دریافتی

مبارزه ی طبقاتی در شرایط کنونی – فرشید شکری

« استاد (پرودون) بی اعتنائی به اقتصاد را موعظه می کرد تا آزادی و رقابت بورژایی را ” که تنها تضمین ماست” در امان نگهدارد، شاگردان بی اعتنایی به سیاست را موعظه می کنند تا تنها تضمین آزادی بورژوایی خود را حفظ کنند .» ( بی اعتنایی به سیاست – کارل مارکس )
***
مبارزات اقتصادی کارگران ایران برای اصلاح و بهتر شدن وضعیت کار و معیشت ایشان، بخش بسیار مهم و جدایی ناپذیر از جدال طبقاتی علیه بورژوازی حاکم است. اعتراضات و اعتصابات کارگران در بیش از یک دهه ی گذشته به ویژه در دو- سه سال اخیر، و مبارزات توده های تحت ستم برای نان و کار و آزادی در دیماه 1396 شمسی، که مجدداً در نیمه ی اول این ماه ( مرداد ) به مدت چند روز اعتراضات خیابانی وسیعی علیه فقر، بیکاری، گرانی، و بی مسکنی در شهرهای تهران، اصفهان، نجف آباد، شاهین شهر، مشهد، رشت، شیراز، کرج، اهواز، و… برپا شدند، به شدت رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی را تحت فشار قرار داده، و حلقه ی محاصره به دور آن را تنگتر کرده اند.
اوضاع داخلی ایران، صرف نظر از کشمکش رژیم در خارج از مرزها، مُبین این واقعیت است که جامعه آبستن دگرگونی و تحولاتی است. با عنایت به این موضوع، ضروری است تا کُنشِ و پراتیک فعالین رادیکال و سوسیالیست جنبش کارگری ایران _ به عنوانِ بخش پیشرو طبقه ی کارگر _ از راه اندازی، و هماهنگ کردن اعتراضات و اعتصابات کارگری حول مطالبات اقتصادی فراتر رفته و تلاش برای پیوستن کارگران به جدال های توده ایی جاری و تغییر توازن قوا به سود طبقه ی کارگر و توده های ستمدیده به مشغله ی ایشان تبدیل شود.
مارکسیسم با تأکید روی مبارزات کارگران جهت کسب حقوق اقتصادی و امکانات رفاهی، جایگاه ویژه ایی برای دخالتگری پرولتارها در سیاست، قائل است. کارل مارکس و فردریک انگلس در قطعنامه ی کنفرانس لندن درباره ی اهمیت فعالیت سیاسی طبقه ی کارگر نوشتند: « در مبارزه ی طبقه ی کارگر، جنبش اقتصادی، و کنش سیاسی این طبقه پیوندی ناگسستنی دارند ».
در همین قطعنامه آمده است: « اربابان زمین و سرمایه، همواره از امتیازات سیاسی شان استفاده خواهند کرد تا از انحصارهای اقتصادی خویش دفاع کنند و آن ها را تداوم بخشند. پس ایشان نه تنها به رهایی
2/6
کارگران کمک نخواهند کرد، بلکه همچنان راه آن را با هر مانع قابل تصوری سد خواهند کرد … بنابراین، تسخیر قدرت سیاسی، اینک وظیفه ی بزرگ طبقات کارگر شده است». ( خط تأکید از من است )
ایضاً، لنین در جزوه ی وظایف سوسیال دموکرات های روسیه ( 1897 میلادی ) روی مبارزه حول و حوش آزادی های سیاسی، و پشتیبانی از برآمدها و خیزش های حق طلبانه ی توده ایی تأکید کرده است. وی در « چه باید کرد » هم نوشت: « نقش ضروری یک کمونیست این نیست که منشی اتحادیه ی کارگری باشد. به عبارت دیگر، این نیست که رهبر مبارزات برای اصلاح و بهبود وضع طبقه ی کارگر در چارچوب نظام سرمایه داری باشد؛ بلکه این است که تریبون مردم باشد. یعنی کسی که عمیقاً بر ستمها و جنایات نظام سرمایه داری پرتو می اندازد و نشان می دهد که اینها چگونه به طُرق مختلف بر قشرهای گوناگون مردم تأثیر می گذارند و هر کدام از این قشرها چگونه به رخدادهای مهم جامعه و دنیا پاسخ می دهند. یعنی کسی که علل ریشه ایی و روابطی که بنیان همه ی این ستم ها و بی عدالتی ها است را به شکلی قانع کننده و مؤثر بر ملا می کند؛ و از این طریق نیاز به انقلاب و برقراری یک جامعه ی نوین سوسیالیستی و در نهایت کمونیستی، و نقش تعیین کننده ی طبقه ی تحت استثمار در جامعه ی سرمایه داری فعلی یعنی پرولتاریا را در به ثمر رساندن این دگرگونی انقلابی به مثابه ی بخشی از انقلاب جهانی پرولتری نشان می دهد ». ( خطوط تأکید از من است. )
تمرکزِ مارکسیست ها و کمونیست های انقلابی بر این شکل از اشکالِ مبارزه ی طبقاتی (اقتصادی، ایدئولوژیک، و سیاسی) بدین معنا نیست که دیوار و حائلی مابین مبارزات اقتصادی کارگران با مبارزاتِ سیاسی وجود دارد. هر چند پیکارهای کارگری به هدف تحقق مطالبات و حقوق انسانی اشان فی نفسه درافتادن با منافع طبقاتی سرمایه داران و دولت اشان می باشد که این خود مبارزه ایی سیاسی است؛ و اگر چه در هر جا کارگران در برابر تعدی و تعرض کارفرماها و دولت سرمایه داران به حقوقشان اعتصاب و اعتراض می کنند، این ایستادگی و حق طلبی، جدالی سیاسی محسوب می شود؛ با این تفاصیل مبارزه ی کارگران هنگامی رنگ و بوی سیاسی بخود می گیرد و از مبارزه ایی صرفاً اقتصادی عبور می کند که خواست های ستمدیدگان جامعه ( تهیدستان، حاشیه نشین ها، کارگران بیکار، زنان و جوانان، و ملل تحت ستم ) در آن انعکاس یابند و از این مهمتر این مدافعه و دخالتگری « معطوف به کسب قدرت سیاسی باشد. »
با اینکه در سال های سپری شده تشکل های فعالین رادیکال جنبش کارگری در بیانیه ها و قطعنامه هایی که بمناسبت اول ماه مه تدوین و تنظیم کرده اند، به این امر پرداخته اند و مضاف بر مطالبات کارگری
3/6
همچون افزایش دستمزدها، پرداخت دستمزدهای معوقه، خاتمه دادن به بیکارسازی ها و اخراج کارگران، لغو و ممنوعیت کار کودکان، آزادی بی قید و شرط رهبران و کنشگران کارگری و دیگر زندانیان سیاسی، لغو قراردادهای موقت، ایمنی محیط کار، و قس علیهذا، به حقوق و آزادی های سیاسی و مدنی، و خواست و مطالبات زنان، جوانان، و ملل تحت ستم هم اشاره نموده اند. با این اوصاف، بسنده و اکتفاء کردن به این قطعنامه ها در روز جهانی کارگر یا سایر مناسبت ها مثل روز جهانی زن، روز جهانی کودک و غیره، کافی نیست و بایسته است تا این خواسته های سیاسی و اجتماعی در هر تجمع و اعتراض کارگری در کنار مطالبات صنفی قرار گیرند.
واقعیت این است، طبقه ی کارگر ایران خود قربانی اصلی سرکوب آزادی های سیاسی و مدنی، و تمامی تبعیضات و نابرابری های موجود است و در کنار تحمل استثمار، بیکاری، گرانی و تورم، و فقر و فلاکت اقتصادی، از تبعیض جنسیتی، ستم ملی و مذهبی، و معضلات بی شماری که زندگی و آینده ی اکثریت ساکنین کشور را به مخاطره انداخته اند، شدیداً رنج می برد. طبقه ی کارگر ایران با پوست و گوشت و استخوان خود این دردها را کشیده و لمس کرده است، بنابر این برای خاتمه دادن به مصائب و پلشتی هایی که رژیم بورژوا – اسلامی حاکم به بار آورده، پیکارهای طبقه ی کارگر به سهولت به حرکت های آزادیخواهانه و برابری طلبانه ی توده ها پیوند می خورند. یقیناً، به همان ترتیب که در بطن و متن مبارزه ی اقتصادی سطح آگاهی طبقاتی کارگران بالا می رود، پی بردن به تأثیرات مهم درهم آمیخته شدن جدال های ایشان با اعتراضات توده ایی در راستای رهایی از این وضعیت فلاکتبار و ایجاد دگرگونی های ریشه ایی نیز حتمی است.
بَدیهی است طرح و دفاع از خواست های دموکراتیک زنان، جوانان، و توده های تحت ستم از جانب کارگران، موجب تقویت جنبش های اجتماعی می گردد و همبستگی آنها را با جنبش کارگری تضمین میکند و بدین نحو طبقه ی کارگر به موقعیت رهبری و هدایت مبارزات درون جامعه، می رسد. وانگهی، با پشتیبانی طبقه ی کارگر از جنبش اعتراضی بی چیزان و وارد شدن به میدان کشمکش سیاسی، توده های زجر دیده و تهیدست ایران با اعتماد بنفس، جسارت و روحیه ی بهتری به سمت دستیابی به آزادی و حقوق انسانی اشان حرکت خواهند کرد. هیچ تردیدی وجود ندارد که در صورتِ گسترش و تعمیق یافتگی و استمرار این مبارزات، و سپس دست بردن به تاکتیک اعتصابات عمومی و سراسری به ابتکار عمل، و هدایت طبقه ی کارگر، ماشین سرکوب رژیم بورژوا – اسلامی از کار خواهد افتاد.
4/6
از اینروی واجب است شبکه ها و محافل فعالین کارگری رادیکال و کمونیست به پیروی از آموزه های مارکسیسم، کارگران را به دخالت سیاسی بر ضد استبداد و اختناق حاکم ترغیب کنند تا با توانمند شدن برآمدهای کنونی و تغییر توازن قوا به ضرر رژیم، امر سرنگون کردنِ نظام اقتصادی- سیاسی حاکم، تسریع شود. تجربه ی سرنگونی رژیم سرمایه داری پهلوی در سال 1357 شمسی که توده های کارگر، بویژه کارگران شرکت نفت و دیگر مراکز کلیدی با اعتصابات سراسری و متحدانه در آن سهمی اساسی داشتند، این ضرورت را به طرز بارزی ثابت می کند.
در ادامه ی مبحث دخالت طبقه ی کارگر در سیاست، شایسته است تا نکاتی را در ارتباط با این مسأله ی مهم یادآوری کرد. در اوضاع و احوال فعلی که همانگونه رفت و همگان مستحضرند، از سویی نظاره گر اعتراضات پی در پی کارگران شاغل، کارگران بیکار، و حاشیه نشینان و تهیدستان می باشیم، و ازسوی دیگر شاهد به میدان آمدن لایه های ضعیف خرده بورژوازی ( خرده مالکان روستایی و خرده مالکان شهری مانند بازاریان و کسبه ) در اعتراض به گرانی، کمبود آب، و بالا رفتن نرخ ارز و بی رونقی کسب و کار هستیم، مداخله ی طبقه ی کارگر در سیاست و تأمین رهبری مبارزات توده ایی علیه رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی میباید با روشنگری در مورد ماهیت و سیاست های اپوزیسیون بورژوا – لیبرال و ناسیونالیست توأم گردد.
جریانات بورژوایی سرنگونی طلب به غیر از چشم امید داشتن به دخالت قدرت های امپریالیستی، همچنین با همه ی توان و ظرفیت هایشان بر آنند تا مهر طبقاتی خود را بر تحولات آتی در جامعه بکوبند و به آلترناتیو و بدیل حکومت فعلی مبدل شوند. پر واضح است در صورت قدرت گیری آن جریانات، تحولات بنیادین در جامعه، و به عبارتی رهایی از ستم و استثمار طبقاتی هرگز حاصل نخواهند شد، لذا وظیفه ی عاجل عناصر پیشرو طبقه ی کارگر یا کارگران کمونیست این است که با فعالیت های آگاهگرانه ی خود توده های زحمتکش را از افتادن به دام آنان دور سازند. عناصر پیشرو طبقه ی کارگر این پتانسیل و ظرفیت را دارند تا علاوه بر کوشش برای به میدان آوردن توده های کارگر و شرکت دادن ایشان در جنبش اعتراضی، اجازه ندهند تا اپوزیسیون بورژوایی با دفاع و پشتیبانی ریاکارانه از خواسته های رادیکال طرح شده، توده های کارگر و مردم عاصی را متوهم کرده، به سمت خود بکشانند، و در نهایت از آنان برای رسیدن به قدرت استفاده کنند.
از این گذشته یکی دیگر از وظایف خطیر پیشروان رادیکالِ طبقه ی کارگر به زیر سئوال بردن و تقابل جدی و همه جانبه با دیدگاهها و نظرات آن کسانی در جنبش کارگری – کمونیستی است که در شرایط
5/6
سیاسی حاضر ( گسترش اعتراضات کارگری و مردمی علیه رژیم ) چه در میان توده های کارگر و فرودست کشور، و چه در درون سازمان ها و احزاب متبوع، بذر خوشباوری نسبت به جریانات متعلق به » گرایش لیبرالیستی » را می پاشند، و یا بحث همکاری و اتحاد با طرفداران و سمپات های این گرایش (فعالین سیاسی و مدنی لیبرال و اصلاح طلب داخل و خارج) را پیش می کشند.
در مقابل چنین مواضعی، جا دارد [ و بسی حیاتی است ] تا توده های کارگر و مردم ستمدیده ی ایران بدانند، اولاً استراتژی طیف های ملون وابسته به گرایش لیبرالیستی حفظ نظام سرمایه داری است. ثانیاً برنامه یا سیاست های اقتصادی همگی آنها چیزی غیر از سیاستِ اقتصادی نئولیبرالیستی که بشریت را به ورطه ی نابودی کشانده، نیست. ثالثاً آنان در تبلیغات اشان « انقلاب » را معادل » خشونت » می گیرند و به بهانه ی پرهیز از خشونت و ترساندن توده ها از تبدیل شدن ایران به سوریه، عراق، یمن، و…، میخواهند از وارد شدن کشور به دوره ی انقلابی و وقوع امر انقلاب جلوگیری کنند تا تحول در ساختار سیاسی حاکم بر جامعه ( کنار رفتن رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی ) از طریق طرح های غیر عملی ایی همچون » رفراندوم » و » انتخابات » صورت بپذیرد که این کاملاً بیان دارنده ی مواضع ضد انقلابی آنان است.
نکته ی بعدی این است که، تجربه ی جهانی مبارزه ی طبقاتی در قرون نوزدهم، بیستم، و این سده نشان داده که کارگران تنها از طریق حزب سیاسی خود قادر می شوند با نظم وارونه ی موجود تعیین تکلیف کنند. پیشروی پیکار طبقاتی علیه سرمایه داران و دولت اشان، و فتح یک به یک سنگرها و خاکریزهای بورژوازی، در گرو تحزب یابی کمونیستی کارگران می باشد. متشکل شدن کارگران در یک حزب کمونیست انقلابی به مثابه ستاد رهبری مبارزات کارگری و توده ایی، از شروط بسیار مهم مادیت یافتن انقلاب اجتماعی طبقه ی کارگر، برقراری حکومت کارگران، و ایجاد سوسیالیسم تا بنیاد گذاشتن جامعه ایی عاری از هر گونه ظلم و ستم، یعنی جامعه کمونیستی است. قدر مسلم، در وضعیت مشخص امروز هشیاری عناصر پیشرو طبقه ی کارگر به هدف روشنگری در مورد جریانات بورژوایی، کوشش برای تحزب کمونیستی کارگران، و اتحاد سازمان ها و احزاب چپ و کمونیست در راستای ساخته شدن یک قطب قدرتمند چپ و سوسیالیستی، بسی ضرورت دارند.
کوتاه سخن اینکه، تأمین رهبری رادیکال خیزش ها و برآمدهای کنونی در ایران که به مداخله ی طبقه ی کارگر در سیاست و بهره گیری از تمامی ظرفیت جنبش کارگری – کمونیستی بستگی دارد، و نیز
6/6
پیروزی بدیل و آلترناتیو سوسیالیستی در مقابل بدیل های بورژوایی بدون پاسخ به این نیازهای مبارزه ی طبقاتی، ممکن نیست.
دوازدهم آگوست 2018
زرگویز