دریافتی

در یادمان بیژن هیرمن ‏پور – شباهنگ راد

یک توضیح: از آنجا که ضیق وقت، مانع طرح بعضاً موارد در مراسم یادبود بیژن هیرمن پور – بتاریخ ششم اکتبر دو هزار و هیجده – گردیده است، بنابراین در زیر، تمامی آن‏ها بصورت نوشتاری – و آن‏هم -، با اندکی حک و اصلاح خواهد آمد.
***
نزدیکی و ارتباط سیاسی – تئوریک من با بیژن، به دُوران بعد از قیام بر می‏گردد و دیدار شخصی‏م، به سال‏های هفتاد و دو و سه مربوط می‏شود. دیداری که رفته رفته قوام پیدا کرده و منجر به رفت‏ و آمدها شده است.
راستش نمی‏دانم از کجا باید شروع کنم تا بتوانم بدرستی قامت سیاسی – تئوریک و شخصیتی بیژن را توضیح دهم، که در آن نه اغراق و بزرگ‏نمائی باشد و نه کمی و کاستی. یک جورهایی می‏شود با کمی و کاستی‏های‏ش کنار آمد، – اگر چه مهم است -، امّا اغراق و بزرگ‏نمائی مشکل است. به این دلیل که بیژن با این‏دست موارد مشکل داشت و با شنیدن، و یا با خواندن نامه‏هایی هم‏چون تو بهترینی، انرژی‏زائی و امثالهم، به شدت ناراحت و اذیت می‏شد.

در هر صورت نمی‏دانم که از بیژنِ، قبل از قیام و انتخاب آگاهانه و تعقلی‏ش به آرمان کمونیستی و آن‏هم به‏عنوان یگانه آرمانِ رهائی بشریت بگویم؛ به ارتباطش با مسعود احمدزاده در تدوین و در تنظیم تئوری مبارزه مسلحانه بگویم؛ از ایستادگی و مقاومت‏ش در برابر بازجویان و شکنجه‏ گران ساواک؛ به ساده زیستی‏ش و در این ‏میان و مهم‏تر از همۀ این‏ها، به برخوردِ سازنده و کمونیستی‏ش نسبت به مخالفین تئوریک – سیاسی و خلاصه به وسعت نظرش، پیرامون لغزش‏های بعضاً زندانیان در مقابل بازجویان و شکنجه ‏گران شاه و… بگویم.

حقیقتاً که زمان می‏خواهد و مکان تا به یکایک آن‏ها پرداخته شود. امّا قبل از هر چیز، مایلم این‏ موضوع را با شما در میان بگذارم که وقتی دارم از بیژن می‏گویم، روشن است که تجریبات و ارزیابی‏های فردی من از وی می‏باشد و هم‏چنین برای من مسجل است که نمی‏تواند، هم‏سو با تجارب و یا با برداشت‏های دیگران باشد. مطئمنم، کسانیکه جدا از مرزبندی‏های سیاسی – تئوریک با وی مرزبندی‏های رفتاری و شخصی هم داشتند، به همان دلیلی که بیژن با آنان داشت.
به ‏دنباله اضافه کنم که قصد بازخوانی و یا تکرار ارزش‏های سیاسیِ بیژنِ قبل از قیام را ندارم. نوشته‏ها پیرامون او زیاد است و همچنین اخیراً در وصف‏ش زیاد گفته و نوشته شده است. بنابراین، بیژنِ قبل از قیام و دُوران شاهنشاهی را می‏گذارم، برای کسانیکه با وی جنگ و جدل‏های سیاسی – تئوریک، و نشست و برخاست داشتند و سیاست مقاومت در برابر بازجویان و شکنجه‏ گران ساواک را سازمان دادند.
همانطور که در بالا گفتم، نوشته ‏های بسیار زیادی، مربوط به فعالیت سیاسی – تئوریک بیژنِ قبل از قیام آمده و در حقیقت، کمتر به نقش بیژنِ بعد از قیام، اشاره شده است. بر همین اساس آمده ام، تا کمی از بیژنِ بعد از قیام بگویم. اگر چه قصد برشماری همه ‏جانبۀ جایگاه سیاسی – تئوریک او تا زمانی‏که بطور کامل با چفخا قطع رابطۀ سیاسی – سازمانی کرده است، که بی‏تردید بی‏دلیل هم نبوده را ندارم (البته می‏شود این‏ها را به شکل دیگری، در مکان‏ها و یا در ظرف‏های دیگری و در آینده توضیح داد)؛ ولی در اینجا مایلم تا بطور خلاصه و کلی بگویم، که بیژن یکی از اعضای کلیدی و مهم، در پایه ریزی و شکل ‏گیری چریک‏های فدائی خلق ایرانِ بعد از غصب سازمان، توسط افراد سازش‏کار و تسلیم طلبی هم‏چون نگهدارها و کشتگرها بوده است.

بطور قطع نمی‏شود از تاریخ چریک‏های فدائی خلق بعد از قیام صحبت کرد و از نقش کلیدی‏ش نگفت؛ نمی‏شود از نظرات چفخا آن‏رمان حرف زد و بیژن را به حساب نیآورد، و هم‏چنین نمی‏شود ایرادات و یا نقدهایی که راجع به نظرات چفخا آن دُوران بوده گفت و پای بیژن را از موضوعات خارج کرد. چرا که بیژن متعلق به همۀ این دُوران بوده است.
شاید کسان و یا جریاناتی، عمداً و یا سهواً بخواهند، و یا این‏که دوست نداشته باشند، وقایع را بدرستی و آن‏چه را اتفاق افتاده بگویند، ولی به جرأت می‏توان گفت، که شکل گیری دوبارۀ چفخا، و حتی جان گیری مجدد چفخا بعد از انشعاب با آرخا، بر گردن بیژن بُوده است. به عبارت روشن‏تر، اگر در سال پنجاه و هشت، نیمه کار به عهدۀ وی بُوده، ولی نزدیک به یک‏دهه، تمامی کارِ سیاسی – تئوریک چفخا، از آن بیژن است.
حرف زده و نوشت و بار دیگر، جریان در هم ریخته و بی‏رمق را جمع و جور و رمق دار کرده است. بنابراین، لازم به تاکید است که بهمان دلیلی تئوری مبارزه مسلحانه با نام مسعود احمدزاده و پویان تنیده شده است، جان‏گیری دوبارۀ چفخا بعد از جدائی با چفخا – آرخا (که شدیداً با آن مخالف بُود)، با نظرات و با ارزیابی‏های سیاسی – تئوریک بیژن رقم خُورده است.

در اینجا قصد بررسی درستی و یا نادرستی‏های سیاسی – تئوریک چفخا آن‏زمان نیست بلکه هدف اصلی و همۀ حرف آن است که می‏بایست، خودِ واقعه و نقش اصلی افراد، آن‏چه را که بودند و هستند، توضیح داد؛ حرف اصلی آن است که جابجائی اسم‏ها باید ممنوعه اعلام و خیابان و پروندۀ تحریف وقایع بسته شود. بی تردید انتخاب و تداوم این روش‏ها، و یا تقلیل جایگاهِ سیاسی – تئوریک بیژن و آن‏هم به‏عنوان «همکار»، که در اعلامیۀ «چریکهای فدائی خلق ایران» بتاریخ دوازدهم شهریور هزار و سیصد و نود و هفت آمده است، نه تنها غیر مسئولانه و توهین به عناصری که در چهارچوبۀ تئوری و نظرگاه بیژن مبارزه، دستگیر و شکنجه شدند و جان دادند، می‏باشد، بلکه ضایعه و فاجعه‏بار است.
فکر می‏کنم باید سرراست حرف زد و ارزش‏ها و جایگاهِ سیاسی افراد را، بدرستی به نسل‏های کنونی و بعدی منتقل نمود و از حکایت و از داستان هم بُود و هم نبُود فاصله گرفت. باید دانست که دفاع از ارزش‏های حقیقی افرادی هم‏چون بیژن، بمعنای دفاع از تاریخ سیاسیِ جریان پُر افتخار چفخا و هم‏چنین دفاع از ارزش‏ها و کارکردهای سیاسی خودی‏ هم بحساب می آید. بر همین اساس و در چنین روز و موقعیتی، دُرست ندیده ام تا از اهمیت و از جایگاه سیاسی – تئوریک بیژن، که نقش بزرگی در سمت و سو دادن و هدایت ده‏ها مثل من داشته است نگویم و یا این‏که آگاهانه بخواهم از کنارش رد شوم.

حقیقتاً بحث شخصیت سازی نیست، بلکه شخصیت شناسی افرادی مثل بیژن است؛ بیژنی که بنطر من عنصری بوده برای شناساندن دیگران، و اگر نگویم برای همه ولی و به جرأت می‏توانم بگویم، که نردبان و سکویی بُوده برای بالا رفتن و پریدن بعضی‏ها؛ بیژنی که از خود نوشته‏هایی هم‏چون:

* سیزده یاداشت از کتاب مسعود احمدزاده (مبارزه مسلحانه هم استراتژیک، هم تاکتیک).
* مقدمه‏ای بر چاپ جدید کتاب م. م. ه. ا. ه. ت، در سال پنجاه و هشت.

و به اضافه
* مصاحبه با رفیق اشرف دهقانی.
* ﺗﺤﻠﻴﻠﻲ از ﻣﺎﻫﻴﺖ ﻗﺪرت دوﻟﺘﻲ ﭘﺲ از ﻗﻴﺎم ﺑﻬﻤﻦ!
* سازش طبقاتی زیر پوشش مبارزه ضد امپریالیستی
* مصاحبه عاطفه گرگین با چریک‏های فدائی خلق ایران (فصلی در گلسرخ شمارۀ هفت).
* شرایط کنونی و وظایف ما.
* طرح برنامه.
* شعارهای ما.
* نقدی بر دیدگاه‏های کومله (سازمان انقلابی زحمت‏کشان ایران).
* پیام اشرف دهقانی به خلق‏های قهرمان ایران.
* کارنامه سه سال «کار آرام سیاسی (مبارزه مسلحانه و اپورتونیستها «جلد دوّم»)
* پیام چریک‏های فدائی خلق ایران به هواداران سازمان در خارج از کشور.
* موضع ما در قبال مسئله ملی در ایران بطور کلی و در کردستان بطور مشخص.
* بورژوازی لیبرال.
* تحلیل طبقاتی جامعه یا مخدوش کردن صف حلق.
* ﭼﻪ ﻧﻴﺎزﯼ ﻣﺠاهدین را ﺑﻪ ﻣﺮﺗﺠﻊ ﻧﺎﻣﻴﺪن ﮐﻤﻮﻧﻴﺴﺘﻬﺎ وا ﻣﻴﺪارد؟
* نقدی بر دیدگاه‏های سازمان مجاهدین.
* شیوه برخورد کومله در مبارزۀ ایدئولوژیک.
* کومله و «مارکسیسم انقلابی».
* اقلیت در تدارک قیام.
* خُرده بورژوازی و نقش آن در انقلاب.
* سازمان مجاهدین در فاز جدید.
* مجاهدین و «انقلاب ایدئولوژیک!»
و…. بر جای گذاشته است.

اشاره کردم که نمی‏خواهم به طور همه جانبه پیرامون این موضوع حرف بزنم. آمده ام تا کمی از جایگاهِ حقیقی و از کارکردهای نظری‏ش، از نقش‏ش در سر و سامان دادن افکار مدافعین تئوری مبارزۀ مسلحانه، از نگاه‏ش نسبت به محیط، از متانت‏ش با رقیبانِ سیاسی – تئوریک، از مدارائیش، و در حقیقت از تأثیرگذاری‏ش بر روی خودم صحبت کنم. در دُوره ای که با مشکلات متفاوت رودررو شدم و مانع‏ی افتادن من شده، و نه در دُوره ای بلکه تا آخرین لحظۀ مرگش، از من، بیشتر از خودش مراقبت کرده است.
آمدم تا بگویم که بیش از اندازه به مردم، و به انقلاب عشق می‏ورزید و با تمام وجود بر این باور بُود که می‏بایست با مردم سرراست حرف زد و صادق بُود؛ آمده ام بگویم که بیش از اندازه به نظرات دیگران گوش می‏داد، و بیش از اندازه درِ خانه‏اش به روی من و ده‏ها تن دیگر و حتی برای کسانیکه سر پناهی نداشتند باز بُود. بقول یکی از دوستانم که می‏گفت، اولین باری که پا گذاشتم توی خانه اش، فکر کردم که پا گذاشتم به خانه خودم، و انگار خانوادۀ از دست رفته و گم‏شده ام را پیدا کردم. راحت بُودی چون راحت‏ت می‏گذاشتند. گرمی خانه و دوست‏داشتن‏ش به رفقا و دوستان، فضای ماندن و گفتمان بیش‏تر با وی را فراهم می‏کرد.
البته و در این زمینه باید بگویم که نمی‏شود از بیژن گفت و از همسر عزیز و نازنین‏ش (شهین) حرفی نزد. شهینی که با تمام وجود و با عشق و علاقه، و با انسانیت تمام و تا آخرین لحظه، از وی مراقبت کرده که به حق قابل احترام و ستایش است.
نمی‏شود در این زمینه از بیژن گفت و از اسم آرش دوست داشتنی‏ش صرف‏نظر کرد که شدیداً شیفته‏ اش بُود و نه صرفاً بعنوان پدر، بلکه بعنوان یک دوست و یار، در سر و سامان دادن زندگی‏ش، نقش بسیار زیادی بازی کرده است. عشق پدری داد و محبت پسری را گرفت. رابطۀ پُربار و زنده ‏ای با آرش برقرار کرده و بی‏دلیل هم نبُود که بیژن دائماً بمن می‏گفت «شانس آوردم که این پسر گیرمان افتاده، اگر آرش را نداشتم کارم زار بود».

بی تردید اشاره این نوع مسائل از جانب من، نه صرفاً خاطره گوئی و یا برانگیختن احساسات بعد از مرگ، بلکه بیانگر ارتباط صحیح و انسانی بین پدر و پسر است. حس و ارتباطی که دو طرفه بوده و یکی بدون دیگری ناکامل می‏شد. هم‏چنین و به جرأت می‏توانم بگویم که چنین رابطه ای برای من جذاب بُوده و فکر می‏کنم، وقتی چنین وضعیتی در جمعی، در محیطی و یا در خانواده ای حاکم است، یعنی در آن سلامتی رابطه و سرزندگی‏ست. بنابراین معلوم است که هر کسی وارد چنین محیط و فضایی می‏شود، از آن لذت می‏برد. عشق و صفای این خانواده را می‏شد در گرمی و در مهمان‏نوازی‏های ‏شان دید که باید بگویم بیژن نه همۀ آن، بلکه نیمۀ آنرا تشکیل می‏داد. مصداق این حرف من را می‏شود در اکثر نوشته هایی که اخیراً در یادبود وی نوشته شده است، به عینه دید. یعنی این موضوع، با بر جستگی خاصی برای همه برخوردار بُوده است.
در هر صورت و من حیث ‏المجموع فرهنگِ دوست داشتن، راحتی، صمیمت و محبت در خانۀ بیژن حاکم بوده است.

در کنار همۀ این‏ها، بیژن کمتر ناظر بی‏طرف بُوده است. در هر زمینه ای ایرادی می‏دید، حرف می‏زد و نظر می‏داد. می‏شنید و به دل نمی‏گرفت. پشت سر کسی حرف نمی‏زد و چنان‏چه بحث سیاسی، اختلاف عقیدتی و یا برنامه ای با کسی داشت، پنهان‏ش نمی‏کرد. در کنار این‏ها باید بگویم به‏همان میزانی که صراحت در طرح و بازگوئی ایرادات داشت، به‏همان میزان هم، از کسانیکه پشت سر حرف می‏زدند، ناراحت می‏شد. همواره تاکیدش بر این بُود که می‏بایست، حرف را رودررو زد. چرا که سالمی رابطه را، در رودررو حرف زدن می‏دید. این را بویژه در بحث‏های سیاسی‏ش نشان می‏داد. صراحت عجیبی داشت و طبعاً یکسری ها از این‏همه صراحت خوش‏شان نمی‏آمد که همین، منجر به کدری و یا قطع رابطۀ شخصی بعضی ها، با وی هم شده است.

در بحث‏ها و بویژه در بحث‏های سیاسی توهین نمی‏کرد؛ پاپوش نمی‏ساخت و برای اثبات نظرات خودش استدلال می‏آورد و از دیوار اتهامات و انگ‏زدن به‏دیگران بالا نمی‏رفت. چیزی که ما بسیار با آن‏ها در خارج از کشور روبروئیم و بعنوان مرض ناعلاجِ بعضاً افراد و جریانات تبدیل شده است. ولی بیژن با همۀ آن‏ها بیگانه بُود و این روش‏ها را کمونیستی و سازنده نمی‏دانست. به این دلیل که دچار فقر استدلال نه‏بُود؛ به این دلیل که مدافع انتقادِ سازنده و کمونیستی بُود و اینرا در «شرایط کنونی و وظایف ما» بدین‏گونه گفته است: «نباید اجازه دهیم که هتاکی و فحاشی جای انتقاد، و پرگوئی‏های روشن‏فکرانه، جای عمل انقلابی و منافع تنگ گروهی، جای مصالح کل جنبش را در برخوردِ بین نیروها بگیرد».
بی‏تردید نگاهِ بیژن به‏یک حوزه خلاصه نمی‏شد و به دنباله از نگاهِ انتقادی بسیار بالائی نسبت به کارکردِ جریانی که به آن تعلق داشت برخُوردار بُود. و باز هم در همان نوشته می‏گوید: «اگر ما از لحاظ تئوریک مسئله حاکمیت را حل کردیم و شعارهای مشخص عمل را نیز مطرح کردیم، متآسفانه در تحقق آن‏ها اقدامی نکردیم و فقدان پراتیک باعث آن می‏شود که نتوانیم بروشنی نارسائی‏های تئوری گذشته خود را دریابیم».

براستی که بیژن از چنین خصائلی برخُوردار بُود و به شدت مخالف بی ‏برنامه گی و ندانم‏ کاری‏ها بُود و تحت هیچ شرایطی، مدافع و مبلغ قطع رابطه فردی و بویزه سیاسی – سازمانی نبُوده است. وی مدافع کار سیاسی و جمعی بُوده و همواره و همواره، تاکیدش بر آن بُوده است‏که انجامِ کار سیاسی به هر میزانی، بهتر از انجام ندادن‏ش است.
به نظرات‏ش ایراد می‏گرفتند که جواب‏گو نیست؛ پاسُخ‏ش این بُود، اگر هر کسی به هر آن‏چه را که اعتقاد دارد، عمل کند، چپ ما به چنین حال و روزی نمی‏ افتاد. دائماً تاکیدش بر این بُود که من نمی‏گویم همۀ حرف من درست است، بلکه می‏گویم باید کار و عمل کرد؛ می‏گویم باید این دو را به‏موازات هم به پیش بُرد. می‏گویم اگر کسی معتقد به شوراست، سندیکاست، مجامع کارگری‏ست، حزب است و یا جنگ روستائی و شهری، بنابراین انجامش دهد. یعنی این‏که، اگر همۀ این‏ها عمل شود، ما، یعنی چپ ما دیگر غمی نخواهد داشت. آن‏وقت است که می‏توانیم بگوئیم، شورای‏مانرا داریم، سندیکای‏مانرا داریم، مجامع کارگری، دسته‏های شهری و روستائی مانرا داریم و معلوم است که صدها گام، جلوتر از موقعیت فعلی بُودیم.

خلاصه نگاه‏ش از منافع سازمانی و کل جنبش، و هم‏چنین از اتحاد به‏گونه ای دیگر بُوده است و مایلم با این نقل و قول از بیژن که در طرح برنامه آمده است، صحبت‏هایم را خاتمه بدهم.
«ما بخوبی به این امر واقفیم که مبارزه مسلحانه توسط ما و حتی صرفاً توسط نیروهای کموینست صورت نمیگیرد. امروز بخش بزرگی از مبارزه مسلحانه علیه امپریالیسم توسط نیروهای غیر کمونیست انجام می‏پذیرد. ما ضمن استقبال از مبارزه این نیروها در صدد یافتن شیوه‏های اتحاد عمل و تأثیرگذاری متقابل جهت عمق و وسعت بخشیدن به مبارزه کل خلق هستیم».

بنابراین ارزشِ حقیقی و همه جانبۀ بیژن را باید در چنین نگاهِ وسیع و همه جانبه ‏اش، و آن‏هم خارج از منفعت سازمانی – گروهی، در مقاومت‏ش، در عقب نه نشستن‏ش در گره‏گاه‏های تاریخی – سیاسی و مهمتر از همۀ این‏ها با حمل همۀ محدودیت‏های حرکتی که داشت، دید؛ محدودیت‏هایی که به یقین باید گفت باعث تخلیۀ انرژی‏های سیاسی و سر زندگی می‏شود. امّا بیژن با آگاهی تمام، با همۀ آن‏ها کنار آمد و ایستاد و پس‏شان زد.

18 اکتبر 2018
25 مهر 1397

لینک بعضاً نوشته‏های بیژن
http://www.siahkal.com/publication/RMassoud-All-chapters.pdf
http://www.siahkal.com/publication/mosahebeh-ba-Rafigh-Ashraf-Dehghani-1358.pdf
https://www.iran-archive.com/sites/default/files/sanad/cherikhay_ashraf-tahlil-mahiat-ghodrat-dolati.pdf
https://www.iran-archive.com/sites/default/files/sanad/cherikhay_ashraf-sazeshe_tabaghati.pdf
https://www.iran-archive.com/sites/default/files/sanad/cherikhay_ashraf-mosahebe_cherikha.pdf
http://www.siahkal.com/publication/sharayete-kononi-vazayefe-ma.htm
http://www.siahkal.com/publication/ipfg-Draft-Program.htm
http://www.siahkal.com/publication/our-slogas.htm
http://www.siahkal.com/publication/naghde-Komeleh.pdf
http://www.siahkal.com/publication/payam_sal_1362.pdf
http://www.siahkal.com/publication/mm2.htm
http://www.siahkal.com/publication/nationality-question.htm
http://www.siahkal.com/publication/b-liberal.htm
http://www.siahkal.com/publication/makhdoosh-kardane-saf-e-khalgh.pdf
http://www.siahkal.com/publication/mojahedin-che-niazi.pdf
http://www.siahkal.com/publication/neghade-didgah-haye-Mojahedin.pdf
http://www.siahkal.com/publication/naghde-Komeleh.pdf
http://www.siahkal.com/publication/Komale_Va_Marxism-Enghelabi.htm
http://www.siahkal.com/publication/aghaliyat.htm
http://www.siahkal.com/publication/petyborgeva.htm
http://www.siahkal.com/publication/mojahedin-dar-faze-jadid.pdf
http://www.siahkal.com/publication/mojahedin-va-enghelab-idelojiki.pdf

۱ دیدگاه

  1. ایدا says

    در شرایطی رفیق وفادار به مردم بیژن هیرمن پور را از دست دادیم که رژیم جنایتکار و ارتجایی اسلامی حاکم بر ایران طبقه کارگر و عموم مردم را از ابتدایی ترین حقوق خود محروم ساخته۰ عموم توده ها و بخصوص کارگران تحت استثمار و سرکوب وحشیانه رژیم اسلامی سرمایه قرار دارند و در بدترین شرایط مادی با فقر و تنگدستی تصور ناپذیری زندگی را می گذراند. رژیم با فضای رعب و وحشت، با زندان و شکنجه و اعدام فضای رعب و وحشت ۴۰ ساله خود را به وحشتناک ترین شکلی ادامه می دهد. باعث تاسف است که گروهی و کسانی انگشت شمار که خود را وارث بر حق سنت مبارزاتی فدایی می دانند، چون هنوز نام چریک و ارم با اسلحه را حمل می کنند بیژن را همکار معرفی کنند و یادش را به تبلیغ و یا دفاع گروهی. برای من شخصا مشاهده این وضعیت دردناک بود، نه لزوما برای احترام به بیژن، او جاودانه است و احترامش در جنبش به جا و تاثیرگذار. تاثر من باری به دلیل از دست دادن احترامم برای بعضی بود که مثل اشکی از چشمم ریختند. کسانی که در شعار خود را صاحب جنبش فدایی دانسته و خواستار قدرت و هژمونی هستند ولی در عمل بی آینده و بی توجه به واقعیت های موجود نه تنها در مورد داخل ایران بلکه حتی بغل دست خودمان … حاشا که این سنت فدایی نیست …
    مسئله بسیار مهم دیگری که باعث تاسف است اشاره تعداد زیادی از دوست و دشمن به نابینایی است . به راستی چرا
    مفهوم آزادی دمکراسی و تواناییهای فردی و گروهی را می توان به معنی تولید و باز تولید روابط اجتماعی – سیاسی تعریف کرد. همه ما برای گفتار و یا خودداری از گفتار خاصی بر اساس خواست و جایگاه سیاسی-اجتماعی مان کلمات و مفهوم اونها را برای موضوع و ارایه بحث انتخاب می کنیم. انگیزه اگاه یا ناخودآگاه تکیه کردن و یا اشاره کردن به عدم بینایی برای چی است. ایا بر این اساس است که در فعالیت های سیاسی – اجتماعی توانایی رهبری و اقتدار گری واقعی جایی برای آزادی افراد با محدودیت های فیزیکی جود ندارد. امید است که چنین نباشد چون زندگی بیزن مثال زنده است دال بر رد چنین تفکر. در طول عمرش ثابت شد که او به تنهایی از گروهی بینا با توان تر و بینا تر بود. قادر به خوانن به نوشتن و حتی نوشتن برای دیگرانی که دوستان خلق میدانست ارزیابی کردن توان یاد دادن و توان رهبری بود. به راستی چیست که موجب به وجود آمدن نیاز مهم به اشاره کردن به بینایی شده است – او که از خیلی ها بینا تر بود … امید که کمونیست های مان بتوانند کمی در این زمینه ها به درون خود رجوع و میکرب زدایی کنند …
    ایدا

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.