سياسی, سرتیتر

یک پیشنهاد و یک نقد- رحمت خوشکدامن

naghd2018_1265

 رحمت خوشکدامن

۱ آذر ۱۳۹۷

یک پیشنهاد و یک نقد

( نگاهی انتقادی به مقاله -جایگاه و توان چپ – درسایت نقد )


یک پیشنهاد، در قسمتی از مقاله بدرستی به لایه بندی در درون طبقه کارگر اشاره می کند و می پذیرد که سازمانها و احزاب کارگری متنوعی بوجود می آیند، اما در نتیجه گیری در این قسمت از مقاله می نویسد :

«آری چنین طبقه‌ای شامل چنان بخش‌ها، لایه‌ها و قشرهایی است که بی‌تردید نمی‌تواند از سوی یک حزب کمونیست واحد نمایندگی شود»
چنین موضوعی این توهم را بوجود می آورد که سازمانها و احزابی که در ارتباط با طبقه کارگر بوجود می آیند ضرورتا سازمانها و احزابی  کمونیستی هستند . و همانطور که مقاله اشاره می کند به علت لایه بندی در طبقه کارگر، در دنیای واقعی چنین نیست و احزاب کارگری دیگری در مبارزات طبقاتی کارگران بوجود می آیند که هیچ اعتقادی هم به ایده های کمونیستی ندارند. از اینرو بهتر است که در متن بجای «حزب کمونیست واحد» از «حزب طبقه کارگر» استفاده شود، تا چنین ابهامی برطرف شود .

یک نقد

و اما نکته ی قابل بحث و مهم در مقاله که مضمون آن را تشکیل می دهد تعریف جدیدی ست که از مفهوم چپ ارائه می شود که به نظر من هیچ در وپیکری مرزی ندارد و به آنجا می رسد که هر کنش گری را در مبارزات جاری در رده چپ قرار می دهد، حتی اگر این کنش گری در سطح ابتدائی‌ترین خواستهای جاری باشد و یا از این هم بدتر حتی اگر تنها دارای –آمادگی کنش‌گری – وجود داشته  باشد .
برای روشن کردن ادعای خود به آن می پردازم.

در مقاله چنین می خوانیم: « درست است که آن‌ چه «چپ» نامیده می‌شود در جنبش کنونی نقش تعیین‌کننده‌ای ندارد؛ نمی‌تواند داشته‌باشد. درست است که این «چپ»، کم‌توان است و در ابعادی به بزرگی دستگاه مختصات شرایط سیاسیِ کنونیِ جامعه‌ی امروزِ ایران و دگرگونی‌ها و چشم‌اندازهای ـ دست‌کم، کوتاه‌مدت ـ آن، حضوری آشکار و مؤثر ندارد»

و در دنباله آن تعریفی از چپ که رایج است ارائه می دهد و می نویسد:

« منظور از چپ، دیدگاه، چشم‌انداز و پروژه‌ای سیاسی است که جامعه‌ای عاری از سلطه و استثمار را ورای جامعه‌ی بورژوایی و شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری ضروری و ممکن می‌داند و خود را در مبارزه‌ی نیروهای اجتماعی و سیاسی‌ای که توان و خواستِ براندازیِ روابط سلطه و استثمار و برپایی چنان جامعه‌ای را دارند، شریک می‌داند» اما خود نوشته تعریف بالا را نادقیق می داند و با توجه به این تعریف نا دقیق که « فقط برای روشن کردنِ علل و مصداق اطلاق ماست » می پذیرد که چپ ناتوان است و نقش و جایگاهی در جنبش کنونی ندارد . اما نویسنده نقد می بیند که اگر چنین پیش رود به همان نتایجی می رسد که در اول نوشته به آن اشاره می کند. پس با طرح یک اما و با کمی پس وپیش کردن موضوع تلاش می کند تا راهی باز کند و بگوید که آنچنان هم که می گویند و می گویم چپ ناتوان است ، ناتوان نیست بلکه «با ژرف کاوی در دلایل این راستی و درستی » پی خواهیم برد که برخی تلقی ها از کم توانی و حضور ناروشن و کم – حتی ، بی – تاٍثیر آن ، دقیقآ توان ها و نیروی عظیم و حاضر در همین جنبش را، پنهان نمی‌کنند؟-

و برای فرموله کردن این نظر از زبان چپ منتقد می نویسد که ما، وقتی می‌گوئیم چپ کم‌توان یا ناتوان است، این وضعیت را بر بستر بحران نظریه و بحران چشم‌انداز تاریخی و از چشم‌انداز این بحران، تفسیر می‌کنیم، که نه محدود است به اینجا و اکنونِ جامعه و جنبش ما، نه نتیجه‌ی آن است و نه برون‌رفتِ جنبش ما، نقطه‌ی پایانی قطعی و نهایی بر آن می‌گذارد.

پس روشن شد که وقتی چپ منتقد چنین ادعای دارد که ناتوان و .. است نه از جنبه حضور عملی و کنشگری در جنبش جاری توده ای بلکه بر بستر بحران نظری و بحران چشم انداز تاریخی آن است که چنین ادعای را می توان پذیرفت.

اما کمی پائین تر چنین استدلال می کند که اگر از زاویه کنشگری نگاه کنیم چنین چیزی درست نیست و سازمانهای سیاسی (درک غالب و رایج شان ) چون فکر می کنند که باید جنبش ها را بوجود آورد ! و چون قادر به این کار نیستند و می بینند

جنبش ها بدون اطلاع و اجازه و اختیار آنها وجود دارد و آنها عاجز از رهبری ، به این نتیجه می رسند که چپ ناتوان و یا غایب اند .

پس به چند علت:

۱-تعریف نادقیقی از مفهوم چپ

۲-عدم واکاوی ژرف  در راستی و درستی این تلقی ها

۳-درک نادرست غالب و رایج سازمانها ی سیاسی

موجب آن شد که فکر کنیم چنین ادعای ( ناتوانی ) از نقش چپ در جنبش جاری درست است.

و در نقد این نظر به ما می گوید باید موضوع را از جنبه هستی شناسی اجتماعی و درجه و شیوه ی سازمان یافتگی نگاه کنیم  « آنهم نه فقط برای کنش گری فعال ، مبتکر ، پیشگام و فراهم آورنده ی موقعیت های تازه در مراحل گوناگون مبارزه بلکه برای آمادگی واکنش نسبت به اوضاع و احوال بینگریم » و باصطلاح با این نگاه ریشه یابانه و رو به اعماق ، ظرفیت‌های عینی‌ای را کشف می کنیم که بستر و زادگاه و خاستگاه همان نیرو های هستند که ما آنها را چپ می‌نامیم . یعنی چنان ظرفیتهای عظیمی را کشف خواهیم کرد که خلاف درک آن نظری است که فکر می‌کند چپ ناتوان از سازمانگری جنبش جاری است.

یعنی مبنای ناتوانی چپ را نباید حتی در کنش گری فعال دید بلکه بنا به گفته و تاکید مقاله آنرا در -«آمادگی واکنش نسبت به اوضاع و احوال جاری »دید.  یعنی اگر چپ آمادگی واکنش داشته باشد نمی توان او را ناتوان نامید.

سپس مقاله به توضیح بستر عملی مبارزات کارگران می پردازد و توضیح می دهد که شورا و یا سندیکا در یک واحد کوچک مبارزه اش چگونه و روی چه مسائلی آغاز می شود و چه گونه از خواستهای جاری توده ای در محیط های کارو زندگی به مسائلی پیچیده تر گذر می کند . و با نظری به مخالفت برمیخیزد که گویا مبنای سازماندهی مبارزات کارگری را شعارهای باصطلاح سوسیالیستی قرار می دهد و ….
که نمی توان با آن اختلافی داشت و چیز تازه ای نیست و من فکر کنم که اگر استثناء ها را کنار بگذاریم هر مبارز کمونیستی می داند که مبنای مبارزه خواسته های بیواسطه کارگران است و نمی توان با شعارهای کلی و به اصطلاح سوسیالیسی در این امر پیش روی کرد.
و این درست است که انسان گرسنه از گرسنگی شروع می کند از درد از خشم. برای او نقطه آغاز پرسشی نظری نیست و …
اما از این حرف درست نمی توان این نتیجه را گرفت که « تمام مبارزات جاری که وجود دارد چه مبارزات دانشجویی و چه مبارزات معلم و راننده، پرستار و کارگر و… -«مبارزه»اش، علیه این نظام است و «شعار»ش، لغو و دگرگونی این «نظام» است،- »
چنین نگرشی درست نیست . اگر مبارزات جاری از سوی پیشروان کارگری سازماندهی نشود نه تنها به شعارلغو و دگرگونی نظام نمیرسند بلکه حتی در چارچوب همان خواستهای جاری نیز به پیروزی های موقتی نیز دست نخواهند یافت .

چنین نگاهی   به نقش عنصر آگاه   در مبارزات کارگری اهمیتی نمی دهد و در مقابل جنبش خودبخودی سرفرود می آورد . بی جهت نیست که می نویسد:

« مبارزات خودبخودی و روزمره نه -در همان نخستین گام، بلکه در دومین گام و به تجربه‌ی مستقیم در می‌یابد که رسیدن به اهدافش بدون «سازمان‌یابی» ممکن نیست.- او از همان جایی آغاز می‌کند که ایستاده است. دانشجو، پرستار، معلم، کارگر (مولد و نامولد)، بازنشسته، بیکار، زن، دگرباش و غیره وقتی از خواست‌های بلاواسطه‌اش عزیمت کند، هم شعارش روشن است، هم – دست‌کم در دومین گام – کشفِ ضرورتِ سازمان‌یابی‌اش.-»
البته شاید نویسنده مقاله بگوید که ما در مورد نقش عنصر آگاه در قسمت پایانی نوشته نظرمان را بیان کردیم و… من هم می پذیرم که چیزهای گفته شده که در بهترین حالت به تناقصی می رسند که نمی توانند به هر دوی آنها اعتقاد داشته باشند یعنی نمی توان هم بر این اعتقاد بود که جنبش خودبخودی به ضرورت سازماندهی ( البته درگام دوم) و ضرورت سرنگونی خواهد رسید (جز اینکه خیلی خوشبین باشیم و فکر کنیم که بورژوازی زرادخانه های تبلیغاتی و ترویجی اش را راکد خواهد گذاشت تا طبقه کارگر خودبخود راه را پیدا کند و پیشروی نماید ) و هم  به نقش عنصر آگاه اعتقاد  داشت .

البته مقاله می تواند در گمانه زنی خود دست و پا زند که چپ « گرایش ضدسرمایه‌دارانه‌ی جنبش اجتماعیِ کنونی ( پراتیکی و نهادین واقعا موجود ) است که در راستای تحقق هدف‌هایش، موانع سیاسی سد راه خود را بر می دارد و آنوقت است که « جایگاهی استوار و نقشی تعیین‌کننده در آینده‌ی سیاسی ایران خواهد پیدا خواهد کرد ، حتی در چشم‌اندازی کوتاه مدت.»

ولی حداقل به ما توصیه نکند که به توهم ها بپیوندیم .

پنجشنبه ۱/ آذر  / ۱۳۹۷