سياسی, سرتیتر
نوشتن دیدگاه

چگونه یک راست افراطی عوام فریب توانست برنده انتخابات شود؟ – یورگ مارتین – هاتف رحمانی

Jair Bolsonaro 342018

این نوشتار به لحاظ در بر داشتن اطلاعاتی تاریخ از سال های اخیر برزیل جهت اطلاع خوانندگان برگردانده شده است . برگردان این نوشتار بیان توافق کامل مترجم با نویسنده نیست .

هاتف رحمانی

چگونه یک راست افراطی عوام فریب توانست برنده انتخابات شود؟

یورگ مارتین – برگردان : هاتف رحمانی

بولسونارو در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری برزیل با کسب 55 درصد آرا ، شکست حداد – نامزد حزب کارگر – که 45 در صد آرا را کسب کرد پیروز شد . همه امید های جمع شده در آخرین دقیقه خط خورد . این نتیجه یک عقب نشینی برای طبقه کارگر و فقرا است. لازم است بدانیم معنی این پیروزی چیست، به چه وضعیتی منجر می شود ، و جنبش کارگری چه راهبردی را در مواجهه با این دولت ارتجاعی باید در پیش بگیرد .

دومین دور کارزار انتخاباتی ریاست جمهوری به شدت قطبی شده بود . در بخش چپ بسیجی از پایین در تلاش برای متوقف کردن بولسونارو وجود داشت ، و ده ها هزار نفر در سائوپولو، سان سالوادورد باها و جاهای دیگر درتظاهرات های بزرگ به حمایت از حداد گرد هم آمدند. در نشان دادن طعم آن چه تحت دولت بولسونارویی اتفاق می افتد، پلیس با پیگیری دستور دادگاه انتخابات، کارزار گسترده جلوگیری از همایش های عمومی » علیه فاشیسم» را در دانشگاه ها و ساختمان های اتحادیه های کارگری، باجمع کردن تابلو نوشته های ضد فاشیستی از دانشکده ها و دانشگاه ها و حتی تصرف مجلات اتحادیه های کارگری به راه انداخت . همه این حرکات بنام » عدالت انتخاباتی» انجام شد چون این اقدامات » تبلیغ انتخاباتی» خارج از محدوده قانونی تلقی می شد . سرمست از لفاظی بولسونارو ، حمله های فیزیکی علیه فعالین چپگرا از سوی بخش کوچکی از باند های فاشیست ،از جمله کشتن موا دو کاتنند Moa do Katendê:  یک رهبر سیاه پوست وجود داشت .

این حملات لازم بود با پاسخ تند از جانب جنبش کارگری، از جمله سازمان محافظان و دفاع از خود اتحادیه های کارگری و همایش های دانشجویان و رد هر شکل از سانسور یا محدودیت آزادی بیان روبه رو می شد .

برزیل تحت حکومت بولسونارو : آیا یک رژیم فاشیستی ؟

هر چند آن هایی که امروز نسبت به پیروزی فاشیسم در برزیل فریاد می کنند در اشتباهند. فاشیسم یک رژیم سیاسی مبتنی بر بسیج توده های خشمگین خرده بورژوا در باندهای مسلح ، با هدف درهم کوبیدن سازمان های طبقه کارگراست . به لحاظ تاریخی ، فاشیسم پس از آن که طبقه کارگر در چندین فرصت انقلابی به خاطر فقدان رهبری درست شکست خورده بود به قدرت رسید . بر اساس شکست های آن ها و فرصت ها ی از دست رفته، تضعیف روحیه آغاز شد و باند های فاشیستی توانستند سازمان های کارگران را در هم شکنند.[1]

این وضعیت امروز برزیل نیست . بولسونارو بر باند های مسلح متکی نیست . در واقع گروه های فاشیستی در برزیل وجود دارند ، و ان ها از پیروزی او سر مست خواهند شد . آن ها خطرناکند و لازم است شاخ به شاخ شوند. اما طبقه کارگر برزیل شکست نخورده است ، در واقع ،  هنوز حرکت به هیچ شیوه قابل توجهی را اغاز نکرده است .

بگذارید بیاد بیاوریم که اکنون دوسال از انتخاب ترامپ در امریکا گذشته است . در آن زمان، بسیاری از مفسران لیبرال و برخی در چپ نیز درباره پیروزی فاشیسم در امریکا سخن می گفتند. ترامپ قطعا سیاست مداری ارتجاعی است و سیاست های او حمله به کارگران ، زنان ، همجنس گرایان ، مهاجران و غیره را نمایش می دهد. اما توصیف وضعیت امریکا بعنوان دیکتاتوری فاشیستی می تواند یک اشتباه باشد. در حقیقت، تلاش های گروه های برتری سفید پوستان در امریکا برای تصرف خیابان ها در سایه انتخاب ترامپ با بسیج همگانی که تا حد زیادی از آن ها پر تعداد تر بودند مواجه شد. رشته ای از اعتصاب های بسیار رزمنده (و پیروز) معلمان در تعدادی از ایالت ها وجود داشته است . قطبی شدن بیشتر جامعه به راست و نیز به چپ وجود دارد .

آن چه ما به احتمال زیاد در برزیل شاهد آنیم ادامه روندی با ویژگی های درحال ظهور بناپارتیستی در داخل کشور است ( که پیش از انتخابات آغاز شده بود). این امر در استفاده از قوه قضایی بعنوان یک مدعی سیاسی در رسوایی کارواش ، زندانی کردن لولا و جلو گیری از شرکت او در انتخابات و غیره اشکار بود . هم زمان ، پایه های لازم برای ویژگی های بناپارتیسم ، در شرایط بحران شدید اقتصادی و بی اعتباری گسترده تمام احزاب و نهادهای طبقه حاکم بسیار ضعیف است .

این امرچگونه اتفاق افتاد؟

مفسران لیبرال و برخی در چپ با گیجی به نتیجه این انتخابات نگاه می کنند. نمی توانند آن را درک کنند. چطور ممکن بود؟ یک فریب کار راست افراطی با ابزار های دموکراتیک انتخاب شد. میلیون ها رای دهنده چگونه تواستند به کسی با چنین دیدگاه های نفرت انگیز با یک چنین رفتاربی پروایی رای دهند؟

ان ها به انواع توضیحاتی که هیچ چیز را توضیح نمی دهد متوسل می شوند: تقصیر شبکه های اطراف کلیسا های اونجلیس یا کارزار اخبار جعلی در واتس آپ بود . این همان کاری است که وقتی طبقه حاکم تلاش می کند تا اعتصاب ها و انقلاب ها را بعنوان عمل» خرابکار های کمونیست»،» توصیف » کند انجام می دهد. پیش از این ، در دهه 1990 ، در برزیل کارزار تبلیغاتی عظیمی علیه لولا وجود داشت : » او تنها یک کارگر فلز کار است و هیچ تجربه و صلاحیتی ندارد» ، «او کمونیست است»، » او حتی مدرک دانشگاهی ندارد». که  این کارزار، در هر حال او را از پیروزی نهایی در انتخابات، با کسب 61 درصد آرا باز نداشت.

    در بریتانیا ، ما کارزار بی سابقه هیولاسازی جرمی کوربین را شاهد بوده ایم که در آن کل نظام مستقر عجیب و غریب ترین و ظالمانه ترین اتهامات را علیه او (که سامی ستیز است ، دوست حماس است ، عاشق تروریست هاست ، دست نشانده پوتین و غیره) پرتاب کرده است . هیچ یک از آن ها تاثیر زیادی نداشته است و بر عکس ، حمایت از او بر پایه برنامه دوباره ملی سازی ، اموزش رایگان ، مسکن و غیره  او رشد کرده است .

 در حقیقت، پیروزی بولسونارو محصول بحران طولانی حزب کارگر است . وقتی که لولا برای بار اول در سال 2002 انتخاب شد، او این پیروزی را در ائتلاف با حزب های بورژوایی کسب کرد . او میرلس، یک بانک دار مقیم امریکا را بعنوان رئیس بانک مرکزی منصوب کرد، به توافقنامه های صندوق بین المللی پول احترام گذاشت و سیاست مالی ریاضتی را دنبال کرد . او ضد اصلاح سامانه حقوق بازنشستگی را نیز عملی ساخت . این جایی برای ترازنامه کامل دولت او نیست ، بلکه کافی است بگوییم که آن دولت هیچ چالش بنیادی را برای امپریالیسم و طبقه حاکم برزیل مطرح نکرد . اما ، توانست از ثبات نسبی که ناشی از یک دوره رشد اقتصادی بود سود ببرد .

وقتی که در سال 2010 دیلما روسف انتخاب شد، اوضاع تغییر را آغاز کرده بود . سیاست های او همانند سیاست های لولا اما یک گام به راست اجرا شده بود. همتای شرکت کننده در انتخابات او میشل تمر سیاست مدار بورژوا بود . او رهبر زمین داران ودامداران را بعنوان وزیر کشارزی و یک مقام صندوق بین المللی پول را بعنوان وزیر خزانه داری منصوب کرد. تفاوت اصلی آن بود که او به جای رشد اقتصادی با بحران اقتصادی مواجه شد . به دنبال کاهش سرعت اقتصاد چین ، اقتصاد برزیل در سال های 2014-2016 دچار رکود جدی شد که هنوز از آن بهبود نیافته است .

پیش از این ، در سال 2013 ، اعتراض های همگانی جوانان علیه افزایش کرایه حمل و نقل وجود داشت که با سرکوب وحشیانه از سوی فرمانداران محلی مواجه شد، که مورد حمایت کامل دولت ملی بود. «روز های ژوئن» 2013 مخالفت گسترده با نظام مستقر را از سوی لایه های رشد یابنده جوانان، ونیز کارگران بازتاب داد . حزب کارگر، با بیش از یک دهه در قدرت بودن،بعنوان بخشی از نظام مستقرتلقی می شد که جوانان علیه آن قیام کرده بودند. دیلما به جای تغییر سیاست هایش بسته ای از خصوصی سازی و اقدامات ریاضتی را اعلام کرد . اعتراض های سال 2013 با اعتراض های گستره در سال 2014 علیه جام جهانی دنبال شد که باز هم با سرکوب وحشیانه مواجه شد . در راستای برخورد بااین اعتراض ها ، دولت دیلما رشته ای از قوانین ( در مورد سازمان های جنایی ، ضد تروریسم …) را مطرح کرد که به شدت حق اعتراض و تظاهرات را محدود می کرد.

انتخابات 2014 و استیضاح دیلما

انتخابات 2014 نقطه عطفی در این روند ها بود . دیلما برای پیروزی در دور دوم بر پایه بسیج رای طبقه کارگر حزب کارگر ، در بستر مبارزه علیه سیاست های دست راستی آئسیو نوس نامزد بورژوا تلاش کرد . اما او به رای دهندگان خود ، پس از اقدام به اجرای سیاست هایی که نوس از آن ها حمایت کرده بود یعنی ریاضت اقتصادی ، کاهش هزینه های عمومی ، خصوصی سازی و حمله به حقوق کارگران  خیانت کرد.

رتبه محبوبیت او که در سال های 2012-2013 بیش از 60 درصد بود در سال 2015 به 8 درصد یعنی کمترین محبوبیت رئیس جمهور در حال خدمت از زمان احیا دموکراسی سقوط کرد. در آن زمان ، این سنجش ضعف او بود که سیاست مدار های بورژوا در دولت او حرکت به سمت برکنار کردن او از قدرت را از طریق استیضاح آغاز کردند.

سپس آن ها با مشاهده نامزد شدن لولا و پیروزی در انتخابات (با فرض آن که افراد زیادی او را بعنوان داشتن ریاست بر سر رشد اقتصادی ، در ترکیب با ارتباط او با سنت های انقلابی و تاریخی حزب کارگر به یاد دارند) قوه قضایی با پرونده فساد علیه او وارد عمل شد . او گناهکار شناخته شد، با وجود این واقعیت که برای جرمی که او به آن متهم شده بود هیچ مدرک اثباتی واقعی ارائه نشده بود. بعد آن ها محدودیت های قانونی خود را با بازداشتن او از شرکت در انتخابات بیشتر گسترش دادند. حتی در آن زمان ، اگر چه لولا در نظر سنجی ها پیش بود، افراد بسیاری با گفتن آن که به کسی غیر از او رای نخواهند داد ، رد گسترده سامانه سیاسی را نشان دادند.

بنا براین می توان گفت که پرونده دولت های حزب کارگر در قدرت – تکیه بر آرا طبقه کارگر برای ماندن در دولت و اجرای سیاست های سرمایه داری در اتحاد با حزب های بورژوایی – شهرت حزب را نابود کرد وبسیاری از ارتباط های آن را با طبقه کارگر سازمان یافته قطع کرد و راه را برای پیروزی روز یکشنبه بولسونارو هموار کرد .حتی زمانی که سیاست مداران بورژوا مشغول کنار گذاشتن او از قدرت بودند، حزب کارگر و رهبران اتحادیه های کارگری هیچ دفاع جدی را  در دفاع از او سازماندهی نکردند. تجمع ها و تظاهرات و تهدید های بسیاری وجود داشت ، اما کارزار پایدار جدی و بسیج رشد یابنده وجود نداشت .

وقتی که دولت منفور تمرحمله به طبقه کارگر را ادامه داد و تشدید کرد اوضاع خرابتر شد. راهپیمایی های «تمر بر کنار» بسیارعظیم و در نهایت اعتصاب عمومی در آوریل 2017 وجود داشت ، اما رهبران آن ها آن مبارزه را رهبری یا پرورش ندادند ، و به این ترتیب کل پتانسیل برای یک مبارزه از بین رفت .

البته بولسونارو با تیز هوشی ازرسانه های اجتماعی و شبکه های کلیسا های اونجلیس برای رساندن پیام خود که ترکیبی از دروغ ها ، نیمه حقیقت ها، نفرت هیستریک از «حزب کارگر – کمونیسم» و توسل به «برزیل را دوباره بزرگ می سازیم» بود استفاده کرد.این روش ها ، اما ، تنها به خاطرسیاست های فاجعه بار و آهنگ ضبط شده حزب کارگر در دولت چنین تاثیری داشت .

البته، عامل های دیگری هم مانند بحران اقتصادی ناخوش آیند در ونزوئلا (در آخرین تحلیل ، نتیجه تلاش برای تنظیم سرمایه به جای حذف آن بود ) ، که به صورت موثری علیه حزب کارگر مورد استفاده قرار گرفت ( رهبران آن هیچگاه به صورت واقعی در وحله اول از انقلاب بولیواری حمایت نکردند )  وجود داشت .

» دفاع از دموکراسی » ؟

سیاست و راهبرد حداد در دور دوم همان طور که سرژ گولارت توصیف کرد خود کشی بود. در حالی که بولسونارو حرکاتی را – مانند وعده بن کریسمس برای دریافت کنندگان مزایای برنامه رفاه اجتماعی ( Bolsa Familia) برای توسل به فقیر ترین رای دهندگان که در دور اول از حزب کارگر حمایت کرده بودند انجام می داد ، حداد، درتلاشی بیهوده برای به دست آوردن به اصطلاح زمین مرکز به حقوق روی کرد . در دور اول ، او خود را بعنوان نامزد لولا معرفی کرده بود و تصویر لولا در تمام مواد تبلیغاتی انتخابات برجسته شده بود. در دور دوم، حضور لولا در تصاویر انتخاباتی کم رنگ شد و رنگ سرخ حزب با رنگ های پرچم ملی تعویض شده بود .

در مواجهه با یک «خارجی ضد نظام موجود» ، آن چنان که بولسونارو خود را نشان داده بود، حداد فکر کرد می تواند او را با نامزد نظم موجود بودن! شکست دهد . او خود را نامزد دموکراسی معرفی کرد و درخواست اتحاد همه دموکرات ها ( از جمله برخی احزاب بورژوایی که در گذشته دیلما را زخمی کرده بودند) شد . تنها راهی که او می توانست عرصه از دست رفته را بازیابی کند می توانست یک موج جدی کارزار محکوم کردن برنامه اقتصادی بولسونارو( خصوصی سازی ها، حمله به حقوق بازنشستگی و غیر آن) و عرضه الترناتیوبرای دفاع از حقوق و شرایط طبقه کارگر بر مبنای خط روشن ضد سرمایه داری باشد. در عوض ، ما درخواست های انتزاعی برای دفاع از دموکراسی،برای گفتگو ودرک و برای «تقویت قانون اساسی» داشتیم . از پیش سطح بسیاربالایی از عدم شرکت در دور اول وجود داشت : 20.3 درصد در کشوری که رای دادن اجباری است ، بالاترین درصد از سال 1998 تا حالا. در دور دوم ، سطح عدم شرکت حتی بالاتر بود، 21.3 درصد ( 31 میلیون نفر) ، به اضافه 9.5 درصد (11 میلیون نفر) که رای سفید دادند یا امتناع کردند ، که لایه های قابل توجهی از رد انتخابات را نشان می دهد. بولسونارو هم نتوانست آن ها را وادار به رای به حداد نماید .

سیاست های اقتصادی بولسونارو

مفسران سرمایه دار برای پیروزی بولسونارو کل می زنند و او را به اجرای برنامه انتخاباتی اش عمده فروشی خصوصی سازی ها و یک ضد اصلاحات کامل سیستم حقوق بازنشستگی تشویق می کنند. تایمز مالی امروز نوشت » بازار ها امیدوار شده اند آقای بولسونارو به وعده اصلاح اقتصادی خود ، به ویژه تعمیرات اساسی سیستم حقوق بازنشستگی پر هزینه برزیل و خصوصی سازی شرکت های تحت مالکیت دولتی آن عمل خواهد کرد .» سپس از یک یادداشت گلدمن ساچز نقل می کند: «در نهایت دولت از طریق ترکیبی از سیاست های منظم و اصلاحات ساختاری، شتاب بخشیدن به تعدیلات مالی خود و تقویت ارواح حیوانی و کارافرین برای آزاد کردن نهایی پتانسیل به دام افتاده قابل توجه اقتصاد با چالش روبه رو می شود.»

طبقه حاکم هر دولتی را طبق یک قانون ساده داوری می کنند : آن دولت چقدر منافع طبقاتی آن را به خوب عملی می کند.

یک نقطه عطف کلیدی زمانی که بولسونارو برای اجرای برنامه خود ، تحت هدایت پائولو گوئدس اقتصاد دان راست افراطی «شیکاگوبوی» تلاش کند و با مقاومت سازمان یافته طبقه کارگر، که شکست نخورده بوده است مواجه شود فرا خواهد رسید .

وظیفه اکنون تسلیم شدن به یاس نیست بلکه آمادگی برای رزم های آینده است . آن چه در اولین  گام ضروری است درک روشن از چگونگی رسیدن ما به این نقطه است ، به نحوی که روند بازسازی یک مبارزه ، جنبش طبقه کارگر بتواند آغاز شود .

درس های عام بسیاری نیز وجود دارد که باید از تجربه برزیل آموخته شود . دولت های چپ گرای مجری سیاست های راست گرا تنها زمینه را برای پیروزی ارتجاع فراهم خواهند کرد . شما نمی توانید با راست افراطی با توسل به دفاع از همان وضعیت بحران زده، رژیم سرمایه داری در بحران که موجب تولد آن است مبارزه کنید .


–  [1] نویسنده محترم در این فراز یک جنبه از ظهور فاشیسم را عمده و از تعریف دقیق فاشیسم خودداری کرده است . در شرایط امروز جهانی ممکن است یک نیروی راست افراطی فاشیست نباشد اما لازم است به همان اندازه فاشیسم مورد تهاجم قرار گیرد و تقشه راه مبارزه با آن مد نظر مبارزان قرار گیرد .جلوه های ظهور فاشیسم بنا به پیچیدگی ها و تنوع رفتاری سرمایه بزرگ امپریالیستی چهره های متنوعی پیدا کرده است . مترجم

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.