تیتر۱, سياسی, سرتیتر

جهان«چند قطبی »!؟ – رضا خسروی

جهان«چند قطبی »!؟

برای توجیه حقوقی نظم واحد سرمایه داری در جهان

jahn_2_ghotbi


متن پ د اف


دو کلمه «حرف حساب »!؟

از قرار معلوم نظریه غلط انداز «جهان چند قطبی »!در آستانه فروپاشی امپراتوری شوروی:همان دیوانسالاری عالی رتبه ها، کشوری و لشگریصاحب منصبان «سوسیالیسم کارچاق کنی »!بعد از آن بسیج رزمی، خودنمائی نظامی نیرومند، زمینی و دریائی و هوائی و فضائی امپریالیسم آمریکا، لشگر کشی بزرگ آقای «کاخ سفید »!گویا فقط برای تنبیه صدام حسین، گوشمالی رژیم بعثی بغداد!؟ پس از بمباران یک ماهه زیرساخت های اقتصادی و اجتماعی، مراکز صنعتی و کشاورزی و خدماتی، اداری و امدادی و آموزشیکوبیدن مردم بی دفاع عراق از راه دور، ارتفاع بلند، چندین هزار متری، ویرانگری و نسل کشی با اسم رمز «دمکراسی»!سلاخی با چراغ سبز شورای امنیت سازمان ملل!؟ بدنبال قرائت فراخوان تروریستی جورج بوش(اکبر)در مورد نوعی «نظم نوین جهانی »!رقم خورد.حاوی دو کلمه «حرف حساب »!؟ یکم انکار حقایق تلخ تاریخی به سود دیکتاتوری اولیکارشی مالی.دومتوجیه حقوقی نظم واحد سرمایه داری در دوران معاصر.

در این ارتباط، بشنوید از آقای هانس ماول (Hanns W. Maull)، استاد روابط بین المللی و سیاست خارجی در دانشگاه ترییر آلمان.نقل از فصلنامه «سیاست خارجی، از انتشارات بنیاد فرانسوی روابط بین المللی »، تابستان سال 1995میلادی

می فرماید:راههائی که آلمان و ژاپن (دو کشور نمونه )طی قریب یک قرن در عرصه روابط بین المللی پیموده اند، شباهت زیادی با هم دارند.خاصه در دوران پس از جنگ (جنگ دوم جهانی )، این هر دو کشور، از یک شکست تمام عیار (شکست هیتلر و شرکاء، تسلیم بدون قید و شرط نازیسم )، کلی ضایعات سهمگین (سقوط نهادهای پولی و مالی و صنعتی، واحدهای تولیدی و بازرگانی و خدماتی، پس رفت غلیظ اشتغال، مکانیسم ارزش آفرینی… ) فراز آمدند تا به برندگان اصلی صلح تبدیل شدند.همان صلحی که توسط آمریکا تضمین شده بود.امری که (فراز آلمان و ژاپن )تا حد زیادی مدیون سیاست های دوراندیشانه آمریکا در دوران پس از جنگ بود.قصه پاره دوز و شیر

فرض می کنیم که آقای Maullهیچ ریگی بکفش نداشته باشد…!در مثل که مناقشه نیست.ولی این تعبیر گنگ و مبهم، عامیانه و جانبداردر باره شکست «اسرار آمیز »آلمان و ژاپن… !؟ فراز بعدی این دو (کشور نمونه )، برندگان اصلی صلحی تضمین شدهمدیون سیاست های دوراندشانه امپریالیسم آمریکا در دوران پس از جنگ، در مورد چگونگی انتقال مرکز ثقل توطئه های بین المللی از اروپای غربی به آمریکای شمالیکلی جای حرف دارد.

الف)گنگ و مبهم است چون مدعی محرک جنگ دوم جهانی برای کنترل بازار بین المللی، منابع طبیعی، مواد خام و انرژیدر تمام مناطق، بخاطر تسلط انحصاری بر تولید و بازرگانی جهان را، با کلی ضایعات اقتصادی و اجتماعی، بیش از 60میلیون قربانی، نظامی و غیر نظامی… « جانبی»!اصلا قابل طرح نمی داند.چگونگی برآمد باند موسیلینی، باند هیتلر، فاشیسم در ایتالیا، نازیسم در آلمان، با چراغ سبز انگلستان و فرانسه و آمریکاحضور پادشاهی ژاپن در جبهه محور برای ترور و اختناق، ویرانگری، غارت خلق ها، چاپیدن ملت هابرای مصادره دارائی و اموال دیگران را نادیده می گیرد!؟ دریغ از یک کلمه، حتی فقط برای خالی نبودن عریضهراجع به میلیتاریسم کور و افسار گسیخته، استراتژی واحد دول امپریالیستی «متمدن»!؟ اروپا و آمریکا، در قبال دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا، سرخ کشی و ترور کمونیست ها در سطح ملی و جنگ جهانی علیه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، موضوع محرمانه کنفرانس مونیخ به سال 1938میلادی!؟ یک کلمه در مورد نبرد جانانه استالینگراد،عقب نشینی و شکست نازیسم در برابر دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا

ب)عامیانه و جانبدار است چون کاری با مبنای سیاست های داخلی و خارجی آلمان و ژاپن:نیازی فوری و استراتژیک سرمایه های خودی در سطح ملی و بین المللی ندارد.حرفی از علت جنگ، رقابت حذفی انحصارات کلفت پشت پرده، سلاطین پولی و مالی و صنعتی و تجاری در دوران معاصر:عدم تحرک اقتصادی، بحران های نوبتی، فنی و ساختاری، محدویت بازار، کاهش مواد خام و انرژی، سرعت گردش پول و کالااز معضل اضافه تولید در اروپای غربی و آمریکای شمالی و ژاپن در آسیا، تنزل نرح سود و انباشت سرمایه مولد در دنیای «آزاد»!حرفی از فاجعه سال 1929میلادی، ورشکستگی شرکت سهامی وال استریت، سقوط نهادهای مالی، واحدهای تولیدی و بازرگانی و خدماتی، گریز استعماری دول امپریالیستی بسمت مناطق غیر خودی، آسیا و آفریقا، بسمت بالکان و آسیای صغیر، خاور دور و نزدیک و میانهنمی زند!نمی گوید که اختلاف دنباله دار انگلستان و فرانسه و آمریکا با محور آلمان و ایتالیا و ژاپن از کجا آمده بود!؟ چرا امپریالیسم آمریکا، بعد از خاتمه جنگ دوم جهانی، سوای طرح مارشالاز قضا با آلمان و ژاپن، در دوران بازسازی اقتصادی، اصلا سخت نگرفت!؟ برعکس، حتی کاری کرد که این دو کشور نمونه، فراز آمدند، برندگان اصلی «صلح»!شدند

می فرماید:ولی موفقیت این سیاست ها… ( یعنی همان سیاست های دوراندیشانه آمریکا، اجرای طرح معروف مارشال، صدور میلیاردها دلار برای بازسازی اقتصادی، احیای رقیبان ورشکسته )، در عمل کاهش نفوذ بین المللی آمریکا را به سود ژاپن و منطقه اروپای غربی، جائی که جمهوری فدرال آلمان در مرکز آن قرار داشت، باعث گردیدنوعی تحول در «توازن نیروها »و در چارچوب سیستم اتحاد غربکه از اواخر دهه 70میلادی(سده منقضی )شروع شد و به همین شکل در تمام طول سال های 80میلادی ادامه یافت.

در اینصورت، فرض می کنیم که این کشف بزرگ آقای Maull، لایق جایزه کمپانی نوبل باشد!ما که بخیل نیستیممعذالک، اگر ابتکار محوری آقای «کاخ سفید »!یعنی اجرای طرح مارشال، صدور میلیاردها دلار برای بازسازی اقتصادی ژاپن و هم اروپای غربی، با حضور آلمان در مرکز آن، توازن نیروها بجای خود محفوظ، همزمان، نفوذ بین المللی آمریکا را به سود ژاپن و آلمان کاهش داده، چطور باید حکایت «دور اندیشی ها »!موفقیت سیاست های آمریکا رافهمید و هضم کرد!؟

شواهدی هست، مبنی براینکه برخورداری از طرح مارشالولخرجی آقای «کاخ سفید »!صدور میلیاردها دلار بدون پشتوانه، اعتبار شفاهی فدرال رزو، برای باز سازی اقتصادی اروپای غربی، انگلستان و فرانسه و هلند و بلژیکخاصه آلمان و ژاپن سوای پیش شرط های کاملا حساب شده، در عمل، بازی قدیمی اروپا محوری را باطل، و برای همیشه از میان برد حضور مستقیم «ناجی»!در امور داخلی اقتصادی و سیاسی و نظامی و فرهنگی و آموزشیاروپای غربی را تضمین کرد، باعث شد که مرکز ثقل قدیمی توطئه های بین المللی، از اروپای غربی به آمریکای شمالی منتقل گردد.بی خبری آقای Maull، استاد روابط بین المللیچیزی را عوض نمی کند.

می فرماید:در اکتبر سال 1989میلادی، زمانیکه دیوار برلن هنوز پا برجا و پایان جنگ سرد رقم نخورده بودسیاست خارجی آمریکا کوشش داشت تا از این مساله(جنگ سرد )به نحوی بهره برداری کندو پیشنهادات تقریبا یکسان به آلمان و ژاپن ارائه دادآمریکا خواهان «تقسیم رهبری »با آلمان و «تقسیم جهان »با ژاپن شده بود

یا در عبارت بعدی:ظاهرا(تصور می کند، مطمئن نیست )، پایان اختلاف شرق و غرب هم، این جا بجائی قدرت را، ابتدا در اروپا و بعد در شرق آسیا تائید کرده… ! بنظر می آید (حدس می زند )که با از میان رفتن تهدید شوروی و اتحاد دو باره آلمانآلمان و ژاپن دعوت شده اند تا نقشی مهم تر و مستقل تر در عرصه روابط بین المللی داشته باشند

تازه بعد از این صغرا و کبرا تصورات «علمانه»!حدس و گمان های «فاضلانه»!؟ متوجه می شود که واقعیت های کور الزامات سرمایه را دنبال می کنند.چطور؟ بشنوید از آقای Maull، که می فرماید:در همین اثناء (دعاوی ضد و نقیض استاد )، دو حادثه مهم اتفاق افتاد و بن و توکیو را با امتناع جدی شریکان اصلی خود (برای تقسیم رهبری با آلمان و یا تقسیم جهان با ژاپن )مواجه کرد.حادثه اول در اواخر سال 1991میلادی، آلمان و برخلاف میل و اصرار جورج بوش (اکبر)رئیس جمهور آمریکا، پرزدوگویار دبیر کل وقت سازمان ملل، لرد کارینتون نماینده اروپا در مذاکرات صلح، حتی اصرار بسیاری از یاران اروپائیفشارهای زیادی برای برسمیت شناختن کرواسی و اسلوونی وارد کرد.حادثه دوم ملاقات سران آمریکا و ژاپن در فوریه سال1994میلادی، از آنجا که نخست وزیر تازه ژاپن از دادن امتیازات دو جانبه بازرگانی امتناع ورزید، با شکست روبرو شدتازه متوجه می شود که این حوادث +کلی عوامل دیگریک تحلیل سطحی از مساله (آرایش نیروهای بین المللی )را اجازه نمی دهد.آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

هیچ معلوم نیست چرا آقای «کاخ سفید »!فرمانده کل قوا، زمینی و دریائی و هوائی و فضائی، سوار بر ناتو، پیمان نظامی اتلانتیک شمالی، با کلی امکانات مالی، قریب 700میلیارد دلار در سال، توان صنعتی عظیم، وسائل فنی و ارتباطی گسترده، سلاحهای ویرانگر، 8325تانک،13683هواپیما، طیاره های دور زن، شکاری های رادار گریز،473ناو، بمب اتمی و میکروبی و شیمیائی و بیولوژیک، بیش از 900پایگاه نظامی آماده و فعال، با ارتشی سیار و نیرومند، حاضر به یراق، در سراسر دنیا، معلوم نیست چرا امپریالیسم آمریکا، هنوز در اوج قدرتبه سال 1989میلادی(دوران جنگ سرد )، بفکر «تقسیم رهبری با آلمان و تقسیم جهان با ژاپن »!؟ افتاد.از این دو کشور رقیب، بازمانده نازیسم، دعوت کرد تا نقشی مهم تر و مستقل تر در عرصه روابط بین المللی داشته باشند!؟

تا اینکه حادثه ننگین سال 1991میلادیفراخوان تروریستی جورج بوش (اکبر)رئیس جمهور آمریکا در مورد نوعی «نظم نوین جهانی »!تمام تصورات مضحک آقای Maullرا بر باد داد.معلوم شد که نظریه غلط انداز «جهان چند قطبی »!یا تقسیم رهبری با آلمان و تقسیم جهان با ژاپن!؟ با فرض فروپاشی امپراتوری شوروی دیوانسالاری صاحب منصبان «سوسیالیسم کارچاق کنی »!بروز نا آرامی های انقلابی، ملی و مترقی، احتمال رشد مبارزه طبقاتی، جنبش کارگری و کمونیسم در این یا آن جغرافیای معلوم سیاسیبرای فریب افکار عمومی، ساده لوحان بنام «آزادی و دمکراسی »!توجیه حقوقی نظم واحد سرمایه داری وال استریتی جهان در شرایط اضطراری زمینه چینی می کند.معلوم شد که امپریالیسم آمریکا، سرمایه ناطق، تابع الزامات اولیگارشی مالی، بفکر جهانسالاری است.چون امپراتور، با قبول شریک، تقسیم قدرت، در هر قالبی، آلمانی یا ژاپنییکپارچگی امپراتوری را، بزیر سئوال می برد، نفی می کند.

حال چند کلمه در مورد تحلیل «عمقی»!آقایMaull، یک تعبیر مدرج با گرایشی مساعد نسبت به «قدرت های غیر نظامی »آلمان و ژاپن.مجموعه ای کامل از رفتارهائی که به سیاست خارجی مربوطند: 1 تمایلی عمومی در پذیرش تقسیم کار. 2 وابستگی متقابل و ضعفهائی که با آن ملازمه دارند. 3 ترک سیاست های ایمنی خود مختار، به سود توافقات دو یا چند جانبه. 4 ارجع شمردن مذاکره در موارد معلوم. 5 تعهد به آرایشی هماهنگ، برای اجتناب از استعمال قهر در حل و فصل اختلافات. 6 یک سمت گیری عام در جهت وسائل و هدف های اقتصادی در روابط خارجی.

می فرماید:در گذشته، این نزدیکی «غیر نظامی »در روابط بین المللی، به حفظ منافع آلمان و ژاپن کمک زیادی کرد.ولی سیاست های موفق آلمان و ژاپن به آمادگی قبلی شرایط داخلی و خارجی باز می گردد، که به شرح زیرند:

الفیک رشد اقتصادی سالم، متکی بر صنایع کارگاهی و با استعدادی صادراتی.

بتوافق جامع در عرصه سیاست خارجی به سود جبهه آمریکا و وابستگی کامل به آن بلحاظ امنیتی.

پمردود شمردن سیاست های ایمنی خود مختار و قبول ارگان قدرتی کاملا نا متوازن.

تیک فضای بین المللی با ثبات، هم بلحاظ مطالبات امنیتی و هم بلحاظ یک نظم اقتصادی آزاد ولی «محصور».

ثساختارهای چند جانبه و کارساز همکاری بین المللی، تحت فرماندهی هشیارانه آمریکا.

جو بالاخر اینکه، وجود شریکان آماده ای که قادر باشند، انتخاب سیاسی مطلوب خود را به این دو «قدرت غیر نظامی »تحمیل کنند.ناگفته نماند، که تا بحال، شریک اصلی این هر دو کشور، آمریکا بود (که موفقیت های آلمان و ژاپن را تضمین می کرد) + در بعدی فرانسه در کنار آلمان.

با این تفاصیل، پیداست که طرح آقای Maull، آلمان و ژاپن، این دو «قدرت غیر نظامی »، بجای خود، که همه خلق ها و ملت های جهان، در شرق و غرب و شمال و جنوب را در بر می گیرد.هیچ چاره ای ندارند، اگر می خواهند، مثل آلمان و ژاپن، موفق شوند… !؟ جز تسلیم بدون قید و شرط، سرسپردگی تمام عیار در برابر امپریالیسم آمریکا.خدا نصیب نکند

بر مبنای همین «تحلیل عمقی »!آقایMaull، چهار سناریو برای رستگاری نوع بشر تهیه دیده که نگو و نپرس.چون در هر چهار سناریو (جهان چند قطبی )، امپریالیسم آمریکا فرمانرواست!همین.ولی هر خلقی و ملتی یا کشوریفرقی نمی کند، هر جا که هست، حق دارد، با خیال راحت، بدون هیچ دغدغه خاطر، هر طور می خواهد، نوکر آمریکا باشد… !؟ سناریوی ها:اولقدرت بزرگ سنتی.دومقدرت متعارف مردد.سومقدرت غیر نظامی امتناعی و چهارم قدرت غیر نظامی فعال.رهبر آمریکا، مدل آلمان و ژاپن، مابقی باد هوا

در پایان، فقط برای تقویت حضور ذهن آقایMaull، به چند نکته، رویداد تاریخی مکتوب، اشاره می کنم، بقول معروف:یاسین به گوش خر می خوانم و سراغ کارم می روم، هرچه باداباد.امپریالیسم ویرانگر آمریکا، در فاصله ای نسبتا دور، به طول اقیانوس اتلانتیک، از میدان های جنگ، مشوق دور ماجراجوئی اروپائیان، ابتدا، تا می توانست، این یاران نوبتی را دوشید، با فروش سلاح، وسائل ویرانگری، جیب رقیبان گرفتارشانگلستان و فرانسه و آلمان و هلند و بلژیکرا خالی کرد، و بعد ژاپن را، به روش آمریکائی، استفاده از بمب اتمی، کشتار دهها هزار غیر نظامیگوشمالی داد!؟ خلاصه اینکه با کمترین ضایعات ممکن در دو جنک اول و دوم جهانیو سود های کلان، بازی برد، اروپای غربی را، که به دریوزگی افتاده بودمهار کرد.افسار پادشاهی ژاپن را هم در دست گرفت، سوار بر اسب فرسوده و بیمار و لنگ «دمکراسی»!نه برای رضایت بازماندگان فاشیسم و نازیسم، چون دیگر نیازی به این کار نداشتکه ریاکارانه، به روش آمریکائی، فقط برای فریب افکار عمومی، ایجاد آشفته فکری در مورد چگونگی شکست هیتلر و شرکاءدر برابر دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا، سنگ تمام گذاشت، پای حمله موهوم از طرف اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستیرا به میان کشید!؟ تا جهان سرمایه داری را مصادره کرد

رضا خسروی