گوناگون, سرتیتر
نوشتن دیدگاه

«زیباترین عشق» – محمود درویش  – حسن عزیزی

mahmoud_darwish_2018

   « زیباترین عشق » *

از : محمود درویش

 

چون سبزه ای روئیده ازلابلای سنگ ،

دو بیگانه بودیم که به هم رسید یم .

آسمان بهاری ، پر ستاره بود .

و من شاه بیتِ عاشقانه ای ،

دروصف چشمانت سرودم ..

وبه آوازخواندم .

چشمانت می داند ، که چه انتظاری کشیدم ..

– چون پرنده ای درانتظار تابستان ؟

وبه خواب رفتم .. چون خواب یک مهاجر .

چشمی به خواب می رود ، تا چشمی بیداربماند ،

– زمانی دراز..

و بگرید برای خواهرش .

دودلداریم تا آن گاه که ماه بخسبد .

و می دانیم که هم آغوشی و بوسه ..

خوراک شب های عشق بازی است .

و بامداد ، ندا می دهد که روز نوی آغاز شده ..

تا به راه مان ادامه دهیم .

دو دوستیم ما، پس نزد یک من آی…

دست دردست تا ترانه ها ونان بسازیم .

زچه پرسیم ازره ، به کجا می بری ما را ؟

همین بس که تا أبد ، همراه باشیم .

بیا تا ترانه های اندوهِ گذشته را ،

به فراموشی سپریم ..

و نپرسیم که عشق مان جاودانه خواهد ماند ؟

دوستت دارم ، هم چون عشقِ کاروان ،

به واحه ای دربیابان..

و عشق گرسنه ای برای لقمه ی نان .

 

چون سبزه ای روئیده ازلابلای سنگ ،

دو بیگانه بودیم که به هم رسید یم ..

و دورفیق می مانیم ، جاودان .

 

 


           * – از مجموعه ی شعری ً اوراق الزیتون – برگ های زیتون ً

                 ترجمه : حسن عزیزی

25.07.2015

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.