گوناگون, سرتیتر

اعدام مفسد اقتصادی یا نظام فاسد و مفسد پرور؟ – احمد پوری

vahid_sekeh

Ahmad_Pouri_Kنظام فاسد و شبکه های ارتباطی و اجتماعی را نمی توان اعدام کرد! آنها را با نصیحت نیز نمی توان به تغییر ماهیت وادار کرد! نظامی را که تا مغز استخوان فاسد است تنها با انقلاب و آگاهی توده ها از ریشه فساد، می توان به تغییر ساختاری وادار کرد!
سلطان سکه اعدام شد تا نظام فسادپرور نجات یابد!
«فرمانده نیروی انتظامی گفته بود که از او هنگام دستگیری معادل دو تُن سکه به دست آمده است… گردش مالی مظلومین و شرکایش به ۱۴ هزار میلیارد تومان می‌رسید. حکم اعدام او و محمد اسماعیل قاسمی را دیوان عالی کشور تأیید کرده بود.
کیهان، روزنامه ولی‌فقیه نیز در عنوان اول شماره ۴ تیر خود خواستار اعدام و مصادره اموال «تروریست‌های اقتصادی» شده بود.» (1)
اگر قرار بود مشکلات اقتصادی باکشتن چند نفر حل شود، اولا جمهوری اسلامی می بایست باثبات ترین اقتصاد جهان را داشته باشد! جمهوری اسلامی نسبت به تعداد جمعیت کشورش بالاترین رقم اعدام در جهان را داراست.
ثانیا با کشف این نوشداروی محیرالعقول، در تمام دانشگاه های جهان، بجای استخدام آن همه دانشمند و استاد و محقق و … بهتر است دو نفر جلاد استخدام کنند و دانشکده های اقتصاد را تعطیل کنند! بجای آنهمه دانشگاه و هزینه های نجومی، ساختن یک زندان ساده با استخدام چند تیر خلاص زن، کم هزینه ترین و موثرترین شیوه رسیدن به اهداف مقدس الهی است!…
یادمان نرود که در جمهوری اسلامی به زندان اوین «دانشگاه محمدی» می گفتند! معجزات این دانشگاه مقدس، اکنون نتیجه خود را در قیامهای توده ای و شورشهای خیابانی نشان می دهد!…
سلطان سکه سالها بود که بطور مرتب با بالاترین مقامهای سیاسی و بانک مرکزی ایران رابطه داشته… جزئی از شبکه فاسد حاکم بود که توسط دوستان و همدستان سابقش به خاطر نجات بالاترین مقامات و نظام حاکم قربانی می شود! … اعدام او نشان می دهد که رهبران این رژیم بخاطر نجات خود، در اعمال جنایت هیچ مرزی را نمی شناسد!…
پرواضح است که مشکل اقتصادی کشوری مانند ایران، نه «مفسدان اقتصادی» بلکه نظام فاسد و مفسد پرور است! این ثروتهای نجومی بادآورده تنها از طریق یک نظام سراپا فاسد امکان پذیر است. چطور یک نفر می تواند هنگام دستگیریش دو تن سکه داشته باشد؟ آیا میلیونها انسان و کارگر شریف که تنها با دسترنج خود زندگی می کنند می توانند همه با هم دو تن سکه پس انداز کنند؟…
اگر قرار است افراد فاسد و دزد را اعدام کنند باید از آغازاده ها و رهبران نظام شروع کنند!
میلیاردر شدن اصولا نه از طریق هوشمندی و نبوغ، بلکه اساسا از طریق استثمار بی رحمانه دسترنج دیگران به شیوه های دزدی قانونی یا غیرقانونی حاصل می شود!… تمامی میلیاردرها در ایران یا هر کجای جهان، افراد فاسدی هستند که ثروت خود را به بهای نابودی زندگی میلیونها انسان بدست آورده اند!…

نوابغی که هرگز نتوانستند میلیاردر شوند
خانم مادام کوری تنها فردی است که دو جایزه نوبل را در دو رشته مختلف ( فیزیک و شیمی ) کسب کرده‌است، ولی هرگز میلیاردر که سهل است میلیونر نشد! بزرگترین نوابغ تاریخ بشریت از طریق کار دانشگاهی و دستمزد و حقوق ماهانه میلیاردر یا میلیونر نشدند! برخی از آنها از طریق جایزه نوبل یک میلیون دلار دریافت کردند…
در تمامی ادیان و جوامع سرمایه داری علت میلیاردر شدن را به هوش و پر کاری سرمایه داران نسبت می دهند، نه دزدی قانونی و غیرقانونی و استثمار دسترنج دیگران!… در جهانی که 5 نفر بیش از سه و نیم میلیارد انسان ثروت دارند آیا بدین معنی است که این پنج نفر بیشتر از نصف اهالی کره زمین کار کرده اند و باهوشتر از همه آنها بودند؟… در شرکتهای این میلیاردرها صدها کارمند هست که بسیار باهوشتر از اربابش هست ولی چون کسی را استثمار نمی کند نمی تواند میلیاردر شود…

چگونه می توان میلیاردر شد؟
میلیاردرها کسانی هستند که به هزاران شیوه بغرنج و مبهم و شفاف دزدی قانونی از جیب ملتها را توسط دولتها و رهبران سیاسی سازماندهی می کنند!
میلیاردرهای بزرگ و رهبران و صاحبان شرکتهای چند ملیتی و بانکها، در حقیقت امپراتوران نامرئی جهان و اربابان واقعی دولتها هستند! آنها در تمام جهان و در ایران خصوصی سازی تا بینهایت را بعنوان نوشداروی لیبرالی به همه کشورها تجویز می کنند! آنها سیاستهای تعدیل ساختاری و مقررات زدایی را در همه کشورها به دولتها دیکته می کنند تا دست مشتی میلیاردر در غارت تمام سرمایه های اجتماعی باز باشد و به شیوه قانونی دزدی کنند!… اگر دلار در ایران هر روز بالا و پائین می رود علتش نه دست نامرئی خداست و نه دست نامرئی بازارا آزاد و نه شانس و تصادف است، بلکه این نوسانها با دستها و مغزهای ناپاک مشتی میلیاردر و رهبران دولتی سازماندهی می شود. آنها با تمام توان ذهنی و عملی خود و مستخدمین شان می خواهند از جیب توده های محروم و زحمتکش بدزدند و به شماره حسابهای بانکی امپراتوران نامرئی سرازیر کنند! در تمام جهان به توده های محروم و بازنده نظام، سیاستهای صرفه جویی اقتصادی شدید را بعنوان نوشداروی تلخ ولی ضروری و نجاتبخش تجویز می کنند… صرفه جویی و ریاضت کشی هرگز شامل حال امپراتوران و خادمینش در رهبری سیاسی دولتها نمی شود!… آنها در دوران رکود و بحران اقتصادی سودهای نجومی می برند، در دوران رونق هم همینطور… تجارت آنها چه در مراسم عروسی و چه در مراسم خاکسپاری پررونق تر می شود!… زیرا ما در جامعه طبقاتی زندگی می کنیم و دولت برخلاف ادعاهای ظاهری و مذهبی، خادم مردم نیست، خادم طبقه حاکم بویژه قدرتمندترین و ثروتمندترین افراد است!…

چرندیات پست مدرنیستی که برای نجات انواع نظامهای دیکتاتوری و طبقه حاکم اختراع شده اند!
مهمترین ادعای پست مدرنیستها و نئولیبرالها این است که «دوران فرا روایتهای بسر رسیده» مثلا باور به جامعه طبقاتی یعنی باور به فرا روایت و این بزرگترین گناه کبیره است! خود این جمله «دوران فرا روایتهای بسر رسیده» بزرگترین فراروایت تاریخ است که در حمله به مهمترین دستاوردهای سوسیالیستی و انکار و تضعیف آنها نامرئی و پنهان از دیده ها باقی می ماند! آنها مدعی هستند که ما در جهانی زندگی می کنیم که در آن » هر کسی حقیقت خودش را دارد!» بازهم جمله فوق فراروایت ازلی و ابدی است! ولی کاربرد واقعی این جملات در حمله به نیروهای مارکسیستی چنین است: مارکسیستها می گویند جامعه طبقاتی است و طبقه حاکم منافع خود را بنام منافع مردم جا می زند و فرهنگ طبقه حاکم در تحمیق و اسارت توده ها نقش موثری دارد… پست مدرنیستها می گویند این حقیقت شماست، ولی حقیقت ما این استکه در جهان هیچ تضادی نیست و همه با هم برادر و خوشبخت هستند! البته بظاهر آنقدر دمکرات هستند که فورا می گویند شما لازم نیست منطق مرا بپذیرید ولی این حقیقت من است و جهان را اینگونه می بینم!… بدین طریق فرهنگ طبقه حاکم را با طردستی در جامعه حاکم میکنند و توده های قربانی را برای هرگونه مقاومت و دفاع از منافع خود خلع سلاح می کنند و بنام دمکراسی تداوم حکومتهای جبار و فاسد را در عمل تضمین می کنند!… در این زمینه می توان کتابها نوشت…

اگر ایرانیان بدرستی از دست این دولت سراپا فاسد و جنایتکار قیام کرده اند نباید از چاله در آمده به چاه بیفتند!
اینکار تنها از طریق آگاهی و طرد ریشه فساد یعنی نظام سرمایه داری و ایدئولوژی بازار آزاد و خصوصی سازی تا بینهایت امکان پذیر می گردد…
در تمام کشورهای سرمایه داری بانکهایی را که دولتها نجات دادند از جیب توده ها نجات دادند!… در ایران هم اکنون همین مسیر را طی می کنند… ادامه خصوصی سازی و از بین بردن حمایتهای اجتماعی به فاجعه ای عظیم تر و بیکاری و فقر بیشتر منتهی خواهد شد…

شبکه اجتماعی فساد را نمی توان اعدام کرد!
مظلومین و شرکایش خائن به نظام نبودند، صدها میلیاردر و آقازاده هایشان در بالاترین مقامات جمهوری اسلامی بیشتر از او دزدی کرده اند و می کنند… و هرگز «تروریست اقتصادی» نامیده نمی شوند و مجازات هم نشده اند…
شبکه اجتماعی فساد را نمی توان اعدام کرد! ساختار نظام و ضرورتهای ناشی از آن، بطور دائم اینگونه آدمهای فاسد را تولید و بازتولید می کند! در نظام سرمایه داری همواره برای نجات نظام یکی دو نفر را قربانی می کنند تا سیستم حاکم را نجات دهند! جمهوری اسلامی ذاتا فسادپرورترین و خطرناکترین نظام توتالیتر است، زیرا هم نظامی سرمایه داری است و هم دینی! ترکیب این دو به سازمان جنایتباری شکل می دهد که تولیداتش اساسا جنایتکاران بی رحمی است که کوچکترین نشانه ای از وجدان فردی هم در آنان باقی نمانده است. در این نظام موءمنین به احکام الهی، جنایات خود را بنام خدا و رسول او، مقدس جلوه می دهند و مسئولیت پذیری نمی کنند! منطق همه آنها منطبق بر منطق خمینی است که می گویند: در مقابل اراه و کلام خدا ما فقط وظیفه داریم نه مسئولیت!… چنین افرادی می توانند میلیاردها انسان را با رضایت خاطر بکشند بدون اینکه در وجدان خود با مانع و تضادی برخورد کنند! زیرا آنها دستوارات خدا را که مقدس مطلق است اجرا می کنند! و بقول خمینی هدف رضایت الله است نه مردم! فقر فرهنگی در ایران بیداد می کند و شیرازه اخلاق اجتماعی از هم گسیخته!…
تا زمانیکه با اینگونه باورهای خردستیز که بنیان حکومتهای توتالیتر را تشکیل می دهد در میدان منطق و تئوریک تصفیه حساب نکرده باشیم و توده ها به آگاهی اجتماعی نرسند… همواره این جنایات توسط سیستم تولید و باز تولید خواهد شد!… تاریکی را نمی توان با اعدام محو و نابود کرد! با برافوختن مشعل آگاهی می توان شکست داد!…
نابودی شبکه های اجتماعی فساد پرور تنها از طریق ارتقاء آگاهی اجتماعی و حاکمیت عدالت و روشهای علمی امکان پذیر است نه از طریق کشتن جند انسان فاسد یا مخالف رژیم …
بنیاد نظام سرمایه داری روی این باور جنایتکارانه استوارت است که: «انسان گرگ انسان است.» نفع و سود شخصی تنها محوری است که به فعالیتهای ما و هستی ما معنی می دهد…
اغلب می گویند: این کارها را باید در محدوده قانون انجام داد! … ولی تاریخ نشان داه است که هیچ دیوار چینی بین دزدی قانونی و غیرقانونی وجود ندارد… به محض اینکه از طریق قانون نتوانند به دزدی و استثمار و غارت دیگران ادامه داهند، با توجه به امکاناتی که دارند یا از راه های غیرقانونی ادامه می دهند یا اینکه انقدر قدرت دارند که قوانین را دوباره به نفع خودشان تغییر می دهند و تفسیر می کنند! …
در حقیقت در تمام طول تاریخ بزرگترین دزدها و جنایتکاران کسانی بودند که بطور قانونی دزدی می کردند یا اینکه استثمار و دزدی خودی ها را قانونی می کردند! از دزدی خود تفسیر مجاز قانونی ارائه می کنند و مدعی می شوند که کاری غیرقانونی انجام نداده اند!… مثلا در دزدی های مالیاتی میلیاردی که در بهشت های مالیاتی رخداد، رهبرانی که در این دزدی ها دست داشتند و مسئول بودند در مقابل دوربین های تلویزیون براحتی گفتند که کار ما غیر اخلاقی بود ولی غیر قانونی نبوده! … زیرا قانون این کار غیر اخلاقی یعنی دزدی بخاطر نفع شخصی را قانونی کرده است!…

هیچ مکانیسم جهانی برای دفاع از منافع توده ها در مقابل شرکتهای چند ملیتی و بانکهای بزرگ موجود نیست!
یک مثال مهم:
اغلب قوانین حاکم بر تجارت جهانی و محدوده تحولات و مبادلات شرکتهای چند ملیتی و سازمانهایی مانند صندوق بین المللی پول و سازمان تجارت جهانی و … در پارلمان هیچ کشوری توسط توده ها تایید نشده و رهبران آنها توسط هیچ پارلمانی انتخاب نشده اند!…
پس در جهان ما تعداد انگشت شماری افراد در اطاقهای فکر و کنفرانس های انترناسیونالیستی میلیاردرها مانند کنفرانس های گروه بیلربرگ و صندوق بین المللی پول و بانک ها و… جمع می شوند و برای تمام بشریت تصمیم می گیرند و اجرا می کنند بدون اینکه توده ها کوچکترین درکی از مناسبات حاکم بر این سازمانها و مصوباتشان داشته باشد! نکته مهمتر این استکه توده به این افراد «مهم و موثر» جهانی یعنی جنایتکاران حرفه ای هرگز رای نداده اند که به نمایندگی از آنها مهمترین قوانین واقعی و اجرایی جهان را تدوین کنند و دزدی و غارت قانونی را به نفع خودشان تنظیم کنند!

سرانجام حیاتی ترین مسئله برای بشریت و تمامی قربانیان امپراتوران نامرئی حاکم برجهان این استکه کوچکترین مکانیسم جهانی دفاع از منافع توده ها در مقابل این گرگها در نظام سرمایه داری موجود نیست!… غارتگران جهان، سازمانها و مکانیسم های جهانی برای تدوین قوانین جهانی بوجود آورده اند در حالیکه توده ها کوچکترین مکانیسم دفاعی جهانی برای دفاع از منافع خود در مقابل مشتی میلیاردر حاکم بر جهان ندارند! آنها به هزاران طریق هر روز انترناسیونال امپریالیستی را در جلسات بین المللی خود سازماندهی و عملی می کنند ولی فقط کارگران و زحمت کشان حق ندارند انترناسیونالیستی عمل کنند و همبستگی داشته باشند! انترناسیونالیسم برای کارگران ممنوع و زهر مطلق است ولی برای غارتگران جهان بهترین نوشداروی معجزه گر تاریخ است!…
باید به این مسائل ریشه ای و اساسی فکر کرد و در جزئیات بی اهمیت و احساساتی غرق نشد! … کسانیکه قطب نما ندارند هرقدر که تلاش کنند سرانجام اساسا گمراه خواهند شد!
کاربرد این حرفها در مورد ایران این استکه:
اگر بحق از دست جمهوری جنایتکار اسلامی جانتان به لب رسیده راه نجات این نیست که به ریسمان نجات جنایتکاران بزرگتر از آنها یعنی دونالد ترامپ ها و جان بولتن ها که جهان را بسوی جنگهای جدید و ناسیونالیسم افراطی و فاشیسم می برند، متوسل شوید!

راه نجات در حرکت بسوی نظامی است که نه بر محور سود بلکه بر محور انسان به چرخد!
در این زمینه هیچ پیغمبری از پیش آیه های الهی صادر نکرده است! ما باید با چشمانی باز از تمامی اشتباهات گذشته تاریخ بشریت در سازماندهی جوامع سوسیالیستی بدقت بیاموزیم. به محدودیتهای آنها که توسط کشورهای سرمایه داری محاصره شده بودند توجه کنیم… کمبودها و ضعفهای تئوریک آنها بدقت بررسی کنیم و با توجه به علم روز اشتباهات آنها را طرد کنیم و دستاوردهای بزرگ انسانی آنها را تکامل دهیم و بطور واقعی راه ناهموار بشریت را در جهت ساختن دنیایی انسانی تر کمی هموارتر کنیم!…

برای این کار ارتقاء آگاهی اجتماعی و بر این بستر تلاش برای خود سازماندهی توده ها ضروری است.
به نظر من بر تمام فعالیتهای آزادیخواهانه ما باید سه اصل زیر حاکم باشد.
یک: سرنگونی ریشه ای نظام جمهوری اسلامی بدست توده های ایرانی و قربانیان نظام!
دو: طرد هر گونه مزدوری و وابستگی به کشورهای بیگانه و سازمانهای جاسوسی آنها!
سه: طرد هرگونه ماجراجویی و جنگ افروزی و بحران آفرینی ملی و بین المللی که می تواند به معنی واقعی کلمه دریچه های جهنم را بروی مردم ایران و خاورمیانه باز کند!

کسانیکه این احتمال را انکار می کنند هیچ چیز از سیاسیت بین المللی نمی دانند! از زمانی که جرج بوش بنام «جنگ پیشگیرانه» علیه تروریسم، آغاز جنگهای بی پایان را به بشریت مژده داد، بی جهت نیست که در مناسبات جهانی صلح گم شده و دیگر قابل رویت و شناسایی نیست!… امثال ترامپ می توانند با اجازه یا بدون اجازه سازمان ملل به خاطر منافع 1%های حاکم بر امریکا و جهان هر جنگی را در هر نقطه ای از جهان که لازم باشد براه بیندازند!… تئوری جنگهای پیشگیرانه بر نیت خوانی، یعنی توهم ذهنی محض استوار است. کاری که به ارائه مدارک عینی و علمی نیاز ندارند. غارتگران جهان همواره می توانند ادعا کنند که هر کشوری، حتی کشورهای کوچک و ضعیف و عقب مانده جهان سوم مانند افغانستان و عراق و… تبدیل به خطر جهانی شده و قصد حمله به «منافع» بزرگترین ابرقدرت جهان یعنی امریکا را دارد، و جنگ آغاز می شود!… امریکا حتی به باجگیری علنی از کشورهایی مانند آلمان و چین روی آورده است، کشورهای نفت خیز خاورمیانه مانند عربستان و کویت و … را براحتی گاو شیرده می دوشد!… هر کشوری که به اندازه کافی به امپراتور جهانی باج ندهد به معنی اعلام جنک و تهدید منافع امریکاست! خطر اینگونه جنگها برای غارت سریعتر کشورهای دیگر توسط امریکا و شرکای ناتو، اسرائیل و عربستان سعودی بیش از هر زمان است!
من با هر کسی که مخالف اصول فوق باشد حاضرم در هر سطحی در دنیای واقعی یا مجازی مناظره کنم.
به امید اینکه یکبار دیگر تلاشهای قربانیان نظام جهل و جنایت جمهوری اسلامی، به تعویض شکل مهره های دیکتاتوری منتهی نشود!
به امید رهایی و آزادی و پیروزی واقعی مردم ایران در جهت ساختن نظامی عدالت محور و دمکراتیک… و ایجاد مکانیسم هایی که توده ها همواره بتوانند رهبرانشان را کنترل کنند و تغییر دهند!… بدون ایجاد چنین مکانیسم های کنترلی امکان برقراری عدالت و دمکراسی به یک رویا تبدیل خواهد شد…
با احترام،
احمد پوری (هلند) 14 – 11 – 2018

(1)
https://www.radiozamaneh.com/419656…

یادداشت زیر را در جواب یکی از دوستان ارجمند نوشته بودم، بدلیل ارتباطی که با موضوع بالا دارد به این یادداشت اضافه می کنم.
Ahmed Pouri NL
با درود، دوست ارجمند، به دورانی وارد می شویم که توده های معمولی و کارگران اروپایی «دیگر چیزهای بیشتری » نخواهند داشت تا برای از دادنش بترسند!… حتی پادشاه هلند در مهمترین بیانات سالانه تقسیم بودجه کشور گفت: دیگر دوران دولت رفاه سپری شده و بتاریخ پیوسته است! نظام سرمایه داری بعد از جنگ دوم جهانی از ترس اینکه توده ها بویژه کارگران به سوی نظام سوسیالیستی بروند، شب و روز تبلیغات می کرد که ما هم بیمه مجانی، آموزش مجانی، کار دائمی، خانه ارزان… داریم، لازم نیست بدنبال سوسیالیسم باشید! ولی اکنون می توان چهره واقعی نظام سرمایه داری را شناخت که بدون رقیب در میدان ایستاده، و ایدئولوژی بازار آزاد و نئولیبرالیسم و پست مدرنیسم را بر جهان حاکم کرده است. پیامد حاکمیت فرهنگ طبقه حاکم این استکه، به هوشمندانه طریق برنامه ریزی شده بطور دائم و به شیوه «قانونی» از فقرا و زحمتکشان صرفه جویی می کنند و به حسابهای بانکی میلیاردرها می ریزند و کوچکترین شرمی و ترسی از فقر و بدبختی قربانیانش ندارد!… بیش از نیمی از جمعیت کره زمین از نظر آنها آشغالهای زاید هستند که برای اربابانشان سود آور نیستند!…
اکنون اگر کسی از وعده های رویایی مذکور تنها یکی مثلا شغل دائم را بخواهد، حتما بعنوان دیوانه روانه تیمارستان می کنند!… شمشیر داموکلوس اخراج باید همواره بر بالای سر کارگران و کارمندان در نوسان باشد تا از ترس اخراج، نرمش پذیری قهرمانانه داشته باشند و کارفرما هر لحظه اراده کند باید بتواند آنها را بکار فراخواند و یا براحتی آنها را اخراج کند! شعار زیبای «مقررات زدایی» در عمل به این معنی است که تمامی قوانین را که دستاوردهای مترقی جنشهای سوسیالیستی بودند و از طبقات محروم و کارگر در مقابل سرمایه داران سد و مانع ایجاد می کردند، از مصوبات قانونی بزدایند تا راه قانونی برای چاپیدن توده ها باز و هموار شود! زیرا این نظام بر محور کسب حداکثر سود و نفع شخصی میلیاردرها می چرخد!… آش آنقدر شور شده که صدای بزرگترین اقتصاددانان نظام سرمایه داری هم در آمده است… کسانی مانند جوزف استیگلیتز و لستر تارو می گویند: سرمایه داری به جایی رسیده است که برنده همه چیز را می برد!… و من اضافه می کنم، برنده همه چیز از جمله قانون و حق را تعریف و تفسیر می کند و بازندگان نظام بدون حمایت دولتی و اجتماعی به خاک می افتند!… بشریت بار دیگر به آن نقطه ای می رسد که مارکس گفته است: «کارگران جهان متحد شوید! شما چیزیبرای از دست دادن ندارید جز زنجیرهایتان!» …
اکنون در تمام کشورهای اروپایی و امریکا انترناسیونالیسم فاشیستها همه جا بدون کوچکترین سد و مانعی به پیش می رود… چند روز پیش ( 11 نوامبر) انترناسیونال فاشیستی در خیابانهای ورشو با 200.000 نفرا مارش خود را به جهانیان نشان داد!
تنها انترناسیونالیسم کارگران است که هنوز هم جنایت محض نامیده می شود! ولی انترناسیولیسم کارفرمایان و فاشیستها همانند هوای پاک به ضرورت حیات سیاسی نظام سرمایه داری تبدیل شده اند!…

تازمانیکه ریشه استثمار و ستم را نشناسید هرگز نمی توانید به آزادی و عدالت و رفاه برسید!
رادیکالیسم بر آگاهی استوار است نه شعارهای احساساتی و پوپولیستی…