گوناگون, سرتیتر

نگاهی دیگر به زندانی، در زندانِ نظامِ جمهوری اسلامی – شباهنگ راد

zendan_2018_01

نگاهی دیگر به زندانی، در زندانِ نظامِ جمهوری اسلامی

(به‏مناسبت جان‏باختن هزاران کمونیست، مبارز و انقلابی در دهۀ شصت)

شباهنگ راد

مناسبات‏های تاریخی، کُشت و کُشتار محروم‏ترین اقشار جامعه و فرزندان‏شان، به یکی دو روز خلاصه نمی‏شود. تقویمِ سیاسی جامعۀ ایران، هر روز آن، با چند روی‏دادِ دردناک، رودرروست. از رقم و از شمارش گذشته استُ، متأسفانه جامعه در هیچ دهه‏ای، آرام و به‏دُور از تعرض جانیان بشریت و سردمداران رژیم جمهوری اسلامی به کارگران، زحمت‏کشان، زنان و زندانیان سیاسی نه‏بُوده است. همین چند روز قبل و بار دیگر دستگاهِ جنایت و سرکوبِ رژیم، جان سه زندانی (به‏نام‏های رامین حسین‌پناهی، لقمان مرادی و زانیار مرادی)را، گرفت و داغ عظیمی، بر دلِ جنبش‏های اعتراضی و به‏ویژه خانوادۀ آنان کاشت. البته که در این چند روز، صرفاً به اعدامِ سه زندانی کُرد خلاصه نه‏شد و نظام، چندین نفر را در چهارچوبۀ سیاست‏های سرکوب‏گرانه‏اش از دم تیغ گذراند. در حقیقت تیغ نظام نه تنها کند نه‏شده است، بلکه روز به‏روز، تیزتر و بُرنده‏تر هم شده است. سرکوب و پایمال نمودن حق و حقوق پایه‏ای انسان‏ها در مناسبات فعلی، بی‏پایان شده است و جنایت، یکی پس از دیگری، دارد در عرصه‏های متفاوت طبقاتی عرض اندام می‏کند. باری، جنایات ارتکابیِ سردمداران رژیم ایستاء نیستُ، قطع آن، وابسته به زیر کشیدن نظام منحط جمهوری اسلامی‏ست.

در این‏میانُ، جدا از بگیر و به‏بندها و اعدام‏های مستمر، دهۀ شصت را می‏توان یکی از خون‏بارترین و جنایت‏بارترین دهه، به‏حساب آورد. هزاران زندانی به‏فرمان سرکردۀشان، به جوخه‏های اعدام و تیر سپرده شدند تا سردمداران نظام، بر وظایفِ منفعت‏طلبانه و ضد انسانی‏شان جامعۀ عمل به‏پوشانند؛ زندانیانی که، پیشاپیش مورد محاکمه قرار گرفته و در حال گذراندن حبس‏های‏شان بودند. نظام بار دیگر و در این مقطع و بویژه بعد از اعلان آتش بس جنگ با عراق، و آن‏هم به‏منظور ایجاد رعب و وحشت در درون جامعه، همه را به‏صف نموده است و با محاکمات چند دقیقه‏ای و ثانیه‏ای، حمام خون در درون زندان‏ها به‏راه انداخته است.

پُر واضح است‏که ابعاد جنایات ارتکابی دهۀ شصت، هرگز و هرگز از ذهن‏ها خارج نه‏خواهد شد و به تبع از آن، تابستان هر سال، یادآور کُشتار دسته‏جمعی زندانیان کمونیست، مبارز و انقلابی توسط جلادان و شکنجه‏گران نظام جمهوری اسلامی در درون سیاه‏چال‏های مخوف است. در این‏زمان رژیم جمهوی اسلامی هزاران زندانی سیاسی را کت بسته و با بدن‏های لت و پار شده، به جوخه‏های مرگ سپُرد. دلیل آن به ماهیت سرکوب‏گرانۀ نظام، و دلیل آن، به تسلیم واداشتن جنبش‏های اعتراضی و حق‏طلبانۀ میلیون‏ها انسان دردمند و فرزندان‏شان بود؛ قصد و مقصود نظام بر آن بُود، تا هرگونه ندای آزادی‏خواهی – بعد از آتش بس – را در نطفه خفه سازد؛ هدف‏اش باز داشتن جنبش مقاومت و پایداری زندانیان در درون زندان‏ها بُود؛ امّا و بر عکس زندان‏های رژیم در این دهه و علی‏رغم گسترده‏گی و شدت خفقاق و سرکوبِ پی در پی در درون جامعه، شاهد ایستاده‏گی زندانیان کمونیست، مبارز و انقلابی در مقابل سیاست‏های رذیلانۀ نظام بُود و آن عزیزان پا پس نه‏کشیدند و تا آخرین لحظۀ عمرشان به آرمان توده‏های ستم‏دیده وفادار ماندند.

بر همین اساس از یک‏سو، نیاز به بازخوانی و تکرار آن‏چه را که، نظام بر سر میلیون‏ها انسان و خانوادهای‏شان آورده است، می‏باشد و از سوی‏دیگر، مراجعه و نگاه دوباره به آن روزها و روی‏دادها، برای هر انسان آزادی‏خواه و مساوات‏طلبی و بویژه برای خانوادۀ جان‏باخته‏گان، زجرآور و دردناک می‏باشد. به هرحال لازم و ضروری‏ست تا حافظۀ تاریخی را زنده نگه داشت و از کم‏رنگی و یا از بی‏رنگی آن کاست؛ باید به نسل‏های امروزی و آینده یادآور شد، که نظام به‏همراهِ مدافعینِ رنگارنگ‏اش، کم‏ترین بوئی از انسانیت و محترم شمردن به‏حقوق پایه‏ای مخالفین نه‏بُرده‏اند؛ بایدُ بارها و بارها، بر این امر تاکید ورزید که مخالفین دولتی و حکومتی، و سازمان‏های تسلیم‏طلب و خیانت‏کاری هم‏چون اکثریتُ، علی‏رغم یاوه‏گوئی‏های‏شان، بی‏مایه، و سر و ته یک کرباس‏اند. از یادها نه‏رفته است که چگونه موسوی، کروبی، احمدی‏نژاد و امثالهم، بر سر زندانیان سیاسی دهۀ شصت ریخته و دسته دسته از آنانرا، به جرم‏های واهی به جوخه‏های مرگ سپُردند.

متأسفانه چند دهه‏ای از آن واقعۀ تلخ و غم‏بار می‏گذرد؛ امّا، داغ آن، هر روز تازه‏تر و عمیق‏تر دارد بر شانه‏های آزادی‏خواهان، مادران، پدران، خواهران و برادرانِ جان‏باخته‏گان سنگینی می‏کند. مگر می‏توان و بر خلاف مماشات‏طلبان و تسلیم‏طلبان، آن جنایات عظیم را به‏فراموشی سپُرد و به انتظار بازپس‏گیری آن‏چه را که سردمداران رژیم، بر سر مردم و فرزندان دربندشان آورده‏اند، نه‏ماند؟ مگر می‏توان بخشید و تاریخِ سیاسی را با قلم، و یا با صفحه‏ای دیگری نوشت و باز نمود؟ در حقیقت نه فراموش شدنی‏ست و نه بخشیدنی. مسلم است‏که هر گفته و عملی، پاسُخ و واکنشی خواهد داشتُ، بر خلاف مشاطه‏گران سرمایه، پاسُخ‏ها و واکنش‏ها، نه مبین کور اندیشی و انتقام‏جوئی، بلکه محصولِ رودرروئی و ذاتی، دو طبقه و دو تفکر متضاد از هم می‏باشد.

نظام بنابه منفعت‏اش و به‏منظور حفظ و پایداری مناسبات سرمایه‏داری زدُ، باید و می‏بایست، مسئولیت هر آن‏چه را که انجام داده است، پذیرا باشدُ، باز پس دهد. راهِ و مجال دیگری برای مدافعین حقیقی جان‏باخته‏گان دهۀ شصت و دیگر دهه‏ها نیست. جنگ و جدلِ بین دو طبقۀ میرنده و بالنده است. جنگ نابرابری‏هاست و طبیعتاً آغازگر و بانی آن، سردمداران نظام‏اند. این دو طبقه و دو گرایش، بنابه صدها ادلۀ روشن، قادر به هم‏زیستی و مدارائی نیستند. زبان‏ها و ادبیات، متمایز از هم است و شواهدِ نزدیک به چهار دهه هم، مباین چنین موضوع و نگرشی نیست. رژیم از همان آغازین حکومت‏اش، با شمشیرهای از رو بسته به‏میدان آمدهُ است و تمام هم و غم‏اش، تمکین هر چه بیش‏تر جنبش‏های اعتراضی و حاکم نمودن فضای ترس و وحشت در درونِ جامعه بُود؛ سردمداران نظام با زبان زور به‏میدان آمده‏اند و از تهدیدهای متفاوت و اتهامات سخیفی هم‏چون «ضد انقلاب» و «اجنیان» علیۀ میلیون‏ها انسانِ محروم و فرزندان‏اش سود جسته‏اند تا مانع‏ی صدمات جدی به مناسبات ظالمانه گردند؛ جنگ‏های خونین و نابرابر علیۀ خلق ستم‏دیدۀ ترکمن‏صحرا و کُرد، به‏راه انداخته‏اند تا ندای آزادی‏خواهی را در نطفه خفه سازند؛ بر سر و صورت زنان و دختران، و آن‏هم تحت عنوان مبارزه با «بد حجابی»، اسید پاشیدند، تا آنرا از میادین اجتماعی به کُنج خانه‏ها روانه سازند؛ سال‏ها درِ دانشگاه‏ها را به بهانۀ «انقلاب فرهنگی» بستند تا از نشر آگاهی به درون جامعه ممانعت به‏عمل آورند. باری، این‏ها سوغاتی نظام جنایت پیشه‏ای‏ست، که جامعۀمان به‏مدت چندین دهه با آن‏ها رودررو می‏باشد. بی‏تردید زندان و زندانیان در این‏میان هم، به‏مانند دیگر میادین طبقاتی، در تیررس سیاست‏های سرکوب‏گرانۀ سردمداران نظام قرار گرفته بُود؛ زندانی که در آن دهه، هزاران کمونیست، مبارز و عدالت‏خواه را در دل خود جای داده بُود؛ زندانی که بعد از گذشت سه دهه از عمر آن، بیش از نیمی از ابعاد جنایات و کُشت و کُشتار درون آن، در خفا مانده است؛ جنایت و کُشت و کُشتاری که، به جرأت می‏توان گفت، نادر و کم‏سابقه می‏باشد.

به عبارت دیگر، زندانِ دهۀ شصت، زندانِ خوف و ترس، و هم‏چنین زندانِ حبس نمودن صدای هزاران کمونیست، مبارز و انقلابی در گلو بُود. سئوالات از جانب هیئت مرگ نظام انتخاب، و به‏دنباله هرگونه پاسُخِ مغایر با  خواسته‏های جانیان بشریت، برابر و رودرروئی با میادین تیر و جوخه‏های اعدام بُود. در حقیقت می‏توان گفت، که آن زندانِ و زندانیان – یعنی زندان و زندانیان دهۀ شصت -، با این زندان و زندانیان – یعنی امروزی – و من‏حیث‏المجموع، متفاوت از هم است؛ تفاوت کرده است، نه به این دلیل که، رژیم «نرم»تر و یا سیاست‏های‏اش تغییر یافته است، بلکه بافت زندانیان کنونی، با بافتِ زندانیان دهۀ شصت، یک‏سان نیست. چرا که آن عزیزان برای تضمین آزادی‏های لگدمال مال شدۀ میلیون‏ها کارگران و زحمت‏کشان، سر از زندان‏های مخوف رژیم جمهوری اسلامی در آوردند و مرگ را به جان خریدند، در حالی‏که، علل زندانی شدن بعضاً مخالفان کنونی، در تضمینِ درازمدت‏تر طبقۀ سرمایه‏داری و در اجرائی بهتر قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی‏ست. پیداست که زمان و جنبش‏های اعتراضی تغییر، و هم‏چنین تضادهای درونی، بر سر شیوۀ حکومت‏داری رشد کرده است، تا جائی‏که زندان‏های نظام، این‏روزها، پذیرای جنایت‏کارانی هم‏چون مشایی‏ها و جوان‏فکرها شده است؛ زندانیانی که از ده‏ها امکانات رفاهی، زیستی و ارتباطاتی با خانواده‏ها و دوستان خود برخُورده‏اندُ، امّا و در عوض زندانیان دهۀ شصت و هم‏چنین زندانیان کمونیست، مبارز و انقلابی کنونی، محروم از آن‏ها بُوده و می‏باشند.

به طور قطع و با توجه به دو شرایط متفاوت تاریخی، و با توجه به فقدان نیروهای سازمان‏یافتۀ کمونیستی و انقلابی در درون جامعه، اثرات چنین وضعی را می‏توان در ترکیب زندان‏های کنونی، با ترکیب زندانیان دهۀ شصت، به‏عینه دید. در بستر چنین واقعیتی، ضرروی‏ست تا از ارائۀ نگاهِ یک‏سان و واحد در درون زندان‏ها، فاصله گرفت و به‏دنباله صف‏ها و اهداف متفاوتِ زندانیان را از هم مجزا ساخت. صف‏بندی‏هایی که انعکاس آنرا هم می‏توان در رفتار و در کردارِ قضات نظام، نسبت به زندانیان پیرو خواسته‏های توده‏های دربند دید. ناگفته نه‏ماند که هم‏واره و هم‏راه دو رفتار و دو کردار، از جانب سران نظام نسبت به مخالفین جدی با جناح‏های خودی وجود داشته و دارد. بی‏تردید و در این‏میانزندان‏ها هم از این قاعدۀ کلی مستثنی نه‏بُوده و نیستند. بر همین اساس، از زمره ضرورت‏هاست تا جدا از گرامی‏داشت جان‏باخته‏گان دهۀ شصت و دیگر دهه‏ها، بر این موضوع تاکید ورزید که زندان و زندانیان کنونی – من‏حیث‏المجموع -، با زندان و زندانیان سیاسی دهۀ شصت، گونه‏گونه است؛ نیاز است تا با صراحت و با دقت بیش‏تری، ماهیت زندانِ و زندانیان کنونی را، با زندان و زندانیان دهۀ شصت توضیح داد، و مانع‏یهرگونه اغتشاش طبقاتی در درون جامعه و بویژه در درونِ زندان‏های رژیم جمهوری اسلامی شد؛ نیاز است تا منظور و بنیه‏های فکری خود را از طرح شعارهایی هم‏چون «زندانی سیاسی آزاد باید گردد»، را روشن ساخت و خط فاصلی مابین دو زندانی متضاد از هم، کشید. صراحت در طرح مسئله و شفاف بخشیدن شعارها، و هم‏چنین تعیین حدود و ثغور زندانیان کمونیست، مبارز و انقلابی دهۀ شصت با زندانیان کنونی، یعنی زندانیان مدافع‏یقانون اساسیِ نظام جمهوری اسلامی – هم‏چون مشایی‏ها، جوان‏فکرها و دیگر مدافعین طبقۀ سرمایه‏داری -، بنوبۀ خود می‏تواند مانع‏یهرگونه هرج و مرج و بی‏نظمی‏ها در درون، و بویژه در زندان‏های رژیم جمهوری اسلامی گردد. خلاصه و در ادامه، مقصود بر آن است که، باید اجازه داد تا جانیان بشریت و آن‏هم در پهنه‏های‏های متفاوتِ جامعه و از جمله در درون زندان‏ها، هم‏دیگر را بدرند، تا کار و بار انقلاب آسان‏تر شود. هر گونه پا در میانی برای آزادی زندانیانی هم‏چون مشایی‏ها و یا اعلان شعارهای ناروشن و غیر طبقاتی، انحرافی و فاقد بار و عیار کمونیستی‏ست.

یاد همۀ جان‏باخته‏گان دهۀ شصت و دهه‏های بعد از آن، که برای رهائی بشریت از زیر سلطۀ نظام سراپا مسلح و ستم‏گر جان دادند، گرامی‏باد. مطئمناً و شکی در آن نیست، که تاریخ و سرنوشت سیاسی سردمداران رژیم جمهوری اسلامی و آن‏هم با تمامی دار و دسته‏های‏شان به سر خواهد رسید و خون‏های بر زمین ریخته شده، با بازوان توان‏مند میلیون‏ها تودۀ رنج‏دیده، باز پس گرفته خواهد گرفت.

16 سپتامبر 2018

26 شهریور 1397