سرمقاله, سرتیتر
نوشتن دیدگاه

مبارزه طبقاتی در ایران ( ۱۱ ) – رضا خسروی

مبارزه طبقاتی در ایران

رهبری طبقه کارگر شرط لازم برای پیروزی انقلاب همگانی

( ۱۱ )

ghadjarieh20182510_sw

 متن پ د اف

قسمت اول در اینجا

قسمت دوم در اینجا

قسمت سوم در اینجا

قسمت چهارم در اینجا

قسمت پنجم در اینجا

قسمت ششم در اینجا

قسمت هفتم در اینجا

قسمت هشتم در اینجا 

قسمت نهم در اینجا 

قسمت دهم در اینجا 

گذار از فئودالیسم

پیشتر گفتیم که چطور کشاورزی و دامداری، پیشه وری و صنعت، تولید کارگاهی: مکانیسم ارزش آفرینی در بستر مالکیت سلطانی فئودالی ملوک الطوایفی قاجار، متکی بر وسائل کهن تولیدتق و لق، سیر قهقرائی پیدا کرد، دچار پس رفت گشت. چطور نظم ایلاتی مستقر در ایران، با افزایش جمعیت، نیازی های مادی و معنوی جامعه، رشد معکوس تولید و مصرف: محرک نامرئی طغیان « رعایا »! قیام خلع ید شدگان، کشاورزان و صنعتگران و پیشه وران، مسبب عصیان، شورش های پراکنده دهقانان، زحمتکشان شهری، رنجبران روستائیدر میانه سده نوزدهم میلادی، از کار افتاد، بکلی مختل شد. حکام وطنی، انگار نه انگار، کشک خود را می سابیدند

این مقدمات، سابقه مکتوب تاریخی، مثل مورد فرنگستان به سال 1789 میلادی، نشان می داد که ایران، گرچه با تاخیری قابل فهمبرای پذیرش تحولی از این دست: تسویه حساب با نظم مستقر، مناسبات فئودالی، ایلاتی ملوک الطوایفی متداول آماده، احتیاج به یک خانه تکانی انقلابی داشت قانونی « تلخ »!؟ تعمیم پذیر و گریز ناپذیر، در مسیر حرکت دائم و خودانگیخته انرژیشدن در زمان، پوست انداختن در مکان، براثر تقابل اضداد، مبارزه نیروهای بالنده و میرنده در مشخص، لزوم گذار از معلوم، وضع موجود در شرایط مساعدکه با مذاق حلال زاده های قاجاری جور در نمی آمد. قصه مار و پونه

بیخود نبود که قاجاریسم نگران استمرار سلطنت موروثی « هزار فامیل »! سقوط محتمل دیوانسالاری فئودال اسلامی در منازعات داخلیاحساس خطر کرد، برای مهار فوری « اجامر »! قلع و قمع « کفار »! بسم الله گفت و لباس رزم پوشید، ذوالفقار از نیام بر کشیدتا معارضان داخلی را گوشمالی داده و دشمنان خارجی را سیاست کند!؟ قبله عالم، پیش نماز سفارشی ارحم الراحمین، باری تعالی! بسیم آخر زد، با فتوای خررنگ کن « علما »! کشاورزان و صنعتگران و پیشه وران را نشانه گرفت، بفکر نوعی گریزگاه نادری افتاد. گر ما مقصریم تو دریای رحمتی

بستر نافرمانی « رعایا »!؟

دلائل و شواهدی هست، مبنی براینکه تشدید ترور و اختناق، سرکوب « رعایا »! حماقت های درباری اسلامی، خشونت و سماجت و فتوابا کلی هزینه، بجائی نرسید، شگرد تازیانه در داخل و ماجراجوئی در خارج، جهت رفع تضادهای اقتصادی و اجتماعی، تناقضات سیاسی و حقوقی و ایدئولوژیک: تمرکز عمودی ثروت و توسعه عرضی فقر، رشد معکوس تولید و مصرفحل مسائل جاری، فصل معضلات ساختاری، در یک کلام، راهکار گوش بری خودی ها برای عیاشی، گریز نادری بخاطر غارت و چپاول دیگران، نتیجه نداد. چطور؟ خیلی ساده است. چون محروم شدگان وطنی آهی در بساط نداشتند، هندوستان هم توسط راهزنان هلندی و انگلیسی مصادره شده بود

تا اینکه گنداب بالا آمد، از سر مبارک سلطان گذشت، قاجاریسم بکلی غرق شد. شکست های تکراری، واگذاری ها، پیمان های اسارت بار ( گلستان و ترکمن چای )، عقب نشینی های استراتژیک بعدی در جنگ های برون مرزیکلی رسوائی بیار آورد، ترور و اختناق و سرکوب، گریز نادریدر عمل به چند دستگی حکام محلی دامن زد. کار بیخ پیدا کر، دعوای حلال زاده های درباری برسر میراث « ملوکانه »! بالا گرفت. اقتدار دولت مرکزی، بیش از پیش، بزیر سئوال رفت، از اعتبار افتاد

در یک چنین شرایطی بود که قاجاریسم کور به تنگ آمد و برای حفظ « نظم !؟ احیای اقتدار دولت مرکزی! به سیم آخر زد: با افزایش بهره مالکانه، مالیات ها و جرائم، نقدی و جنسیاخذ نوعی باج و خراج ذوالفقاری به سیاق خلفای صدر اسلام! کشاورزان و صنعتگران و پیشه وران وطنی را نشانه گرفت، کوبید، به صلابه کشید، زحمتکشان شهری و روستائی را دوشید، به خاک سیاه نشاند، و بعد، منفور و منزوی، بدون پشتوانه های لازمدر سرزمین پایگاه، چاره ای نداشت، از ترس جان به جلادان، دول استعمارگر اروپائی متوسل شد، خاصه با انگلستان و فرنگستان ( بناپارت اول )، کنار آمد، با این جنگ افروزان، اشغالگران، برده سازانتروریست های « متمدن »! جام زد، به خلوت رفت و خوابید، یکی پس دیگری، پیمان های « دفاعی »!؟ امضا کرد. مثل مورد گلستان و ترکمن چای، با همان امتیازات مالیاتی و گمرگیقرارداد بست. بسلامتی « ائمه اطهار »!؟ صلوات فرستاد و به خاک افتاد. ایران فروشی در پیش گرفت. برای نگهداری نگین پادشاهی در خانه علی زد

باب و « بابیه »!؟

( برآمد جنبش ضد استبدادی و ضد استعماری در ایران )

این حقایق « تلخ »!؟ حکایت از آن داشت که سلطنت موروثی « هزار فامیل »! کارش گره خورده، با کلی مشکلات لاینحل، اقتصادی و اجتماعی و حقوقی روبرو بود، زار و نزار، بدون استقراض، وام های شاهانه با بهره کلفت، حمایت مالی استعمارگران، نمی گشت، تکرار نمی شد

قاجاریسم شاهد خروش « رعایا »! کشاورزان و صنعتگران و پیشه وران، طغیان بی حقوقان، فرودستان شهری و روستائی، عصیان خلق ها و ملت های اروپا ، ناظر پیکار کارگران و دهقانان در انگلستان و فرانسه و آلمان و اطریش و اسپانیا و ایتالیا و لهستاندر میانه سده نوزدهم میلادی، از نتیجه اولین انقلاب همگانی فرانسه، به سال 1789 میلادی بی خبر نبود. کلب آستان علی امیرالمومنین خود خوانده وطنی!؟ از گیوتین تیز انقلاب همگانی خودی ها در سرزمین پایگاه هراس داشت و نمی خواست، مثل لوئی شانزدهم غافلگیر شود

در این ارتباط، فتحعلی آخوند زاده هم دچار توهم بود، اصل تقدم ماده بر شعور، عین بر ذهن، جوهر تبدل مادی و تاریخی را در نیافتبا وجود درک صورت مساله، تحقق انقلاب همگانی را منوط به معرفت قبلی بازیگران آن می کرد. شاید، نمی دانست!؟ که 95% درصد بازیگران انقلاب کبیر فرانسه از سواد خواندن و نوشتن محروم بودند. آخوند زاده، هنوز تشخیص نمی داد که انقلابات اجتماعی، از هر قماشخود جوش اند، تابع قوانین کور طبیعی و اقتصادی.

طولی نکشید که طبیعت غلتید، بوی طغیان کشاورزان و صنعتگران و پیشه وران، عصیان خلع ید شدکان، زحمتکشان شهری و روستائی، بی حقوقان وطنی به مشام رسید، امیر و وزیر و دبیر، حکام و علمای دعا گو را غافلگیر کرد: تاریخ ندا داد ایست ایست، عذاب و شکنجه قرن ها کافی است، اینک دور دور توده هاست، نوبت نوبت ماست. ترفندهای قاجاریسم برای ترور و اختناق مهار « اجامر »! کاری از پیش نبرد، سرانجام، همزمان با رشد مبارزه آشکار طبقاتی در اروپا، یک خیزش تمام عیار توده ای، ضد استبدادی و ضد فئودالی از اعماق نا پیدای جامعه ایران بیرون جوشید

ابتدا کشاورزان و صنعتگران و پیشه وران « یاغی »! تجار خرد و متوسط، فرودستان زنجانیبه منظور اعتراض علیه بیداد گری های سلطان « اسلام پناه »! خوانین و علمای خرفت، به سال 1847 میلادی، در جنگی رویاروی با اوباش سفارشی، حاکم شهر را از اوج به زیر کشیده و از شهر بیرون کردند. در همین سال، اصفهان هم، که از دوران شاه عباس صفوی به یکی از مراکز صنعتی و تجاری کشور تبدیل شده بود، بپا خاست و شورشی مشابه برپا کرد به دنبال همین رویداد های « تلخ و نا منتظر »! در سال 1848 میلادی، تبریز و یزدو بعد در فاصله کوتاهی، قیام توده ای، یک سلسله از شهرها و روستاهای کشور را در بر گرفت

از قرار معلوم، طبق اسناد، با مرگ محمد شاه، آشفتگی های دیوانی افرایش یافت، دعوای مدعیان سلطنت موروثی « هزار فامیل »! تخم و ترکه فتحعلیشاه، بیش از پیش، بالا گرفت. خودکامگی سیاسی، شل شد، ترک خوردراه برای خیزش های پراکنده، طغیان « رعایا »! قیام کشاورزان و صنعتگران و پیشه وران، زحمتکشان شهری، رنجبران روستائی، تجار خرد و متوسط ( غیر درباری ) در مناطق دور و نزدیک، خراسان و اصفهان و کرمان و شیراز و یزد و مازندرانباز شد.

بیخود نبود که حاکم مازندران، از ترس انقلابیون محلی همراه اهل بیت، خویشاوندان و نزدیکانگریخت، هراسان راهی تهران شد. شمار قابل توجهی از حکام، مراکز فرماندهی خود را ترک، به جهات مختلف کشور مناطق « امن »!؟ فرار کردند. در مازندران، تعداد 700 تن از « آشوبگران »! انقلابیون مسلح، پس از یک نبرد جانانه، با حکام و خوانین « بارفروش »، بابل کنونی، در جنگل های اطراف پناه گرفتند

دیری نپائید، به دنبال پیوستن کشاورزان و صنعتگرانجمعیت این « اجامر »!؟ دلاوران مصمم و مسلح، تا 2000 تن افزایش پیدا کرد و این ارتش انقلابی موفق شد، نه فقط اوباش مسلح، باند های سفارشی حکام محلی را، در هم کوبیده و متلاشی نماید، که حتی قوای اعزامی 2000 نفری دولت مرکزی را هم شکست داده و با مصادره تمام دارائی و املاک خوانین به سود خلع ید شدگان نوبتیگردش امور در این بخش از کشور را در دست بگیرد. همین امر تمرد، کار « زشت و غیر قانونی »!؟ چه حرفا، موجب شد تا لشگر خوانین و علمابه ارتفاعات گریخت. در مقابل، زحمتکشان شهری، رنجبران روستائی، به قیام پیوستند

گویا در آن دوران، نقل از مورخان شوروی ( سابق )، میرزا تقی خان امیرکبیر، صدر اعظم وقت ایران، جمعیت انقلابین در سراسر کشور را، تا 100000هزار تن، تخمین می زد!؟ و برای سرکوبی همین ارتش انقلابی در شمال کشور بود که یک لشگر 7000 نفری اعزام کرد! گو این که پیشتر، طبق اسناد رسمی، در سال 1849 میلادی، حتی یک قوای 10000 هزار نفری دولت مرکزی در برابر توده های انقلابی تاب نیاورد، منهدم شد، از پا درآمده بود

ناگفته نماند که دیرتر، به سال 1850 میلادی، بی حقوقان زنجان، باز بپا خاسته و در جنگی تن به تن، با قداره بندان خوانین محلی، زندان شهر را ویران و تمام اسیران محبوس را آزاد کردند. در اینجا نیز، مثل سایر مناطق خروشان کشورتوده انقلابیون را کشاورزان و صنعتگران و پیشه وران تشکیل می دادند از قرار معلوم، کاظم آهنگر، یکی از سازماندهندگان اصلی قیام بود. مهم تر، حتی غرور آفرین، اینکه صنعتگران وطنی ما برای انقلاب جاری اسلحه می ساختند و زنان هم، در کنار مردان « نا محرم »! بدون ترس از آتش « جهنم اسلامی »! مثل شیر، علیه ارتجاع و استبداد می جنگیدند. وانگهی، گرچه شاه، سلطان صاحبقران، با اصرار امیر کبیر، به سال 1850 میلادی، فرمان داد و « باب » تیر باران شدولی سرکوبی « اجامر »!؟ توده مغرور و انقلابی، بدون اعزام یک ارتش 30000 هزار نفری اوباش حرفه ای، با توپ و توپخانه مجهز، بدون یک سلاخی، جنایت قاجاری فئودالی امیر کبیری مقدور نشد. در نی ریز هم، قوای 10000 هزار نفری دولت مرکزی، از شیراز اعزام شده بود، قتل عامی براه انداخت که نگو. کشتاری کرد که نپرس لعنت به قاجار و ماجار و قاجاریسم، خوانین و علما، نفرین بر امیر کبیر

بنظر من، برخلاف تعبیر غلط انداز بعضی مورخان صاحب نام شوروی ( سابق )، وجه تمایز این جنبش انقلابی و فراگیر و ضد استبدادی با تمام شورش های پراکنده، عصیان های بی هدفدر این بود که توسط « بابی ها »!؟ صنعتگران و پیشه وران و تجار غیر درباری با برنامه ای سیاسی یعنی ( مصادره دارائی و املاک هزار فامیل، شاه و توله ها، حکام محلی، خوانین و علما ) هدایت می شد. تردستی که نیست آقایان. روکش آرمانی یا حتی مذهبی این جنبش، که هیچ جنبشی، در هیچ کجا و در هیچ دورانی، از آن مصون نمی ماند… ! چیزی را عوض نمی کند و اصل قضیه را تغییر نمی دهد. ابهام در کجاست!؟ مهم تر اینکه، آغازگر جنبش مورد بحث، ضد استبدادی و ضد فئودالی، صرفنظر از توطئه « بهائیگری »! همان تکیه گاه سیاست جهان وطنی « متمدن ها »! دول امپریالیستی استعماری اروپاصنعتگران و پیشه وران، و یا تجار غیر درباری، از جمله باب و هواداران بودند. امتیازش نیر در این بود، که می خواست با نظم مستقر، رژیم فئودال اسلامی ایران تسویه حساب کند دارائی و املاک لشگر « هزار فامیل »! حکام و خوانین و علما را بسود توده انقلابی وقت مصادره نماید

از شما چه پنهان که سید علی محمد باب، تاجرزاده، با تعلقات مذهبی و فامیلی، یک تاجر با سواد، همان سواد مکتبیفضول و غیر درباری بود. غریب نیست که او، بعد از 5 سال اقامت و تجارت در بندر بوشهر، بدون شک در ارتباطی مستقیم یا غیر مستقیم با تجار اروپائی، آشنائی با پیشرفت های صنعتی و تجاری، اختراعات و اکتشافات، حق و قانون، اشتغال و آموزشدر جهان سرمایه داری، به محدودیت های فئودالیسم، که رشد صنعت و تجارت، اقتصاد بر محور استثمار نیروی زنده کار را اجازه نمی داد و با اهرم خودکامگی مطلق سیاسی، بشدت جلوی توسعه تولید کارگاهی در ایران را می گرفت، پی برده و یا طرفدار پیکار انقلابی مبارزات ضد استبدادی و ضد فئودالی « رعایا »! در کشور شده باشد

در این راستا، نامبرده، بدرستی دریافته بود، که درهم شکستن حکومت فئودال ها، بدون یک تسویه حساب ایدئولوژیک با قضات شرع، که بی حقوقی کشاورزان و صنعتگران و پیشه وران اطاعت توده های « نا دان »!؟ از سلطان و لشگر توله ها، حکام و خوانین را موعظه می کردنددشوار، یا اصلا ممکن نیست. به همین منظور و با توجهی زیرکانه به آرزوهای سرکوب شده توده ها و خلع سلاح عقیدتی محافل حاکمه، به سال 1847 میلادی، اثری تئوریک، با تمام اما و اگرهای قابل فهمبرای اثبات کهنگی مطالب مندرج در « قرآن » و انکار اعتبار جاودانگی آن، تدوین و پراکنده کرد، مکتوبی که در فاصله ای نسبتا کوتاه، توجه انقلابی ترین صنعتگران و پیشه وران وطنی، یا تجار خرد و متوسط را چون اینها همه نیاز مبرمی به توسعه تولید کارگاهی داشتند، حتی توجه زحمتکشان شهری و روستائی را، به خود جلب کرد

قالب کلی نظرات « باب »! با وجود اشکالات و مهملات مکرراز آنجا که در جامعه ای انتشار یافت که اکثریت قریب به اتفاق آن از هیچ حق و امکانی برخوردار نبود، حاوی نکاتی است که اهمیت زیادی دارند. حال چرا؟ چون شماری از نظرات « باب »!؟ مثل مصادره دارائی و املاک خوانین و یا برابری حقوق انسان ها، زن و مردمی رساند که نامبرده چه آشنائی نزدیکی با رویدادهای اروپا در سده های منقضی و آرزوهای سرکوب شده هموطنان در دوران مورد بحث ما داشتهپس بیخود نبود که جنت مکان، میرزا تقی خان امیر کبیر، صدر اعظم وقت، با اصرار، مرگ او را از سلطان صاحبقران، پادشان « رعیت پرور »! طلب می کرد! طفیلی ها، جاکشان دربار لشگر « علما »! نفرتی تهوع آور از او داشته و به کرات قتل عام « رعایا »! توده های انقلابی را، بجرم طرفداری از او و جنگیدن با رژیم فئودال اسلامی حرمسرائیفتوا دادند. ایضا، جنت مکان، حجت الاسلام، اکبر هاشمی رفسنجانی با نوعی وقاحت « اسلامی »! امیر کبیر را « قهرمان مبارزه با استعمار »! در کتابی با همین عنوان، قلمداد کرده

تردید ندارم که سرکوب جنبش انقلابی، ضد استبدادی و ضد فئودالی « رعایا »! کشاورزان و صنعتگران و پیشه وران، زحمتکشان شهری و روستائی در قبال قاجاریسم، رژیم سلطانی و علمائی و ملوک الطوایفی موسوم به قیام « بابیه »! که عملا با یک سری انقلابات همگانی دمکراتیک در اروپا همزمان بوده و حتی، به حتمال خیلی زیاد، می توانست، اگر بر فئودالیسم پیروز می شدهمراه با خلق ها و ملت های اروپا، تحولات اقتصادی و اجتماعی و حقوقی قابل توجهی در ایران به وجود آورد

سخن برسر یک اختلاف فاز ساختاری است که بعدها، هیچ « رفرم یا انقلابی »!؟ حتی انقلاب مشروطه هم آن را جبران نکرد. چون از وظایف تاریخی خود طفره رفت، غفلت کرد و با خودکامگی سیاسی درگیر نشد با سلطنت موروثی « هزار فامیل »! تسویه حساب نکرد، چون با « علما »! وقفی خوران وطنیکنار آمد. حتی از این بدتر، خطائی بزرگ، تاریخی، اصلا نا بخشودنی، از مصادره انقلابی دارائی و املاک قاجاریان، حکام و خوانین و علما سرباز زد

رضا خسروی

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.