تاریخی, سرتیتر
Comments 4

ناسیونالیسم کور زیر پوشش مواضع ضدآمریکایی – اردشیر زارعی قنواتی

naghd_9j8nz

ناسیونالیسم کور زیر پوشش مواضع ضدآمریکایی

«یک جوابیه در خصوص یک مطلب انتشار یافته در مجله هفته»

Ardeshir-Zareie-Small-150x150روز هفتم مرداد ماه در سایت «مجله هفته» مقاله یی سراسر توهین آمیز، تخریب گرانه، اتهام زننده و بسترساز یک پرونده سازی برای روزنامه نگاری منتقد و تحلیلگر حوزه روابط بین الملل شاغل در ایران، به قلم آقای «احمد مزارعی» انتشار یافت که هم برای ایشان و هم اعتبار سایت وزین مجله هفته جای تاسف دارد. این مقاله که کپی پیست یک پست فیس بوکی از طرف جناب مزارعی بود که در فیس بوک ایشان به بهانه های مختلف (که مخاطبین با رجوع به پیچ فیس بوک ایشان می توانند خود به خوبی مشاهده کنند) تحت عنوان «افاضات اقای اردشیر قنواتی در مورد رجز خوانی ودخالت ایران در منطقه» حداقل چهار بار به صورت پست تکراری کار شده است و گویا همین نیز ایشان را قانع نکرده و برای انتشار به مجله هفته هم ارسال کرده است. به همین دلیل با توجه به ادبیات سراسر توهین آمیز و اتهامات بی دلیلی که ایشان به منتقد خود (یعنی من) در این مقاله وارد کرده است، لازم می بینم توضیحاتی را برای مخاطبان و مدیران مجله هفته بیان کنم و امیدوارم طبق موازین حرفه یی روزنامه نگاری به عنوان جوابیه چاپ شود. در ضمن مقاله ایشان در مجله هفته با عنوان «در مورد «رجز خوانی ودخالت ایران»در منطقه – احمد مزارعی» به چاپ رسیده است که هم چنان برای دوستانی که بخواهند به این نقد و اصل مطلب ایشان دسترسی داشته باشند، قابل رجوع است. هم چنین بخاطر اینکه امانت در نقل قول ها را رعایت کنم فاکت ها و یا کپی کامنت های رد و بدل شده بین خودم و ایشان را بدون هیچ تغییری حتی ویرایش املایی که معمولا در تندنویسی پیش می آید را بدون هیچ دخل و تصرف خدمت مخاطبان ارائه می کنم.
در هفته های اخیر به موازات طرح های تجاوزکارانه امپریالیسم آمریکا و ارتجاع منطقه یی علیه ایران و هم چنین عکس العمل های غیردیپلماتیک و عصبی بعضی مقامات کشوری و لشکری در مقابل آن، منازعه بین واشینگتن – تهران تا جایی پیش رفت که هر دو طرف تا مرحله امکان یک درگیری نظامی احتمالی هم به نوعی به استقبال آن رفتند. در حوزه سیاست بیش از آنچه قواعد بر اساس اخلاق تعیین شود و حوادث رقم بخورد، معمولا اهداف استراتژیک، ماهیت ساختارهای حاکم، کسب منافع، روندهای ژئوپلتیک، امنیت سرزمینی، تعیین حوزه های نفوذ و در صورت داشتن یک حاکمیت مردمی «منافع ملی» اصل تعیین کننده کنش سیاستمداران و رهبران حکومتی خواهد بود. به همین دلیل توازن نیروها و محاسبات قدرت، یک اصل انکار ناپذیر در حوزه جنگ و صلح خواهد بود که در شرایط تشدید منازعه آن هم در یک منطقه به شدت ملتهب و مستعد جنگ حتی یک اشتباه در شطرنج سیاسی و موازنه های امنیتی می تواند موجودیت یک کشور را با خطری هم چون تجربه عینی افغانستان، عراق، لیبی، یمن و سوریه در همین خاورمیانه ملتهب و در هم فروپاشیده مواجهه کند. در چنین شرایطی با توجه به آنارشی حاکم بر تحولات بین المللی و آنچه در عرصه داخلی آمریکا به دلیل فشار حلقه های قدرت بر «دونالد ترامپ» به دلیل پرونده های سیاسی، اقتصادی و اخلاقی و هم چنین فشار توده های کار و زحمت ایرانی علیه ساختار معیوب، فساد نهادینه شده، رانت خواری مرسوم وابستگان به حلقه های قدرت، آستانه فروپاشی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در کشور و گسترش اعتراضات توده یی حول مطالبات مشروع جریان دارد، بیش از همیشه شرایط را مستعد ماجراجویی های خواسته و ناخواسته کرده است. این وضعیت می تواند هم زمان سه سناریوی مختلف را موجب شود. اول اینکه تشدید منازعه به برخورد نظامی منجر شود که برای ایران ما یک فاجعه تمام عیار خواهد بود. دوم اینکه تشدید فشارهای قدرت هژمونیک آمریکا در عرصه افزایش تحریم و تهدید جنگ موجب آچمز شدن نظام حاکم شده و به همین دلیل برای حفظ بقا تن به عقب نشینی های ناقض منافع ملی دهند. سوم اینکه در چارچوب وضع موجود و استمرار این وضعیت گام به گام شرایط اقتصادی و امنیتی کشور در معرض آسیبی قرار گیرد که قربانی اصلی آن مردم و به خصوص طبقات زیرین اجتماعی خواهند بود. داستان اختلافات ایران و آمریکا یک سابقه چهل ساله دارد و در ماه های اخیر به نقطه جوش خود نزدیک شده است و به نظر می رسد که زمان تصمیم گیری های بزرگ و تسویه حساب نهایی برای آن فرارسیده است. در چنین شرایطی با توجه به شناختی که از ماهیت امپریالیسم به مفهوم عام و روند لجام گسیختگی آن در دوره ریاست جمهوری ترامپ وجود دارد به راحتی می تواند ابرهای خاکستری تشدید بحران را بر فراز کشور دید. به همین دلیل هم اکنون ما با طیفی از نیروهای سیاسی رفرمیست و ناسیونالیست روبه رو هستیم که تنها با تمرکز بر سیاست تجاوزکارانه آمریکایی به راست روی فروغلتیده و حامی وضع موجود در داخل کشور در حد حمایت از تندروترین جناح های حاکم می باشیم.
اما آنچه ظاهرا جناب مزارعی را برای یک کامنت من در زیر یک نوشته ایشان که اتفاقا در مقاله ایشان هم به آن استناد شده است برآشفته و موجب عکس العمل خلاف رویه نقد سازنده گردید، بر می گردد به یک پاسخ ایشان و جوابیه من در زیر همان نوشته که برای درک بهتر قضایا به اجبار هر سه کامنت را بر اساس توالی نوشتاری آن خدمت مخاطبان می آوریم. در کامنت اولی که اینجانب در زیر نوشته ایشان گذاشتم آمده است «دوستان عزیز بدون تردید امپریالیسم آمریکا با تمام توان در حال برنامه ریزی برای منکوب کردن ایران و مردم جامعه ماست. در واشینگتن حول استراتڑی خاورمیانه جدید با همدستی ارتجاع منطقه یی و اسرائیل، جناح تندرو و فاشیستی به دنبال یک جنگ و بی ثبات سازی تازه در منطقه می باشند. همه این موارد تلاش برای خنثی سازی این سناریو را طلب می کند اما رجز خوانی سرداران سپاه و تندروها در ایران نه تنها در جهت بازدارندگی نیست که در واقع بازی کردن در زمین واشینگتن است. تجربه عراق و صدام حسین در جلوی روی همه ماست اینکه تابع هبجان و احساسات از تشدید منازعه و رجزخوانی ها دفاع کنیم بدترین نوع حمایت از منافع ملی و امنیت کشور است. هم اکنون دیپلماسی صلح و تعامل با محور چین، روسیه و تا حدودی اروپا یک ضرورت در سیاست خارجی و بازگشت قدرت حاکمه به صلح با توده های مردم یک امر اجتناب ناپذیر است.». ایشان در جواب یک کامنت به این مضمون می نویسد «بنظرم بسیاری معادلات تسبت به زمان صدام تغییر کرده وهمه ناتو وارتجاع منطقه در سوریه ویمن مستاصل شده اند، جنگ هشت ساله عراق چه منایجی وکدام پیروزی؟ ورود روسیه به منطقه، تشکیل محور مقاومت وبسیاری تغییرات جهانی که قدرت تک قطبی را به چالش گرفته است ، ایران ویا امریکا ، کدام شاخ وشانه کشیده اند ، امریکا مهمان ناخوانده به منطقه امده وهمه را به مبارزه میطلبد، رابطه ایران باسوریه، یمن،فلسطین، حزب الله وعراق بسیار طبیعی ودر چهارچوب مناسبا ت تاریخی واسلامی است ، مصدق هم شاخه وشامه کشیده بود، عبدالناصر ، عرفات، حماس وملت مظلوم فلسطین ، بحرین، وعراق چه شانه وشاخی کشیده بوده اند ، ایران به کدام عمل خلاف در منطقه دست زده ، شاید یکی از «جتایاتش» این باشد که داعش را شکست داده وامریکارا خشمگین کرده است، امریکا از سراسر جهان صدها هزار تروریست به منطقه اورده وهمه را تخریب کرده ، کدام شانه وشاخ ایران اقای نواتی ، در مرزهای ایران چه کسانی انفجار ایجاد میکنند ، ایران بنظر شما؟خللی عجیب است ، شما میتوانید به سرکوبگریهای داخل ایران اعتراض کنید ولی ایران در منطقه حق نفس کشیدن باید داشنه باشد ویا نه؟». در جواب این کامنت ایشان من دوباره این کامنت را خدمتشان نوشتم «جناب مزارعی عزیز به نظرم جنابعالی کامنت بنده را به دقت نخوانده اید و برداشتی فرموده اید که با نگاه من به تحولات داخلی و خارجی کاملا متفاوت است. همه این مسائلی که جنابعالی گفته اید را در حوزه تجاوزگری امپریالیسم و ارتجاع منطقه یی من نه تنها تایید می کنم که دهه هاست به لحاظ کار حرفه یی در مورد آن نوشته و می نویسم. اما این خوی تجاوزگری امپریالیسم که در ذات آن بوده و است توجیه تحرکات نسنجیده و تندروانه از سوی مقامات سیاسی و نظامی ایران نمی شود. نگاه شما به قضیه و خطرات پیش روی ایران و نوع روابط آمریکا – تهران بیشتر اخلاقی است اما من با داده های سیاسی و توازن قوای نظامی مواجه ام که حتی یک اقدام و تصمیم اشتباه می تواند ایران را ویران کند. تمرکز بیش از اندازه شما بر نقش منطقه یی ایران متاسفانه تا حدودی موجب شده است تا تاثیر مخرب ساختار حاکم در فقر و فلاکت مردم ایران در این چند دهه گذشته را در حاشیه قرار دهید. خطری که ما را تهدید می کند هم در واشینگتن و هم در تهران در حال سیاست ورزی است انکار هر کدام از این دو و نادیده گرفتن یکی و دیدن دیگری یک اشتباه خواهد بود که می تواند نه تنها منافع ملی ایران را نقض کند که کیان این سرزمین را هم به تاراج دهد». تمام بحث بنده با جناب مزارعی در زیر نوشته ایشان به همین سه کامنت ختم می شود و ایشان بلافاصله همین نوشته کنونی که ابتدا در فیس بوکشان در چارچوب یک پست می نویسد و بعد هم همان را هم برای چاپ برای مجله هفته ارسال می کند. از آنجا که بازخورد این دیالوگ کوتاه اینجانب با آقای مزارعی در همین حد بود که کلمات هم به زبان فارسی کاملا گویا و مفهوم می نمود بازخوردی چنین توهین آمیز و تخریب گرایانه واقعا مایه نه تنها تعجب من که نقد و شماتت تمام کسانی که در زیر رگبار پست های تکراری ایشان در فیس بوک خودشان آمده است، هم کاملا در دسترس کسانی خواهد بود که بخواهند خود از نزدیک پیگیر ماجرا باشند. البته ایشان یک کامنت طویل هم در جواب یکی از منتقدان در زیر نوشته یی که خطاب به بنده مرقوم فرموده اند نوشته اند که دعوت می کنم دوستان به دقت آن را هم مطالعه کنند که گویای چگونه دفاعی از نهادهای قدرت در ساختار ایران توسط ایشان می باشد.
برای اینکه مطلب را طولانی نکنم از بسیاری توضیحات می گذرم و تنها همان گونه که در کامنت ها هم اشاره کرده ام به این بسنده می کنم که متاسفانه بعضی دوستان از وحشت تجاوز نظامی آمریکا با نادیده گرفتن تمام آنچه در حوزه تحولات داخلی می گذرد دچار یک ناسیونالیسم کور و به تبع حمایت از وضع موجود در داخل کشور شده اند. حال این سوال پیش می آید که سوابق بنده با سه دهه کار روزنامه نگاری تحلیلی حول روابط بین الملل که در مورد بحران های مورد اشاره ایشان هم چون عراق، سوریه، یمن، لیبی، اسرائیل و … در هر مورد صدها مقاله در روزنامه های سراسری ایران و سایت های پر مخاطب با گرایش چپ نوشته و می نویسم چرا برای یک انتقاد کاملا به جا از نوشته ایشان باید چنین مورد مرحمت با شلاق قرار بگیرد. امروز خوشبختانه با دسترسی به اینترنت و یک سرچ در گوگل به راحتی می توان تمام سوابق کاری و نوشتاری یک نویسنده را شخم زد و مورد ارزیابی قرار داد. ایشان و هر کس دیگری اگر توانست یک مقاله از نوشته های من پیدا کند که موضع رادیکال ضدامپریالیستی و در حمایت از مقاومت ملت های منطقه علیه اشغالگری در آن به روشنی مطرح و حول آن تحلیل ارائه نشده باشد پیدا کند من تمام اتهامات جناب مزارعی که گویا یک مترجم مقالات نویسندگان خارجی است را می پذیرم. در مورد اصل موضوع چیزی ننوشتم یکی برای اینکه این نوشته طولانی نشود و دیگر اینکه همان کامنت های کوتاه که موجب عصبانیت دوستمان شده است خود گویای نظرم در خصوص همه این اتهامات خواهد بود. اما در اینجا از مدیران عزیز مجله هفته هم یک گلایه دارم و امیدوارم که پاسخگو باشند و آن اینکه شما اگر مطلب را قبل از چاپ خوانده اید حتما باید همان کامنت مرا که جناب مزارعی به عنوان فاکت برای نوشتن چنین مطلب ویژه یی در متن مقاله آورده اند را نیز خوانده باشید، آیا به نظر شما آن کامنت تناسبی با این نوشته ایشان داشت که تصمیم برای چاپ آن بگیرید. بدون شک مجله و هر رسانه یی حق دارد هر مطلبی که فکر می کند مناسب است را کار کند اما زمانی که یک مطلب فراتر از حوزه تحلیلی به حوزه برخورد شخصی و مجموعه یی از توهین، تهمت، افترا و مهم تر از همه زمینه سازی برای اهداف خاص دارد باید کمی با احتیاط برخورد کرد.

اردشیر زارعی قنواتی
9/5/97

۱ دیدگاه

  1. طاهره سلحشور says

    ممنون از پاسخ شما. شما همه چیز را گفتی بجز تقسیم ایران که در سرلوحه برنامه های امپریالیستها قرار دارد. دوست عزیز، کدام چپ؟ به پیر و پیغمبر قسم که سالهاست نظاره گر فعالیت چپها بوده ام و بجز دعوا و تهمت و انگ زنی چیز دیگری ندیده ام. در برخی از مجالشان نیز شرکت کردم و تنها تنی چند از پیر و پاتالها را دیدم که فقط تاریخ را یاداوری میکنند و یاد این شهید و ان شهید را پاس میدارند. چپ و سرلوحه قرار دادن این برنامه و ان برنامه را فراموش کن! میماند که چگونه ایران را از تبدیل شدن به عراق و سوریه و لیبی محفوظ بداریم. در کمال خجالت و با صورتی سرخ از شرم باید بگویم که راهی بجز نگاهداشتن این جانوران نیست. لااقل این برداشت من از اوضاع است. امیدوارم که اشتباه کرده باشم اما تصور میکنم که حتی خود شما هم وجدانا به انچه میگویی اعتقاد و به انچه میگویی چندان اعتمادی نداری و تنها بخاطر اینکه انگی به خود نسبت نداده باشی چند شعار و راه کار انقلابی را که در حال حاضر کارامدی ندارد را ارایه میدهی. باشد که از حرفهای من نرنجی و نه از وحشت تهمتها بلکه از روی صداقت حقیقت را بگویی.

    دوست داشتن

  2. اردشیر زارعی قنواتی says

    خانم سلحشوری عزیز
    با پوزش از تاخیر در پاسخگویی به دلیل مشغله کاری. البته و متاسفانه با توجه به واقعیت عینی در وضعیت موجود هیچ راه حل جادویی وجود ندارد و تنها با تلاش و کوشش طاقت فرسا در چارچوب یک اتحاد عمل بین نیروهای سیاسی ترقی خواه، طبقات اجتماعی زحمتکش و محذوف جامعه، سازماندهی و شکل دادن به نیروی بدیل وضع موجود، همبستگی دمکراتیک حول یک برنامه حداقلی، جدایی دین از سیاست، پذیرش اصل عدالت اجتماعی در زیست اجتماعی و … می توان در این مسیر گام برداشت. دوست عزیز صورت مساله بسیار ساده تر از این است که موضوع را تبدیل به معادله چند مجهولی کنیم و به شیوه فیلسوفان سوفسطایی به بحث های ذهنی بپردازیم. ساختار معیوب و غیرقابل اصلاح حاکم در تمامی جناح ها و نهادهای فرادستی خود به بن بست رسیده است و جامعه را به شیوه مافیایی اداره می کنند. یک ملت زیر فشار خرد کننده سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی قرار دارند که مسبب آن همان سیستم نامطلوب حاکم است و توده های جان به لب رسیده آستانه تحملشان در حال تمام شدن است و در این بین هم منازعات خارجی از جمله تهدیدات بیرونی هم مزید بر علت شده است. دوستانی که این روزها به بهانه تهدیدات خارجی خاک در چشم مردم می پاشند ظاهرا فراموش کرده اند که در این جامعه با فساد نهادینه شده ارباب قدرت اکثریت مردم به زیر خط فقر سقوط کرده اند، حقوق مردم در بدترین شکل ممکن زیر پا گذاشته می شود، فقر مزمن به فروپاشی نهاد خانواده و کرامت انسانی افراد منجر شده است، دختران این سرزمین برای یک وعده غذا مجبور به خودفروشی می شوند، کارگران هم میهن ما فوج فوج بیکار می شوند، حقوق خود را ماه هاست نگرفته اند و حدود نود درصدشان فاقد سیستم حمایتی بیمه های تامین اجتماعی می باشند و انگار نشنیده اند که همین چند روز پیش یک پسر دوازده ساله بخاطر اینکه مادرش برای پرداخت کرایه خانه مجبور به فروش موبایل و دوچرخه او می شود همان پسرک آبادانی خود را دار می زند و … تا خواسته یا ناخواسته از وضع موجود حمایت کنند. نسخه درمانیشان در حالی که همه نهادهای حاکم بخاطر فساد مزمن و گسترده اعتبار خود را از دست داده اند در بین پیامبران جرجیس را گرفته اند و از یک نهاد نظامی که خود یکی از حلقه های اصلی مشکل موجود است انتظار معجزه دارند. اینکه روزی در مشهد دولت آستان قدس یک اعتراض برای مرعوب کردن دولت روحانی را راه انداختند که همان روز هم کنترل آن را از دست دادند و معترضان کل نظام را زیر تیغ انتقاد خود بردند و تا به امروز نیز که همه این جناح ها و حلقه های قدرت همسو شده اند، این دویتان هنوز سعی می کنند اعتراضات مردم را تخطئه کنند. تحلیل مارکسیستی از مکانیزم جوامع سرمایه داری و طبقاتی کاملا گویاست و وقتی یک سیستم و حاکمیت در این روند به بدترین شکل ممکن و با نوع انگلی و مافیایی تمام هستی مملکت را در کیسه یک طبقه نوکیسه تکنوکرات و الیگارشی نظامی به بهای فلاکت یک ملت سرازیر کرده است، تازه بعد از چهل سال این تفکر و موضع سیاسی به دنبال اختراع انقلابی بودن یک نهاد نظامی است تا گویا نجات بخش باشد. آنان تضاد منافع حول حوزه های نفوذ و تضاد در چارچوب سنت و مدرنیته را به جایگاه مبارزات ضدامپریالیستی پیوند می زنند بدون اینکه بدانند این پیوند ناچسب هیچ سنخیتی با الفبای اندیشه مارکسی و تحلیل لنینی از امپریالیسم ندارد. جامعه ایرانی در همه شئون خود در حال سقوط است و مردم اگر امروز جلوی این فاجعه را نگیرند بدون شک فردا هزینه ها چند برابر و جبران ناپذیرتر می شود. وظیفه هر نیروی سیاسی مترقی در این برهه از تاریخ ضمن دیدند زوایای مشکلات موجود (داخلی و خارجی) تلاش و اهتمام برای تغییر اوضاع در چارچوب منافع ملی و تعهد به حق حاکمیت ملی در روندهای مسالمت آمیز و صلح طلبانه است. شعار «نه» به بی عدالتی و سرکوب داخلی و «نه» به تجاوز و دخالت خارجی باید سر لوحه عمل و کنش سیاسی ترقی خواهان، چپگرایان و میهن پرستان باشد و در هیچ صورتی نباید مرعوب طیف حکومتی ها و دخالتگران خارجی شد.

    دوست داشتن

  3. طاهره سلحشور says

    قنوتی محترم! من نوشته شما را خواندم. مطالب بسیاری از دوستان دیگر را که هم با امپریالیسم و هم با ارتجاع داخلی میجنگند نیز خوانده ام. اما چیزی را که نمیبینم راه حل است. امپریالیسم را بعنوان دشمن اصلی میکوبند و ارتجاع را نیز محکوم و شعار سرنگونی انرا صادر میکنند. از جمله شما. دوست ما مزارعی کفه سنگین حملات خود را بر روی امپریالیسم متمرکز نموده است، اینجا و انجا هم ارتجاع را نشانه میرود. افرادی مانند شما هر دو را مد نظر دارید و هستند، که کم نیستند، که تمام نیروی خود را معطوف حمله به ارتجاع داخلی نموده و از دریافت هیچگونه کمکی خارجی امتناع نمیورزند. سلطنت طلبان و حکمتیستها نمونه بارز این جماعت هستند. خوب، وقتی از افرادی مانند شما سوال میشود که وقتی امریکا و ارتجاع را شکست دادیم، البته با کمک مردم، چرا که ما کاره ای نیستیم. ما فقط افشا میکنیم و در خارج نشسته ایم، مردم باید توسط چه کسی رهبری شوند و کشور را چگونه باید از تلاشی نجات داد. پاسخ شما چیست؟ افرادی مانند دوستمان مزارعی شاید به دلیل فقدان رهبری میان بد و بدتر بد را انتخاب میکند اما از روی ناچاری و متهم نشدن به ناسیونالیست و دولتی بودن گه گاهی تشری هم به ج.ا میزند. سلطنت طلبها و حکمتیها که پرونده ای باز دارند و نیازی به پرسش و پاسخ نیست. انها میگویند ما را انتخاب کنید. نفت میدهیم و مدرنیته تحویل میگیریم. اما شما چه میخواهید؟ فرض را بر این بگذاریم که با افشاگریهای شما خشم مردم هر دو را درنوردید. بعد چه؟. علی میماند و حوضش. یک نمونه دیگر! هنگام انتخابات حزبی هست که خود را کمونیست مینامد و مردم را بدرستی به عدم رای دادن تشویق میکند و تنها پاسخ انها به اینکه بعد از رای ندادن و انحلال ج.ا مردم چه کنند شعار میدهند که مردم ایران یا کارگران ایران به حزب ما بپیوندید. در حالیکه رقم انها، گذشته از برخی مواضع چپ اندر قیچی و اعضای افسرده و پیر و پاتالشان که به بیش از پنجاه نفر نمیرسند. اینجا بحث من و شما و مزارعی و بقیه تشکیلات منحط و رویا پرور نیست بلکه سخن بر سر مردمی است که شما بخاطر انها با افرادی مانند مزارعی درگیر میشوی. بخدا و به انچه شما اعتقاد داری قسم میخورم که رای نمیدهم اما حقیقتا نمیدانم چرا رای نمیدهم. احساس میکنم که به چوب دو سر طلا مبدل گشته ام. از جانبی اگر رای بدهم به بقای ارتجاع کمک کرده ام اگر ندهم باز هم به بقای ارتجاع و امپریالیسم کمک میکنم. در این میان میماند که میام بد و بدتر یکی را انتخاب کنم و به ناچار به رای اوردن روی بیاورم که در این میان به غضب ضد امپریالیستهای مقاله نویس افسرده گرفتار میشوم. من که گیج اندر گیجم. چه کنم؟ کی را بکوبم و از کی حمایت کنم؟ به چه اولویتی ارجحیت بخشم؟ از دوستان و بخصوص شما و دوستمان مزارعی خواهش میکنم به من و امثال من که اینچنین در منجلاب عدم راه حل گرفتار امده ایم یاری رسانید.!

    دوست داشتن

  4. mohamad sharif says

    به نظر اینجانب اشخاصی که بدون توجه به فجایع ناشی از یک درگیری نظامی بین ایران و امریکا در صدد تحریک هیجان های ناسیونالیستی اند ، قبل از هرچیز باید به گسترده ترین توده های انسانی که عادی ترین مردم ایران اند و فجایع جنگ بر آنان آوار خواهد شد ، بیاندیشند . چون اینان اند که در چنین فاجعه ای به سوگ فرزندان ، پدران ، و مادران خود خواهند نشست . این نگرش به معنی تمکین در برابر تجاوز گری امریکا نیست بلکه به معنی قرار گرفتن در سایه دیپلوماسی و پرهیز از دمیدن در شیپور جنگ است . علی القاعده همان ها که کاسبان تحریم بوده اند ، همان نقش را در درگیری نظامی نیز ایفاء خواهند کرد ، پس خوفی از جنگ از ندارند و همانها که هزینه های تحریم بر دوش شان قرار داشته ، قربانی جنگ خواهند شد .

    دوست داشتن

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.