دریافتی

خلاء اصلی در جنبش‏های اعتراضی – شباهنگ راد

خلاء اصلی در جنبش‏های اعتراضی

شباهنگ راد
زنده‏گی روزانۀ مردم ایران در این چندین دهه، با تظاهرات و مجادلۀ سیاسی – اقتصادی، با منادیان سرمایه و ارگان‏های سرکوب‏گرش تنیده شده است. کنش‏ها و خیزش‏ها ناایستاست و دائماً، میادین تولیدی و آموزشی و هم‏چنین خیابان‏های ایران، شاهدِ رودروئی دو نیرو، دو منش، دو قشر و دو طبقۀ متخاصم با هم است. مردم هم‏واره به‏دلیل اوضاع دست‏ساز حاکمان در گسترۀ طبقاتی حضور دارندُ، به یقین می‏توان گفت، که تداوم بی‏وقفۀ اعتراضی، دمار از روزگارِ سردمداران رژیم در آورده است، تا جائی‏که «عبدالرضا رحمانی» وزیر کشور، مجبور به اعلان تظاهرات تجمعی قربانیان نظام امپریالیستی، در بیست‏و‏هفت شهر و آن‏هم در ماه گذشته شده است؛ وزیری که معترف است، «یک جرقه کافی است تا شعله‏ور شود».

باری آگاه‏اند، که دلیل آن، به اوضاعِ بد معیشتی مردم، و به سیاست‏های چپاول و سرکوب‏گرانۀ سردمداران رژیم جمهوری اسلامی برمی‏گردد؛ آگاه‏اند که مردم، از وضعیت کنونی بی‏زارند و به‏دنبال زنده‏گی در خور انسانی، بی‏دغدغه و آرامش‏اند؛ آگاه‏اند که همۀ میادینِ طبقاتی و خیابان‏ها، حکایت از چنین خواست و نظری دارد. دهه‏هاست که آب، نان و برق و دیگر نیازهای اولیۀ زنده‏گی، به معضلات اساسی مردم تبدیل گشته استُ در این‏میان، نظام در فکر چپاول و در پی سرکوبِ اعتراضات اولیه و به‏حق استُ، در مقابل، مردم هم، خواهان تقسیم برابر ثروت و نعمات جامعه، و هم‏چنین دنیایی بهتر برای فرزندان‏شان‏اند. بر اساس چنین روی‏کردی‏ست که جامعۀ ایران، به جامعۀ نامتعارف و به جامعۀ نابرابر تبدیل گشته است؛ چرا که سران رژیم به‏مانند همۀ حاکمان، زیادی‏خواه و شدیداً دل‏بسته به افکار پوسیده‏اند. با این اوصاف و بر خلاف افکار گندیدۀ منفعت‏طلبان و جیره‏خواران و دیگر دار و دسته‏های حکومتی و غیر حکومتی، مردم کم‏ترین نزدیکی و یا سازگاری‏ای با منش و با سیاست‏های نظام جمهوری اسلامی نه‏دارند و با تمام وجود، خواهان نابودی نظام وابسته به سرمایه‏های امپریالیستی‏اند. این را، بارها و بارها و در هر کوچه و پس کوچه‏ای اعلام نموده‏اند و به انحای گوناگون، سردمداران نظام و دیگر دم و دستگاه‏های وابسته‏اش را به‏مصاف طلبیده‏اند. حقیقتاً که تنش در ایران بالاست رقمِ مخالفت‏ها و درگیری‏ها هم، بالاتر از ارائۀ آمار و ارقام، از جانب عناصر، نهادها و رسانه‏های وابسته به سرمایه است. در این‏میان بُعد اعتراضی هر روزه دارد شکل و شمایل تازه‏تری به‏خُود می‏گیرد و دیده و شنیده شده است‏که شعارهای مردمی، رادیکالیزه‏تر و به‏دنباله جناح‏های متفاوت نظام را دُور زده است؛ طرح شعارهای دائمی و روزمرۀ «مرگ بر دیکتاتور و خامنه‏ای» و یا «اصلاح‏طلب، اصول‏گرا دیگه تموم ماجرا» و امثالهم، نمودار افکار باطنیِ مردم و جامعه‏ای‏ست که حاکمان، مولد آنند.

قطعاً نه دولت سازنده‏گی بدرد مردم خُورد، نه اصلاح‏طلب سیاست‏های‏اش در خدمت به نیازهای جامعه و مردم بُود، و نه کلیدِ روحانی «معتدل»، توانست، درِ مشکلات مردم را به‏گشاید!! چرا که نظام جمهوری اسلامی، نه حاصل خیزش‏های اعتراضات توده‏ای سال‏های پنجاه و شش و هفت، بلکه محصول کنفرانس گوادلوپ، و توافق دولت‏مردان بزرگ امپریالیستی بُود. نظامِ جمهوری اسلامی را انتخاب نموده‏اند تا از منافع‏ی طبقۀ سرمایه‏داری حافظت نماید. بی‏مناسبت نیست که فاصلۀ طبقاتی در ایران دارد هر روز بیش‏تر و بیش‏تر می‏شود. از یک‏سو عدۀ بسیار قلیلی و آن‏هم به یُمن زور و سلاح، بر ثروت‏های جامعه چنگ انداخته‏اند و از سوی‏دیگر، اکثریت قریب‏باتفاق جامعه، ناتوان از تهیۀ نیازهای ابتدائی زنده‏گی‏اند. جنگ و جدل‏ها روزانه و عملاً مردم، در میادین طبقاتی و نابرابر حضور دارند و به‏دنبال تحقق مطالبات اولیۀشان‏اند. بر خلاف یاوه‏گویان و بی‏عملان، مردم بیش از اندازه، از خود مایه گذاشته‏اند و بیش از حد و توان‏شان، نظام را به چالش کشیده‏اند. میزان مصبیت‏های تحمیلی سردمداران نظام به هزاران خانواده و محرومان هم، قابل محاسبه و اندازه‏گیری نیست. سردمداران رژیم جمهوری اسلامی تا توانسته‏اند، ثروت‏های جامعه را بالا کشیده‏اند و دستگیر نمودند، زدند و کُشتند و مستعد، غارت و جنایات فراتر از آن‏چه تابه‏حال انجام داده‏اند، می‏باشند. به عبارت حقیقی‏تر، درد اصلیِ جامعه، نه در فقدان و در بی‏سامانی، و یا در غیر سازمان‏دهی جنبش‏های اعتراضی کارگری – توده‏ای. بلکه در به بی‏تفاوتی و در بی‏عملی نیروی سُوم، یعنی به فقدان حضور نماینده‏گان سیاسی جنبش‏های اعتراضی، و به‏دنباله به ناتوانی آنان در سامان‏بخشی آن مربوط می‏شود. در اثر چنین عارضۀ طولانی و به‏دلیل فقدانِ هدایت‏گرانِ جنبش‏های اعتراضی کارگری – توده‏ای در درون است‏که سردمداران رژیم جمهوری اسلامی، به‏مدت چهار دهه بر جامعۀ ایران تسلط یافته‏اند و هم‏چنان دارند، مردم را از طرح خواسته‏های اولیۀشان پس می‏زنند، به این دلیل که، میادین طبقاتی، خالی از حامیان عملی مردم است؛ چهار دهه و با سلاح‏های رنگارنگ، مردم را سلاخی نموده‏اند، به این دلیل که سیاست‏ها و تاکتیک‏های متناسب و منطبق با شرایط جامعه، از جانب مدافعین جنبش‏های اعتراضی، انتخاب نه‏شده است؛ چهار دهه بر مسند قدرت تکیه زده‏اند به این دلیل که، هیچ نیروی با برنامه و سازمان‏یافته‏ای، رودررو با نهادها و ارگان‏های سرکوب‏گر نظام نیست؛ سران نظام چهار دهه، جنبش‏های اعتراضی را لگدمال نموده‏اند به این دلیل که، جامعه شاهد تعرض یک‏سویه و مسلحانه به کارگران، زحمت‏کشان، جوانان، زنان و کودکان بوده است. به‏طور قطع، دلیلِ حیات و تعرض چهار دهۀ سردمداران رژیم جمهوری اسلامی به میلیون‏ها انسان دردمند و رنج‏دیده، در خلاء اصلیِ و درازمدت – یعنی به فقدان نیروی سّوم در درون جامعه – مربوط می‏باشد؛ خلاءای که باعث گردیده است، جنبش‏های اعتراضی، فرصت‏های بی‏شمار و تاریخی‏ای را از دست به‏دهند و پس زده شوند.

بدین ترتیب باید پذیرفت که عدم پاسُخ‏گوئیِ عملی و صحیح به نیازمندی‏های اصلی جامعه، جنبش‏های اعتراضی کارگری – توده‏ای را هم‏چنان در مسیر نافرجام هدایت خواهد نمود؛ باید پذیرفت که جنبش‏های اعتراضی علی‏رغم حمل شعارهای رادیکال و مترقی، به‏خودی‏خود، قادر به تغییر بنیادی اوضاعِ زنده‏گی در هم ریختۀ میلیون‏ها انسان دردمند نیست. اوضاعِ نابسامان کنونی، نیاز به کنش‏گران سازمانده و هدایت‏گر دارد. طبقۀ سرمایه‏داری سازمان‏یافته، منسجم و در میدان حضور دارد تا جنبش‏های رادیکال و مترقی را سرکوب و از مسیر اصلی‏اش منحرف سازد؛ دیده شده است‏که چگونه عناصر و دسته‏جات متفاوت را در موقعیت‏های متفاوت، علم نموده و به خُورد جامعه داده است تا طبقۀ سرمایه‏داری، متحمل صدمات جدی‏ای نه‏گردد. ده‏ها نمونه را می‏توان ردیف نمود که چگونه عناصری هم‏چون رفسنجانی، موسوی، کروبی و امثالهم را به‏عنوان «ناجیان» و حامیان «مستضعفین» و محرومان، به بخش‏هایی از جامعه و آن‏هم در موقعیت‏های حساس اعتراضی – مبارزاتی، تحمیل نموده است. بر این اساس، تغییر ریل تاکنونی و کنار زدن سیاست‏های محیلانه و ریاکارانۀ طبقۀ سرمایه‏داری، وابسته به عروج سازمان کمونیستی، و وابسته به دگرگونی بنیادی سیاست‏های عملی نیرو و یا سازمان‏های مدعی مدافع‏ی کارگران، زحمت‏کشان، زنان، کودکان و دیگر محرومان جامعۀمان است.

خلاصه، یگانه راهِ تغییر و سر و سامان‏دادن به‏زنده‏گی وخیم کارگران، زحمت‏کشان و دیگر توده‏های ستم‏دیده از شر نظام سراپا مسلح جمهوری اسلامی، وابسته به حضور و دخالت فی‏البدهه و بی‏وقفۀ مدافعین کارگران، زحمت‏کشان، کودکان و دیگر اقشار ستم‏دیده و محروم در درونِ جامعه، و مهم‏تر از آن، وابسته به‏مقابلۀ عملی با نهادها و ارگان‏های سرکوب‏گر و حافظ بقای طبقۀ سرمایه‏داری‏ست. شکی در آن نیست که جنبش‏های اعتراضی تاکنون در اثر چنین خلاءای، هزینه‏های بس سنگینی را متحمل و هم‏چنین فرصت‏های بسیار شایانی را از دست داده‏اند؛ دودلی نیست که تکرار بیش از این، نه تنها بر مشکلات عدیدۀ جامعه و مردم نه‏خواهد کاست، بلکه معضلات، دردها و زخم‏ها را دردناک‏تر و عمیق‏ترخواهد کرد؛ هم‏چنین دودلی نیست که عدم حضور سازمان و نیروی کمونیستی – انقلابی، در درون طول ودراز شده استُ، بی‏گمان، پُر نمودن چاله‏های مبارزاتی و اعتراضی، می‏تواند آن‏چه را که سران نظام تاکنون بر سر مردم آورده‏اند را پُر، و فضای جامعه را به سمت سازنده‏گان اصلی آن برگرداند؛ چرا که مردم مستحق زنده‏گی تحمیلی سودجویان و ظالمان نیستند؛ به این سبب که خالق سرمایه‏های مملکت، مردم‏اند و بی‏تردید این جامعۀ دل‏بخواۀ آنان نیست و مختصِ یک درصدی‏هاست. تحول اوضاع کنونی، در گُرو سر در آوردن و یا در تحولِ فکری مدعیان جنبش‏های اعتراضی‏ست. راهی به‏غیر از این‏ها، توهم‏پراکنی، فریب‏کاری، و به‏دنباله تحریفِ آرمان کمونیستی‏ست. درست است‏که انقلاب کار توده‏هاست، امّا و در عوض، هیچ انقلابی بدون هدایتِ نیروی سالم و برنامۀ کمونیستی، به سر انجام نه‏خواهد رسید. کار و وظیفه‏ای که متأسفانه دهه‏هاست، با جامعۀ ایران بیگانه شده است.

31 آگوست 2018
9 شهریور 1397