست می بود وضعیت نیز به همین شکل در می آمد. روزگاری بود که کوبا در آفریقا کنار مبارزان آفریقائی علیه نژاد پرستان می جنگیدند. کاسترو نمی گفت به درک که در آفریقا چه می گذرد. البته شما میتوانید بگوئید «به درک» به درک که داعش تمام سرزمینهای اطراف ایران را زیر بال امپریالیستها اشغال کند… نتیجه گیری به خود شما بستگی دارد

      دوست داشتن

  5. چاپار says

    این قدرها هم پیچیده نبودا ! اتفاقا اون پارالل میان سه سطح صنف و سه اخلاق واقعا جالب بود . ایده های خلاقانه ای در کارهاش دارد .
    دوست عزیز رانه یک ترم معروف در علوم روان است و معادل drive . دقیقا بهمین فرم در روان شناسی جا افتاده و سالها است که در فارسی به کلمه „رانه“ ترجمه می شه . این ترم را گوگل سرچ کنی ریشه و سابقه اش را پیدا می کنی .

    دوست داشتن

  6. احمد قیصری says

    دوست عزیز «پیچیدگی و دشواری» یک متن دلیلی بر بیهودگی، و یا سادگی و همه‌فهم بودن یک متن نیز دلیلی بر اعتبار یک متن نیست. یک متنِ راستینِ بازتاب‌دهنده «واقعیت» همیشه پیچیده خواهد بود چرا که به چنگ‌آوردن «حقیقتِ واقعیت» کاری دشوار و پیچیده است. در ضمن اگر آشنایی با متون مارکس، هگل و مارکس و روانکاوی فروید-لکان و چپ داشته باشی فهم متنون گرایلو هم چندان دشوار نیست و اینکه «رانه» ترجمه «Drive» است نه pulsion

    دوست داشتن

    • گاهنامه هنر و مبارزه says

      من در گوگل جستجو کردم کلمۀ رانه معادل Pulsion _فرانسه، و البته Drive از زبان انگلیسی ترجمه شده که بی آنکه خیلی خیلی خیلی غلط باشد، ترجمۀ اصلاً خوبی نیست و بیشتر روانکاوهائی که من می شناسم از کلمۀ رانش (رانشی ) استفاده می کنند. احتمالاً ِDrive را مثل Taxi driver راننده تاکسی به شکل «رانه» ترجمه کرده اند. در حالی که رانش در روانکاوی با رانندگی تفاوت دارد.

      دوست داشتن

  7. گاهنامه هنر و مبارزه says

    تردید داشتم، ولی ترجیح دادم بده بشم ولی حرفم را بگویم. مدتها پیش «یکی» خیلی با افتخار و گوئی کارستان انجام داده باشد به من گفت « من یک متن نوشتن هیچکس نفهمید »، در ایران با فرهنگ شهادت طلب که شیفتگی خاصی برای بی سوادی و افراد بی سواد از خود نشان می دهد (شاید کهن الگوی فعال در گذر تاریخ باز ماندۀ اسطورۀ بی سوادی پیغمبر اسلام در جایگاه معجزه در کالبد رضا شاه و خمینی نمونۀ بارزی باشد) این سکه روی دیگری نیز دارد و آن هم شیفتگی برای نوشته های غیر قابل فهم است، هر چه غیرقابل فهم تر و هر چه پیچیده تر و دست نیافتنی تر…شیفتگی بیشتر. ولی چنین خصوصیتی به نتیجه نمی رسد، البته اگر در پی درک جهان پیرامون باشیم. در هر صورت تلاش اندک من برای درک متن حاضر به نتیجه نرسید. ولی به نویسنده یادآوری می کنم که « رانه » در واقع «رانش » نوشته می شود و رایج است و ترجمۀ Pulsion است. مثل : رانش مرگ.

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.