دریافتی, سرتیتر

دشمن مردم؛ در باب برخوردهای یک جانبه، تعبدی و غیرعلمی برخی اپوزوسیون – ابوالقاسم گلستانی

دشمن مردم؛ در باب برخوردهای یک جانبه، تعبدی و غیرعلمی برخی اپوزوسیون
نوشته: ابوالقاسم گلستانی

26 شهریور 1397 –17 سپنامبر 2018

یکی از هموندانِ («دوستان») نگارنده در فیسبوک، به ظاهر از طیف روشنفکران چپ، با انتشار تصویری از علی علیزاده در این شبکه اجتماعی درباره اش چنین نوشت: «این شخص یکی از بی شرمترین، مفتخورترین، فرصت طلب ترین، بی ارزشترین، پوچگراترین و دگماتیک ترین اعضای نسل خود می باشد».
در فاصله 19 ساعت از زمان انتشار این پست (دیگر سراغ آن پست نرفته ام)، نزدیک به 180 «لایک» (پسندیدن) نثار این پست شده، ضمن اینکه از سوی دیگران ده ها کامنت در ستایش این پست و در مذمت سخت، در مواردی در حد فحاشی، نثار علی علیزاده شده است.
برخی کامنت ها حاکی از این بود که او بسیجی لندن نشین است. برخی کامنت ها نیز حاکی از این بود که او عامل بی بی سی فارسی است. بی آنکه از قبل شناختی از علی علیزاده و فعالیتهای او داشته باشم، «عامل» بودن او برای بی بی سی ذهنم را کنجکاو کرد، لذا علاقه مند شدم دریابم که او چگونه «پدیده» ای است که این همه روشنفکر «پرشور» علیه او بسیج شده اند. تا اینکه در میان انبوهی از اظهار نظرها توسط «مردان» مهاجم و دشنام دهنده به علیزاده، کامنتی از یک «خانم» به نام «ا. ک.» نظرم را جلب کرد که «با احتیاط» – لابد ترسان از این که مبادا مورد دشنام آن «مردان» خشمگین قرار گیرد، علیه آنان قد برافراشت و در رد نادرستی اظهار نظرهای آنان، تازه ترین ویدئوی علی علیزاده را بدون هیچ توضیحی به قسمت کامنت خود پیوست کرد.
اقدام «متفاوت» خانم «ک» در میان آن همه «مردان» یک دست، مرا به دیدن ویدئوی 14 دقیقه ای علیزاده [1] در یوتیوب واداشت. دریافتم که سخنان علی علیزاده، صرف نظر از هر نگاه پیشداورانه ما به او، می تواند سخن هر نیروی مترقی و میهن دوست باشد. علی علیزاده در آن ویدئو که شخصیت و مواضع فکری اش را تحت عنوان «پاسخ به پنج پرسش» به خوبی بازتاب داده، چه گفته است؟ پیشنهاد می کنم پیش از مطالعه مابقی این نوشته، نخست ویدئو را که پیوند (لینک) آن در انتهای این نوشته پیوست شده، به دقت گوش کنید. یا چنانچه به یوتیوب دسترسی ندارید، خلاصه سخنانش را در اینجا مطالعه کنید:
سوال اول- چرا رفتم به تلوزیونِ «من و تو»؟ پاسخ: شرایط امروز ایران کاملاً خاص است. ایران مورد هجوم همه جانبه از جمله جنگ تروریستی، ارزی، مالی و تلاش برای تجزیه کشور ما قرار گرفته است. ظرف رسانه ای خود سلاحی است که علیه کشور ما بسیج شده و بمب رسانه ای علیه ایران به کار گرفته شده است. من به عنوان تخریب چیِ این سلاح [رسانه ای] به انجا رفتم و وظیفه ام را انجام دادم.
سوال دوم- چرا این قدر روی منابع مالی «من و تو» اصرار دارم» پاسخ: سوالم از انها این است که کارفرمای شما کجاست. شما نیم میلیارد دلار پول گرفته اید. کدام کشور خارجی این پول را به شما پرداخته؟ آیا هدف شما تضعیف، تجزیه، کلنگی کردن، لیبیایی کردن، سوریایی کردن ایران و به کشتن دادن ایرانیان در حد میلیونی نیست؟ تلوزیون شما از بی بی سی، الجزیره و آی تی وی بزرگتر است. چرا؟!
سوال سوم- چرا به منابع مالی افرادی که آنجا [من و تو] حاضر می شوند، ایراد گرفتم؟ پاسخ: کارمند «من و تو»، که مورد حمایت مالی انگلیس و …قرار دارد، 700 میلیون تومان در سال به پول ایران حقوق می گیرد. کارمند «ایران اینترنشنال»، که مورد حمایت مالی بن سلمان [ولیعهد عربستان سعودی] است، سالی یک میلیارد تومان حقوق می گیرد. در بی بی سی نیز چنین وضعیتی حاکم است. این وابستگی مالی و مادی پیروی بی چون و چرا به سیاست آن رسانه را دنبال دارد. شما به عنوان میهمان در آنجا از آزادی بیان برخوردار نیستید. اگر یک میهمان اندکی از چارچوب تعیین شده خارج شود، مدت ها محروم می شود و عملاً مزدی دریافت نمی کند.
سوال چهارم- آیا نمی توان از فرصت حضور در این تلوزیونها استفاده کرد و حرف متفاوتی به گوش مخاطب رساند؟ پاسخ: خیر! 7 سال با بی بی سی کار کردم، ولی به خاطر حرفهای متفاوتم از حضور در پخش زنده ممنوع التصویر شدم. اصلاح طلبان و اعتدالی هایی [طرفدارات دولت «امید»] که در این تلوزیونها حضور می یابند، به آنها مشروعیت می بخشند. من از محمد خاتمی [رییس جمهور سابق] تقاضا می کنم که با تلوزیونهایی چون بی بی سی، ایران اینترنشنال، من و تو صحبت نکند. من متاسفیم که ایشان در ایران ممنوع التصویر است، ولی رسانه ای چون بی بی سی که کودتای 28 مرداد 1332 را برای ما رقم زد، نباید صدای شما باشد.
سوال پنجم: از دیشب مورد حمله شدید قرار گرفتم که چرا رفتم «من و تو». این حمله طبیعی بود، چون رفتم بازی اشخاص ایران ستیز را بر هم بزنم. اینکه روزنامه های اصلاح طلب همصدا با «من و تو» از شخصی مثل من که از ملت – دولت و یکپارچگی ایران، نه از جناح خاصی، دفاع می کنم، برای ان است که دوستان اصلاح طلب با ان رسانه ها خط کشی ندارند. باید بگویم که اولاً در هنگام حضورم در «من و تو» امنیت فیزیکی احساس نمی کردم، و دوم اینکه، به محض خروج از آن تلوزیون، به انها ایمیل زدم و گفتم به خاطر حضورم در انجا پولی از آنها نمی خواهم (هر چند ممکن است بعداً به حسابم واریز کنند)، چون آن پول به خون مردم ایران آلوده است، به خون بچه های یمن و فلسطین و عراق و افغانستان و … آلوده است. آن پول به فقر مردم ایران و بچه هایی که توی آشغالها می گردند، آلوده است. دوستان اصلاح طلب، اصولگرا، ملی یا هر چه، ایران مورد حمله قرار گرفته است. ذهن مردم ما آتش گرفت. مقابل دشمن بایستیم!
قد برافراشتن خانم «ک» به صورت یک تنه در برابر آن هم مردان خشمگین، بدزبان و مهاجم، ناخوداگاه مرا به یاد این گفته معروف درباره ایندیرا گاندی نخست وزیر محبوب هند [2] انداخت که «در میان مردان هند، اگر یک مرد بود، ان مرد خانم ایندیرا گاندی بود»! در عین حال، وضعیت علیزاده با چنان دیدگاهی از یک سو و از سوی دیگر حضور تماماً غریبانه خانم «ک» در میان آن جمع بزرگ روشنفکری، نمایشنامه «دشمن مردم»، اثر هنریک ایبسن را برای من تداعی کرد، اثری که در آن قهرمان داستان، توماس اشتوکمان به واسطه نگاه «انسانی» ولی «متفاوت» خود به مسایل، از جماعت اطراف خود طرد شد و «دشمن مردم» لقب گرفت.
در این نمایشنامه، اشتوکمان در حالی لقب «دشمن مردم» می گیرد که با افشای قضیه آلودگی آب شهر قصد کمک به مردم دارد. پرده برداری او از آلودگی آب در آغاز نمایشنامه، مورد استقبال گسترده مردم قرار می گیرد. او محبوب مردم می شود و درب خانه اش همواره به روی میهمانانی از هر طیفی باز است. اما به تدریج ورق علیه او بر می گردد و مردم علیه او بر می خیزند، و آن زمانی است که توماس علیه فساد در شهرداری قد برافراشت، شهرداری یی که برادرش پیتر در رأس آن قرار دارد و از چنان قدرتی برخوردار است که می تواند از طریق فشار بر مطبوعات اوضاع را به نفع خود تغییر دهد.
در پایان «دشمن مردم»، اشتوکمان خود را شایسته آن لقب می بیند، زیرا مردم او را به چشم یک مرتد و یاغی نگاه می کنند. اما طرد شدگی توماس از سوی مردم به او قدرتی افزون می دهد، طوری که او با خود می گوید: «قوی‌ترین مرد جهان کسی است که تنهاتر باشد.» بیننده یا خواننده این نمایشنامه ضمن مواجه شدن با ناکارآمدی های دمکراسی، در می یابد که اشتوکمان تنها کسی نیست که در طول تاریخ به واسطه حقیقت گویی و یا «شنا کردن بر خلاف جریان آب» آزار دیده و از جامعه طرد شده است. در واقع، در «دشمن مردم»، ما در می یابیم که قدرت اکثریت گاه می تواند به مثابه اهرمی برای نادیده گرفتن اشخاصی با نگاه متفاوت یا تحقیر آنان یا ترساندن آنان از ابراز نظر علیه افکار عمومی (تثبیت شده) به کار گرفته شود.
نتیجه: گویند آواز خوان را رها کن، به آواز بچسب! مهمترین اتهامی که در اظهارنظر های ذکر شده در ذیلِ پست مورد بحث متوجه علی علیزاده شده، این است که او «حامی رژیم» است، گویی هر کس که «حامی» رژیم است، به خودی خود محکوم و نفرین شده است. از این دست اتهامات اغلب حتی به کسانی زده می شود که در انتخابات شرکت می کنند، گویی لزوماً اینها نیز تمامی حامی یا عمال جمهوری اسلامی هستند! حال، صرف نظر از درستی یا نادرستی آنچه به علیزاده نسبت داده می شود، آیا سخنان او منعکس کننده واقعیت بی نهایت تلخی نیست که بر «جریان اصلی» رسانه ای که تقریباً تمامی در خدمت اهداف پلید شرکتهای عظیم صنعتی – نظامی – مالی جهان قرار دارند، حاکم است؟ آیا این شخص مستحق چنین برخوردهای غیرمحترمانه و غیرعلمی است، آن هم از سوی اپوزوسیون مدعی آزادی بیان، دمکراسی و عدالت اجتماعی؟! آیا بهتر آن نیست که اپوزوسیون متعهد و میهن دوست ما اینگونه ابتکار عمل ها را از دست «عوامل رژِیم» خارج کنند و خود چنین پرسشها و پاسخهای کاملاً به جا و صحیح را طرح و ترویج کند؟! آیا بهتر این نیست که نیروهای مترقی و میهن دوست با رفتار صحیح با علیزاده ها آنان را به سوی خود جذب کنند؟!


[1] گفتگوی ویدئویی علی علیزاده که در 14 سپتامبر منتشر شده، در لینک (پیوند) زیر قابل دسترسی است:

[2] ایندیرا گاندی، فرزند رهبر استقلال و نخست‌وزیر پیشین هند، جواهر لعل نهرو، و همسر فیروز گاندی از پارسیان زرتشتی هند و فعالان سیاسی این کشور بود. او از ژانویه 1966 تا مارس 1977 و مجدداً از ژانویه 1980 تا روز قتلش در اثر سوء قصد در 3 اکتبر 1984 نخست وزیر هند بود.