تیتر۱, سرمقاله, سرتیتر

مبارزه طبقاتی در ایران ( ۱۲ ) – رضا خسروی

tanbakou

مبارزه طبقاتی در ایران

رهبری طبقه کارگر شرط لازم برای پیروزی انقلاب همگانی

( ۱۲ )


متن پ د اف

قسمت اول در اینجا

قسمت دوم در اینجا

قسمت سوم در اینجا

قسمت چهارم در اینجا

قسمت پنجم در اینجا

قسمت ششم در اینجا

قسمت هفتم در اینجا

قسمت هشتم در اینجا

قسمت نهم در اینجا

قسمت دهم در اینجا

قسمت یازدهم در اینجا


تازیانه « تمدن »!؟

گفتیم که چطور مبارزه انقلابی « رعایا »! کشاورزان و صنعتگران و پیشه وران، پیکار ضد استبدادی و ضد فئودالی خلع ید شدگان، سخت کوشان وطنی در قبال قاجاریسم، در میانه سده نوزدهم میلادی سرکوب شد. این خروش بی حقوقان، شهری و روستائی، قیام نسبتا نیرومند ایران سازان جنبش « بابیه »! در آستانه انقلابات همگانی اروپا، پیش از مصادره دارائی و املاک گروههای ممتاز، ثروت شاه و توله ها، خوانین و علما، تسویه حساب انقلابی با نظم مستقر، مناسبات اربابی اسلامی، ایلاتی ملوک الطوایفی، پیش از برچیدن بساط استبداد، خودکامگی سیاسی، سلطنت موروثی « هزار فامیل »! خنجری ناصرالدین شاهی امیر کبیری خورد و از پا درآمد

همین جنایت سلطانی، در دورانی که جهان سرمایه داری براثر رشد فنی تولید: استعمال ماشین آلات پیشرفته در صنعت و کشاورزی، ترابری زمینی و دریائی کالا، بارآوری کار، ارزش افزائی سرمایه در یک دور اقتصادی، با محدویت بازار فروش، کاهش مواد خام و انرژیدر یک کلام، با معضل اضافه تولید در سطح ملی روبرو، بفکر ماجراجوئی، کشورگشائی، غارت خلق ها، چاپیدن ملت ها در مناطق غیر خودی، مصادره دارائی و اموال دیگران افتاده بودموجب شد تا در این مرحله دشوار تاریخی، ایران در ید همان رژیم خودکامه ای باشد که تحولات اقتصادی و اجتماعی و خدماتی، پیشرفت های علمی و فنی و صنعتی، اداری و امدادی و آموزشی، حقوقی شهروندی، حق و آزادی و قانون در اروپا را برای کشاورزان و صنعتگران و پیشه وران، روشنفکران فضول وطنی نمی پسندید. از کوزه همان برون تراود که دروست

باران که در لطافت طبعش خلاف نیست         در باغ لاله روید و در شوره زار خس

پس تعجبی ندارد که میراث خواران استعمار کهن، خاصه انگلستان و فرانسه، برای تبدیل تدریجی دیوانسالاری ملوک الطوایفی ایران به زائده اقتصادی و سیاسی اروپا، نه فقط با هیچ مقاومت جدی مواجه نشدند، سهل است، حتی مورد استقبال حکام منحطی قرار گرفتند که از پیش، به دلیل عدم تحرک ساختاری فئودالیسم، تمام پایگاههای سنتی خود را از دست داده و برای ورود یک ناجی کلفت از این دست روز شماری می کردند. رژیمی خودکامه و کور و فرسودهکه دولتمردانش تا ظهور « مهدی غائب »!؟ بدنبال شکار نوجوانان، گوشتی و خوشگل بودند!؟ قضات شرع اش، بر شیطون لعنت، هیچ کاری غیر از نگارش رساله های تهوع آور فقهی در مورد اشکال « لواط و زنا »! با عمه و خاله، دائی و عموزادهدر شرایط اضطراری انجام نمی دادند.

بیخود نبود که با سرکوب قیام « رعایا »! کشاورزان و صنعتگران و پیشه وران، شلاق و شکنجه و اعدام، کشتن و سوزاندن و مثله کردن انقلابیون وطنی در ملاء عام، یاد تمام جان باختگان گرامی باد دامنه یاس و رخوتبیش از پیش، گسترش یافت. ایران در یک موقعیت حساس تاریخیاز مدافعان مغرور خود، ایران دوستان راستین، محروم بود. در همین فضای آلوده و مسموم بود که غریزه طبیعی، به ضرب ذوالفقار، جای عقل را گرفت، خرافات متروک احیاء، اشاعه یافت مواعظ خررنگ کن « علما »! بسود اوباش درباری، بچه بازان بارگاهی گل کرد

بعدها، زمانی که نا هنجاری ها، اقتصادی و اجتماعییکبار دیگر بالا گرفت، زحمتکشان شهری، رنجبران روستائی، محرومان، بی حقوقان وطنی را به عصیان کشید، رتق و فتق امور دیوانی را مشتی میرزا، دوله ها و سلطنه هابا صلاح دید « علما »! در دست داشت! یک معجون مضحک و « مختلط »!؟ شرکت سهامی، درباری اسلامی، که متناسب با آرایش وقت نیروهای بین المللی و انعکاس فرمایشی آن در سطح ملی، گاهی به « این » و زمانی هم به « آن » مدعی خارجی، قدرت نسبتا برتر امپریالیستی، باج می داد تا در راس بماند

همین گرایش غلط انداز، حقه بازی سیاسی، استقلال خواهی مضحک اشرافی بود، که نوعی « مبارزه منفی »! در همان چارچوب نظم مستقر، مناسبات تولیدی متداول، بست نشینی « معتمدین مومن »! تجار درباری، خایه مالان بارگاهی و « علمای طاهر »! در مساجد و سفارتخانه هارا، جایگزین پیکار خلع ید شدگان، مبارزه محرومان وطنی برای حق و آزادیگذار از وضع موجود، مصادره دارائی و املاک گروههای ممتاز، شاه و توله ها، دوله ها و سلطنه هاتسویه حساب انقلابی با خودکامگی سیاسی را از دستور کار خارج کرد.

تا سرانجام همدستی آشکار و نهان « متمدن ها »! میراث خواران استعمار کهن، با ستاد مرکزی خودکامگیشرایطی فراهم آمد تا اقتصاد پولی، مناسبات سرمایه داری، از بیراهه سلطنت موروثی « هزار فامیل »! برخلاف تحقق آن در اروپای بری و بحری، خاصه در فرانسه یعنی با دخالت مستقیم توده های محروم، انقلابات همگانی پیروزمند، با حضور 300000 هزار کارگر صنعتی، تکیه گاه اصلی روبسپیربه شکلی فرمایشی، سوار بر پول مجازی و کالای ارزان ( اعتبار و رشوه برای افزایش قدرت خرید کاذب )، راهی ایران شد، از لحظه ورود تابع گرایش صادراتی استعماری سرمایه باختری بود، بدنبال بازار فروش و نه رقیب تولید کننده

همین گرایش ویرانگر حامل نوعی « بد آموزی »!؟ که تمام گروههای ممتاز، داخلی و خارجی، یکی برای تامین اسباب عیاشی، دیگری بخاطر تضمین وسائل کلاشی، بر روی آن سرمایه گذاری کرده بودند! موجب شد تا حق و آزادی، قانون و قانونگذاری، برای محروم شدگان وطنی ما چیزی « ملکوتی »! در ورای رژیم های اقتصادی متداول، جدا از تولید و مبادلهارزش آفرینی برای تامین نیازهای مصرفی، مادی و معنوی، مستقل از کار و مبارزه مستمر، جدال آشتی ناپذیر میان خلع ید شدگان و خلع ید کنندگان، پیکار نیروهای فقر و ثروت برسر چگونگی بارآفرینی زیست جمعی انسان ها در این یا آن شرایط مشخص تاریخی جلوه کند…!؟ این بود که حق و آزادی، قانون و قانونگذاری، حاصل انقلابات همگانی اروپا، در جغرافیای سیاسی ایران، رنگ و لعاب مذهبی پیدا کرد، مهر استبداد و استعمار خورد

با این حساب، تصادفی نبود که در جریان « جنبش تنباکو » به عنوان مثال، زمانی که شرایط مساعدی برای یک مقابله رویاروی با استبداد و استعمار بوجود آمد، مشتی دلال و آخوند ساده لوح، که هر یک به طریقی با قاجاریسم، دربار و درباریان، روابطی آشکار و نهان داشتسخنگوی این جنبش شد!؟ مداحانی که، با شدت و ضعف، از نافرمانی « رعایا »! کشاورزان و صنعتگران و پیشه وران وطنی خیلی بیشتز از نفوذ استعمار می ترسیدند

در این ارتباط، بشنوید از آقای ابراهیم تیموری، مولف کتاب « تحریم تنباکو »!؟ که ضمن شرح آشفتگی های جاری کشور در آن دوران می نویسد:

« تقریبا تمام شهرها و استان های کشور گرفتار آشوب و آشوبگران بودند، گرسنگی و فقر بیداد می کرد، محصول غله کاهش قابل توجهی یافته بود، سرمای سخت زمستان و گرانی قیمت ذغال و شایعه احتکار آن بوسیله بانک شاهی… ».

پس در اینصورت، عقل سلیم، تشخیص می دهد، درک می کند، که کمبود غله، شامل خوار و بار، محصولات ضروری + افزایش قیمت ذغال در سرمای زمستان، گرسنگی و فقر و تنگدستی توده هااصلا مشکلاتی از این دست، اقتصادی و اجتماعی، با ورد و جادو، وحی و آیه، فتوای یک میرزای بی خبر و ساده لوح برطرف نمی شوند!؟ برعکس، به احتمال خیلی زیاد، قریب به یقین، قرارداد « رژی »! و « تحریم تنباکو »! فقط بهانه بود، یک فرصت عینی مساعد، تا کشاورزان و صنعتگران و پیشه وران وطنی، با استبداد و استعمار تسویه حساب کنند

این بود که ناصرالدین شاه و توله ها، صاحب منصبان ممتاز کشوری و لشگری، خادمان بارگاهی، تجار درباری و « علما »! نگران فتنه سید عالمگیر، طغیان « رعایا »! نافرمانی بی حقوقان وطنی، رنجبران شهری و روستائیدست و پای خود گم کردند. حضرات، از ترس سقوط دیوانسالاری فاسد قاجاری ایلاتی، اسلامی ملوک الطوایفی، خواب راحت نداشتند. دخالت آشکار میرزای شیرازی همراه با دعا و ثنای « علما »! تلاش تجار درباریگرچه ظاهری ضد استعماری داشت!؟ فقط برای نجات قاجاریسم، سلطنت موروثی « هزار فامیل »! صورت می گرفت. بشنوید از توصیف شخصیت میرزای شیرازی از زبان ابراهیم تیموری:

« میرزای شیرازی مردی دوراندیش و بسیار با کیاست بود و هیچگاه کاری که منجر به ضعف قدرت ناصرالدین شاه و پیشرفت نفوذ خارجیان می شد نمی کرد… »!

نقل از کتاب تحریم تنباکو، منبع فوق الذکر، صفحه 87

شاید « دور اندیش و با کیاست… »!؟ الله و اعلم. دست ما کوتاه و خرما بر نخیل. ولی مثل اینکه خدا بیامرز، میرزای شیرازی، اصلا نمی دانست! که اقتدار ناصرالدین شاه، خودکامگی سیاسی سلطنت موروثی « هزار فامیل »! یعنی کانال مرکزی نفوذ خارجی، هیچ معنائی جز بی حقوقی مطلق « رعایا »! اکثریت قریب به اتفاق جمعیت ایران نداشت. همان عشرتکده محفوظ از نظر، حرمسرای پر خرجی که میرزای شیرازی و شرکاء در آن « نور خدا »! می دیدند

امثال حاج میرزا حسن آشتیانیواسطه های شاه و علما در شرایط اضطراری، مرتب برایش سینه می زدند، علم و کتل بلند می کردند. پیداست که تازیانه « تمدن »!؟ فقط متوجه کشاورزان و صنعتگران و پیشه وران وطنی، متوجه محرومان کشور ما بود، اما با نیاز فوری استبداد و منافع استراتژیک استعمار، یکی برای تامین اسباب عیاشی، دیگری بخاطر تضمین وسائل کلاشی هماهنگی داشت

ولی همین که توده « نادان »! به تجربه دریافت که اشکال از کجا آب می خورد؟ گرچه با تاخیری قابل فهم ( ترور و اختناق و سرکوب جاری، شلاق و شکنجه و اعدام )، مرکز توطئه ها، کاخ ناصرالدین شاهی را نشانه گرفت، تازه در محافل « خوبان »! درباری و روحانی و بازارینگران نافرمانی، تکرار قیام همگانی بی حقوقان وطنی، یک جنگ لفظی احمقانه و خررنگ کن براه افتادنوعی جدل « فقهی و خدا وکیلی »! برسر اینکه آیا میرزای شیرازی برای تحریم تنباکو حکم شرعی ( فتوا ) داده یا نداده، اثبات صحت و سقم حکم شایع، آیا جعلی است و مردود یا اصلی و معتبر!؟ با آب و تاب، جریان داشت. شواهدی هست، مبنی براینکه احتمال طغیان « رعایا »! اصلا منتفی نبود. پس جدل « فقهی… »! برای فریب افکار عمومی، آرامش خاطر شاه و « علما »! سازمان داده شد جهت « دوراندیشی و کیاست »! میرزای شیرازی

در این ارتباط، بشنوید از ابراهیم تیموری:

« اعلامیه هائی بر دیوارهای « ارک » و « شمس العماره » کوبیده شده و تدارک جنگی ضد استبدادی و ضد سلطنتی را نوید می دادندناصرالدین شاه از این عمل خیلی ناراحت و وحشت زده شده بود و به همین خاطر عضدالملک را نزد حاج میرزا حسن آشتیانی فرستاده و از این وضع شکایت کرد… ». عبارت بعدی: آشتیانی پاسخ جالبی دارد که شنیدنی است: « عجب است از بندگان اعلیحضرت شهریاری که این مقوله گفتار و کردار جاهلانه اجامر و اوباش را بر علما حجت گرفته خاطر خطیر همایونی بدین جهت از طرف علما آزرده باشد ». تحریم تنباکو، صفحه 184

از قرار معلوم، مثل اینکه « اجامر و اوباش »! صنعتگران و پیشه وران انقلابی، که برخلاف علما و تجار درباریقصد آزردن « خاطر خطیر همایونی » را نداشتند، فسخ انحصار تنباکو را به طریق دیگری دنبال می کردند و ظاهرا بیش از « مراجع »! توجه توده ناراضی را جلب کرده بودند

چون در غیر اینصورت، نگرانی و هراس سلطان صاحبقران، ناصرالدین شاه، موردی نداشتهتا برای رفع آن به علما توسل جوید! معذالک، قرارداد انحصار تنباکو، نه در نبردی انقلابی علیه استبداد، که در دامن آن و با فرمانی « ملوکانه » فسخ گردید! و به همین دلیل، پراخت غرامت لغو این قرار داد استعماری، مربوط به انحصار تنباکو، نصیب بی حقوقان وطنی شد! هزینه تیر خلاصی که به مغز زحمتکشان ایران شلیک شد به بازماندگان رسید

بموجب اسناد، ابقاء قاجاریسم، شاهراه نفوذ خارجی، می رساند که جنبش ضد استبدادی و ضد استعماری « تنباکو »!؟ برخلاف تصور رایج، عملا با شکست روبرو شد. در مقابل، سرخوردگی و رخوت و خرافاتبیش از پیش، بالا گرفت بیاری « علما »! از حدود حرمسرای ناصرالدین شاهی فراتر رفته و عمومی شد. رشد جنبش ترقی خواهی، ضد استبدادی و ضد استعماری در ایران راتا انقلاب مشروطه به سال 1906 میلادی، اجازه نداد.

تا اینکه بمرور، زیر سایه قاجاریسم مفلوک سلطنت موروثی « هزار فامیل »! کشاورزی و صنعت…. خوابید، فدای بیضه اسلام شد، بچه بازی و لواط، بیش از پیش، اشاعه یافت، حتی بیشتر از تولید کارگاهیرشد کرد! کار بجائی کشید که « علما »! قضات شرع و شریعت، که کوتاه پیشتر به ارتفاعات گریخته بودندباز وزنه ای شدند، و به بعنوان تنها سخنگویان مجاز « رعایا »!؟ در امور غیر دیوانی، با کلی ارج و قرب، حرف آخر را می زدند. سوای وقفی خوری، نذر و نیازهاعلاوه بر ملک داری سنتی، تازه با شغل شریف دلالی هم مانوس شده، هم از توبره می خوردند و هم از آخور. فراموش نکنیم، طبق اسناد، در آستانه انقلاب مشروطه، کم نبودند از این قبیل « علما »! در ردیف تجار صاحب نام کشور، که بدون هرگونه مخالفت اصولی با خودکامگی سیاسی، خواهان حق دخالت بیشتر و مستقیم تر در امور دیوانی بودند

رضا خسروی