دریافتی
نوشتن دیدگاه

دورنمای کنفرانس استکلهم! – شباهنگ راد

پیرامونِ«یک آلترناتیو سوسیالیستی ضروری و ممکن است

شباهنگ راد

گفتگوی اتحادِ بین سازمان‏ها و جریانات خارج از کشور موضوعِ تازه ای نیست و عمر چند ساله دارد.ضرورت‏های مبارزاتی و بویژه نیازمندی‏های اقشار متفاوت و ستمدیدۀ جامعه، جریانات را وامی‏دارد تا چاره ای اندیشند و راه و منشی، غیر از خواسته ها و منفعت های گروهیسازمانی شان انتخاب نمایند.بی دلیل نیست که جنبش‏های اعتراضی و آن‏هم در دُوره های متفاوت، با اعمال، با مفوله و با مقولاتی همچون اتحاد این گروه و آن سازمان و حزب رودررو می‏شوند.بدگمانی نیست که اتحاد و یکی شدن، مسئله ای درست و بجاست و امّا و در کنار آن، لازم و ضروری‏ست تا به این پُرسش های مهم و کلیدی پاسُخ داده شود که مقولۀ اتحاد، در کدامین بستر به بار خواهد نشست و در پرتو کدامین رد و نقد، بارِ حقیقی و پُرباری بخود خواهد گرفت.بی تردید نپرداختن و یا بی توجهی به این نوع مفوله های با اهمیت، هرگونه تلاشی و آنهم به هر اندازه که خیرخواهانه باشد ، بیهوده و هم‏معنی با یأس و ناامیدی و خلاصه در حوزۀ بازارگرمی های سیاسی به حساب خواهد آمد.

تابحال«سازمان«ها و «احزاب«خارج از کشوری در این عرصه اگر نگوئیم گام‏هایی جدی، ولی می‏توان گفت که تلاش‏های زیادی نموده اند تا مسئلۀ اتحادِ بین جریانات سیاسی و کمونیستی را زنده نگه دارند؛ مسئله ای که علیرغم تقلاهای چند ، حاصلی نداشت و مهمتر اینکه هیچیک از عناصر و نیروهای درگیر با اتحاد، حاضر نبوده و یا نیستند، بار و مسئولیتِ نافرجامی های سیاسیِ گذشتۀ خود را تقبل نمایند و با صراحت و با صداقت کمونیستی به بیرون اعلام کنند.

در هر صورت و با علم به چنین نافرجامی‏هایی بد نیست تا بطور مختصر، به کنفرانس استکلهم پرداخته شود و پی بُرد که این کنفرانس و بنابه ادعاهای شش «سازمان«و«حزب«، بنیاناً چه تفاوت‏های واضحی با دیگر اتحادها و کنفرانس ها دارد.

متأسفانه بیانیۀ کنفرانسِ استکلهم و میزگردها و سُخنرانی‏های عناصر شش «سازمان«و«حزب«، حاملِ خبر خوش به منظور انجامِ کارِ تازه تر و هم‏چنین نقش آفرینی در برابر رژیم هار و خشن جمهوری اسلامی نیست.چرا که فاقدِ برنامۀ عمل و دخالتگری شش«سازمان«و«حزب» – در درون و در هنگامۀ جنبش‏های اعتراضی علیۀ سرمایه است.هم‏سوئی‏ها بر سرِ تعریفِ سوسیالیسم و کمونیسم، گُنگ و کم سو است و متعاقباً، میزانِ مخالفت‏ها و ارزیابی‏های سیاسی نسبت به ماهیتِ نظام وابسته به امپریالیسم رژیم جمهوری اسلامی و نقش و کارکرد سرمایه در ایران، بیش از توافقات نظری فکری‏ست.براستی فاصله ها بسیار زیاد است و جای خالیِ راه‏های برون رفت از وضعیت فعلی را می‏شود با عریانی تمام در بیانیۀشان دید.ردیف نمودن سیزده مورد از خواسته های کارگران، زحمت‏کشان، کودکان و بویژه دنیای دلبخواۀ قربانیان نظام امپریالیستی، نه موضوعات و موارد تازه ای است و نه پاسُخگوی شرایط کنونی و در هم ریختۀ جامعۀمان می‏باشد.نظام نزدیک به چهار دهه است که در برابر مردم، دارد با توانایی تمام و از راه‏های مشخصِ سرکوب کننده استفاده می‏کند و بی‏تردید سازمان‏ها و احزاب مدافع مردم هم، ملزم به حضور و ملزم به انتخاب راهِ خثنی کننده و مقابله ای در برابر تعرضات ارگان‏های حافظ بقای امپریالیستی اند.دریغا کمبودهای عریان و پُرسش هایی که شش «سازمان«و«حزب«، آگاهانه از پاسُخ دادن بدانها طفره رفته اند و پیداست که کار و بارشان، شلوغ کاری‏های سیاسی و آنهم در بدور از جامعۀ طبقاتی‏ست.پس و بدلیل چنین کاستی‏های روشن و مبرهنی، می‏توان فهمید که «سازمانها«و«احزاب«و مدافعین کنفرانس استکلهم، قصد و مرادشان، فائق آمدن بر معضلات و مشکلات طبقۀ کارگر و دیگر زحمت‏کشان و بدنباله انتخابِ سیاست تازه تر و نوین تر در مقابل ارگان‏های مسلح و سرکوب‏گر نظام نیست.

به عبارت ساده تر باید گفت بیانیۀ کنفرانس، چیز تازه ای به بیرون ارائه نمی‏دهد.گویش ها و لهجه ها، همان گویش ها و لهجه های قدیمی و تکراری چندین دهه پیرامون اتحاد و اوضاع جامعه و موقعیت سرمایه در ایران است.در محدودۀ نوشتاری تفاوتِ ماهوی ای با بیانیه ها و توافقات گذشتۀ دیگر جریانات و تجمعات ندارد.نظام بناحق است و طبقۀ کارگر و دیگر زحمت‏کشان بحق و هم‏چنین رژیم در مسیر سراشیبی قرار دارد و ….، مکفی و در خدمت به برقراری جامعۀ سوسیالیستی نیست.به این علت که از دیرباز گفته شده است یگانه آلترناتیو سرمایه، سوسیالیسم و کمونیسم است و هم‏چنین چهل سال آزگار است که جامعۀ روشنفکریِ بیرون با این‏دست واژه ها، کلمات و جمع شدن‏های بی محتوا آشناست.ناگفته ها و ناروشنی کار، نه در توضیح چندین بارۀ ماهیت و اعمال جنایتکارانۀ سرمایه و سزاواری طبقۀ کارگر در برابر نظامِ منفعت طلب و پوسیده، بلکه در دخالتگری و در ارائۀ راه حل‏های عملی و دگرگون کننده در برابر رژیم وابسته و سراپا مسلحی هم‏چون رژیم جمهوری اسلامی‏ست.علل نه در نارسائی و یا در ناآمادگی مبارزاتی و مخالفت‏های عملی توده های ستم‏دیده علیۀ طبقۀ حاکمه و زورگو، بلکه در خمودگی و در رکودی سازمان‏ها و جریانات متشکله ای هم‏چون شش «سازمان«و«حزب«در کنفرانس استکلهم است.

در حقیقت مردم از همان آغاز و بر خلاف شش«حزب«و«سازمان«، کمترین توهمی نسبت به درندگی نظام نداشته اند و از همان آغاز و آن‏هم به انحای گوناگون در مقابل استثمارگران و سودجویان به صف شده اند و ارگان‏های حافظ بقای آنانرا بمصاف طلبیده اند.براستی مردم و من حیث الممجوع دچار توهمات جریاناتی هم‏چون اقلیت مبنی بر اینکه نظام جمهوری اسلامی «تثبیت«نشده است، نبودند.کج فهمی از ماهیت و جایگاه طبقۀ حاکمۀ بعد از بر کناری رژیم شاهنشاهی، مختص و مربوط به جریاناتی همچون اقلیت و راه کارگر است و بر مبنای چنین حقایقی، صحیح نیست تا از ناآمادگی مردمِ آنزمان و از آمادگی کنونی شان حرف زد.به طور عموم این مردم نبوده اند که نسبت به ماهیتِ و تحرکات ضد انقلابی سردمداران رژیم جمهوری اسلامی توهم داشتند، بلکه درک نادرست جریاناتی همچون اقلیت و راه کارگر از ماهیت نظام امپریالیستی بود که عمرِ سردمداران رژیم جمهوری اسلامی را به درازا کشاند و جنبش‏های اعتراضی را در تحقق مطالبات بحق‏شان باز داشت.

انصافاً بر عهدۀ برگزارکنندگان کنفرانس استکلهم است تا تفاوتِ دو شرایط کاملاً متضادِ مبارزاتی طبقۀ کارگر و دیگر توده های ستم‏دیده را با موقعیت کنونی، که به ورد زبان عناصر و نیروهای متشکلۀ آن تبدیل شده است، توضیح دهند؟ لازم و ضروری‏ست و می‏بایست به اثبات برسانند که در آنزمان بسترهای اصلی تغییر نظام در درون آماده نبوده و یا اینکه جایگزینی حکومت کارگری و توده ای و بدنباله آلترناتیو سوسیالیستی در دستور کار اپوزیسیون آنزمان و از جمله شش «سازمان و «حزب«قرار نداشته است؟ و

در واقع نقد عمومی و بویژه نقد «سازمان«ی– «حزب«ی ندارند و ایرادات اساسی خودی را هم‏چنان در پس پرده نگه داشته اند و با سیاست‏های انحرافی و با بی‏عملی مزمن شان تصفیه حساب نکرده اند.شوربختانه صراحت در گفتار ندارند و به روز حرف می‏زنند و دارند حافظۀ مردمی را به بازی می‏گیرند.بعنوان نمونه در «بیانیۀ کنفرانس استکلهم»آمده است: «در شرایطی که سرنگونی خواهی به بستر اصلی سیاست ایران تبدیل شده است، اساسی ترین سئوال چگونگی تعیین تکلیف با جمهوری اسلامی و تعیین تکلیف مسئله قدرت سیاسی است«.و در ادامه می‏خوانیم «…ما وارد دُورانی تعیین کننده شده ایم که سرنوشت نسل های متمادی را رقم می‏زند«.

گویی اینروزها، سرنگونی خواهی مردم به بستر اصلی سیاست ایران تبدیل شده است؛ گویی قصد و مقصودِ مردم در دهه های گذشته، تعیین و تکلیف با نظام و تسخیر قدرت سیاسی نبوده است؛ گویی که این اولین بار است جنبش‏های اعتراضی واردِ پروسۀ سرنوست‏ساز شده اند و در گذشته جامعه با این نوع رخدادهای تعیین کننده رودررو نبوده است.یا اینکه گویی جریاناتی هم‏چون اقلیت و راه کارگر فراموش کرده اند که چگونه جنبش‏های اعتراضی کارگری، توده ای و دانشجوئی را در دُوره های متفاوت به عرش اعلاء بردند و بدنباله «حکا«و دیگر «احزاب«نبوده اند که از پیشرفت مبارزات طبقۀ کارگر و دیگر توده های محروم، پیرامونِ دُوران سرنوشت‏ساز و تعیین کننده، هزاران صفحۀ کاغذ سیاه کرده اند.لازم است تا برای فهم بهتر این موضوعات، نگاهی دوباره به نوشتجات گذشتۀ تان بی‏اندازید؛ به جنبشِ مسلحانۀ کُردستان و ترکمن صحرا و به دیگر جنبش‏های اعتراضی دهۀ هفتاد، هشتاد و مهمتر از آنهایکبار دیگر فضای سیاسی عناصر و تجمعات خارج از کشور و آن‏هم در هنگامۀ آتش زدن پمپ بنزین ها توسط مردم را مرور کنید، آنوقت پی خواهید بُرد که از منظر شما ، دُوران سرنوشت ساز و تعیین و تکلیف جامعه با رژیم جمهوری اسلامی، مختص به وقایع دی ماه نبوده و نیست.بنابه ارزیابی‏ها و جمعبندی‏های سیاسی برجای ماندۀتان، جامعه چندین مرتبه با چنین دُورانی رودررو شده است؛ نیز پی خواهید بُرد که از آغاز کسب قدرت سیاسی از زمره ملزومات اولیۀ کار و بار تانرا تشکیل می‏داد؛ پی خواهید بُرد که همواره و همواره از پیشروی و از آمادگی مردم در پس زدن رژیم حرف زدید و نوشتید و بارها و بارها، وقت و بی‏وقت و در کُوران اعتراضات کارگری، توده ای و دانشجوئی بر این نکته تاکید داشته اید که کار تمام است و رژیم در سراشیبی سقوط قرار گرفته است!!

بنابه چنین ادله های روشنی و بنابه عدم استواری در نظر و بنابه عدم قبول نافرجامی‏های کارتان است که نمی‏توان اتحادتان را جدی گرفت و دورنمای روشنی برای آن قائل شد.پُر واضح است که طبقۀ کارگر و دیگر زحمت‏کشان بهمراه اپوزیسیون آنزمان، با سردمداران رژیم جمهوری اسلامی تعیین و تکلیف کرده بوده اند و در این‏میان، کمترین توهمِ نظری عملی از جانب میلیون‏ها تودۀ دربند، نسبت به ماهیتِ حکومت و مهمتر از آن آمادگی آنان برای عقب راندن نهائی نظام جمهوری اسلامی از اریکۀ قدرت نبوده است.به عبارت روشن تر مسئلۀ کسب قدرت سیاسی از ابتداء در دستور کار جنبش‏های اعتراضی بوده است و چنانچه طبقۀ کارگر همگام با دیگر زحمت‏کشان از انجام آن باز مانده اند، دلیل آن به مواردی همچون در فقدان و به ندانم کاری‏ها و به بی‏عملی «سازمان«ها و «احزاب«ی هم‏چون برگزارکنندگان کنفرانس استکلهم بر می‏گردد؛ علت اصلی در ناروشنی بس عظیمِ سیاست‏های عملی شش جریان و آن‏هم در انجامِ وظایف و در چیدمان سیاسی شان بر می‏گردد.مگر فقط و فقط اینروزها «آلترناتیو سوسیالیستی ممکن، ضروری و مبرم است«هویت خود را در درون باز یافت و دیروز جامعه با چنین متن و موقعیتی آشنا و یا روبرو نبوده است؟ در هر صورت باید تفاوتِ بنیادی ناممکن‏های دیروزی و ممکن‏های امروزی را و آن‏هم بدون کمترین ملاحظه کاری‏های«سازمان«ی– «حزب«ی روشن سازید و قبل از برداشتن هر قدم جدی، عللِ به پیش نرفتن اتحادهای گذشته را با شفافیت تمام اعلام کنید و مانع اغتشاشات نظری بیش از پیش شوید.

در ادامه سئوال از راه کارگر و اقلیت آن است که، تکلیفِ بیست و سه جریان که قرار بودهمه با هم جامعه را تکان دهند، چه شده است؟ سئوال این است چه بر سر «شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست»و نظایر آن ها آمده است؟ در کنار این‏ها، مگر این جریانات بارها و بارها از جانب«حکا«و«حککاحکمتیست«، بعنوان چپ «سنتی«که کمترین تعلقی به طبقۀ کارگر و پیشرفت جامعه ندارند، مورد ملامت سیاسی قرار نگرفته اند؟ مگر از جانب «حککاحکمتیست«،«حکا«بعنوان حزبی که سمت و سو و نگاه اش به افکار ناسیونالیست‏هاست و کمترین تعلق و قرابتی با آرمان طبقۀ کارگر ندارد، مورد سرزنش و انتقاد واقع نشده است!!پُرسش این است که دلیل همسوئی‏های کنونی شان با جریانات چپ «سنتی«،«عقب مانده و عصر حجری«و یا با «سازمان«ها و «احزاب«پوپولیستی و ناسیونالیستی در چیست؟ براستی تفاوت‏ها و نزدیکی‏ها در کجاهاست؟ بالاخره معلوم نیست که کدام «حزب«و یا «سازمان«، استحالۀ فکری پیدا کرده و یا کدام «حزب«و«سازمان«، به سمت چپ «مدرن«و«نو«روی آورده است؟!

انصافاً جایگاه و درک سیاسیِ شش «سازمان«و«حزب«، پیرامونِ اتحادِ بین کمونیست‏ها انحرافی، لرزان، شکننده و نااستوار است.تعیین و تکلیف بنیادی با نظرات و با نگرش شان نسبت به ده ها مفولۀ جامعه و همچنین چگونگی پیشرفت بهتر جنبش‏های اعتراضی کارگری و توده ای نکرده اند و از فرطِ بی توجهی مردم نسبت به خود، و از بی‏عملی مزمن شان، به استرس سیاسی مبتلا شده اند و دارند بدون برخورد و دقت لازمه با گذشتۀشان نه هیاهو بلکه ، گرد و خاک بپا می‏کنند.نقد ندارند، پس نمی‏توانند برنامۀ عمل ارائه دهند؛ سازمان‏ها و احزاب لازمه برای عمل نیستند، به این علت که فکر و ذکرشان، بازارگرمی‏های سیاسی‏ست.باور کنید «آیۀ یأس«خواندن نیست و خواهید دید که این اتحاد بکارشان نخواهد آمد و تکلیف و سرانجام آن، همان تکلیف و سرانجامِ دیگر اتحادهای بی محتواست.پایدار نخواهد ماند به این علت که در بستر مبارزۀ طبقاتی و ایدئولوژیک شکل نگرفته است.بنا و دیوارهای آن با ریش سفیدی و آشتی بر سر چند واژۀ سیاسی پی ریخته شده است و در آیندۀ نزدیک و آن‏هم بی‏صدا، فرو خواهد ریخت.

روشن است که شروط و الزامات اولیۀ اتحاد از جانب برگزارکنندگان کنفرانس استکلهم رعایت نشده است و بنابراین گوش شنوا و یا توجۀ آنچنانی نسبت به گفته ها و نوشته های شان نخواهد شد.باورهای سیاسی شانرا بر روی کاغذ ردیف نموده اند و کمترین ردپا و یا نشانی، از حضور در میان جنبش‏های اعتراضی، از عکس العمل و از انجام پراتیک در مقابل نهادها و ارگان‏های حافظ بقای امپریالیستی نیست.به تجربه دریافته شده است که دفع نیرو و پس کشیدن جریانات خارج از کشوری، بمراتب بیش از جذب نیرو و پیشروی‏های شان است.

باری، برای پایان بخشیدن به دُوران سرنوشت‏ساز و تعیین کننده، نیرو، سازمان و حربِ با برنامه و عمل می‏خواهد.مسلم است که برای ورود به چنین امر با اهمیتی، آمادگی لازمه نیاز است و متأسفانه هیچیک از شش «سازمان«و«حزب«متشکله در کنفرانس استکلهم، در چنین حال و هوائی نیستند.چرا که نیرو در خارج از کشور لنگر انداخته است؛ کنفرانس در بیرون سازمان داده شده است؛ خطابه ها و بیانیه ها بدور از جامعۀ طبقاتی منتشر شده و می‏شود؛ اعضاء و کل سازمان و حزب هزاران کیلومتر با جنبش‏های اعتراضی کارگری و توده ای فاصله دارد و پس بدینطریق نمی‏توان در تقابل با آلترناتیوهای سرمایه، پرچم«آلترناتیو سوسیالیستی«را در درونِ جامعۀ خفقان زدۀ ایران علم نمود.پیشاپیش باید گفت که ناممکن و آب در هاون کوبیدن است.به این دلیل که، این اتحاد فرم دیگری از اتحادهای قدیمی است؛ یعنی از همان نوع و از همان جنس است، فقط کمی در شکل و زمان متفاوت است.

بنابراین لازم است تا به گردانندگان کنفرانس استکلهم اعلام نمود، بیش از این نسخۀ ناعلاجی دردهای سیاسی جامعه را نه پیچیدید و قبل از انجام هر کار جدی و آلترناتیو سازی‏های سوسیالیستی در برابر سرمایه داران، خودزنی«سازمانیحزبی«و خانه تکانی بنیادی را پیشۀ خود سازید.متوهم نباشید و خیالات خودی را بجای پاسُخگوئی به نیازمندی‏های جامعه قالب نکنید.اگر قصد پیشروی یکقدمِ بجلوِ جنبش‏های کارگری و توده ای را ندارید، انصافاً مروج توهم‏ پراکنی و ارائۀ ارزیابی‏های نادرست از موقعیت مبارزاتی در درون نباشید.با خود تعیین و تکلیف کنید، به همان دلیل که کارگران و زحمت‏کشان از همان آغازِ یر سرگماری سردمداران رژیم جمهوری اسلامی با آنان تعیین و تکلیف کرده اند.

به هر حال توقع و انتظار آن است که بر خلاف بی ثمری اتحادهای تاکنونی، در آینده متدِ کاری درستی را از خود برجای بگذارید و عللِ عدم پیشرفت‏ها و یا نافرجامی کارهایتان را به بیرون اعلام کنید و بمانند دیگر اتحادها نگذارید تا پرچم آن آویزان و بدون صاحب بماند.

9نوامبر2018

18آبان1397

لینک بیانیه

http://www.azadi-b.com/J/2018/09/post_479.html

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.