اخبار, سرمقاله, سرتیتر
نوشتن دیدگاه

مبارزه طبقاتی در ایران ( ۷ ) – رضا خسروی

mrshahpahlawi

مبارزه طبقاتی در ایران

رهبری طبقه کارگر شرط لازم برای پیروزی انقلاب همگانی

( ۷ )

متن پ د اف  در اینجا

قسمت اول در اینجا

قسمت دوم در اینجا

قسمت سوم در اینجا

قسمت چهارم در اینجا

قسمت پنجم در اینجا

قسمت ششم در اینجا

استبداد « ایرانی… »!؟

این تعبیر « اسرار آمیز »! در مورد نظم و اقتدار، حق و قانون و دولتمداری: آرایش اجتماعی هستنده ذیشعور بر محور تولید و مبادله محصولات مصرفی، تقسیم کار، کشت و صنعت و تجارت، مکانیسم ارزش آفرینی در روند تکرار زیست جمعی انسان ها، تاریخ را من درآوردی، ذهنی و دلبخواهی! ایران را سرزمین ارواح خنثی و خبیث!؟ ایرانی را موجودی هپروتی، فرو مایه و معیوب، فاقد ارتباطی منظم و متقابل با محیط، داده ها و ساختارهاجانوری جدا از تکامل قهری و تاریخی نوع بشر قالب می کند. بقول ملک الشعرای بهار:

هرچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست کار       ایران با خداست

دریغ از این یک کلمه در مورد محرک استبداد « ایرانی »!؟ در گذشته و حال. بگذریم از اینکه سابقه استبداد، یکی از اشکال حکمرانیسوای ایرانی های هپروتی!؟ قامت موزون تمام اقوام بدوی، خلق ها و ملت های جبروتی اروپا را نیز در بر می گیرد. مالکیت سلظانی متمرکز بر وسائل تولید و مبادله، زمین و آب + محصول کار جمعی، حیات و ممات کشاورزان و صنعتگرانبه یک اهرم سیاسی برای سرکوب و اختناق، مهار گروههای معارض با نظم مستقر در یک شرایط اضطراری اشاره دارد: نوعی دولت، دیده بان مسلح، حاضر به یراق، نماینده تمام عیار ثروت، ایدئولوژی اشرافی درباری، مامور امنیت بالائیها، حافظ نظم، مناسبات جاری، تولیدی و حقوقی متداول در جامعه، تسلط کار مرده و متراکم بر کار زنده و متفکر در لوای قوانین کور طبیعی و اقتصادی. قصه زور است نه کار قضاست

یک امپراتوری متمرکز از این دست، در شرق و هم در غرب، با افزایش جمعیت، نیازهای مصرفی، مادی و معنوی اهالی، کار و مبارزه مستمر کشاورزان منفرد، صنعتگران مستقل، پیشه وران و تجار، مقیم و مهاجر، در قبال اشراف، ملازمه داشت، محصول دعوای شاهان و شاهک ها برسر زمین و آببود.

حال چطور؟ تاریخ مکتوب گواهی می دهد که این مقوله استبداد « ایرانی »!؟ طرز تلقی اشراف برده دار یونانیبعدها اعتقاد رسمی کلیسا، دیوانسالاری واتیکان، مبتنی بر نظریه افلاطون و ارسطودر مورد برتری هوش و ذکاوت ذاتی یونانی ها!؟ متکی بر گزارشات جانبدار هرودت و پلوتارکدر باره رویدادهای جاری جهان آن روز، شگرد میراث خواران استعمار کهن در سده های متاخر برای توجیه ترور و سرکوب، جنگ های صلیبیاشغالگری های اروپای کاتولیک با اسم رمز « شرق وحشی »!؟ از کجا آب می خورد.

در این رابطه، دعاوی ضد و نقیض تئوری فروشان دوره گرد در مورد دریافت مارکس متریالیست از « استبداد آسیائی »! سوء ظن برانگیز، اصلا قابل اعتماد نیستند. حال آنکه دریافت مادی و تاریخی مارکس از این مقوله هم، بدون شک براساس گزارشات غلط انداز هرودت و پلوتارکربطی با نظریه برتری نژادی افلاطون و ارسطو ندارد، می رساند که نیروی زنده کار، مولد و متفکر در آسیا، گرفتار نوعی مالکیت سلطانی است و با پس مانده مناسبات سنتیتسویه حساب نکرده، همین. مابقی، هرچه که هست، حرف مفت است.

نکند که حکومت جباران در یونان قدیم و استبداد سزار در روم باستان، خودکامگی کلیسا، دیوانسالاری واتیکان ( پوشش سیاسی فئودالیسم در قرون وسطی ) دمکراتیک بود!؟ یا شکار کشاورزان رنگین پوست، برده سازی میلیون ها آفریقائی، تجارت برده توسط لردیسم و بناپارتیسم تا میانه سده نوزدهم میلادی « ساختگی »! تعبیر مغرضانه مارکسیست ها از ذکاوت و درایت ذاتی غربی ها

اینکه رفتار « علمای وطنی »!؟ وجه تشابه زیادی با کردار جباران یونانی و سزاریستهای رومی در هزاره های منقضی دارد، یا ولایت فقیه، خودکامگی کلیسا، دیوانسالاری واتیکان در قرون وسطی را تداعی می کند، حرفی نیست. اما این حقیقت تلخ، چگونگی برآمد استبداد شرعی، اسلامی ذوالفقاری در ایران امروز را توضیح نمی دهد. تمام مساله هم اینجاست. و حتی در مواردی ( مثل ایران… )، می تواند توده انقلابی را، که بنام مرده ها، در لباس قهرمانان عهد عتیق، برای رفع مشکلات فوری خود می رزمد، گمراه کند، نتایج غم انگیزی ببار آورد. دیدیم که چطور انقلاب همگانی بهمن مصادره، بسود مالکان و سرمایه داران وطنی ملا خور شد. هر گردی که گردو نیست

بازگشت به عهد عتیقبهر دلیل، ساده لوحی، حماقت محض، دردی را دوا نمی کند، برازنده ما نیست. بگور پدر افلاطون و ارسطوشاهان و شاهک های دوران باستان. آزموده را آزمودن خطاست. شرط بلاغچون خودکامگی سیاسی « علمای وطنی »! استبداد ذوالفقاری، با تمام اما و اگرها، عیب و ایرادهای قابل فهم، از این قماش نیست. مگر اینکه مدعی ریگی بکفش داشته باشد و بخواهد تقابل کار و سرمایه را ماستمالی، دورنمای مبارزه طبقاتی، ترقی خواهی در دوران معاصر، دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا را، بسود نظم مستقر، تقسیم کار جاری، دلاری وال استریتیچیزی غیر لازم جلوه داده! تسلط انحصاری غربی ها، امپریالیسم آمریکا و شرکاء بر تولید و بازرگانی جهان را، امری موجه، از زیر ضربه خارج کند. که هیچ بعید نیست.

ناگفته نماند، طبق اسناد و کشفیاتکه خودکامگی سیاسی و استبداد در ایران، مقدم بر سرمایه داری، به گذشته های دور، امپراتوری کورش و داریوشباز می گردد. ولی هشدار! چون عمر دراز استبداداگر ریشه یابی نشود و فقط در لفظ باقی بماند، درک مولفه های خودکامگی سیاسی در شرایط تاریخی متفاوت، فهم وجه تمایز ساختاری، ارزش آفرینی، اقتصادی و اجتماعی آن در دوران معاصر را دشوار می کند.

نظریه موهوم تکرار تاریخ نوعی تحول با ورد و جادوامروز مثل دیروز، جنبش ترقی خواهی، مبارزه طبقاتی برای گذار انقلابی از وضع موجود را « غیر لازم »! در پرده ابهام قرار می دهد!؟ فلسفه رسمی، پاشنه آشیل هگلکه کلی جای حرف دارد. پیشکش هگلیست های نوظهور وطنی، مداحان پر شور دمکراسی توظئه و حقه بازی، دلالی و کارچاق کنی

پیش زمینه های ولایت فقیه. موضوع رساله خمینی در تبعید بجای خود محفوظ. یاران مشکوک سید: امثال دکتر بهشتی و دکتر چمرانهمراهان ولگرد « امام ره »! بنی صدر و حبیبی و یزدی و قطب زادهشریک دزد و رفیق قافله، اینها همه فعلا بماند. از شما چه پنهان که این معجون « اسلامی »!؟ در حسینیه های مجاز درباری گل کرد: دکتر شریعتی، در کمیته ( زندان موقت شهربانی )، بعدها شکنجه گاه مخصوص ساواک، یک دفتر کار داشت، از این محل برای نشریات رسمی کشور، مقالات لطیف « اسلامی »! علیه مارکسیسم می نوشت و ارسال می کرد. دکتر باهنر، نخست وزیر مقتول رژیم فعلی، محرم اسرار، مامور تفتیش عقاید سازمان امنیت در اداره نگارش بود. امثال لاجوردی، بعدها رئیس زندان اوین، محسن رفیق دوست، فرمانده سپاه، مدیر عامل بنیاد مستضعفین، عزت شاهی، بعدها عزت اللهی، رئیس کمیته مرکز + حجت الاسلام مهدوی کنی و حقانی و سالاریشاخک های اطلاعاتی در میان زندانیان سیاسی سابق، در راه « خدا »!؟ همه کار می کردند

دیدیم که چطور باند خمینی ( معمم و مکلا )، با همدستی پس مانده شرکت سهامی « جبهه ملی »! امثال سنجابی و بازرگان و فروهرهمدلی صاحبکاران خرد و متوسط، دلال و کارچاق کن و بساز و بفروشهمراهی تجار « مومن »! صرافان « متدین »! بر اعتقادات مذهبی محرومان، حاشیه نشینان، فرودستان شهری و روستائیسوار شد، بازی را برد. ولی فقر و تنگدستی و دربدری توده ها، حاشیه نشینیبی حقوقی مطلق، در دوران استبداد کهن، مولود سرمایه داری بود قابله ولایت قبیح در جغرافیای ایران، موسوم به « جمهوری اسلامی »! مفتی فرایض، واجبات خرافیبرای تزکیه نفس، مضحک و قابل فهم در شرایط ترور و اختناق، که متولیان دمکراسی توطئه و حقه بازی، دلالی و کارچاق کنی را غافلگیر کرد!؟ بر شیطون لعنت

پس این استبداد « آسیائی و یا ایرانی »! دیگر چه صیغه ای است!؟ شما چرا؟ جناب ایرج اسکندری ( نگاه کنید به کتاب اسکندری: در تاریکی هزاره ها ) بدام افتادید. شما چرا؟ آقای همایون کاتوزیان ( به نقل از کتاب کاتوزیان: اقتصاد سیاسی ایران ) سوراخ دعا را گم کردید. دیری است که ایران یا همان سرزمین ارواح خنثی و خبیث!؟ دوران کورش و داریوشرا پشت سر گذاشته، بمراتب پیشرفته تر از فرانسه و آلمان در فاصله سال های 49 1848 میلادی، یک کشور شناخته شده سرمایه داری است. شواهدی هست، مبنی براینکه ایران، همچنان گرفتار استبداددر اواخر سلطنت قاجاری، متاثر از گرایش صادراتی غلیظ سرمایه، گریز استعماری اروپای غربی بسمت بازار شرق، گام به گام از اقتصاد طبیعی و سنتی فاصله گرفت، با اقتصاد پولی مانوس شد

سخن برسر استمرار استبدادبا چاشنی خرافات متداول، مذهبی سلطنتی، چگونگی انتقال خودکامگی سیاسی از فئودالیسم، مالکیت اربابی به سرمایه داری است. کالاهای ارزان باختری، سد نسبتا نیرومندی بود در برابر رشد صنایع موجود مصرفی: پشم ریسی، دباغی، نخ تابی، پارچه و گلیم و قالی بافیتوسعه تولید کارگاهی در ایران. امری که استمرار باورهای خرافی راموجب گردید. از آنجا که ورود سرمایه اروپائی، در قالب پول و یا کالا، فقط از کانال رژیم استبدادی موجود، حکام خودکامه مقدور بود، مطلوب میراث خواران استعمار کهنلذا بازیگران مورد اعتماد اقتصاد پولی در ایران، در اصل همان باندهای محافل حاکمه بودند که برای حل و فصل رقابت های داخلی و زد بندهای خارجی در شرایط « جدید »! بیش از پیش، بدلیل عدم اتکا به یک جنبش اجتماعی بالنده، به مذهب و مبلغان واپسگرای آن توسل جستند

بموجب اسناد، کارگاه های قالی بافی، نقره کاری، مسگری، نجاری، پارچه بافی، آهنگری، نقاشی، کاشی سازی، سفالگریاز دیرباز در ایران رواج داشت. شکی نیست که مالکیت اربابی سلطانی دوران قاجار گسترش تولید کارگاهی را دشوار کرده و اجازه نمی داد تا رشدی در ورای اقتدار سیاسی زمینداران وقت پیدا کند. اینکه شاه زمین های بیشتری را در تملک خود داشت و صدراعظم کمترجوهر مساله را عوض نمی کند، تغییری در اصل موضوع به وجود نمی آورد.

رفته رفته، سطح نازل تولید، کشاورزی و صنعتی، پس رفت تولید گارگاهی و عقب ماندگی اقتصادی + بی حقوقی مطلق رعایاگروهی از روحانیون « بلند پایه » را، که از مدت ها پیش با زمین جوش خورده و با زمین داری پیوند داشتندممتاز کرد. توسعه املاک وقفی طی سالیان متمادی، خلعت شاهان و شاهک های « اسلام پناه »! افزایش سهم و نقش اقتصادی « مراجع تقلید »! این مدعیان خود خوانده امامت را تا سطح مشاوران قضائی خودکامگی سیاسی بالا کشید. در همین دوران بود که همزمان با پیشرفت های علمی و فنی و صنعتی، اختراعات و اکتشافات، بازرگانی فرامرزی اروپا، رقابت لردیسم و بناپارتیسم برسر بازار فروش، مواد خام و انرژی در مناطق غیر خودی، آرایش نیروهای بین المللی هم تغییر کرد

چرا که اروپای غربی ( انگلستان و فرانسه و آلمان… ) بدلیل رشد فنی تولید، استعمال ماشین آلات در تولید، محتاج بازار فروش، مواد خام و انرژیدر تمام مناطق، گرفتار بحران اقتصادی و اجتماعی در سطح ملی، از ترس انقلابی محتمل، جنگ داخلی، نگران امنیت سرمایه وطنی در سرزمین پایگاه، بفکر کشور گشائی، سرقت مسلحانه، مصادره دارائی و اموال دیگران، بفکر استعمار شرق « وحشی »! چاپیدن شرقی ها افتاد. ماجراجوئی در پیش گرفت

رضا خسروی

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.